آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۸ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

بسم الله


سلام.

چند روز قبل که رفته بودم دانشگاه، بنری توجه ام را جلب کرد. زمینه ی بنر، سه رنگ است؛ سبز و سفید و قرمز؛ که لابد پرچه جمهوری اسلامی را به ذهن می آورد. تا این جای کار عجیب نیست.

این که تشکل "فرهنگ و سیاست" دانشگاه شیراز هم هنوز پای ـ مثلا ـ جنبش سبز (بخوانید جریان فتنه) هست هم چیز عجیب و مخفی ای نیست.

نکته ی این بنر برای من این بود که سبز پرچم... بگذریم! خودتان ببینید:




این که سبز هشتاد و هشتی ها، بشود سبز پنجاه و هفتی، برای من خیلی دور از ذهن است... ولی شاید در ذهن بعضی باشد که سبز پرچم را طوری تفسیر و تاویل، یا بهتر بگویم، طوری تحریف کنند که بشود سبز فتنه! یا لااقل این دو ناسازگاری هم نداشته باشند. در حالی که نباید یادمان رفته باشد که بعضی اصحاب این سبز، به جنگ آن پرچم رفته بودند؛ چه این کار را خوب بدانیم و چه بد... مغالطه خوب نیست! کاش همه واقعا حرف شان را می زدند...


پ.ن. من نه بنده خدایی که عکسش روی بنر خورده را می شناسم، و نه در جلسه شرکت کردم که ببینم چه می گوید؛ پس حرفی که زدم ناظر به ایشان نیست. این که یک تشکل هم چه طرحی می زند و پشت این چه فکری بوده یا نبوده را آن قدرها مهم نمی دانم؛ این را بهانه ای فرض کنید برای حرفی که زدم.


یا علی


بعدا نوشت: دوستانی نظر گذاشتند برای این مطلب؛ ولی نمایش ندادم... ببخشند لطفا.

فقط لذت این بیت را که آقا رضای سهرابی گذاشته بود شما هم ببرید:


میان سبز ما تا سبز فتنه

تفاوت از کرج تا زاهدان است!


  • آسیابان
بسم الله

سلام

یک. اصطلاح «حرف مفت» را احتمالا همه شنیده ایم؛ و آن را نوعاً توهین می دانیم. گاهی در مورد برخی حرف ها این صفت را به کار برده ایم؛ و گاهی برخی آن را در مورد حرف های ما به کار برده اند.

دو. نمی دانم شنیده اید این اصطلاح از کجا پیدا شده یا نه. چند سال قبل در مجله ای* خواندم اوایل کاری که تلفن پایش به این سرزمین باز شده بود، برای عادت دادن مردم ساده دل آن موقع به صحبت کردن با تلفن، تدبیری اندیشیده شد: مفت حرف زدن! (مفت در این جا یعنی رایگان)... گوشی تلفن را این جا یک نفر بر می داشت و دیگری جای دیگر؛ لابد این سوغات عجیب و غریب فرنگ صد رنگ هم برای خیلی ها آن قدر جذاب بوده که حاضر و بلکه مشتاق باشند که آن را امتحان کنند؛ خاصه وقتی که خرجی ندارد، جز تلف کردن عمر که معمولا ضرر به حساب نمی آید. القصه! اسم این کار دلچسب برای بعضی، شده بود حرف مفت زدن (و مفت هنوز هم معنی رایگان می داد) و مردم می نشستند (شاید هم می ایستادند) پای تلفن و از هر دری، حرف مربوط و بی ربط تحویل هم می دادند. احتمالا طبق سخن حکیمانه ای که می گوید «کسی که حرفش زیاد شود، خطایش هم زیاد می شود»، آن ها که زیاد حرف مفت (هنوز یعنی رایگان!) می زدند، حرف مفت (دیگر نه یعنی رایگان) هم زیاد می زدند. و از این جا بود که کم کم به حرف بی ارزش گفته شد حرف مفت! یعنی از آن مدل حرف هایی که معمولا عده ای پشت تلفن های رایگان تحویل هم می دادند...

سه. اگر همه به آن اندازه که می باید حرف می زدند، جهان خیلی ساکت تر از حالا می شد...

چهار. این جا دنبال تعیین نسبت طرح های وسوسه کننده ی شرکت های تلفن همراه برای زیاد حرف زدن با دستورات و توصیه های دین در مورد سکوت و کم حرفی نیستم. دنیای سرمایه داری را هم کثیف تر از آن می دانم که این طرح ها را هدیه ی فی سبیل الله بدانم! ولی مواظب باشیم، که ممکن است ماجرای نام گذاری حرف مفت دوباره در حال تکرار باشد... این بار در مقیاسی به شدت وحشتناک تر از حکایتی که ذکرش گذشت. کمی دقت کنیم! گیرم که حرف زدن مفت باشد، ولی حیف از عمر است که به حرف مفت زدن بگذرد...

 

* هفته نامه ی همشهری جوان؛ که مدتی سخت مشتری اش بودم؛ وقتی جوان تر بودم! (البته ممکن است ضعف حافظه ی من گریبان گیر این حکایت هم شده باشد؛ ولی اصل قضیه همین بود)


طاعات قبول.

یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله


أم حَسِبتُم أن تَدخلُوا الجَنَةَ وَ لَمّا یأتِکُم مَثَلُ الّذینَ مِن قَبلِکُم

مَسَّتهُمُ البَأساءُ و الضَّرّاءُُ

و زُلزِلُوا حَتّی یَقُولَ الرّسوُلُ و الّذیَنَ امَنوا مَعَهُ مَتی نَصرُ اللهِ

اَلا إنَّ نَصرَ اللهِ قریبٌ.

 

آیا پنداشته اید در حالی که هنوز حادثه هایی مانند حوادث گذشتگان بر شما نیامده وارد بهشت می شوید؟!

به آنان سختی ها و آسیب هایی رسید

و چنان مضطرب شدند تا جایی که پیامبر و کسانی که با او ایمان آورده بودند [در مقام دعا و درخواست یاری] می گفتند: یاری خدا چه زمانی است؟

[به آنان گفتیم:] آگاه باشید! یقینا یاری خدا نزدیک است.


سوره ی بقره، آیه ی دویست و چهارده. ترجمه ی استاد حسین انصاریان


پ.ن یک. خوب است توجه کنیم در آیه آمده است «یقول»؛ نه «قال». و در ترجمه هم به این نکته توجه شده و آمده است «می گفتند»؛ نه «گفتند».

پ.ن دو. إنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حتّی یُغَیِّرُوا ما بِأنفُسِهِم...


  • آسیابان

بسم الله


سلام.

رفتار ما با ادعیه می تواند چند جور باشد؛ گاهی دعا می خوانیم ـ اگر بخوانیم! ـ فقط برای دعا خواندن و احیانا ثواب بردن. گاهی به ادعیه به چشم منبع معرفت نگاه می کنیم. برخی دعا ها را می توان به عنوان آموزش سبک زندگی دید (مثل خیلی از فرازهای دعای اللهم ارزقنا توفیق الطاعة...). و استفاده های دیگری که باید اهلش بگویند؛ نه من.

ماه شعبان هم دیگر کم کم تمام است؛ و شاید تا شما این مطلب را ببینید، دیگر وارد ماه رمضان شده باشیم. شعبان هم دعاهایی داشت که می شود آن ها را کمی ـ فقط کمی ـ جور دیگر خواند.

مثلا در صلواتی که برای ماه شعبان وارد شده، در مورد نبی اکرم و اهل بیت شان آمده «... المتقدم لهم مارق، و المتأخر عنهم زاهق؛ و اللازم لهم لاحق...». خب این را گاهی فقط به چشم یک متن که خواندنش ثواب دارد می بینیم؛ ولی شاید مهم تر این باشد که خودمان را بسنجیم که در تک تک رفتارمان، در کدام یک از این سه دسته ایم... از دین خارج شده ایم با پیش افتادن از معصومین؟ یا نابود شده ایم با عقب افتادن از آن ها؟ و یا با پا جای پای آن ها گذاشتن، به آن چه باید، رسیده ایم؟ و  آیا راه چهارمی ممکن است؟

این گونه سنجش ها، معمولا برای امثال من، پاسخ های تلخی دارد... چون یا با نادانی و نا اهلی، پیش افتاده ام یا عقب افتاده... ولی تا دردمان را نفهمیم، چه امیدی به درمان داشته باشیم؟

یا مثلا در مناجات شعبانیه آمده است «الهی! قد جُرتُ علی نفسی فی النظر لها...» به زبان من، یعنی خدایا من با رو کردن به نفس ام، بر آن جنایت کرده ام! مگر می شود با توجه به چیزی، به آن بد کرد؟ شاید بله! مثل کودکی که با توجه بیش از حد پدر و مادر، لوس می شود... پدر و مادر به خیال خود دارند به او خوبی می کنند، ولی در واقع اتفاق دیگری می افتد! آیا حکایت ما و خودمان همین گونه نیست؟


شاید اگر در ماه رمضان، که معمولا سر و کار با قرآن و دعا بیش تر می شود، کنار کمیّت قرآن و دعا خواندن، به فکر کیفیتش هم باشیم اتفاقات خوبی بیفتد.


پ.ن. شعبان گذشت... ماهی که در دعا داریم روز و شب پیامبر در آن با صیام و قیام می گذشت... و من نه یک روزم به صیام گذشت و نه یک شبم به قیام! ولی با خجلت، خدا را به نبی اش قسم می دهم و می گویم اللهم اجعله لی شفیعا مشفعا، و طریقا الیک مهیعا، و اجعلنی له متبعا...


یا علی


  • آسیابان

بسم الله


سلام.

این که امام که بود و چه کرد را من نمی دانم؛ پس نمی توانم ـ این ندانسته را ـ به دیگری منتقل کنم. ولی می دانم امام با آن تصوری که از او در ذهن خیلی از ماست، متفاوت است... بزرگی امام فقط به این نبود که بحث ولایت فقیه را ـ که البته تقریبا از ابتدای غیبت، مورد اشاره ی فقها بوده ـ به کف جامعه کشاند... بزرگی امام تنها به این نبود که حکومت پوک و پوچ پهلوی را به زباله دان تاریخ فرستاد... حتا بزرگی امام فقط در این نیست که بین عرفان و فلسفه و فقه جمع کرد و نشان داد می توان عارفِ فیلسوفِ فقیه بود؛ و در همان حال، حکومت هم تشکیل داد... بزرگی امام فقط به این نیست که شاید هفتاد سال نماز شبش ترک نشد... بزرگی امام فقط به این نبود که...

به نظر من، برای شناخت یکی از ابعاد اصلی شخصیت امام، باید زانو زد پیش سید مرتضای آوینی... نوشته های سید مرتضا در سوگ امام را خوانده اید؟ شاید خیلی ها که مثل سید مرتضا دنیا را نمی بینند، بگویند او بیش از حد اغراق کرده... ولی واقعا درست می گویند؟ بعید می دانم!

امام ساختار شکن بود... امام آمده بود تا طرحی نو دراندازد... برای شناخت امام، مطالعه ی تاریخ غرب ناگزیر است... امام نیامده بود که یک بازی گر در زمین ساخته شده در تمدن مدرن باشد؛ نیامده بود که بگوید ما هم هستیم و سهم می خواهیم... امام آمده بود تا این حرف را عملی کند که عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی... امام آمده بود تا زمین بازی را عوض کند...

و من که امام را نفهمیده ام، چه بنویسم؟ ولی این حرف را از بنده بشنوید که تا تاریخ تمدن غرب را نخوانیم، امام را نمی فهمیم... تا غرب را نفهمیم، و تا غرب زده و غربی بمانیم، شاید امام را هم در پازل غرب تحلیل کنیم... و مگر نمی کنند و نمی کنیم؟


متن زیر، بریده ای از مصاحبه ی امام با مجله ی تایم است:



سوال خبرنگار:

شما زندگی خیلی منزوی ای داشتید، شما اقتصاد جدید و حقوق روابط بین‌المللی را مطالعه نکرده‌اید، تحصیل شما مربوط به علوم الهی است، شما در سیاست و دادوستد یک زندگی اجتماعی درگیر نبوده‌اید. آیا این در ذهن شما این شک را بوجود نمی‌آورد که ممکن است عواملی در این معادله باشد که شما نمی توانید درک کنید؟

 پاسخ امام خمینی:

ما معادله جهانی و معیارهای اجتماعی و سیاسی ای که تا به حال به واسطه آن تمام مسائل جهان سنجیده می شده است را شکسته‌ایم. ما خود چهارچوب جدیدی ساخته‌ایم که در آن عدل را ملاک دفاع و ظلم را ملاک حمله گرفته‌ایم از هر عادلی دفاع می کنیم و بر هر ظالمی می تازیم، حال شما اسمش را هر چه می خواهید بگذارید. ما این سنگ را بنا خواهیم گذاشت، امید است کسانی پیدا شوند که ساختمان بزرگ سازمان ملل و شورای امنیت و سایر سازمانها و شوراها را بر این پایه بنا کنند، نه بر پایه نفوذ سرمایه‌داران و قدرتمندان که هر موقعی که خواستند هر کسی را محکوم کنند بلافاصله محکوم نمایند. آری با ضوابط شما من هیچ نمی دانم و بهتر است که ندانم.

(نقل از کانال تلگرام telegram.me/emamkhomeinee)


برای مطالعه ی متن کامل مصاحبه، این جا را کلیک کنید.


و یک رباعی برای روح خدا:


پایان شبِ بلندِ غم ناک تویی

در خاک، نماینده ی افلاک تویی

می خواست زمین مرده را زنده کند

روحی که خدا دمیده در خاک تویی...


والسلام


پ.ن. مطلبی خوب برای این روزها: دستورالعمل امام رضا علیه السلام برای روزهای آخر شعبان.

  • آسیابان

بسم الله


انتظار به معنای این است که ما باید خود را برای سربازی امام زمان آماده کنیم ... سربازی منجی بزرگی که میخواهد با تمام مراکز قدرت و فساد بین‌المللی مبارزه کند، احتیاج به خودسازی و آگاهی و روشن‌بینی دارد... ما نباید فکر کنیم که چون امام زمان خواهد آمد و دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد، امروز وظیفه‌ای نداریم؛ نه، بعکس، ما امروز وظیفه داریم در آن جهت حرکت کنیم تا برای ظهور آن بزرگوار آماده شویم. اعتقاد به امام زمان به معنای گوشه‌گیری نیست... . امروز اگر ما میبینیم در هر نقطه‌ی دنیا ظلم و بی‌عدالتی و تبعیض و زورگویی وجود دارد، اینها همان چیزهایی است که امام زمان برای مبارزه با آنها می‌آید. اگر ما سرباز امام زمانیم، باید خود را برای مبارزه با اینها آماده کنیم.


امام خامنه ای. سی ام مهر ماه هشتاد و یک. (منبع: khamenei.ir)


پ.ن یک: زمانی در مجله ی راه این نکته ی لطیف را خواندم که داریم برترین عمل، انتظار فرج است... یعنی انتظار از مقوله ی عمل است... تیتر زیبایی آن مطلب این بود: انتظار بر وزن انفعال!

پ.ن دو: دعاگران همه البته، مجرب است دعاهاشان / ولی حقیر یقین دارم که انتظار همان جنگ است.

محمدکاظم کاظمی

  • آسیابان

بسم الله



بچه ها! اگر شهر سقوط کرد دوباره آن را می گیریم؛

مواظب باشید ایمان تان سقوط نکند.



پ.ن یک: گویند شهید جهان آرا چنین جمله ای را گفته بود.

پ.ن دو: سال روز آزادی خونین شهر مبارک.

پ.ن سه: خدا هنوز همان خدایی ست که خرم شهر را آزاد کرد... در منطق فرزندان خمینی، نا امیدی بی معناست.


یا علی

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

نیمه ی شعبان و میلاد امام عصر را تبریک می گویم. یک غزل و یک رباعی به مناسبت این ایام...


غزل:

بی تو ماییم و حسرت لبخند

ای نگاه تو رخصت لبخند

 

بر لبِ خشکِ شیعیانِ حسین

قرن­ ها مانده حسرت لبخند

 

طی عمری که بی تو می­ گذرد

لحظه­ ای نیست فرصت لبخند

 

غیر زخم عمیق و کاری ما

کس ندارد جسارت لبخند

 

شده تسخیر غصه و افسوس

در دل ما سفارت لبخند

 

«سنت» ی بوده در جهان قدیم

مانده تنها «روایت» لبخند

 

کم کَمَک شسته می­ شود با اشک

برگ ­های حکایت لبخند...

 

این جهان زیر و رو شده آقا!

گریه دارد بشارت لبخند:

 

جمعه­ هامان به گریه می­ گذرد

تا ظهور تو حضرت لبخند!



رباعی:

دوران هبوط مان پر از نام شماست

فریاد و سکوت مان پر از نام شماست


ما دست به دامان خداییم: عجّل!

عمری ست قنوت مان پر از نام شماست



پ.ن. یکی از خوش ذوقی های تقویم، این است که نیمه ی شعبان را روز جهانی مستضعفین نام نهاده اند. در منطق ما، اساس تقسیم کشورها و ملت ها و... تقسیم به امثال مستضعف و مستکبر است... قطب هایی که با هم نخواهند ساخت، مگر با تغییر ماهیت یک طرف. برخلاف تقسیم هایی چون پیشرفته و عقب مانده، توسعه یافته و کم تر توسعه یافته و... که ناخودآگاه، و یا شاید برای برخی خودآگاه، این را القا می کند که راه آن است که توسعه یافته ها رفته اند؛ و باقی هم باید مانند گوسفند از پی آن ها راه بروند؛ سر به زیر و سر به راه...


  • آسیابان