آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۹ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

بسم الله


سلام

(برای جلوگیری از سوء تفاهم از بزرگواران خواهش می کنم یا خواندن مطلب را بی خیال شوند؛ یا تمام مطلب به علاوه ی نظر آقا مصطفای موسوی و پاسخم به ایشان را هم بخوانند.)

چند روز قبل، از یکی از حضرات فرهنگی دولت تدبیر سخنی در رسانه ها منتشر شد جالب ناک!

اگر نقل قول ها درست باشد، ایشان با اشاره به درصد بالای استفاده از ماهواره در کشور، گفته بود لازم است قانون ممنوعیت استفاده از ماهواره اصلاح شود.

این هم تدبیری است دیگر! وقتی نمی شود ـ البته اگر واقعا نشود ـ مردم را قانون مدار کرد، قانون را مردم مدار می کنیم! اگر منطق این باشد، واویلاست! باید دید مردم چه می خواهند؛ همان گونه قانون وضع کرد. اگر ده روز دیگر نظرشان عوض شد، قانون را هم عوض می کنیم! انگار نه انگار چیزی فراتر از اهوای مردم وجود دارد که باید رعایت شود.

یادم به سخن طنازانه لطیفی افتاد که گفته بود:

ما حال آمدن به صراط مستقیم را نداریم؛ خدایا راه راست را به سمت ما کج کن!


پ.ن یک. خوانندگان آسیاب احتمالا دیده اند که خیلی اهل گیر دادن به افراد و برچسب زنی نیستم. این مطلب هم بیش از نقد یک سخن، نقد یک دیدگاه است که البته کم هم طرف دار ندارد. مگر حقیقت دموکراسی ـ با این همه جان فدا ـ چیزی جز تبعیت از اهوای مردم است؟ و چند نفر جرأت دارند علم مخالفت با دموکراسی را بردارند؟ و مگر ریشه ی دموکراسی، چیزی جز اومانیسم است که تفسیر دقیق اش نه انسان محوری یا کرامت انسان، بلکه "انسان خدایی" است...

پ.ن دو. نمی دانم منظور گوینده ی این حرف چه بوده. اگر کسی از این حرف، این را مراد کند که "چون" مردم به این قانون عمل نمی کنند، قانون باید اصلاح شود، من نقد بالا را به او دارم؛ بی رودربایستی. اما اگر علت دیگری برای این تز داشته باشد، این نقد بر او وارد نیست.


یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله

 

شاید این روزها، بچه های هفت هشت ساله ی عراقی و سوری و لبنانی و افغانی، با دیدن بعضی اتفاقات اروپا بخندند؛ شاید به حال و روز مردم نیس و پاریس و استانبول بخندند... نه به خاطر حس شیرین تلافی؛ که احتمالا عصمت عالم کودکی آن را نمی پذیرد...

شاید این بچه های معصوم، آدم بزرگ های اروپایی را ریشخند کنند؛ وقتی می بینند چطور از سر و صدای چهار تا تیر پا به فرار می گذارند!

بعضی از این چشم آبی ها که مالیاتشان مثل نقل و نبات روی سر بچه های این حوالی می ریزد، نمی دانند (یا دوست دارند خود را به نادانی بزنند) که بچه های سوری و افغانی و عراقی سال هاست با لالایی تیر و تانک خواب می روند و با نعره ی خمپاره ها بیدار می شوند... نمی دانند این ها وسط توپ بازی، با توپ به خاک و خون می افتند... نمی دانند صدای نخراشیده ی هواپیماهای جنگی، موسیقی زندگی بچه های این حوالی ست... متقابلا برای بچه های این جا هم که کل عمرشان در جنگ گذشته، فرار کردن چند هزار نفر از ترس یک تفنگ، مسخره است حتما!

بخندید برادران و خواهران کوچک من... این لبخند مظلومانه نوش جان تان!


پ.ن. از تلخی این عکس ها شرمنده ام... دنیا باید شرمنده باشد... مردم پاریس هم باید شرمنده باشند!


می توانید این جا را هم ببنید...

  • آسیابان

بسم الله


سلام

وسط غوغای اخیر فیش های حقوقی، عده ای ـ نمی دانم با چه تحلیلی ـ آمدند و فیشی را منتشر کردند به عنوان فیش حقوقی جناب حسین شریعتمداری؛ مدیر مسئول کیهان. در این که کیهان و شخص حسین آقای شریعتمداری کم دشمن و بدخواه ندارد تردیدی نیست... طیفی شامل برخی از آنان که خود را اصول گرا می خوانند، تا اعتدالی ها و اصلاح طلبان و اهل فتنه. و حتا تا برخی "احمدی نژادی" ها و مشائیون! پس شایعه پراکنی علیه فردی با این همه مخالف، در فضای کثیف سیاسی کاری برخی، چیز عجیبی نیست. رد و تکذیب مستند آن هم، اگر این حرف ارزش رد کردن داشته باشد، با کیهان و آقای شریعتمداری...

چیزی که می خواهم بگویم این است که به نظر من، اگر آقای شریعتمداری چنین حقوقی می گرفت، بسیار بعید بود که چنین قلم تیزی علیه این همه جریان ظاهرا مخالف داشته باشد... لقمه ی چرب، دهان را کم کم می بندد (ن.ک پی نوشت اول)... حریص ها، خیلی محتاج هستند؛ ولو با حقوق نجومی. پس روزی روبروی هاشمی و خاتمی دولا می شوند و فردایش مقابل احمدی نژاد... حالا هم اعتدالی می شوند... نه مثل شریعتمداری که هیچ یک از این جریان ها از او دل خوشی ندارند! تیزی و برندگی زبان حاج حسین، و استواری او در مسیری که از کف جامعه تا آنان که بیت المال را مال البیت خود می دانند کم مخالف ندارد، برای من قرینه ی قوی ای است بر سلامت او. حسین آقا! دمت گرم و راه نمایی ات برای بچه انقلابی ها مستدام.


پ.ن یک: شاعر گفت: حالا شریک کسب شماییم و بی دریغ / آغشته با هزار دروغ است نان مان / با لقمه های چرب شما بسته می شود / تا وا به حرف تلخ نگردد دهان مان... (امید مهدی نژاد. کتاب رجز مویه)

پ.ن دو: شعری که بی ربط نیست به این مطلب: اهل ایل و تبار بوقلمون


یا علی مددی


  • آسیابان

بسم الله


سلام.

این غزل را پارسال در چنین روزهایی در همین وبلاگ گذاشتم؛ البته حالا با یکی دو بیت بیش تر باز نشر می شود.


پایان مهمانی به مهمان ­ها مبارک

بر خشکه ­ی لبخند چوپان ­ها مبارک


بر فارس ها، لرها، عرب ها، ترکمن ها

بر ترک و کرد و ـ ایضاً ـ افغان ها مبارک!

 

از نان خورشتِ ظهرِ کودک ­ها نخوردند

عید سعید فطرِ مامان­ ها مبارک!

 

ماشین­ شان کولر ندارد؛ ماهِ نو بر

رانندگان خوب پیکان ­ها مبارک


ماشین آن ها هم ندارد؛ ماه نو بر

رانندگان مَرد نیسان ها مبارک!

 

یک عده ­ای را گشنگی از پای افکند

عید نجاتِ درب و داغان­ ها مبارک!

 

یک عده هم در گیجی سیگار مُردند

عید سراسر دود بر آن­ ها مبارک!

 

بگذار خیلی هم نباشد طولِ عرضم

پایان مهمانی به مهمان ها مبارک


پ.ن یک. صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت...

پ.ن دو. سعدی گفت «شهر آن توست و شاهی، فرمای هرچه خواهی/گر بی عمل ببخشی، ور بی گنه برانی». ماه رمضان هم برای من بدون کاری که بتوان به آن دل خوش بود گذشت؛ حتا شب های احیا را نتوانستم بیدار بمانم... اما «نومید نتوان بود از او...» خدایا تو ببخش؛ گرچه بی عمل.

پ.ن سه. عیدتان مبارک.

پ.ن چهار. و چه تلخ که شیرینی عید فطر، در کام بسیاری از اهل بغداد، تلخ شد با انفجاری جدید... و ما هم در تلخ کامی آن ها شریکیم... و این تلخی را هم دوباره تجربه کردیم که برای برخی ـ چه مسئول و چه غیر مسئول ـ چه قدر فرق است که عده ای چشم آبی در فرانسه کشته شوند یا عده ای روزه دار در عراق...


یا علی مددی

  • آسیابان
بسم الله


سلام.

به نظر من اگر مساله ی فلسطین مساله ی اول جهان اسلام است، ارزشش را دارد که در طول سال، دست کم یک صدم وقتی که در تلوزیون برای تبلیغ اویلا و فامیلا صرف می شود، به آن پرداخته شود! آن هم نه صرفا در برنامه های مخاطب خاص شبکه ی خبر... و اگر این بشود، و فرض کنید به طور معدل در هر شبکه، روزی یک کلیپ سه دقیقه ای هنرمندانه و مؤثر در مورد مساله ی قدس و جنایات رژیم کودک کش پخش شود، دیگر نیازی نیست یک هفته مانده به روز قدس آن چنان روی این مساله تمرکز شود که حتا برخی موافقان هم خسته شوند!
و آن پرداختن مداوم ـ و آزار ندهنده ـ با ادعای دفاع از مظلوم و مخالفت با ظالم هم سازگارتر است...

پ.ن یک. جدای از روز قدس، می توان این نقد را در موارد گوناگون به صدا و سیما داشت... از انتخابات و بیست و دو بهمن و روز مبارزه با استکبار جهانی بگیرید تا حتا مراسم رحلت امام... راستی، آخرین باری که دیده اید صدا و سیما یک سخنرانی امام را کامل پخش کند، کی بوده؟
پ.ن دو. بیست و پنج سال خیلی هم نیست... بسیاری از هم نسلی های ما، ان شاء الله خواهند دید دنیای بی اسرائیل را.
پ.ن سه. پیشنهاد می کنم این بحث آقای پناهیان را بخوانید؛ به نظرم خیلی حرف درستی بود: "اخلاق، ضد دین"

یا علی مددی
  • آسیابان

بسم الله



گفته‎اند لقمه را کوچک بگیرید و خوب بجوید، بعد بخورید. «توبه» هم همینطور است. ذره ذره. خرده خرده.

چرا وقتی زیاد تمرین خط می‎کنی، هر چه بیشتر می‎نویسی بد‎خط‎تر می‎شوی؟
کم بنویس اما خوب و با تأمل بنویس. «توبه» یک شبه، یک شبه هم از بین می‎رود.

بارانی که شدید و سریع می‎آید، سیل می‎شود و از بین می‎رود. چه بارانی در زمین فرو می‎رود؟ بارانی که رعد و برق ندارد، ملایم می‎بارد، دو شبانه روز، سه شبانه روز، هفت شبانه روز می‎بارد، یواش، یواش در زمین فرو می‎رود و سطح آب چاه‎ها را بالا می‎آورد، سیل نمی‎شود و در منزلگاه خودش قرار می‎گیرد.

«توبه» مثل نردبام، پلّه پلّه است.
اگر چند تا از تخته‎ها را برداشتی آیا می‎توانی از این نردبام بالا بروی؟
تقریبا غیر ممکن می‎شود بالا رفتن از این نردبام.

بشین تأمل کن، با خدای خودت صحبت کن. بگو این تکه این جوری شده و می‎خواهم ذره ذره درستش کنم. امروز یک تکه‎اش را تکرار نمی‎کنم. بعداً یک تکه‎ی دیگر هم اضافه کن. نه قولی بدهی که نتوانی عملی کنی.

بسیاری وقتی یک مقدار تنبّه پیدا کردند بلافاصله می‎گویند من هر شب باید پا بشوم و نماز شب بخوانم. تو همچین حرفی را نزن. بگو نه من نمی‎توانم هر شب پا بشوم. من عادت کرده‎ام هر شب بخوابم.

بگو من هفته‎ای یک شب پا می‎شوم. من از این نماز شب دو رکعتش را می‎توانم بخوانم. بعدش این را بکن چهار رکعت. بعد بکن هفته‎ای دو شب.

حالا «توبه‎ات» را پله پله گذاشتی. تو پلّه اول را برو در پله اول که رفتی حالا پایت به پله دوم می‎رسد، به دومی که رسیدی پایت می‎رسد به سومی و همینطور در ادامه به چهارمی.

پله! پله.


آیت الله حائری شیرازی.


عضویت در کانال نکات و تمثیلات استاد در تلگرام:

https://telegram.me/joinchat/BcHSIDwwcxrCUmmpaMwOkg

  • آسیابان

بسم الله

 

سلام. مطلب کمی طولانی است؛ ولی به نظرم ارزش ده دقیقه وقت گذاشتن را دارد...


یک. می گویند اتوپیا، نقش مهمی در تمدن سازی دارد؛ بازش که کنیم یعنی نقش مهمی در تولید علم و تولید ابزار و... . به صورت ساده و خلاصه ـ که شاید بیش از آن هم از عهده ی من برنیاید ـ فردی می نشیند و اتوپیایی (یا همان آرمان شهر، یا مدینه ی فاضله، یا ناکجا آباد، یا...) را تصور می کند؛ جایی که همه چیز در آن، آن طور است که خوب است. این تصور مقبولیتی می یابد و بعد برای رسیدن به آن، شروع می شود به تولید علم و ابزار. مثلا فرض بفرمایید در همین تمدن غرب خودمان(!)، از چندین قرن قبل نوشتن رمان هایی در توصیف اتوپیا ها شروع شد؛ مثل «آرمان شهر» توماس مور، «آتلانتیس نو» بیکن و... و بعدتر هم کتاب هایی مثل «دنیای شگفت انگیز نو» و شاید هم «نوزده هشتاد و چهار». شاید وقتی آتلانتیس نو نوشته می شد، برخی بیکن را خیال بافی ساده لوح می پنداشتند... من فکر می کنم کار بیکن خیال بافی بود؛ اما ساده لوحی و بیهوده کاری نبود... مگر همیشه خیال بافی بد است؟

دو. اگر آدمی به دنبال رشد نباشد، احتمالا حکایتش حکایت رودی است که دریا را از یاد می برد؛ این رود کم کم «رفتن» را بی دلیل می یابد و می ماند همان جا که هست... وقتی این طور شد، اسم این موجود دیگر رود نیست؛ برکه است... و بهتر بگویم «مرداب» است. رود اگر دریا را از یاد ببرد، این گونه می شود؛ آیا آدمی هم باید چیزی را به یاد داشته باشد تا حرکت کند؟ گمانم بله.

سه. من در حدی نیستم که بگویم هدف آدم از حرکت چه باید باشد؛ و بنویسم چه مقصدی را تصور کند تا به رفتن کشیده شود و حرکت را بی دلیل نیابد. عارفانه نوشتن را هم نه بلدم و نه صلاحیتش را دارم. این جا آمده ام چند کلمه حرف ساده بنویسم...

چهار. ما معمولا در زندگی مان گِله هایی از خود داریم؛ اگر نداشته باشیم که واویلاست! این گله ها هم احتمالا ناشی از فاصله ی وضع موجودمان تا وضع مطلوب مان است؛ ولو این که آن وضع مطلوب را درست تصور نکرده باشیم و به قول اهل فقه و اصول، به آن علم اجمالی داشته باشیم؛ نه علم تفصیلی. برای من که معمولا روزانه چندین بار پیش می آید که از کارهای خودم آزرده شوم...

پنج. به نظرم یکی از کارهایی که جا دارد در مثل امشبی ـ که احتمال شب قدر بودنش کم نیست ـ انجام دهیم این است که تصوری از آن وضع مطلوب به دست آوریم. یعنی بنشینیم و خیال بافی کنیم و ببینیم اگر چگونه شویم، این گله ها کم می شوند. این خیال بافی هم از طرفی نباید خیلی رؤیایی و دست نیافتنی باشد، و از طرف دیگر هم نباید خیلی ساده و در دست رس باشد. فکر کنیم که دوست دارم سال دیگر، اگر زنده بمانم، چه طور باشم... کدام رفتارهایم را باید تغییر دهم و کدام ها را باید نگه دارم و... بعد هم لیستی ساده تهیه کنیم و مثلا برای هر ماه، جایی برای نمره دادن بگذاریم. فرض کنید من بد قول هستم و با تاخیر به قرار هایم می رسم. یکی از بندها را برای این مساله قرار دهم و هر ماه ببینم در این وضع، تغییری ایجاد شد یا نه و اگر شده مثبت بوده یا منفی! و همین طور مثلا پانزده موردی را که به نظرم می رسد اگر تغییر کنند، به وضع مطلوب نزدیک می شوم، بنویسم و یک سال به خودم نمره دهم.

شش. این کار برای من تجربه شده است؛ حداقل فایده اش این بود که دیدم بدترین کارنامه زندگی ام ـ البته کارنامه هایی که تا حالا به دستم رسیده؛ نه کارنامه ای که روز قیامت می گیرم ـ همین کارنامه بوده؛ با بدترین نمره ها... همین که بدانم خیلی از ایرادهایم را از پارسال تا حالا محکم نگه داشته ام، حُسن کمی نیست...


یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

دو رباعی نسبتا قدیمی، به بهانه ی این روزها:


یک.

پیمان شکنند و از سپیدی بی­ زار

این مردم کوفی صفتِ شام تبار

بنگر که میان شیعیان تنهایم...

شمشیر! قدم بر سر و چشمم بگذار


دو.

یک­ وقت چو کوه و وقت دیگر چون بید

پر­خشم چو سیـل و مهربان چون خورشید

مردی که میان جنگ پیک اجل است

از اشک یتیمی دل شب می لرزید...


این جا هم می توانید غزلی را بخوانید که حدود ده ماه قبل در آسیاب منتشر شد.



پ.ن یک. اهدنا الصراط المستقیم.

پ.ن دو. ایام شهادت مولا تسلیت.

پ.ن سه. نام ما را بنویسید به ایوان نجف / نشد از نام سگ کهف کتاب آلوده. (از خودم نیست)


  • آسیابان

بسم الله


تو مگو ما را بـدان شــه بار نیسـت

با کریمان، کارها دشوار نیستــــــ ...


مولوی



پ.ن یک. میلاد کریم اهل بیت مبارک.

پ.ن دو. تا جایی که می دانم، «بار» در مصرع اول این بیت، و خیلی جاهای دیگر شعر قدیم، یعنی اجازه... چنان که به جای محترمی که ورود به آن اجازه می خواهد، «بارگاه» می گویند.

پ.ن سه. به امید روزی که بر مزار کریم اهل بیت، بارگاهی درخور ساخته شود... بعد از کم شدن شر آل سعود.

  • آسیابان