آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۹ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

بسم الله


سلام

بگذریم که عکس و جمله ای که بالای اش نوشته چه قدر به هم مربوط است، ولی هر دو خیلی جالب و مهم اند...


  • آسیابان

بسم الله



یک.

شکر خدا، در این چند ماه که در خواب گاه هستم، چند دقیقه ای بیش تر تلوزیون ندیده ام؛ آن هم توفیق اجباری بود به قول بعضی... اتاق مان را سم پاشی کرده بودیم و پناه برده بودم به اتاق تلوزیون... اهل این هم نیستم که بنشینم و برنامه ها را دانلود کنم و ببینم. حیف وقتی که پای خیلی از برنامه ها تلف شود...

اما دیشب "بدون تعارف" ی را دانلود کردم که کمی در موردش خوانده بودم. یکی از وزرای دولت مهمان برنامه بود. بین سؤال ها از جناب وزیر در مورد حقوق اش پرسید. چیزی که گفت مجموعاً نُه میلیونی می شد تقریباً؛ با کم و زیادش. خب؛ شاید این چندان عجیب نباشد ـ البته با کمال تأسف!

جالب این جا بود که خبرنگار پرسید زندگی می چرخد؟ و جناب وزیر با پس زمینه ای از لبخند گفت قناعت می کنیم!

دو.

امروز قبل از این که بیایم خواب گاه، رفتم نانوایی و یک نان سنگک خریدم. قدم زنان آمدم سمت خوابگاه. خواستم بیایم داخل دیدم خانم نسبتاً مسنی دارد چیزی می گوید؛ کلاه روی سرم بود و خوب متوجه نشدم... نگاه کردم و پرسیدم که چه می گویید؟ دیدم می پرسد جوراب نمی خواهی؟!

می روم نزدیک؛ به چهره ی شکسته اش می خورد شصت سالی داشته باشد. می گویم چند مادر؟ می گوید چهار تومان. می گویم یکی بده لطفاً. می پرسد چه رنگی؟ می گویم اگر می شود ببینم رنگ ها را... از زیر چادرش پلاستیکی در می آورد و نشانم می دهد. می گویم مشکی... می پرسد چرا مشکی؟ می گویم کثیفی را دیرتر نشان می دهد...

چشمم می افتد به نانی که چند دقیقه قبل خریده ام. می گویم مادر جان نان تازه میل دارید؟ می گوید امروز روزه گرفته ام... و من له می شوم... می گویم مادر! برای من هم دعا کنید... و باقی مانده ام را به اتاق می رسانم!

نمی دانم! شاید پولی که این مادر شریف از جوراب فروختن در می آورد، کفاف نمی دهد که سه وعده غذا بخورد... مادر قانع و محجوبم! روزه ات قبول...

 

پ.ن یک. قربان دل "روشن"ات بروم مادر که حتا انگار دلت نمی خواهد من جورابم هم "سیاه" باشد...

پ.ن دو. صرفاً در مورد این مطلب نمی گویم؛ از نمایش نظرهایی که حس کنم در آن به فرد یا افرادی اتهامی زده یا اهانتی شده، یا سخن ناروای دیگری گفته شده، معذورم. خواه با آن فرد و افراد خط و ربطم یکی باشد و خواه نه.


کانال آسیاب در تلگرام

@asiaban57


یا علی

  • آسیابان

بسم الله

احتمالا این روزها از برخی هوادارن اعتدال زیاد می شنویم و خواهیم شنید که برجام، برآیند نظر دولت و مجلس و شورای نگهبان و شورای عالی امنیت ملی بود و مستظهر به اراده ی و پشتیبانی ملت و... . و علاوه بر همه ی این ها، رهبری بودند که بر مذاکرات اشراف داشتند و در نهایت هم نتیجه را [البته این را شاید نگویند که با حدود 30 قید] امضا کردند...

شرح این ماجرا باشد برای بعد؛ اگر خدا توفیقی دهد.

این جا فقط من یک سؤال ساده می پرسم:
فرض کنیم سنا و مجلس نمایندگان امریکا، به جای تصویب تمدید تحریم ها، اعلام کرده بودند که با توجه به برجام، تحریم های ایران تمدید نخواهد شد. به نظر شما، چه هوادار دولت باشید و چه منتقد، الآن همان هواداران اعتدال چه می گفتند؟ باز هم برجام حاصل روندی بود که بالا نوشته شد یا فتح الفتوح دولت جناب روحانی؟

* و البته این هم برای خارج نشدن از انصاف: اگر تحریم ها تمدید نشده بود، آیا ما منتقدین دولت، مثل الآن برجام و نتایج آن را منسوب به دولت می کردیم یا طور دیگری حرف می زدیم؟
آدمی زاد اگر بخواهد منصف باشد، گاهی بد کامش تلخ می شود؛ ولی این بهتر از بی انصافی است...

پ.ن. من با در نظر داشتن این حرف ستاره داری که زدم، باز هم فکر می کنم بیش تر نقدها متوجه دولت است... و شاید زمانی بنویسم که به نظرم چگونه می توان رفتار حضرت آقا را در باب پذیرفتن برجام تحلیل نمود.

زمانه بر سر جنگ است؛
یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله


حدیث آدمی و چرخِ آسیاب زمان

حدیث جام بلور است و صخره ی سنگین...


حکیم قیصر امین پور


پ.ن. خوشا پریدنِ با این شکسته بالی ها... (باز هم حکیم قیصر امین پور).


زمانه بر سر جنگ است؛

یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله


موقتاً حق و باطل را کنار بگذاریم...

انصافاً پر بی راه نیست آنان که در امریکا به راه مستکبرانه ی خود پای بند هستند، به چنین مجلس نمایندگان و سنایی افتخار کنند...


گمانم در رأی گیری در این دو مجلس، فقط و فقط یک رأی مخالف به تمدید تحریم ها داده شد...

ای والله به این یک دستی!


پ.ن. و ای والله به اشک هایی که عده ای در روز تصویب بیست دقیقه ای برجام ربختند؛ و فریادهایی که کشیدند... و رأیی که در انتخابات اسفند نیاوردند؛ که مردی هزینه دارد...

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

این مطلب کوتاه را بخوانید:

طلبه ی دیپلمات


پ.ن یک. به مناسبت سالگرد شهادت میرزای جنگل...

پ.ن دو. یک رباعی: (بگذریم که ادعای گزافی در آن کرده ام...)


مسدود، مسیر آسمان این شهر

بی­ روح، اقامه و اذان این شهر

از نسل نجیب "جنگلی­" ها هستیم

تبعید شدیم در میان این شهر...


فروردین نود و چهار


زمانه بر سر جنگ است؛

یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله


اللهم صل علی علی ابن موسی الرضا المرتضی...


وارد شده است که هرفردی ندای مظلومی (یا مسلمان مظلومی) را بشنود و به یاری اش نشتابد چنین و چنان است...


چه بنویسم؟ یک سال است که شیخ زکزاکی را ربوده اند و حتا ندای مظلومیت او به گوش خیلی از ماها نرسیده... و یا از این گوش داخل شده و از دیگری خارج...

و ننگ بر من که هر شب، این قدر راحت می خوابم... و اگر گاهی از خدا چیزی بخواهم، معمولا از دایره ی تنگ و مزخرف خودم پا بیرون نمی گذارم...


ظاهرا این تصویری است از آخرین حضور شیخ مظلوم نیجریه در حسینه ی بقیة الله؛ بیست و هشتم صفر سال قبل.

  • آسیابان

بسم الله

 


 یک توده ی ابر تیره پیدا شده است

مهتاب اسیر دست آن ها شده است

 

خورشید غروب کرد و دنیا پس از او

با رأی سقیفه، شب یلدا شده است...

 

پ.ن. سرودن این شعر، مربوط به چند سال قبل است که در تقارنی جالب، شام غریبان حضرت رسول مصادف شده بود با شب یلدا... به امید صبح این شب بلند!

  • آسیابان

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام.

در چند هفته ی اخیر، دو اتفاق مهم در عالم افتاد. یعنی این دو اتفاق مهم بودند؛ و شاید اتفاقات مهم دیگری هم بود البته. یکی مراسم اربعین سیدالشهدا (علیه السلام) و دومی انتخابات امریکا. این دو را به نظرم می توان در یک دید کلان و عمیق، در یک تحلیل بررسی کرد راجع به وضع عالم و سیر حرکت آن. اما از آن جا که من نه دید کلان دارم و نه عمیق، و نه خیلی از وضع عالم و سیر حرکت آن سر در می آورم، خودم و شما را معطل نگاه واحدی به این دو نمی کنم. فعلا در مورد انتخابات امریکا مطلبی می نویسم... همین.


انتخابات اخیر امریکا را هم می توان از جنبه های گوناگون دید. قبلا به مناسبتی در نظر داشتم مطلبی بنویسم با عنوان "در فضیحت دموکراسی"! از مناسبتش خیلی گذشته؛ ولی هنوز شاید نوشتنش بی مناسبت نباشد. باشد طلب تان ان شاء الله. در باب "ترامپ" به نظرم حرف ها و گفتنی ها زیاد است. در مورد چرایی رأی آوردن او هم. یکی از احتمالات جدی این است که رأی آوردن ترامپ، بیش تر از آن که ناشی از حرف های او در باب مسلمین و مهاجرین و برجام و داعش و این ها باشد، متأثر از این بود که او ـ علی الظاهر ـ منتقد وضع موجود در امریکا بود. خواندم که فردی در جلسه ای به ترامپ گفته بود به تو رأی می دهیم، چون سیاست مدار نیستی! و این حرف، حرف کمی نیست... و این طور شد که ـ باز هم علی الظاهر ـ بسیاری از نخبگان سیاسی، و یا به عبارت بهتر اهل سیاست امریکا، از هر دو حزب مطرح مخالف ترامپ بودند و طرف دار کلینتون. حتا برخی جمهوری خواهان مطرح، از کاندیدای دموکرات طرف داری کردند؛ احتمالا به این خاطر که او قاعده ی بازی را می داند... و اتفاقا برخی مردم برای به هم زدن همین قاعده و ساختار بسته (که این بسته بودن، تعارضی با وجود دو حزب ظاهرا متعارض ندارد) به ترامپ رأی دادند. در داخل ایران هم چنین تحلیلی از انتخاب ترامپ را می شود دید.

اما آیا این را می شود باور کرد؟ به نظر من می توان احتمالات دیگری هم داد...

من فکر می کنم در باب ترامپ چند احتمال را می توان مطرح کرد. سعی می کنم خلاصه بنویسم.

یک. ترامپ راست گو هست و آمده تا ساختار قدرت را به هم بریزد و آن افراد حاضر در ساختار که از او می ترسیدند، حق داشتند. ترامپ علاوه بر راست گویی در نقدی که داشت، پای عهد خود هم می ماند...

دو. ترامپ راست گو هست و آمده تا ساختار قدرت را به هم بریزد و آن افراد حاضر در ساختار که از او می ترسیدند، حق داشتند؛ اما ترامپ در عین راست گویی در نقد، پای عهد خود نخواهد ایستاد؛ یعنی نمی تواند بایستد... مگر در افتادن با ساختار پیچیده ای که شکل گرفته کار آسانی است و بقیه خواهند نشست تا او کارش را بکند؟ (شبیه این احتمال را در کشور خودمان هم شاید بتوان دید؛ شرحش را بگذارید ننویسم... فقط فکر کنید یک نفر بخواهد در ایران با نظام بانکی و دانشگاه آزاد در بیفتد... به نظرتان چه می شود؟)

سه. ترامپ دروغ گو بوده و هدفش فقط جمع رأی بوده. علاوه بر دروغ گویی، ترامپ و مشاورانش خوب توانسته اند رگ مردم را و رأی شان را بگیرند. پس نه ساختاری عوض می شود و نه نگرانی ها چندان به جا بوده. از بعضی حرف های اخیر ترامپ، این احتمال قوت می گیرد... و از این حرف اوباما بعد از دیدار با او که انگار حس کرده بود ترامپ آن قدر ها هم خطرناک نیست و گمانم گفته بود دلگرم شدم!

چهار. فارغ از این که ترامپ راست گو بوده یا دروغ گو، او دانسته یا نادانسته، تنها سوپاپ اطمینای برای امریکا بوده... من این احتمال را کم نمی دانم... چه بسا عده ای از آتش زیر خاکستر این افراد طالب ساختار شکنی که به ترامپ رأی دادند بیم داشته اند؛ و او تنها سرابی شده برای دل بستن آن مردم به آن... و البته این سراب، این خاصیت را هم دارد که آتش های زیر خاکستر را کم کم سرد کند... چه بسا با انتخاب ترامپ و برخی اتفاقات پس از رأای آوردنش، برخی از اهل امریکا فکر کنند دارد اتفاقاتی می افتد؛ اما غافلند که همه ی این به ظاهر ساختارشکنی ها، جزئی از ساختار بوده و تنها پیچیده تر شده... برای فریب.


پ.ن. این هم لینک آسیاب تلگرامی! اگر بزرگواری مایل بود... https://telegram.me/asiaban57

والسلام

  • آسیابان