آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
آدرس آسیاب در پیام رسان ایتا:
https://eitaa.com/asiab57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۸ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

بسم الله

یکی از دروس این ترممان در مورد قضاوت بود. کتاب یکی از فقهای معاصر را می خواندیم. این بحث در کتاب مطرح شده بود که آیا می شود غیرمسلمان را در کشور اسلامی قاضی کرد یا خیر. ظاهراً نظر حنفیه این است که این کار اشکال ندارد. در کتاب به نقد و نقل ادله ی حنفیه پرداخته شده بود. یکی از ادله ی حنفیه خیلی جالب بود: عمرو ابن عاص (همان مشاور مشهور معاویه) در مصر این کار را کرده و خلیفه ی دوم هم کارش را تأیید نموده!

چرا حنفیه این دلیل را می پذیرند و ما به آن می خندیم؟ چون آنها ـ احتمالاً ـ سنت همه ی صحابه را معتبر می شمرند و ما فقط سنت معصوم را حجت می دانیم... برای ما طنز است که بگوییم عمروعاص فلان کار را کرده پس درست است؛ طنز نیست؟

آدم نافهم و خودپسند در تاریخ کم نبوده و نیست. اما رفتار این مدل آدم ها برای ما حجت نیست؛ حتی شاید خیلی از رفتارشان برای ما فایده ای از جنس ادب آموزی لقمان داشته باشد. در نگاه شیعه، تنها رفتار معصومین است که حجت شمرده می شود...
باید دید چه کسانی به پیامبر و ائمه نقد می کردند و ایراد می گرفتند؛ سایر معصومین (و یا حتی خواص اصحابشان) یا افراد معمولی (و یا حتی پایین تر از معمولی)؟ و آیا ما می توانیم به استناد رفتار آنها بگوییم می شود معصوم را هم نقد کرد؟


پ.ن. این مطلب دنبال دادن حکم نهایی نیست؛ فقط شاید زاویه هایی را نشان دهد که توجه به آنها بحث را دقیق تر کند. در ضمن هیچ قضاوتی ندارم که روحانی چه گفت و منظورش در مورد معصومین چه بود.

  • آسیابان

بسم الله

إنّما بَدءُ وقوعِ الفِتَنِ أهواءٌ تُتَّبَعُ و آراءٌ تُبتَدَعَ؛ یُخالَفُ فیها کتابُ اللهِ، و یَتَوَلَّی علیها رجالٌ رجالاً علی غَیرِ دینِ اللهِ. فَلو أنَّ الباطلَ خَلَصَ مِن مِزاجِ الحَقِّ لَم یَخفَ عَلی المُرتادینَ؛ وَ لَو أنَّ الحقَّ خَلَصَ مِن لَبسِ الباطلِ، انقَطَعَت عنه ألسُنُ المُعاندینَ. وَ لکِن یُوخَذُ مِن هذا ضِغثٌ و مِن هذا ضِغثٌ، فیُمزَجان! فَهنالِکَ یَستَولی الشیطانُ عَلی اولیائِه و ینجو « الذینَ سَبَقَت لَهُم مِن اللهِ الحُسنی »

به راستی آغاز #فتنه ها، هوا هایی است که تبعیت می شوند و نظراتی که به بدعت، گذارده می شوند. در این نظرات با کتاب خدا مخالفت می شود و بر اساس آنها، گروهی از مردمان گروهی را ـ بر مبنایی غیر دینی ـ ولیّ خود می گیرند. پس اگر #باطل ممزوجی از #حق با خود نداشت، بر جویندگان پوشیده نمی ماند؛ و اگر حق دچار ترکیب با باطل نبود، زبان اهل عناد از ـ خرده گیری به ـ آن بریده می شد. اما قسمتی از حق و قسمتی از باطل گرفته و ترکیب می شوند. اینجاست که شیطان بر دوستان و پیروان خود استیلا می یابد و آنانی نجات می یابند که از مشمول نیکی خدا بوده اند...

(خطبه ی 50 نهج البلاغه. ترجمه ی آزاد؛ با نظر به ترجمه ی مرحوم محمد دشتی)

پ.ن. خیلی وقتها چیزی که "حق" است، در عمل و با توجه به اقتضائات وجود خارجی و عینی، دچار آمیختگی با "باطل" می شود. باید به خدا پناه برد که مبادا در چنین جاهایی چشممان به باطلهای عارضی خیره شود و حق بودن اصل را هم منکر شویم... حکایت باطل هم همین است. شاید هیچ باطلی نباشد که آذین هایی از حق به خود نبسته باشد. اگر فقط حق های عارضیِ یک باطل را ببینیم چه بسا باطل بودنش را نفهمیم... کار عمرو عاص ها همین بوده... امروز هم عمرو عاص ها کم نیستند و خیلی شان ـ که شاید عمرو عاص هم پیش شان لنگ بیندازد ـ از داخل صفحه های موبایل و تلوزیون با ما حرف می زنند... قرآنی را محافظ معاویه می کنند و کار را به جایی می رسانند که برخی قربة الی الله بر لشکر امیرالمؤمنین شمشیر بکشند. باید مراقب بود.

  • آسیابان

بسم الله

در تاریخ قیام سیدالشهداء این نکته در مورد افراد مختلفی نقل شده که به حضرت توصیه  و ـ یا به بیان خودمانی تر ـ نصیحت می کردند. می گفتند آقا نروید به سمت کوفه... شما که اهل کوفه را می شناسید... لااقل خانواده تان را نبرید. اصلاً چرا کوفه؟ بروید سمت یمن.
از این دست نصیحتها به امیرالمؤمنین هم می شد: معاویه را مدتی نگه دارید تا حکومتتان محکم شود و بعد خدمتش برسید. یا فیتیله ی عدالتخواهی را کمی پایین بکشید تا آتشش دامن خودتان را نگیرد... به امام مجتبی هم توصیه و نصیحت می کردند... به پیامبر اکرم هم همین طور. اینها را تاریخ برای ما نقل کرده.

همه ی اینها در تاریخ نقل شده؛ اما یک نکته اینجا مهم است: چه کسانی به معصومین توصیه و نصیحت می کردند و چه کسانی خیر. عبدالله ابن زبیر به سیدالشهداء توصیه می کرد. در تاریخ نوشته اند معاویه هم حضرت را نصیحت و نقد کرده. فلان عابری هم که حضرت را در مسیر کوفه دیده و حاضر به اجابت دعوت امام نشده ایشان را از رفتن به کوفه منع کرده. اینها درست است. اما کسی می تواند فقط و فقط یک توصیه و راهنمایی از حضرت ابوالفضل به امام پیدا کند؟ نسبت بزرگانی چون ابوالفضل و علی اکبر و حبیب و زهیر با امام چه بود جز "تبعیت محض"؟ همان نسبتی که سلمان و ابوذر با نبی اکرم و امیرالمؤمنین داشتند... آیا حضرت ابوالفضل به اندازه ی آن عابر، مردم کوفه را نمی شناخت تا به امام توصیه کند که به کوفه نروند؟ یا این که ایشان معرفتی به شأن سیدالشهداء داشت که می دانست خود حضرت معیار و منشاء حق و خیر هستند و نیازی به توصیه ی دیگران ندارند؟

حالا رفتار کدام گروه برای ما باید معیار باشد؟ آنها که خود را تابع محض معصوم می دانستند یا افرادی که خود را اعقل از پیامبر و ائمه می پنداشتند؟!

پ.ن یک. این عبارت را که معصومین معیار و منشأ حق و خیر هستند را از فرازهایی از زیارت جامعه ی کبیره الهام گرفته ام.
پ.ن دو. اصل این نگاه به رفتار افرادی چون حضرت ابوالفضل را نیز از بیانات استاد میرباقری استفاده کرده ام.

  • آسیابان

بسم الله

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا ﴿٦٤﴾ فَلَا وَرَبِّکَ لَا یُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لَا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیمًا ﴿٦٥﴾

 هیچ پیامبری را نفرستادیم جز آن که به خواست خداوند از او اطاعت شود، اگر آنان هنگامی که [با ارتکاب گناه و رفت وآمد با طاغوت] به خود ستم کردند نزد تو می آمدند و از خداوند درخواست آمرزش می کردند، و پیامبر هم برای آنان خواستار آمرزش می شد مسلّماً خداوند را بسیار توبه پذیر و مهربان می یافتند «64» به پروردگارت سوگند! آنان مؤمن [واقعی] نخواهند بود مگر آن که تو را در آنچه میان خود اختلاف دارند به داوری بپذیرند، سپس از داوری ات در باطنشان احساس دلتنگی [و نارضایتی] نکنند و [کاملاً] تسلیم [حکم تو] باشند «65»

آیات 64 و 65 سوره ی نساء. ترجمه ی استاد انصاریان

پ.ن. پیامبر را می شود نقد کرد؛ ولی این نقد، به نقد خدا می رسد. خدا را هم البته می شود نقد کرد و می شود بر اساس این نقد، دنیا و تمدن ساخت و سیاست نوشت و ریاست کرد. ولی آیا بشر حق دارد هر کاری را که می شود، انجام دهد؟

  • آسیابان

بسم الله

زلزله ی تهران، زلزله های کرمان، زلزله ی کرمانشاه، زلزله ی بم...
حتی زلزله ی موعود تهران
همه ی اینها پیش لرزه اند.

فرمود: إذا زُلزِلَتِ الأرضُ زِلزالَها... زلزله این است.

پ.ن. قطعاً باید نکات ایمنی درباره ی آن زلزله را هم بدانیم و رعایت کنیم.

  • آسیابان

بسم الله

بریده هایی از انجیل برنابا؛ به بهانه ی میلاد حضرت مسیح.

[عیسی فرمود] آیا نمی دانی خدمت به خدای واجب است که مقدم داشته شود بر پدر و مادر؟ (فصل نهم)

پس چون شیطان رفت، فرشتگان آمدند و تقدیم نمودند برای یسوع [= عیسی] هر آنچه محتاج بود... آن گاه [طایفه] خواهش نمودند از او که بماند با ایشان؛ زیرا کلمات او مانند کلمات کاتبان نبود، بلکه اثرکننده بود. (فصل سیزدهم)

اما یهودای اسخریوطی؛ پس [عیسی] او را وکیل قرار داد بر آنچه داده می شد برای صدقات؛ که او [= یهودا] پس می ربود [= می دزدید] ده یک [= یک دهم] را از هر چیزی. (فصل چهاردهم)

[عیسی] فرمود شما خود نیستید که مرا اختیار نموده اید؛ بلکه من شما را اختیار نموده ام تا شاگرد من باشید. پس هر گاه جهان شما را دشمن بدارد، حقا که شما شاگردان من خواهید بود؛ زیرا جهان همیشه دشمن بندگان و خدمتکاران خدای بوده. (فصل هجدهم)

پ.ن. اجیل بَرنابا جزء چهار انجیلی که معمولاً مسیحیان آنها را دارند و می خوانند نیست. خدا داند؛ برخی می گویند به خاطر ارتباط زیادی که با اسلام دارد حذف شده. در کتاب رحمت واسعه، سخنی از آیت الله بهجت ره در مورد انجیل برنابا و تطابق های عجیب و زیادش با روایات خودمان آورده شده. البته این کتاب هم مانند سایر انجیل های موجود، گفته ها و خاطرات اصحاب حضرت عیسی است و نه کتابی آسمانی؛ بنابراین نمی شود چشم بسته همه چیزش را پذیرفت. آن طور که صریحاً در قرآن مجید آمده، انجیل کتابی آسمانی بوده. ظاهراً این کتاب یا در گذر تاریخ کلاً نابود شده و یا هست؛ اما مخفی.

  • آسیابان

بسم الله


در برخی کتب کلامی و فلسفی استدلالی برای ضرورت نبوت اقامه شده که این روزها خوب درک می شود. این استدلال را جناب بوعلی نیز در نمط نهم اشارات و تنبیهات آورده. خلاصه و ساده ی استدلال این است: آدمی زندگی اجتماعی دارد و زندگی اجتماعی نیازمند نظم است و نظم متوقف بر وجود قواعدی نظم دهنده. این قواعد را باید کسی تعیین کند که خود، ذی نفع نباشد (و البته علم و... هم داشته باشد). حالا چه کسی است که قطعاً از این قواعد نه ذی نفع است و نه می خواهد با اینها از خودش ضرری را دفع کند؟ خدا. و خدا هم این قواعد را از طریق انبیاء به انسان ها می رساند...

خوب؛ لابد عقلای عصر جدید در این استدلال یا یک سری مبانی دیگر با جناب ابوعلی سینای ما اختلاف داشته اند که قائل به دموکراسی و پارلمان و قانون و... شده اند. و در این فضا، استدلال ابن سینا ـ شاید بهتر از زمان خودش ـ فهم می شود. وقتی مثلاً مجلس یا هیأتی از مدیران و... قانون هایی وضع می کنند که قرار است بر خودشان حاکم باشد. در این وضع اگر فرد در بند هوای خود باشد ـ که از این دست افراد، از فراوان ترین گونه های انسانها هستند ـ هوایش حاکم بر قانونی می شود که قرار است بر خودش حاکم باشد! فکرش را بکنید: فردی در بند شکم و رفاه پرستی خودش باشد و بخواهد سرنوشت بیت المال مسلمین را با رأیی تصویب کند! چه چیز می خواهد این فرد را قانع کند که نان شب برخی مردمی که در چند کیلومتری شما زندگی می کنند (و یا زنده اند!)، مهم تر از این است که ماشین شما چه مدلی است یا مبلمان دفترتان چگونه است؟

پ.ن. الحق که بوعلی پر بیراه نگفته!

  • آسیابان

بسم الله

امروز بیا و سر به سجاده گذار
چون ابر ـ به یاد روز باران ـ تو ببار

ما منتظر هواشناسان هستیم
ای دشت! خودت نماز باران بگزار...

به یاد قدیمی هایی که مثل ما اسیر بت علم مدرن نبودند... و وقتی می دیدند خشک سالی جدی ست، برخلاف ما که چشم مان به پیش بینی این سازمان و آن سایت است، راه می افتادند و نماز باران را با آدابش می خواندند... و آن قدر مطمئن بودند که با خودشان چتر هم می بردند...


پ.ن. عنوان مطلب، بریده ای است از شعری از نیما یوشیج:

قاصد روزان ابری

داروک!

کی می رسد باران؟

  • آسیابان