آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
آدرس آسیاب در پیام رسان ایتا:
https://eitaa.com/asiab57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱۰ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

بسم الله

دنیا دنیای جالبی ست!
در شیراز مراسمی برگزار می شود. کار ـ و به عبارت به تر خراب کاری ـ این قدر بالا می گیرد که دو تن از علمای سطح اول استان فارس، به نشانه ی اعتراض و برای انجام نهی از منکر جلسه را ترک می کنند.
یکی از مراجع تقلید هم از آن ها تشکر می کند و پیام می دهد که اگر می توانستم، می آمدم شیراز و از شما قدردانی می کردم...

و این مراسم نه کنسرت بوده؛ نه بزرگداشت فلان بازیگر یا ورزشکار بوده؛ نه یک میتینگ تبلیغاتی برای انتخابات بوده؛ نه...
بلکه مراسمی بوده به مناسبت شروع دوره ی یک ساله ای که قرار است شیراز در آن پایتخت جوانان "جهان اسلام" باشد! دقت فرمودید؟ جهان "اسلام"...


خدا رحمت کند محمدرضای آقاسی را... بگذریم که چه گفت!


بعداً نوشت: بگذار بنویسم که چه گفت آن مرحوم:

... کدام اسلام؟ اسلامی که مرده است/سر تسلیم بر شیطان سپرده است...

  • آسیابان

بسم الله

 

عالم آدمی که عوض می شود، بار معنایی کلمات برای او عوض می شوند. کلمه علی الظاهر همان است؛ اما واقعاً همان نیست. مثلاً فکر کن "خدا"یی که پیامبران می گفتند با "خدا"یی که کانت می گوید یکی نیستند. حالا شاید ما غافل از این، خوش باشیم که کانت هم که خدا را قبول دارد! مثلاً "علم". علم در عالم اسلامی یک معنی داشته و در عالم غربی یک چیز دیگر شده... و ما شاید غافل از این تغییر معنا، فلان علم ذاتاً سکولار را بخوانیم و خوش باشیم که داریم به توصیه ی نبی اکرم در مورد کسب علم عمل می کنیم...

مثلاً بگو "عشق". عشق در عالم سنتی ما یک معنی داشته و امروز یک معنی دیگر. دو معنای کاملاً متضاد، که اصلاً شاید جمع شدن شان در یک فرد محال باشد... یکی نتیجه ی از خود گسستن بوده و یکی تجلی خود پرستی است...

آقایونی که به معنی امروز عاشقید! عاشق باشد! ولی لطفاً برای بیان عشق تان به اشعار شعرای هم سلک خودتان تمسک کنید! حافظ و عطار و مولانا را از این دایره بیرون بگذارید...

 

حافظ گفت:

ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق

گفتم ای خواجه ی غافل! هنری بهتر از این؟

 

و عطار شرط راست بودن ادعای عشق را گسستن از خود و هر دو عالم می داند و می گوید:

گر ز خود و هر دو کون، پاک تبرا شوی

راست بود آن زمان از تو تولای عشق...

 

عشق در ادبیات این بزرگان را باید در این فضا فهمید؛ ولو این که ما نفهمیم این چیزها را... ولی لطفاً برای پیام های ولنتاین تان دور این ها را خط بکشید و به شعرایی که به معنی مبتذل امروزی عاشق اند دخیل ببندید!

 

پ.ن. رحمت به روح  قیصر امین پور که چه خوش گفت:

در بند خویش بودن، معنای عشق نیست

چونان که زنده بودن معنای زندگی...

(کتاب دستور زبان عشق)

 

یا علی مددی
  • آسیابان

بسم الله


علَمِ خمینی بر زمین نمی ماند؛ مگر ما مرده ایم؟

شهید آوینی


پ.ن. علم خمینی بر زمین نمی ماند؛ چون حق است... خدا کند ما هم از آنان باشیم که پای این علم می مانند و در پی اش می روند... علم خمینی بر زمین نمی ماند؛ خدا کند ما زمین گیر نمانیم!


  • آسیابان

بسم الله

آقای روحانی ـ طبق تیتر روزنامه های حامی دولت ـ گفته است که لغو صدور ویزا کار تازه کار هاست.
کاری ندارم که این جمله چه قدر درست است؛
ولی شاید بشود این گونه ادامه اش داد:
کهنه کارها کارشان با پنبه سر بریدن است؛
آن گونه که مردم کشور مقابل شان بریزند در خیابان و جشن بگیرند!


یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله

زمانی محکم فوتبالی بودم؛ هم بازی کردن و هم طرف داری از تیم های داخلی و خارجی. یعنی می فهمم این چیزها را!
ولی حالا برایم، حسی شاید مرکب از حسرت و افسوس با چاشنی طنز، پیش می آید وقتی مجری یا اخبارگو می گوید "مهم ترین" بازی امشب؛ "حساس ترین" دیدار این هفته!

همه ی این ها چه اهمیتی دارد؟ جز سر کار گذاشتن و سر کار رفتن؟!


  • آسیابان

بسم الله

تقسیم کار نانوشته ی خوبی شده:
آن ها نقض می کنند
ما ـ آرام ـ می گوییم نکنید!
(آن ها به ریش ما نگاه می کنند و لبخند می زنند!)
آن ها بلند می گویند نقض نکنیدها
ما ـ کمی بلند ـ می گوییم باشد؛ سفت ایستاده ایم!

پ.ن یک. برجام تجربه است؛ کاش تجربه پذیر باشیم!

پ.ن دو. "ما"، "آن ها"... معیار این ها چیست؟ چند خط روی نقشه های جغرافیایی یا چیز دیگری از جنس تعلق و تفکر؟

  • آسیابان

بسم الله


ایرانی های خشن
ایرانی های دروغ گو
ایرانی های متجاوز
ایرانی های حریص
ایرانی های عصر حجری
و...
اینها تصویری است که دوستان هنرمندمان از ما ساخته اند و بابتش اسکار و نخل و خرس گرفته اند. حالا به خاطر همین تصویرها به دنیای متمدن ممنوع الورود شده اند.
انصافا چرا اسم این کار را نژاد پرستی می گذارید؟ این کار دفاع از خود است!


نقل از کانال تلگرام دکتر یامین پور (yaminpour@)

  • آسیابان

بسم الله


سلام

خب؛ آقای هاشمی از دنیا رفت و این قضیه می تواند بهانه ی نوشتن مطالب گوناگونی شود... شاید گاهی این جا چیزهایی بنویسم در این باره.

الآن نظرم به جمله ای است که هم در تهران و هم در شیراز، دیدم که بنر شده و احتمالا برای عده ای سؤال برانگیز. جمله از حضرت آقا بود؛ و اصلش این است: «برای شخص من هیچ کس آقای هاشمی رفسنجانی نخواهد شد.» طبیعی است که این جمله برای عده ای پرسش ایجاد کند که چگونه رهبری از یک سو  به اختلافات نظری خود با آقای هاشمی تصریح می کنند و نماز او را به آن شکل می خوانند؛ و از سویی چنین جمله ای می گویند.

به نظرم یک قسمت جواب بر می گردد به موقعیتی که این جمله در آن گفته شده. این صحبت مربوط به دوم خرداد است؛ آن هم نسخه ی اصلی دوم خرداد! یعنی سال هفتاد و شش؛ و پاسخی است به پرسش خبرنگار صدا و سیما پس از شرکت در انتخابات. جمله با صدر و ذیلش این است:

"هرکس که امروز، ان‌شاءاللَّه رأی بیاورد و نامش از این صندوق ها بیرون بیاید، من با او همان‌طور رفتار خواهم کرد که در هشت سال گذشته با آقای رئیس جمهور، جناب آقای هاشمی رفسنجانی رفتار کرده‌ام. البته خوب؛ برای شخص من، هیچ کس آقای هاشمی رفسنجانی نخواهد شد؛ اما امیدواریم برای ملت بشود و بتواند برای کشور همان‌طور شخصیتی باشد و همان‌طور تلاشی بکند و بلکه بیشتر و بهتر؛ چون باب رحمت الهی واسع است."

پس این جمله اولا در مورد انتخاب رئیس جمهور است؛ و ثانیا آن هم در موقعی که فقط چهار نفر در مظان انتخاب بودند (ری شهری، ناطق نوری، مرحوم زواره ای، و خاتمی).

و نکته ی بعد همان جمله ی مشهور امام که میزان را حال فعلی افراد دانستند (بدون قضاوت در مورد این که حال هاشمی هفتاد و شش و نود و پنج چه نسبتی با هم داشت).

و شاهد این که این جمله صحبتی مطلق (و برای هر شرایطی) نبود این که حضرت آقا در خطبه ی مشهور بیست و نه خرداد 88 فرمودند:

«من البته در موارد متعددی با آقای هاشمی اختلاف‌نظر داریم، که طبیعی هم هست؛ ولی مردم نباید دچار توهم بشوند، چیز دیگری فکر کنند. البته بین ایشان و بین آقای رئیس جمهور از همان انتخاب سال ۸۴ تا امروز اختلاف‌نظر بود، الان هم هست؛ هم در زمینه‌ی مسائل خارجی اختلاف‌نظر دارند، هم در زمینه‌ی نحوه‌ی اجرای عدالت اجتماعی اختلاف‌نظر دارند، هم در برخی مسائل فرهنگی اختلاف‌نظر دارند؛ و نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است.»

و این ماجرا را لابد در این مدت زیاد شنیدید که جمله ای را که آقا در نماز مرحوم آقا مجتبا تهرانی و آیت الله خوش وقت سه مرتبه تکرار کردند، در نماز آقای هاشمی نگفتند. و این که آقا ـ طبق نقلی که شده ـ فرموده بودند در فتنه ها به آقای خوش وقت نزدیک شوید... و تمجیدهایی که از بصیرت و علم و صفای علامه مصباح کردند و فرمودند خیلی بعید است فرد دیگری را داشته باشیم که این سه در او، مثل آیت الله مصباح جمع باشد و...

البته یک احتمال دیگر هم باقی است؛ این که آقا به دلایلی که ما نمی دانیم، یک علاقه ی "شخصی" به مرحوم هاشمی داشته اند؛ مثل علاقه ی دو رفیق که شاید در خیلی امور هم اختلاف نظر داشته باشند. این احتمال سر جای خود قابل اعتناست؛ اما به نظرم این که این علاقه را پوستر کنیم و موجب اشتباه مردم شویم درست نیست. آن چه برای علاقه مندان و پیروان خط ولایت مهم است، اصول انقلاب و شاخصه هایی است که رهبری می دهند، نه رفاقت قدیمی ایشان با افراد.


پ.ن یک. یکی از مغلطه های رایج در عالم سیاست این است: نقل قول تک جمله ها، بدون اشاره به صدر و ذیل آن، و موقیعتی که جمله در آن بیان شده است. چه جمله را دوستی گفته باشد و چه دشمنی. خدا کند ما دانسته یا ندانسته گرفتار این کار نشویم.


پ.ن دو. لینک دو صحبت نقل شده از آقا:

مصاحبه دوم خرداد هفتاد و شش.

خطبه نماز جمعه بیست و نه خرداد هشتاد و هشت.



  • آسیابان

بسم الله


سلام. این جا، یعنی شیراز، بعد از مدت ها شاهد بارش دل چسب باران است... به همین بهانه، چند رباعی بارانی که در چند سال اخیر سروده شده را می گذارم...


یک.

سوغاتی ای از عالم بالا باران

لبخند خدا به روی دنیا باران!

چون اشک به گونه ی هوای پاییز

لبخند لب بهار فردا باران


دو.

آن چشمه و آن جوی روان خشک شده ­ست

مانند کویر، دشت­مان خشک شده­ ست

باران! تو به پیر باغ­بان لطفی کن

چشمان ترش به آسمان خشک شده­ ست


سه.

لبخند خدا به روی مایی باران!

ای کاش همین طور بیایی باران!

مانند اذان، حال عجیبی داری

موسیقی دل چسب خدایی باران...


چهار.

(به قطرات آسمانی باران)

آیات شریفِ سوره­ ی بارانید

در گوشِ زمین، از آسمان می­ خوانید

او خواسته تا رابطه از سر گیریم

گویا سفرای حضرت رحمانید


پ.ن. خدایا شکرت...

یا علی

  • آسیابان

بسم الله


خدا قوت به همه ی کسانی که دیروز برای این که در گوشی شان، عکسی از آتش سوزی پلاسکو داشته باشند و آن را با افتخار بگذارند عکس پروفایل شبکه های اجتماعی شان، نگذاشتند ماشین های امدادی به راحتی به محل حادثه برسند... و بعد هم احتمالا بساط #من-آتش-نشانم راه می اندازند!


پ.ن یک. واقعا این تب سلفی گرفتن، جای یک تحلیل عمیق دارد... مدت ها قبل مطلبی بسیار خواندنی خواندم از آقای یامین پور در این مورد؛ اگر پیدایش کردید بخوانید حتما. وقتی "من" مهم شود، خیلی چیزها از اهمیت می افتند... آن قدر که اشکال ندارد برای عکس گرفتن "من"، پدر یک دختر سه ساله زنده زند بسوزد! آن قدر که حتا فرد به این دوگانه "فکر" هم نمی کند... و گویی تنها کاری که باید بکند این است که عکس خود را در این حادثه ثبت کند؛ همین.

پ.ن دو. چه تلخ بود و هست حال رفقایی که دارند آوارها را می شکافند تا ببینند چه از رفقایشان باقی مانده؛ چه تلخ است حال همسران و فرزندان و پدر و مادرهای آتش نشان های گرفتار؛ و چه خوب است فیش حقوقی این "مرد" ها منشتر شود...

  • آسیابان