آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

بسم الله


سلام.


یک. زمانی با یکی از رفقایم ـ که به صداقتش اطمینان دارم ـ صحبت می کردیم که گمانم بحث کشیده شد به ولایت امیرالمومنین. حرف عجیبی زد. گفت بنده خدایی با یکی از ائمه ی جماعات عربستان بوده؛ گمانم امام جماعت مسجد النبی. جناب امام جماعت، ظهر ماه رمضان، نماز را می خواند و با هم به منزل می روند. در میان بهت همراه، امام جماعت سفره ی ناهار را پهن می کند! و در پاسخ حیرت یا سوال همراه، می گوید من به این نتیجه رسیده ام که بدون ولایت علی ابن ابی طالب نماز و روزه کشک است ـ البته بنده را در نقل به مضمون آزاد فرض کنید! ـ ولی آقا نمی توانم... نمی توانم ولایت او را بپذیرم!

دو. نه قصد و نه علم بحث از ولایت و آثار پذیرش یا عدم پذیرش آن را دارم؛ و نه حرف ام متکی به این ماجرا ست که فردی در آن خدشه کند. فقط اجمالا این را در نظر داشته باشیم که ممکن است فرد، چیزی را یقینا "حق" بداند؛ ولی به آن ملتزم و پای بند نشود. یعنی فاصله افتادن میان علم و ایمان. و در نتیجه فاصله افتادن میان علم و عمل.

سه. تحلیل ما از کار جناب امام جماعت چیست؟ احتمالا با دید سرزنش و تحقیر او را می نگریم.

چهار. چه خوب است گه گاه چنین خط کشی را روی خودمان بگذاریم. ببینیم چه قدر به آن چه حق یافته ایم، پای بندیم. ببینیم اگر میان یکی از نزدیکانمان با دیگری ـ که احیانا از او کدورتی در دل داریم ـ اختلافی باشد، موضع مان بر مبنای چیست؟... اگر میان خودمان و همان دیگری اختلافی باشد چه؟! معیارمان حق است یا نه...

پنج. اگر در مسائل جزئی و ظاهرا پیش پا افتاده، پای بند حق نیستیم، چرا امید داشته باشیم در مسائل اساسی پای بند آن خواهیم ماند؟ این امید، خوش بینی است یا خوش خیالی؟!

.....

پ.ن: گاه که با رفقا از این جنس حرف ها زده ام، یا مثلا حالا که این جا می نویسم، می بینم گاهی چه حرف های قشنگی می زنم! حرف هایی که اگر به آن ها پای بند بودم، حال و روزم این نبود...



  • آسیابان

بسم الله

 

سلام.

دو رباعی تقدیم می کنم. اولی کار مرداد، و دومی کار شهریور امسال است.

 

ای کاش هنوز خانه­ ات این­ جا بود

چشمان پر از ترانه­ ات این­ جا بود

بغض از پی بغض در گلویم مانده

ای کاش ـ رفیق!ـ شانه­ ات این ­جا بود...

 

 

ما زهر، به سودای عسل ساخته­ ایم

با عشق عجوزه ­ای، غزل ساخته ­ایم

ما شهر بزرگ آرزوهامان را

مردم ـ به خدا ـ روی گسل ساخته ­ایم...

 

 

پ.ن. ظاهرا امارات برای نظامیان کشته شده اش در یمن ـ که رئیس جمهور شیطان بزرگ آن ها را شهید خواند! ـ سه روز عزای عمومی اعلام کرده. نمی دانم این ها چه طور برای ایران شاخ و شانه می کشند! اگر به همین نسبت کار کنند، احتمالا برای موشک های یک روز ایران، باید چند سالی عزای عمومی داشته باشند!

 

یا حق

 

  • آسیابان

بسم الله

 

سلام.

تابستان امسال، با چند تحقیق کلاسی و امتحان زبانی که می خواستم بدهم ـ که در پست قبل گفتم چه شد ـ و برخی مسائل دیگر، بسیار کم مطالعه بود... مطالعه ای که نه برای نوشتن تحقیق باشد... چند روز است دوباره لذت کتاب خواندن نسبتا حسابی را یافته ام. یک کتاب آقای زرشناس که مدتی نیمه کاره بود (تاریخچه ی روشن فکری) و یک کتاب علی موسوی گرمارودی (جوشش و کوشش در شعر) را خواندم. شاید زمانی در مورد هر دو بنویسم. اجمالا، اگر در این زمینه ها مطالعه دارید، کتاب های خوبی هستند...

کتاب دیگری که خواندم و بسیار لذت بردم، کتاب «ولایت» است از رهبر انقلاب، امام خامنه ای. این کتاب، دربردارنده ی شش سخنرانی ماه رمضانی ایشان در سال های پیش از انقلاب است. اگر مطالب این کتاب را حالا هم متفکری نوشته بود، جالب بود؛ ولی شما مطالبی را می خوانید که حدود چهل سال از بیان شان گذشته... و هنوز بسیار خوب و مهم هستند. بحث کتاب تقریبا از این جا شروع می شود که پیامبر اکرم (ص)، به دنبال انسان سازی بودند. و راهی که ایشان برای انسان سازی داشتند، این نبود که مدرسه یا مکتب فلسفی و یا صومعه بسازند؛ ایشان دنبال کاری بودند که شاید کمی دیرتر جواب می داد، اما در صورت توفیق، «کارخانه ی انسان سازی» می شد... و این کارخانه ی انسان سازی، جامعه ی اسلامی است. جامعه ای که زمینه را برای خوب بودن فراهم می کند و برای بد بودن، نامساعد.

بحث پایانی کتاب در مورد هجرت است (البته نه هجرت نبی اکرم؛ بلکه وظیفه ای که شاید برعهده ی تک تک افرادی که توانش را دارند بیاید). در این بحث، این سوال مهم مطرح می شود که آیا فرد می تواند بدون قرار گرفتن تحت ولایت حق، مسلمان باشد یا خیر؟ (البته بحث در تقابل کردن با اهل سنت نیست.) و این سوالی است که برای امروز ما بسیار ضروری است... آیا می توان به جرگه ی ولایت طاغوت بزرگ عصر، که در قالب تمدن مدرن شکل یافته، پیوست و مسلمان بود؟...

کتاب صد و بیست صفحه دارد و کار پژوهش کده ی تحقیقات اسلامی و انتشارات زمزم هدایت است. شدیدا پیشنهاد می کنم بخوانیدش...

احتمال می دهم شش بحث این کتاب، در کتاب نسبتا قطور طرح کلی اندیشه ی اسلامی در قرآن هم آمده باشد.



یا حق

  • آسیابان

بسم الله


سلام.


حدود چهل روز، روزانه شاید حدود دو سه ساعت وقت بگذاری برای خواندن کلمه و قواعد انگلیسی برای امتحان معافی؛ کارت ورود به جلسه را پرینت بگیری؛ عصر جمعه لباس بپوشی بروی مداد بخری برای پاسخ دادن به سوالات چهارگزینه ای امتحانی که به نظرت قرار است شنبه برگزار شود؛ ... و ناگهان ببینی روز امتحان پنج شنبه ای بوده که گذشته است... یک سوتی شدیدا شدید!


پ.ن یک. طبیعی است که خیلی ناراحت شده باشم. بعضی در مقام دل داری گفتند حتما خیریت و مصلحتی بوده... و من می گویم اگر تنها خیریت این اتفاق این باشد که از این به بعد، تاریخ کارهای مهمم را با دقت بررسی کنم، کم خیری نیست...


پ.ن دو. دعا کنید مجبور نشوم وقتم را صرف سر کلاس رفتن بکنم... آبان دوباره امتحان است و من، و حتا برخی مسئولین مربوط در دانشگاه، نمی دانیم می توانم دوباره امتحان دهم و از کلاس معاف شوم یا نه!

  • آسیابان

بسم الله


سلام. عیدتان مبارک...

اللهم صل علی علی ابن موسی الرضا المرتضا...


من را عطشی داغ گرفته آقا

خشکند تمام آب­ ها هم این­ جا

یا ضامن آهو! تو مرا آب بده...

آب خنک میان اسمال طلا


این رباعی کار مرداد پارسال است. وقتی از آخرین باری که آب اسمال طلا را خورده بودم و هوای اش را نفس کشیده بودم، چهار سالی گذشته بود... و حالا یک سالی از آن روز گذشته و من هنوز تشنه ی آب سقاخانه ام...


اما انصاف که می دهم، باید بگویم با این حال و روزم، مرا چه به مشهد رفتن؟!


این بیت هم خطاب به شاه شهر مشهد:

شهر آنِ توست و شاهی، فرمای هرچه خواهی

گر بی عمل ببخشی، وَر بی گنه برانی...

سعدی


یا علی

  • آسیابان