آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

بسم الله


سلام


بیرون زدم از کوچه ی سردی، دل سرد

آرام... پُرم کرد خیابان از درد

باید بروم کوه کمی گریه کنم

ای جاده رفیق نیمه راهی؛ برگرد...


پ.ن. پیشنهاد می دهم این جا را بخوانید. البته این پیشنهاد به رباعی بالا ارتباطی ندارد!

یا علی

  • آسیابان

بسم الله


رفته ام میوه فروشی. مشغول جدا کردن خیار سبز هستم و هم زمان صدای زن نسبتاً مسنی را می شنوم که با فروشنده کل کل می کند. نمی دانم در مورد چه. می پرسد پایینی هم همان قیمت است؟... نمی شود ارزان تر حساب کنی؟... می دهی کیلویی پانصد؟... در آینه ای که روبروی خیارهاست نگاه می کنم تا شاید زن را ببینم... مغازه دار می پذیرد که ارزان تر بدهد پایینی ها را. خیارها را می گذارم روی ترازو و پول را می دهم و بیرون می آیم. می بینم زن ـ با چهره ی شکسته اش ـ مشغول گشتن در میان انگورهای درجه چندم است تا... تا احتمالاً بچه هایش بعد از مدتی ـ شاید یک سال ـ چند دانه انگور بخورند... دلم می خواهد چیزی بگویم به پیر زن؛ ولی نمی دانم چه و چگونه... همین طور که به سمت خانه می روم، چند بار برمی گردم و نگاهش می کنم و بالأخره راهم را می گیرم و می روم... حس بدی به خودم پیدا می کنم... به افرادی که با ماشین مدل بالایشان از کنار مغازه می گذرند و کاری به پیر زن ندارند... به آن هایی که در خانه شان زیر کولر لم داده اند و ظرفی پر از میوه جلوی شان است؛ میوه هایی که هیچ شباهتی به انگورهای ته سبدی ندارد که پیر زن در آن می گشت...

 

پ.ن. مارا عجب ار پشت و پناهی بود آن روز / کامروز کسی را نه پناهیم و نه پشتیم. سعدی

 

  • آسیابان

بسم الله



پ.ن. گویا کاخی ساخته نمی شود، مگر بر دوش کوخ نشینانی...

  • آسیابان

بسم الله


سلام.


در (مذمت) شهر

گه نیت راه می کنی، دیوار است

در آینه آه می کنی، دیوار است


انگار که نیست تکیه گاهی، هرچند

هر قدر نگاه می کنی دیوار است...


پ.ن. این رباعی مدت ها نیمه کاره مانده بود. یک قسمت اش در شیراز نوشته شده بود و چند ماه رها مانده بود؛ تا این که مدتی قبل سفری کوتاه به تهران اتفاق افتاد. در راه برگشت، نرسیده به قم، رباعی کامل شد!

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

بچه ها نشسته اند پای آلبوم؛ بچه ها یعنی خواهر زاده هایم. آلبومی که شاید سن همه ی عکس هایش، از سن دو خواهر زاده ی کوچکم بیش تر است! عکس های دوربین های فیلمی... می رفتیم در عکاسی و یک فیلم بیست و چهار تایی یا سی و شش تایی می خریدیم و بعد با چه ذوقی عکس می گرفتیم و بعد دوباره می رفتیم در عکاسی تا عکس ها را چاپ کند...

من هم می نشینم کنارشان و برای شان توضیح می دهم:

این عکس را روزی گرفتیم که رفته بودیم کوه و توی برف گیر افتاده بودیم... احتمال می دادیم برنگردیم دیگر!

این دو بچه ی کوچولو، مصطفا و علی اکبرند ـ که حالا هر کدام شان جوانی شده اند...

این خانه، خانه ی قدیمی بی بی است؛ چه خاطره ها که ما از آن داریم... خیلی از خاطرات شیرین جمعه های دوران دبستان مان این جا رقم خورد...

...

تا می رسیم به صفحه ای که...

یک طرف عکس های تابستان سال هشتاد و یک است؛ عکس هایی که در روستای مان گرفته شده؛ جایی که تابستان های خوش کودکی مان، از شهر به آن پناه می بردیم... می گویم این بی بی است؛ این منم؛ این خاله است؛ این باباجون ایاز است؛ این...

طرف دیگر عکس های تابستان سال هشتاد و دو است؛ عکس هایی که در روستای مان گرفته شده؛ جایی که تابستان های خوش کودکی مان، از شهر به آن پناه می بردیم... این جا خیلی نفرات تکرار شده اند؛ اما جای یک نفر بد خالی ست... خدا رحمتت کند باباجون ایاز...

...

شاید زمانی همین خواهر زاده ها ـ که امروز جشن تولد دوتایشان (دوقلوها) بود و شمع هشت را فوت کردند ـ بنشینند و عکس های آلبوم مدرن شان را نشان بچه هایشان بدهند... و وقتی از سال نود و پنج به نود شش رسیدند، اشک بدود گوشه ی چشم شان و بگویند خدا رحمتت کند دایی...

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

احتمالا شما هم این شبه جوک را شنیده اید که فردی را برای افتتاح ورزشگاهی ـ یا چیز دیگری در همین مایه ها ـ برده بودند. او از این می پرسد که این فوتبال چیست؛ می گویند یک توپ است و بیست و دو آدم که دنبالش می دوند. می گوید خب به هر نفر یک توپ بدهید که این قدر ندوند!

معمولا از شنیدن این سخن نسبتا با مزه، لب خندی بر لب ها می نشیند و اگر گفته شود این ماجرا واقعی است، به سادگی گوینده ی این حرف هم می خندیم. اما آیا این حرف، فقط می تواند ناشی از سادگی گوینده اش باشد؟ یا می توان این احتمال را هم داد که او چیزی را فهمیده و به ما تذکر داده که ما آن را نمی دانیم و تمایلی هم به دانستن آن نداریم؟ شاید هم می دانیم و ترجیح می دهیم تجاهل کنیم! چون ما به همین زندگی انس گرفته ایم. به این که نیمه شب ها پای جعبه ی جادو (یا همان خر دجال؛ به قول جناب یوسف علی میرشکاک) میخ کوب شویم و ببینیم آخر مسی می برد یا رونالدو. و منتظریم هر چهار سال یک بار جام جهانی فوتبال یا جام ملت های (واقعا جام ملت ها؟) فلان قاره باشد. و اگر المپیک هم بود که نور علی نور است...

بحث از این امور هم حوصله می خواهد و هم تخصص؛ که تقریبا هیچ کدام را ندارم. اما پیشنهاد مطالعه ی دو کتاب را می دهم که اگر آن ها را بخوانید و حرف هایش را کمی بپذیرید، دیدتان نسبت به ورزش قهرمانی رایج، حتما تغییر می کند... حدس می زنم برخی با دیدن اسم کتاب ها بگویند شما مخالف غربید و با هرچه اسم غرب رویش باشد هم چشم بسته مخالفت می کنید؛ مگر ورزش غربی و غیر غربی دارد؟ آن هم وقتی دنیا دهکده ای کوچک شده... پاسخ به این پرسش هم حوصله و تخصص می خواهد... . ولی فکر می کنم این پرسش ها و مشهورات خوش رنگ و لعاب که به نظر من محتوای درستی ندارند، دلیل خوبی برای نخواندن این کتاب ها نیست!


اسم کتاب ها بدون توضیح اضافه: داستان ورزش غرب ـ تربیت پهلوانی. هر دو از آقای اسماعیل شفیعی سروستانی.

با کلیک روی اسم کتاب ها، در موردشان بیش تر بخوانید و اگر دوست داشتید، سفارش شان بدهید که به نظرم حتما مفید است، ان شاء الله.


پ.ن. از بزرگواری که تذکر دادند برای از سر گیری معرفی کتاب تشکر می کنم.


یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله



استاد سید محمدمهدی میرباقری:
«همه ائمه معصومین (ع) واجد علم الهی هستند؛ منتها مأموریت ائمه معصومین (ع) متفاوت است...
اگر امام صادق (ع) علم را در عالم بسط دادند و منتشر کردند و آن معنویتی را که نبی اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع) جاری کرده بودند، مقنن فرمودند، بر اساس یک مأموریت واضح و روشن الهی بود. امام صادق (ع) علم خود را بر اساس مأموریت الهی و به اندازه ظرفیت تاریخیِ بشر، تجلی و تنزل داده اند.
یکی از آثار کوچک این وجود مقدس، روایات «توحید صدوق» است که برای فهم این معنا کافی است. اگر وجود مقدس امام صادق (ع) نبود، جریان دشمنان اهل بیت (ع) در اصل توحید دست می‌بردند». (۸۹/۸/۱۲)


منبع: کانال تلگرام در محضر آیت الله میرباقری (ostadmirbaqeri@)


پ.ن.

... حضرت صادق اگر ساقی نبود

یک نشان از شیعگی باقی نبود


فقه شمشیر امام صادق است

هرکه بی شمشیر شد نالایق است


فاءِ فیض و قایِ قرب و هایِ هو

می دهد بر اهل تقوا آبرو ...


مرحوم محمدرضا آقاسی


  • آسیابان

بسم الله


گروه تلگرام جوانان برخی مساجد چهل ـ پنجاه member دارد؛ 

گاهی ساعت یک نیمه شب کلی شان online هستند؛

ولی از این تعداد، چهار ـ پنج نفر بیش تر در صف جماعت مسجد نیستند!


پ.ن. خودم هم از همین دست بچه مسجدی ها هستم تقریبا...

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

بازخوانی یک رباعی قدیمی...


لب­ریز شده زندگی ­ام از برکات

یک لقمه دهم به مستمندی؟! هیهات

تا معده جواب می دهد، خواهم خورد

گور پدر هر که ندارد... صلوات


اردیبهشت نود و سه


پ.ن. وای بر ما اگر چنین باشیم؛ یا شویم.


یا علی مددی

  • آسیابان