آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

۱۰ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

بسم الله


سلام

میلاد جوادالائمه مبارک.



پانوشت: عکس بالا، کار یکی از رفقاست؛ از پشت پنجره ی هتلی در کاظمین. حدود دو ماه قبل.

  • آسیابان

بسم الله


آدمی در دنیا، در اصلِ رنج کشیدن اختیاری ندارد؛ رنج کشیدن او جبری ست... ولی کمی دست اش باز است که در چه راهی رنج بکشد...


پ.ن یک. فرمود: لقد خلقنا الانسان فی کبد.

پ.ن دو. حدیث آدمی و چرخ آسیاب زمان / حدیث جام بلور است و صخره ی سنگین. حکیم قیصر امین پور

پ.ن سه. کاش در راهی درست رنج بکشیم...

  • آسیابان

بسم الله


سلام

چند روز قبل، کتاب «فقه اجتماعی» را می خواندم؛ مرتبط با موضوع پایان نامه ام. این کتاب مجموعه ای است از نظرات برخی اساتید حوزه و دانشگاه. مطلبی در آن دیدم که به نظرم برای شما هم جالب است: (البته در کتاب، با این قلم ننوشته!)

گفته بود چند سال قبل، نخست وزیر کشوری اروپایی، به جرم جاسوسی برای آمریکا دست گیر می شود. جرم او برای دادگاه ثابت شده بوده و حکمش هم مشخص: اعدام. ولی به او گفته بودند اگر بگویی چه کرده ام، راحت راحتت می کنیم! و الا اول پدرت را در می آوریم، بعد راحتت می کنیم!

ظاهرا آن بنده خدا هم به این نتیجه رسیده که بگذار این دم آخری، راحت باشیم... گفته بود از طرف آمریکا به من گفته شد دو کار را انجام بده، و من هم گفتم چشم! ـ و شاید این را هم آرام گفت که ای کاش زبانم لال شده بود و نگفته بودم!

اول این که آدم های به درد بخور را بگذار سر کار؛ یعنی بگذارشان سر کارهای به درد نخور. و آدم های به درد نخور را بگذار سر پست های به درد بخور و مهم.

دیم، کارهایی را که اولویت دارد، بگذار کنار؛ و بچسب به کارهای بی اولویت.

...

و بدین سان آن فرد که گور به قبرش ببارد، هم خود را به باد فنا داد و هم کشورش را.

والسلام.


پ.ن. کتاب فقه اجتماعی را انتشارات مرکز فقهی ائمه ی اطهار (س)، منتشر کرده؛ به کوشش جناب محمدباقر ربانی. اگر دوست دارید در موردش بیش تر بدانید و یا احیانا سفارشش بدهید، این جا را کلیک کنید.

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

به بهانه ی سالگرد سید شهیدان اهل قلم، آقا مرتضای آوینی.



آمدم درد دل کنم سید!

تو بگو از کجا شروع کنم؟

نام او ابتدای هر کاری ست

پس به نام خدا... شروع کنم:

 

دردهایی مذاب در دل ماست

مثل یک بغض ما گرفتاریم

گرچه خاموش مانده ایم اما

قدر یک کوه درد دل داریم...

 

گرچه گفتی: « شهید ها ماندند

و زمان با خودش تو را برده ست. »

او که مانده ست ـ بر زمین ـ ماییم

آسمان با خودش تو را برده ست...

 

در هجوم تمدنی بدوی

زندگی­ مان گرفته رنگ فرنگ

نگران کرده رهبر ما را

ماجراهای عرصه ی فرهنگ

 

گرچه با قافله نمک خوردند

باده در جام دزد می نوشند

وارثان حماسه های شما

حلزون های خانه بر دوشند

 

در بیابان این جهان عریب

جمله هایت شبیه آب حیات...

می وزد سوی شهر مرده ی ما

از مزارت نسیم ناب حیات...

 

گرچه هر لحظه ـ با ادامه ی شب ـ

ماجراهای دیگری داریم

در دل شب ـ به برکتت سید! ـ

فکر فردای دیگری داریم

 

با هیاهوی بزدلان رفته

در پس پرده ها حکایت فتح

بار دیگر سخن بگو با ما

راوی عادل روایت فتح...

 

وصله و پینه می شود این جا

توسعه با تفکر دینی

چه کنیم این میان؟ نمی دانیم

مددی! مرتضای آوینی...


چهار شهریور نود و سه.

(قسمت های پر رنگ، اشاراتی دارد به برخی کتب، مستندها، سخنان یا موضوعات مورد بحث سید مرتضا.)




پ.ن. این جا را هم بخوانید: دلم غم دارد...


یا علی


  • آسیابان

بسم الله


سلام.

پیامک امروز صبح یکی از رفقا و پاسخ من:


- سلام. سالروز شهادت حضرت آیت الله سید محمدباقر صدر و خواهر مکرمه شان بر شما رهروان راه ایشان تسلیت باد

یاعلی...


- سلام کاکو

بابا ما یه بار مزار ایشون رو خواسیم زیارت کنیم، کلی راه رفتیم. اگه بخوایم رهرو راهش باشیم که داغونیم! با تنبلی ما سازگار نیس

البته خدا نصیب همه مون کنه

تشکر


پ.ن یک. در مطلبی که پارسال، در حوالی سالگرد شهادت شهید صدر، در وبلاگ قبل ام نوشتم، از سختی پیدا کردن کتاب های ایشان، حتا در قم و تهران، نوشته بودم. اما مدتی است که دوباره کتاب های ارزشمند ایشان منتشر می شود. (برای دیدن کتاب ها، و آشنایی اجمالی با ایشان این جا را کلیک کنید.) علاوه بر کتاب ها، مؤسسه ی نور، که آثار ارزشمندی را در زمینه ی علوم اسلامی ارائه داده، نرم افزار مجموعه ی آثار ایشان را هم منتشر کرده که برای پژوهش گران علوم دینی بسیار با ارزش است.


پ.ن دو. برای مطالعه ی سخنی از حضرت آقا در خصوص شهید صدر، این جا را کلیک کنید.

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

شاید بگویید هنوز زود است در این مورد نوشت؛ شاید هم حق بگویید. تقریبا چهارده ماه مانده به زمان انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم. و قطعا در مملکت (یعنی مرزهای جمهوری اسلامی)، و در کلی جاهای فراتر از مملکت (یعنی مرزهای انقلاب اسلامی)، خیلی کار مانده که باید انجام شود. اما این نوشته، شاید زمانش بگذرد اگر گفته نشود...


اصلا انگار این ریاست جمهوری یک جوری ست. بنی صدر رفت، شهید رجایی شهید شد، و آقا، رهبر شدند. این سه نفر، بعد از ریاست جمهوری شان دیگر در حالی نبودند که بتوانند دوباره کاندید شوند؛ ولی درباره ی سه رئیس جمهور دیگری که دوره شان گذشته، زمزمه ی بازگشت و بعضا اراده ی بازگشت به ریاست جمهوری بوده. و حالا که بیش از یک سال مانده به انتخابات، دوباره اسم و عکس احمدی نژاد را می توان در روزنامه ها دید؛ غالبا هم روزنامه های چپ.

نمی دانم؛ شاید برخی بخواهند به ما بقبولانند که تنها کسی که توان رقابت با روحانی را دارد، احمدی نژاد است. و شاید بچه انقلابی ها هم این حرف را باور کنند. انگار یا باید بپذیریم چهار سال دیگر روحانی رئیس دولت باشد، یا برگردیم به احمدی نژاد. احمدی نژاد حتما رقیبی جدی است برای هر که با او رقابت کند. همین حالا هم شاید ده میلیون رأی داشته باشد؛ بدون هیچ تبلیغی. اما آیا این باید ما را وسوسه کند؟

قبلا همین جا نوشته ام که سه بار به احمدی نژاد رأی داده ام؛ دو دوره ی سال هشتاد و چهار، و یک بار هم در انتخابات پرماجرای هشتاد و هشت. اما آن موقع ما خیلی چیزها را از او ندیده بودیم که حالا دیده ایم. من دوست ندارم خوبی های دولت نهم و دهم را انکار کنم. احمدی نژاد همان فردی ست که رهبری در مورد دولت او، البته دولت اول او، فرمودند با روی کار آمدن دولت نهم انقلاب در مسیر واقعی اش افتاد. و البته نقدهای مهمی را هم به دولت او دارم، و قبول دارم. ما ماجراهای مشایی را فراموش نکرده ایم و ان شاء الله فراموش نخواهیم کرد. ما تا روز آخر دولت دهم، چیزی از احمدی نژاد ندیدیم که نشان دهد از مشایی برگشته. حتا برای ثبت نام در انتخابات، او را همراهی کرد. چگونه دل مان را با احمدی نژاد، که زمانی بی هیچ چشم داشتی برایش تبلیغ می کردیم، صاف کنیم؟ (البته نه این که در مورد چیزی غیر از مشایی، حرف نداریم. فعلا بحث چیز دیگری ست.)

به نظر من دو راهی احمدی نژاد / روحانی، یا احمدی نژاد / هاشمی، دروغ است. راه این ها با هم متفاوت است؛ ولی تنها راه های پیش روی ما، این دوراهی نیست. شاید اگر بخواهیم تسلیم واقعیت های موجود بشویم، این دو راهی را اجتناب ناپذیر بپنداریم. ولی اگر بخواهیم واقعیت ها را تغییر دهیم، خواهیم دید که راه، جای دیگری ست. به نظر من باید تلاش کرد که به جامعه ـ آن هایی که هنوز می خواهند در قالب جمهوری اسلامی کار کنند ـ فهماند که این دو راهی فریب است. باید فضای جامعه به گونه ای شود که نمایند ی راه سوم، هر کس که هست، خود به خود بالا بیاید و شناخته شود.

انقلاب آن قدر عقیم نیست که بخواهد مرتب به آزمون پس داده ها برگردد. راه ما بازگشت به انقلاب است. اگر به امام و خلف ایشان بازگردیم، راه ها خودشان را نشان می دهند؛ فرمود الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا...

البته نباید فراموش کرد که راه، قطعا رنج دارد... ولی ارزشش را هم دارد.

یا علی

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

متن و عکس زیر از کانال تلگرامی "به قلم محمد سرشار" است. (telegram.me/drsarshar)



عکس بالا، روایت بی‌رحمانه یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر است: قاتلی زیر عکس مقتول و در اندیشگاه او!
در یک طنز تلخ تاریخی، پس از 88 سال، رییس‌جمهور ایالات متحده آمریکا به کشور دشمن دیرین خود، #کوبا سفر می‌کند و زیر عکس انقلابی شهیر، ارنستو #چه_گوارا ـ که خود دستور تیرباران‌اش را صادر کرده بود ـ می‌ایستد و ادای احترام می‌کند!
این عکس، پایان یک داستان طولانی عبرت‌انگیز از سرزمین کوباست: انقلابی که از محتوا تهی شد و تنها صورت ظاهری آن محفوظ ماند.
این عکس یک هشدار برای ما نیز هست. رییس‌جمهور #آمریکا در آرزوی روزی است که پا به #ایران بگذارد، زیر عکس #امام_خمینی بایستد و حتی به مزار ایشان، دسته‌گلی اهدا کند!
حضرت #آقا در نخستین سخنرانی سال 1395 فرمودند: «اگر در مقابل آمریکا کوتاه بیاییم، #دشمن گام به گام جلو می‌آید و کار به جایی می‌رسد که #جمهوری_اسلامی_ایران از محتوا تهی می‌شود و تنها صورت ظاهری آن محفوظ خواهد ماند.»
تنها گزینه ما، #مقاومت است.

  • آسیابان

بسم الله


پنج تا بچه ی قد و نیم قد بودیم. شاید من که بچه ی آخر خانواده ام، آن موقع هنوز مدرسه نمی رفتم. من که یادم نیست، ولی حتما خدا یادش هست که چه قدر کار یواشکی کردیم و پول هایمان را روی هم گذاشتیم و یکی شد مامور خرید و این ها، تا اولین جشن روز مادر را برای مادرمان بگیریم.

حاصل آن هم تلاش و تدبیر، هفت تا آب نبات (یا شکلات) بود و یک کارت عکس کوچک که نمی دانم قاب هم داشت یا نه. البته به اضافه ی کلی ذوق و شوق و صفا و کمی هم دل خوری های کودکانه!

خوردنی ها را که لابد آن روز خوردیم؛ هفت نفر، هفت خوردنی کوچک. آن عکس هنوز از گزند روزگار جان به در برده. اما آن ذوق و شوق و صفا... کاش آن قدرش که مانده است، بماند.

عکس زیر تلاشی ست برای بازسازی آن جشن! بعد از حدود بیست سال.



پ.ن یک. امروز، بر همه، خاصه مادرها مبارک.

پ.ن دو. امروز جامعه ی ما محتاج یک نسل «مادر» است. خدا نصیب کند!

پ.ن سه. هنوز، شاید یکی از دل چسب ترین کارهایم در بهار و تابستان این باشد که بعد از ظهر، چادر نماز مادرم را جای ملحفه روی سرم بکشم و آرام بخوابم... سایه ی مادرهای مانده، مستدام و روح مادرهای پر کشیده، شاد.

  • آسیابان

بسم الله


دبستانی بودم که از طرف مدرسه رفتیم برای دیدن این فیلم؛ شاید اولین باری که سینما می رفتم؛ تقریبا بیست سال قبل. اگر بعدها درباره ی فیلمی که آن روز دیدم، نمی خواندم و نمی شنیدم، شاید از آن، تنها دویدن خواهر و برادری در ذهنم می ماند. بعدها قسمتی از فیلم نامه اش را در یکی از کتاب های درسی راهنمایی یا دبیرستان خواندم. بعدترش مجید مجیدی در نگاهم بزرگ تر شد...

دو شب پیش، دوباره این فیلم نشاندم پای تلوزیونی که کم اهلش هستم. و فردایش، یعنی دیروز که مهمان خانه ی آبجی بودیم، دوباره پای تلوزیون افتادم و دیدمش. این بار با خواهر زاده هایم که دو تای شان (دوقلوها!)، هم سن آن روزگار من اند که فیلم را در سینما دیدم.

اگر امروز هم این فیلم پخش شود، بعضی سکانس هایش گیرم می اندازد؛ و بغضم احتمالا باز می ترکد و اشک ها روی گونه هایم می دوند...

بچه های آسمان... حکایت برادر و خواهری که زندگی شان شبیه کودکی خیلی از هم نسلی های من است. برادر و خواهری که با یک کتانی کهنه ی پاره، در آسمان قدم می زدند. جایی که امروز انگار راهش خیلی سخت تر شده؛ با همه ی کفش هایی که راه رفتن «روی زمین» را آسان کرده اند.

علیِ کوچولویِ بامرام، زهرایِ هشت ساله ی بزرگ، دوست تان دارم...

آقای مجیدی! دستت درست با این فیلم ساختن ات.


پ.ن. مجیدی با این شاه کار، باز نشان داد می توان بدون چاشنی خشم و شهوت هم فیلم ساخت! قابل توجه خیلی ها! مخصوصا آن هایی که برای دیده شدن کار ارزشی شان هم، خود را ناگزیر می بینند که فیلم و سریال و داستان و... شان را بدون این افزودنی های بعضا غیرمجاز عرضه نکنند.


عکس از ایسکا نیوز.

  • آسیابان

بسم الله


بهار را آن قدر دیده ایم که دیگر ـ معمولا ـ نمی بینیمش. چند روز قبل، در ایستگاه منتظر اتوبوس بودم و با قسمتی از غصه هایم کلنجار می رفتم و قدم می زدم. اگر قلب این قدر سنگ نشده بود، از تلخی آن غصه، اشکم می توانست جاری شود. قدم می زدم و رسیدم به درخت کوچک باغچه ی پیاده رو؛ در نگاه اول شاید خشک به نظر می رسید، اما اگر دقت می کردی، پیدا بودند جوانه های سبز کوچکی که شاخه های خشک را شکافته بودند؛ انگار جرقه ای ته دلم زده شد که شاید حکایت این غصه ها و سختی ها، حکایت همین درخت باشد... انگار سنت خدا این است که از مرده، زنده بیرون آورد و از زنده، مرده. دست کم گاهی این کار را می کند (یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من الحی). اگر بهار را باور کنیم، می توان راحت تر و امیدوارانه تر زمستان را گذراند. اگر در سردی زمستان، دل گرم نباشیم، شاید از سرما یخ بزنیم و سرماگیر شویم...
معجزه ی بهار، تولد دوباره ی زمین است و فرصت خوبی برای یادآوری این که می شود شکفت.
خدایی که از هیزم های خشک زمستان، طراوت بهار را در می آورد، می تواند با انسان و جامعه و دنیای مرده نیز چنین کند.
نباید به زمستان دل بست و فریب هیاهویش را خورد. فرمود ان الباطل کان زهوقا...
باطل می رود؛ کاش ما اهل حق شویم؛ حقی که مدارش علی ست.

پ.ن یک. روایت شده که چون بهار را دیدید، از قیامت زیاد یاد کنید.
پ.ن دو. پیشنهاد می کنم پیوند "وکیلی با سی و پنج جوراب تا نخورده" را که در پیوندهای روزانه است حتما بخوانید.
  • آسیابان