آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

بسم الله


مطلب سوم از "به بهانه ی انتخابات" ها


سلام.

مدتی این مثنوی تاخیر شد...

اول ایام فاطمیه را تسلیت می گویم. دُیُم، دهده­ی فجر گذشته را گرامی می دارم... امیدوارم این انقلاب، به رغم همه ی بریده ها، به آن جا که باید، برسد... (نه، این درخت پر از زخم خم نخواهد شد / خبر برید دو سه شاخ تبر شده را... محمدمهدی سیار. کتاب حق السکوت)

 

شاید جز این مطلب، یک مطلب انتخاباتی دیگر بنویسم. این پست هم مثل قبلی، نظر به اخلاق انتخابات دارد.

شهید ثانی و شیخ انصاری، از اکابر فقهای امامیه اند. و یکی از اموری که در مورد چنین بزرگانی سخت دل چسب است، اخلاق آنان است. اخلاقی که حتا در کتب صد در صد فقهی و اجتهادی آن ها هم پیداست. شهید ثانی، لمعه ی شهید اول را شرح داده و شرح لمعه، یکی از کتب ماندگار فقه شیعه شده که هنوز که هنوز است، پس از شاید پانصد سال پس از شهادت شهید ثانی، در حوزه و دانشگاه خوانده می شود. نظر دو شهید بزرگوار، در موارد زیادی مشابه است و در مواردی اختلاف دارد. سبک شهید اول در نوشتن لمعه، تنها بیان حکم است و استدلال نمی کند. مثلا می فرماید «به غنیمت خمس تعلق می گیرد». شهید ثانی اما آمده و نظرات شهید اول را شرح داده و استدلال های زیادی در کتابش آورده؛ مثلا می نویسد به دلیل فلان آیه و فلان روایت، غنیمت خمس دارد. یکی از مواردی که از شهید ثانی خیلی برایم دل چسب بود، این بود که در مواردی شهید ثانی با این که نظر شهید اول را قبول ندارد، ادله ی سخن ایشان را می آورد. مثلا می گوید شهید اول به دلیل این آیه و این روایت ها این فتوا را داده، ولی به این دلیل و این دلیل، استدلال شهید اول صحیح نیست و حکم این است. این، نشان می دهد که اولا ایشان نمی خواهد حرفی را که قبول ندارد، لجن مال کند؛ و ثانیا، حرف مخالف خود را فهم کرده است و بعد آن را با دلیل رد کرده...

شیخ انصاری هم که در فقه و اصول جایگاهی دارد که شاید در طول تاریخ، پنج فقیه این چنینی نداشته باشیم. ایشان هم گاهی نظری می دهد، بعد شروع می کند به دلیل آوردن؛ مثلا ده دلیل برای حرفش می آورد. اما عجیب و جالب و تحسین برانگیز این است که برخی از ادله ی حرف خودش را رد می کند! یعنی می گوید فتوای من این است؛ اما از این ده دلیلی که آوردم، چهار موردش نمی تواند دلیل حرفم باشد و در استدلال به آن ها اشکال وجود دارد.

در فضای سیاسی چه قدر چنین اخلاقی داریم؟ آیا حاضریم تلاش کنیم حرفی را که قبول نداریم بفهمیم، ادله اش را بفهمیم و بعد آن ها را با استدلال و احترام رد کنیم؟ و چه قدر از این پرهیز داریم که به هر دلیل اشتباهی تمسک کنیم برای اثبات حرفی درست؟ آیا اگر من آقای ایکس را ضد انقلاب می دانم، حاضرم بگویم این که ایشان فلان صفت را دارد، فلان وابسته اش فلان کار را کرده، خانه اش فلان جاست و... نمی تواند دلیل رد او و اثبات من باشد؟


یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله


وقتی می شود تها چند روز بعد از رحلت پیامبر، به عنوان دار و دسته ی خلیفه، به خانه ی دختر ایشان حمله آورد؛ وقتی می شود نیم قرن یعد از ایشان، با شعار "یا خیل الله ارکبی و بالجنة ابشری"، نوه شان و یاران او را تکه تکه کرد و بر بدن شان اسب دواند، حتما می شود چند سال بعد از امام روح الله هم، به اسم ایشان و خط ایشان، انقلاب او را به مسلخ برد!

پ.ن. به نظرم یکی از تکالیف ما این است که بی واسطه، به کلام امام رجوع کنیم. به آن چه هنوز تحریف نشده... و فکر می کنم مدتی ست حضرت آقا هم دارند این تکلیف را به ما یادآوری می کنند.




عکس از khamenei.ir

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

 

-                     و سلاحه البکاء

 

ماشین های شهر

روی روحم

قیقاژ می روند

بوق مقطع شان

موسیقی ممتد روزهایم شده

و با دودشان

ذوق شعرم را

به سرفه انداخته اند...


در خشک سال مرگ بار شهر

آب حیاتم

همین چند قطره اشک است

که مباد

خشک شوند...

 

خرداد نود و دو


پ.ن. این آبِ حیات، این چشمه، حالا خشک تر از موقعی شده که این شعر را نوشتم... دعا کنید؛ تشنه ام!


  • آسیابان

بسم الله 

 
                                            مطلب دوم از "به بهانه ی انتخابات" ها.


سلام.

احتمالا عنوان مطلب برای تان غیر منتظره و عجیب بود. اگر حوصله کنید و این چند خط را بخوانید، شاید "اصول گرایی سکولار" را نه تنها ممکن، بلکه واقع شده و حتا رایج ببینید!

سکولاریسم را در فهم عام ـ و حتا دانشگاهی و... ـ معمولا به "جدایی دین از سیاست" ترجمه می کنند. ولی باید گفت جدایی دین از سیاست، تنها یکی از وجه های سکولاریسم است. برای نزدیک شدن به معنی سکولاریسم، نگاهی می کنیم به کتاب "مبانی نظری غرب مدرن" از آقای زرشناس:

سکولاریسم به معنای غیرقدسی کردن، غیردینی کردن، و به عبارتی عُرفی کردن امور است... سکولاریسم به تعبیر ساده تر یعنی حذف دین و نقش مرکزی و محوری آن از زندگی اجتماعی و سیاسی... سکولاریزاسیون، پروسه ی عرفی کردن امور است که از لوازم آن، جدایی دین از سیاست و حکومت است.

سکولاریسم می تواند بر تک تک رفتارهای ما حاکم باشد؛ چه وقتی کار سیاسی می کنیم، چه وقتی درس می خوانیم و دانشگاه و حوزه می رویم، چه وقتی کارهای روزمره مان را انجام می دهیم، و ـ حتا ـ چه وقتی که عبادت می کنیم! (که البته این سخن بگذار تا وقتی دگر! اگر عمر و توفیق باشد.)

اصول گرایی هم آب کر نیست که نجس نشود! اصول گرایی هم می تواند سکولار شود. البته شاید بگویید اصول گرایی سکولار، دیگر اصول گرایی نیست؛ بنده هم موافقم، ولی مساله این است که در این عالم، برای نام گذاری نیازی نیست راست بگویید! یعنی در حالی که چیزی اصول گرایی نیست، می شود به آن گفت اصول گرایی؛ همان طور که می شود به چیزی که فسادگری ست، گفت اصلاح طلبی! (و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون. سوره ی بقره، آیه ی یازده.)

پس اصول گرایی هم اگر در کسب قدرت، حفظ قدرت، و اهداف و راه کار های رسیدن به آن، نه دینی و بلکه عرفی عمل کند، سکولار است. چه خوش مان بیاید که به ما بگویند سکولار و چه نه.

اگر ما مدعی هستیم اصول گرایی مان مبنای دینی دارد، و دعوای مان با دیگران دعوا بر سر دین و اجرای آن است، باید مرد باشیم و در تک تک رفتارهای سیاسی مان تلاش کنیم از دین منحرف نشویم. افرادی که ابایی ندارند که سکولار باشند، دست شان از ما باز تر است. اگر روزی دیدید مدعیان اصول گرایی از همان ادبیات و شگردهای سکولارهای تابلودار استفاده می کنند، در اصول گرایی شان تردید کنید.

اگر دعوای ما با آن ها بر سر دین است، حق نداریم برای اثبات خود، رد آن ها، حفظ خود، و حذف آن ها غیردینی رفتار کنیم. وگرنه همه دور هم سکولار هستیم؛ یک عده خودمان را پشت اسم اسلام مخفی کرده ایم، و یک عده صاف و پوست کنده می گویند ما سکولاریم.

 

پ.ن یک. شاید نیاز به یادآوری هم نباشد که امیرالمومنین به شدت حساس بودند که از شیوه های معاویه ای استفاده نکنند؛ ولو کار به آن جا بکشد که کشید.

پ.ن دو. کتاب مبانی نظری غرب مدرن را نشر معارف چاپ کرده؛ و حتما خواندنی ست.

 

یا علی

  • آسیابان

بسم الله

 

سلام.

امروز حدود صد شهید در شیراز تشییع شدند. شاید تشییع این تعداد شهید، از زمان جنگ به بعد در شیراز بی سابقه بوده. دوست داشتم به مراسم برسم؛ ولی هم زمان با آن، درگیر کار دیگری بودم که به نظرم، شاید مهم تر بود. کل مسافتی را که در کنار تابوت شهدا بودم، شاید به صد متر هم نرسید؛ راهم را کج کردم و دنبال کارم رفتم...

بعدش و بعدترش به این فکرها افتادم که چیزهایی ست مهم تر از این که مدتی ـ علی الظاهر ـ هم مسیر باشی با شهدا. بودند افرادی که از مکه با سیدالشهدا (آن هم زنده ی امام؛ هرچند امام همیشه زنده است) هم مسیر شدند، ولی به واسطه ی آن چه آن ها را به دنیا بسته بود، وقتی کم کم فهمیدند این کاروان به سمت مقتل می رود و نه دارالإماره، راه شان را جدا کردند (و البته معمولا در تاریخ گم شدند). و بود فردی که تا خود کربلا را به امر عبیدالله آمد؛ ولی به واسطه ی یک چیز که من نه دارم اش و نه می فهمم اش، به امام پیوست و شد حر تاریخ.

و من «چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم» وقتی می بینم اگر شباهتی به یکی از این دو طرف داشته باشم، به آن جداشدگان است...

 

پ.ن یک. تشییع شهید ـ برای من ـ به این می ماند که جنازه ای، زنده ای را تشییع کند! با احساس حقارت، نگاه می کنی به تابوت افرادی که از چیزهایی گذشتند که تو حتا در فکر هم نمی توانی از آن ها بگذری. و پای چیزهایی ایستادند که تو روی شان ایستادی و پا مال شان کردی...

پ.ن دو. مصرعی که در گیومه آمده، از حافظ است.

  • آسیابان