آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۶ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

بسم الله


سلام.

این هم سه رباعی دیگر که در حال و هوای عاشورا ـ و بعضا با نگاه به امروز ـ گفته شده.


باور مکنید گردن ما خم شد

یا این­که کمی ز غیرت ما کم شد

لب تشنه بمیر شیعه ی راهِ حسین

روزی که یزید ساقیِ عالم شد


آهنگِ کلام زندگی مان کوفی ست

رفتار و مرام زندگی مان کوفی ست

هیهات که مرگ ما حسینی باشد

وقتی که تمام زندگی مان کوفی ست...


بر شام بیاشوب تو ای ماه! برو

بر کوفه بیاشوب علی! آه... برو

اما دل من تنگ رسول الله است

یک چند قدم برابرم راه برو!


  • آسیابان

بسم الله


سلام

خون چشم آبی های پاریس، سرخ تر از خون اهل ضاحیه و کابل و دمشق و صنعا نیست...

چرا عده ای انگار برایشان عادی شده روزانه شاهد به خون کشیده شدن بسیاری شیعه و سنی در این منطقه باشند، اما وقتی دویست نفر در اروپا گشته می شوند انگار آسمان شان به زمین آمده...

من دوست ندارم بی گناهی در جهان کشته شود، ولی ارزش اهل پاریس و لندن و برلین، برایم بیش تر از کودکان سوریه نیست. کاش اهل پاریس آن قدر مرد بودند که نمی گذاشتند کشورشان در جنگی ـ یعنی جنگ عراق ـ شرکت کند که طبق آماری، یک میلیون کشته داشته. چرا کودکان دمشق با صدای انفجار بخوابند و کودکان پاریس برای سگ شان آهنگ پخش کنند و او را بغل بگیرند و بخوابند؟

  • آسیابان

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

سلام.

وزیر خارجه ی دولت اعتدال، در راه رو های سازمان ملل (که عمرا سازمان «ملل» باشد!) با رئیس جمهور آمریکا دست می دهد و صحبت می کند؛ می گویند اتفاقی بوده.

امنیتی ترین وزیر دولت اعتدال، گمانم در مجلسی که به نام اهل بیت تشکیل شده، با محمد خاتمی کنار هم می نشینند و بعد که عکس ماجرا منتشر می شود، می گوید اتفاقی بوده.

خدا سرانجام اتفاقات این دولت را به خیر گرداند. تا در این کم از دو سالی که به پایان عمر طبیعی این دولت مانده، چه اتفاقاتی بیافتند!

....................

پ.ن یک. ما که هنوز توفیق نیافته ایم به سازمان ملل مشرف شویم و روبرو شدن اتفاقی با رئیس جمهور آمریکا را تجربه کنیم؛ ولی هرچه هم در ایران خودمان به مجلس امام حسین رفته ایم، اتفاقی یک مدیر رده چهارم دولت خاتمی را هم ندیده ایم، چه رسد به خودش را. گرچه هر یک از این دو ـ یعنی خاتمی و اوباما ـ را هم ببینیم، شاید به سمت شان کفش پرتاب کنیم، ولی با آن ها دست نمی دهیم و بگو و بخند نمی کنیم، ان شاء الله.

پ.ن دو. خدا گواه است که با آن چه نوشته ام، نخواسته ام ادعای اتفاقی بودن این دیدارها را تکذیب کنم؛ ولی اعتراف می کنم معنی «اتفاق» در قاموس اعتدالیون برایم نامعلوم است.

پ.ن سه. پیر ما ـ که سایه اش مستدام ـ فرمود «من انقلابی ام؛ دیپلمات نیستم». من شاید انقلابی نباشم، ولی قطعا دیپلمات هم نیستم و از ظرافت هایی که می گویند کار دیپلمات ها دارد سر در نمی آورم؛ و البته منکرشان هم نیستم.

بنا به مصلحتی، ترجیح می دهم گذاشتن نظر برای این پست فعال نباشد. ببخشید!


  • آسیابان

بسم الله


سلام


گرگ است و درون جامه ی چوپان است

در بین گله به صرف خون مهمان است

او نیست فرشته یا خدای روزی

شیطان بزرگ هم چنان شبطان است


پ.ن. از برکات دولت تدبیر و امید برای من این بود که قدر ذکر مرگ بر آمریکا را بیش تر بفهمم. دور از ذهن بود که روزی در مورد این شعار و دشمنی با آمریکا، در این حد و با بیت المال تشکیک شود؛ که شد. حالا می گوییم زنده باد مرگ بر آمریکا... مرگ بر آمریکا، نه فقط به خاطر پول هایمان که آن جا بلوکه است، نه فقط به خاطر چندین دهه دشمنی، حتا نه فقط به خاطر تحریم دارویی بیماران ما، حتا نه فقط به خاطر زدن هواپیمای مسافر بری مان، حتا نه فقط به خاطر همه ی حمایت هایش از صدام، حتاتر نه فقط به خاطر همه ی ظلم هایش در همه ی جهان... مرگ بر آمریکایی که امروز تجسم تام استکبار بشر در برابر حق و حقیقت است... (در پرانتز بگویم، حیف که آن قدر لفظ استکبار را شنیده ایم که کم تر به آن دقت می کنیم.)



عکس از رجا نیوز.

  • آسیابان

بسم الله

 

سلام.

به بهانه ی سالگرد پرواز قیصر امین پور...

 

آموخت به خویش سر زدن را قیصر

بی تاب و صبور در زدن را قیصر

رو داشت به سمت آسمان و آموخت

بی بال چه گونه پر زدن را قیصر

 

قیصر را ـ که خدا رحمتش کناد ـ بیش تر به شاعری می شناسیم. آن هایی که او را از نزدیک تر می شناسند، احتمالا شاعرانگی او را در زندگی اش هم لمس کرده اند... رباعی بالا را چند ماه قبل گفته بودم و حالا می گذارمش این جا. اگر با اشعار قیصر مأنوس باشید، احتمالا توضیح دادن بیت اول برای شما، بی وجه خواهد بود. گمانم «سر زدن به خود» از مواردی ست که در اشعار قیصر کم کورد توجه نبوده. مثلا خودش می گوید «با خودم چه کرده ام، من چه گونه گم شدم / باز می رسم به خود، از خودم که بگذرم؟». و یا در جایی دیگر با اشاره ای زیبا به اسمش می گوید «ای مسیحِ مهربان، زیر نام قیصرم!».

اما «بی تاب و صبور در زدن» به صورت ویژه اشاره دارد به این بیت قیصر: «دیری ست از خود، از خدا، از خلق دورم / با این همه در عین بی تابی صبورم». گرچه این را هم شاید در خیلی از اشعار او بتوان دید.

اما مصرع آخر اشاره ای دارد به یکی از شاه کارهای قیصر؛ که البته شعر نیست. هرچند از خیلی شعرها، شاعرانه تر است. کتاب کوچک «بی بال پریدن» قیصر را اگر نخوانده اید، حتما بخوانید. کتاب ظاهرا برای نوجوانان است؛ اما تا نود سالگی هم می شود خواندش و لذت برد! یک بار روخوانی این کتاب، که حدود شصت صفحه است، کم از یک ساعت وقت تان را می گیرد احتمالا. اما می تواند از یک ساعت های شیرین چند ماه تان، یا چند سال تان بشود. البته این شیرینی ممکن است با اشک هم دل چسب تر بشود... «بی بال پریدن» را نشر افق منتشر کرده؛ چاپ هجدهم این کتاب ـ دقت کردید؟! چاپ هجدهم! ـ که سال نود و سه منتشر شده، چهار هزار تومان قیمت دارد. در زیر چند خط این کتاب را ـ از نوشته ی زندگی در حاشیه ـ بخوانید:

...من در حاشیه به دنیا آمدم، در حاشیه بازی کردم. همراه سگ ها و گربه ها و مگس ها در حاشیه ی زباله ها گشتم تا چیز به درد بخوری پیدا کنم. من در حاشیه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم. در مدرسه گفتند «جا نداریم.». مادرم گریه کرد. مدیر مدرسه گفت: «آقای ناظم اسمش را در حاشیه ی دفتر بنویس تا ببینیم!». من در حاشیه ی روز، به مدرسه ی شبانه می روم. در حاشیه ی کلاس می نشینم. در حاشیه ی مدرسه می نشینم و توپ بازی بچه ها را نگاه می کنم، چون لباسم هم رنگ بچه ها نیست. من روزها در حاشیه ی خیابان کار می کنم و بعضی شب ها در حاشیه ی پیاده رو ی خوابم. من پاییز کار می کنم، زمستان کار می کنم، بهار کار می کنم، تابستان کار می کنم و در حاشیه ی کار، کمی هم زندگی می کنم...

 

 پ.ن. اشعار قیصر که درمتن به آن ها اشاره شد از این کتاب ها هستند (شاید البته از دو تا از این ها): دستور زبان عشق (نشر مروارید)، گل ها همه آفتابگردانند (نشر مروارید)، آینه های ناگهان (نشر افق).

  • آسیابان

بسم الله


سلام. ایام تسلیت.

آن قدر شاعرهای قَدَر برای عاشورا شعر گفته اند که شعرهای همچو منی ـ اگر بشود اسم بافته های مرا شعر گذاشت ـ در آن ها هیچ است. ولی انگار گاهی دلم می گوید شاید خوب باشد این ها به گوش چند نفر برسد...

شعرهای زیر در سال های گوناگون گفته شده.


مصداق ترین معنی آیینه شکست

نی از همه چیز، غیر نی زار، گسست

شب خیمه زد و حضرت والفجر غروب...

با تیر سه شعبه ای که در سینه نشست



الآن انکسر ظهری

با چشم پر از خون بنگر این­ جا را

تنها مگذار حضرت مولا را

یک مشت شغال دوره کردند این سو

این شیر کمر­شکسته­ ی تنها را



هفتاد و دو سرو، سروهای بی سر

هفتاد و دو لاله، لاله های پرپر

هفتاد و دو سرو و لاله یک سو؛ یک سو،

این غنچه ی شش ماهه که بر دست پدر...



  • آسیابان