آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۵ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

بسم الله


سلام.

برای مردم غریب نیجریه، ضاحیه، منامه، صنعا، موصل، دمشق، حلب، کابل و... و هرجایی که رنگ چشم و مو و پوست مردمش، مثل رنگ چشم و مو و پوست مردم پاریس نیست...


موهای شلال و بور، با روی سفید

شرط است برای این که آدم بشوید

هرکس که نباشد این چنین آدم نیست

این است حقوق بشر عصر جدید


با عینک غربی اش، پژوهشگر بود

یابنده ی یک گزاره ی دیگر بود

او دیده که خون آدمی سرخ تر است

هر قدر که چشم فرد آبی تر بود


خاکی نشود دامنِ این ناحیه ها

گور پدر اهالی حاشیه ها

در غرب همیشه زندگی جاری باد

ای مرگ برو حوالی ضاحیه ها


بیست و پنج آذر نود و چهار


پ.ن یک. آقایان و خانم های نوع دوستی که جلوی سفارت فرانسه در تهران مجلس عزا گرفتید، آقایان و خانم های رسانه داری که برای اتفاقات پاریس آسمان و ریسمان کردید، آقایان و خانم های منصب داری که احساس وظیفه ی محکوم کردن و تسلیت گفتن برای کشتگان فرانسوی آسایش تان را گرفته بود، خدمتتان عرض کنم... هیچ! این شب ها راحت بخوابید...


پ.ن دو. باید بگویم این سه رباعی را مدیون رفیق خوبم، امیر هستم که شب قبل اش در پیامکی ترغیبم کرد به سرودن در مورد چنین موضوع هایی. نمی دانم تا چه حد بپسندد و بپسندید. اگر خوش تان آمد، تقدیم به او.

  • آسیابان

بسم الله


سلام.


گفته اند در تمدن مدرن، دو چیز است که باید از شهر دور ریخته شود: زباله و جنازه. زباله ها را جایی می ریزند و زمین را ـ صراحتم را ببخشید ـ به گند می کشند. جنازه ها را هم آن قدر دور می برند که چشم اهالی محترم شهر، به راحتی به آن ها نیافتد. اصلا شهر مدرن، باید از مرگ و یاد مرگ دور باشد؛ چون مرگ، قدرت دارد کمی آدمی را از یاد دنیا غافل کند؛ و این یاد دنیا و عشق دنیا ـ و به قول استاد میرباقری ـ تکالب بر سر دنیاست که موتور متحرکه ی تمدن مدرن است...

پس ما که قرار است به سمت مدرن شدن برویم، باید قبرستان ها را از شهرها دور کنیم. به جای این که هر محله ـ که معمولا پارک و پاساژ و... را حتما دارد ـ قبرستانی برای خود داشته باشد، مرده ها را از همه جای شهر می بریم و دور می ریزیم! (و اصلا مگر در شهر های جدید، محله باقی می ماند؟) چه بهتر که این دور، بعد از چند کیلومتر بیابان باشد! و نتیجه اش می شود این که بسیاری از مردم شهرهای بزرگ ما، شاید چند سالی یک بار هم چشم شان به قبرستان نیافتد. و به جایش هر روز در خیابان های شهر و کانال های تلوزیون و... هزار چیز می بینند که حرص شان به دنیا را زیاد کند تا چرخ سرمایه داری بچرخد. و ما هم روزی هفده رکعت نماز بخوانیم و ـ و با خیال مسلمانی ـ از خدا بخواهیم ما را در تاسیس مدرنیته ی اسلامی یاری کند! تا هم خدا را داشته باشیم و هم خرما را. (و این جا یک نفر را می خواهد که وقتی ما می گوییم مدرنیته ی اسلامی، بگوید مگه می شه؟ مگه داریم؟!)

مرگ و یاد مرگ، آن قدر قدرت دارد که شاید حرف اشتباهی نباشد که بگوییم می تواند سرنوشت یک تمدن را عوض کند. تمدنی را نابود کند و تمدنی نو بسازد...

و حالا که ما در بند تمدن غربی هستیم ـ اصلا حرف سیاسی نمی زنم، اشتباه نشود ـ ، شاید یکی از چیزهایی که می تواند ما را به اسیر بودن مان آگاه کند تا فکری به حال خلاصی از آن کنیم، مرگ است...


نمی دانم به خاطر این حرف ها بوده یا چیز دیگر، مدتی است تصمیم گرفته ام فاصله ی قبرستان رفتن هایم را، کم تر کنم. دوست دارم ماهی یک بار سری به یک قبرستان بزنم و چند دقیقه ای بین قبرها ـ که معمولا مرده هایشان را هم نمی شناسم ـ بچرخم. و در این میان، گاه چیزهایی جدیدی به ذهنم می رسد؛ یا چیزهایی که در ذهنم بوده ولی زیر گرد و غبار شهر خاک می خورده اند، خودی نشان می دهند. اگر عمری و توفیقی بود، شاید گاهی از این ها بنویسم. این نوشته مقدمه ای باشد برای قبرستان نوشت های آسیاب!


  • آسیابان

بسم الله


سلام.



مَرد

چون عبد خداوند جهان است عباس

محبوب زمین و آسمان است عباس

شاگرد علی و حسنین است این مرد

استاد تمام شیعیان است عباس...



بغض

هفتاد و دو لاله پیش رویت خشکید

هفتاد و دو سروِ لبِ جویت خشکید

حق داشت که تیغ در گلویت ننشست

هفتاد و دو بغض در گلویت خشکید...


باد

ما را سر آن باد که دیگر بشویم

خاریم کنون؛ لاله­ ی پرپر بشویم

پای غم بی سر شده ­ای سینه زدیم

ما را سرِ آن باد که بی سر بشویم


  • آسیابان

بسم الله


سلام.


دور از تو و گودال دلم تنگ شده ست

سخت است به هر حال... دلم تنگ شده ست

سخت است جدا از تو چهل روز حسین!

انگار چهل سال دلم تنگ شده ست...


  • آسیابان

بسم الله


سلام.

شعر زیر، برای سید حسن حسینی...

(حدا کند نوشداروی طرح ژنریک مرحوم حسینی را خوانده باشید تا به فضای شعر نزدیک تر باشید.)


هرچه می سرود
حرف های گر گرفته ی دل غریب را
مثل جمله های یک اذان
در میان جمع سرد تاجران
غریب بود

هرچه می نوشت
حرف های سر به زیر ساده ی نجیب را
در میان صف تاجران بین بانک
کم محل شدند
حرف های ساده ی دلش
در هجوم منطق "چک "و ربا و سود
شعرهای "بی محل" شدند

شاعری که در میان سنگ و آهن و کذا
موذن غزل شده
در نگاه تاجران خواب
یک خروس بی محل شده...

مهر نود و سه

  • آسیابان