آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

۷ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

بسم الله


به نظرم عجیب تر (و شاید زشت تر) از کم شدن حیای زنان، کم شدن غیرت مردان است.

  • آسیابان

بسم الله

سخنی است بزرگ که هم علامه طباطبایی آن را فرموده و هم برخی دیگر از بزرگان. می گویند کل تعالیم اسلام، تفصیل «لا اله الا الله» است.

فکر می کنم متناظر با این می توان در مورد غرب هم گفت که همه ی محصولات غربی (غرب به معنی فرهنگی و تمدنی اش؛ نه لزوماً غرب جغرافیایی) اعم از علم و ایزار و ساختار و... تفصیل اومانیسم است.

پ.ن یک. اومانیسم به معنی کرامت انسان و مشابه های آن نیست؛ اومانیسم به صورت خلاصه یعنی «انسان خدایی» یا انسان محوری. یعنی بشر خود را مدار و محور بداند و برای خود این حق را قائل باشد که در مرکز عالم بایستد و آن را هر طور که خواست شکل دهد. اومانیسم البته می تواند به اشکال مختلفی بروز و ظهور کند؛ از دیکتاتوری تا دموکراسی... که همه شان در محوریت اهوای انسان مشترکند.
پ.ن دو. اگر اومانیسم را این طور معنا کنیم و آن را اساس مدرنیته بدانیم، نتیجه ی قطعی این می شود که مدرنیته ی اسلامی چیزی است مثل دایره ی مثلث. اگر این ممکن باشد، آن هم قابل تصور است!

  • آسیابان

بسم الله


به همین سادگی... گوشی ات زنگ می خورد و عمویت می گوید زود خودت را برسان خانه ی بی بی. می روی، با بیم و امید. با این امید که بی بی درون خانه خوابیده و قرار است او را ببرید بیمارستان؛ و با این بیم که... می روی داخل اتاق... بی بی را سر جای همیشگی اش نمی بینی. چشم می دوانی این سو و آن سوی اتاق. می دانی که بی بی دو سال است پای راه رفتن ندارد و بدنش هم رو به تحلیل بود... یک لحظه متوجه جلوی پایت می شوی که ملحفه ای روی زمین است و گویا بدن رنجور و ضعفی زیر آن... و پاهایش بسته شده و رو به قبله است.

کاری از تو و هیچ کس دیگر بر نمی آید. زانو می زنی و ملحفه را کنار می زنی تا صورتش را ببینی و در خودت فرو بریزی.


پ.ن یک. در دفتر حیات بشر کس نخوانده است/ جز داستان مرگ حدیث مسلمی.

پ.ن دو. مرگ می آید و تدبیری نیست...

پ.ن سه. شاید گاهی از زندگی بلند بی بی و دوره ی دوساله ی بیماری او چیزهایی بنویسم. نه فقط با این نگاه که او مادربزرگم بود و دوستش داشتم و دارم. زندگی او ـ و امثالش ـ برای ما درس است. اگر چیزهایی بنویسم، احتمالاً تصدیق خواهید کرد که این حرفم غلو نیست. نسل آنها، از آخرین نسل هایی بود که تقریبا به صورت خالص «سنتی» تربیت شدند. آنها متعلق به عالم سنت بودند و نه عالم مدرن؛ و اگر ما قرار است برای بریدن از مدرنیته راهی بیابیم، شاید گزیری از دیدن زندگی چنین افرادی نداشته باشیم.

پ.ن چهار. إنا لله و إنا إلیه راجعون.


توضیح: عنوان مطلب، آیه ای است از سوره ی واقعه؛ آیه ی هشتاد و شش.

  • آسیابان

بسم الله

بحثی در باب افزایش جمعیت. بخش سوم: عمل یا اقامه؟ ـ دو



در مطلب قبل به اختصار، تفاوت عمل و اقامه گفته شد. اقامه یعنی فراهم کردن شرایط مختلف (مادی، ساختاری، فکری و...) برای یک عمل. بدون اقامه هم می توان عمل کرد؛ اما سخت.
مثال عمل به دستور خواندن نماز، و اقامه ی نماز هم زده شد. در این مطلب ان شاء الله دو مثال دیگر مطرح می شود که به نظرم از جهاتی بهتر از مثال نماز هستند. امر به حیا و نهی از ربا از آموزه های اسلام اند. به صورت فردی می شود به هز یک از این دو عمل کرد یا دست کم برای عمل به این ها کوشید؛ یعنی شخصاً فرد تلاش کند با حیا باشد و ربا ندهد و نگیرد.
اما نکته ی مهم این است که گاهی در جامعه اقامه ی بی حیایی می شود؛ گاهی هم اقامه ی دادن و گرفتن ربا. چه طور؟
افراد هم سن و سال من، خانه های قدیمی را کمابیش دیده اند؛ منظورم خیلی قدیمی هم نیست البته. خانه هایی که در آن ها سه بخش خانه معمولاً جدا از ساختمان و در انتهای حیاط بودند: آشپزخانه، حمام، و توالت. بحث را ببریم روی آشپزخانه:
متعارف این بوده (و هنوز هم هست) که کارهای آشپزخانه بیشتر مربوط به بانوان خانه باشد. از سوی دیگر در اسلام بر پوشیدگی بانوان تأکید خاص شده. یکی از کارهایی که برای اقامه ی این امر در تمدن اسلامی انجام شده، همین جدا بودن آشپزخانه از محل های عمومی تر خانه است. برای با حیا بودن، آن آشپزخانه ها «مناسب تر» بودند تا آشپزخانه های open.
در دوره ی جدید و متناسب با مواجهه ی منفعلانه ی ما با فرهنگ و مظاهر غربی، این باور که باید باحیا بود هم سست شد (شاید بگویید شیوه های با حیایی تغییر کرد؛ این حرف را فعلا بگذاریم و بگذریم). این سستی، خودآگاه و ناخودآگاه در رفتارها و معماری و... اثر گذاشت و شاید ما فکر کردیم امثال شیخ بهایی خیلی هم باهوش نبوده اند؛ چون نفهمیده اند اگر آشپزخانه کنار پذیرایی باشد زحمت زن کم تر است تا این که آخر حیاط باشد! و ما که باورمان به حیا کم شد یا از بین رفت، و یا فکر کردیم می شود راحت تر باحیا بود، آشپزخانه ها را از ته حیاط آوردیم تنگ عمومی ترین جای خانه یعنی پذیرایی که بسیار پیش می آید که افراد نامحرم در آن آمد و شد کنند. و این مدل معماری، با حیا بودن زن را سخت کرد... چون مثلاً یا باید در آشپزخانه هم چادر بپوشد که طبیعتاً کار کردن را مشکل می کند، یا از این نوع پوشیدگی کوتاه بیاید...
پس می توان گفت آن آشپزخانه ها اقامه ی حیا می کرد و این آشپزخانه ها اقامه ی بی حیایی...

یک نکته ی مهم هم این است که ارتباط فکر با ساختار، یک سویه نیست. یعنی این نیست که فقط تغییر مدل فکر ما باعث شد آشپزخانه مان این طوری شود؛ بلکه این تغییر معماری و... کم کم روی فکر هم اثر می گذارد. برای نسل هایی که در خانه های open بزرگ می شوند، کم کم معنی حیا هم متفاوت می شود... اگر مادربزرگ های ما سخت شان بود که جلوی چشم نامحرم آشپزی و... کنند، دخترهای ما از کوچکی به این رفتارها عادت می کنند و قبحی در آن نمی بینند...

پ.ن یک. مثال ربا باز هم به بعد موکول شد!
پ.ن دو. این مدل حرف ها در چشم خیلی ها نشانه ی تحجر و ارتجاع و خشک مغزی است. امثال این اوصاف را از افراد مختلفی شنیده ام. توقع هم ندارم با زدن این حرف ها برایم هورا بکشند یا بکشید. فقط دوست دارم این برچسب هایی که به ما چسبیده مانع تأمل در حرف هایی که می زنیم نشود.

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

این غزل را سال قبل و سال قبل ترش در همین وبلاگ گذاشتم؛ برای بزرگوارانی که آن موقع هم این جا را می خواندند احتمالاً تکراری و شاید ملال آور باشد...

هرچند حال و روز این روزهایم متناسب با گذاشتن این جور مطالب نیست، ولی... شاید حال و روز شما متناسب با خواندن این جور مطالب باشد!


پایان مهمانی به مهمان ­ها مبارک

بر خشکه ­ی لبخند چوپان ­ها مبارک


بر فارس ها، لرها، عرب ها، ترکمن ها

بر ترک و کرد و ـ ایضاً ـ افغان ها مبارک!

 

از نان خورشتِ ظهرِ کودک ­ها نخوردند

عید سعید فطرِ مامان­ ها مبارک!

 

ماشین­ شان کولر ندارد؛ ماهِ نو بر

رانندگان خوب پیکان ­ها مبارک


ماشین آن ها هم ندارد؛ ماه نو بر

رانندگان مَرد نیسان ها مبارک!

 

یک عده ­ای را گشنگی از پای افکند

عید نجاتِ درب و داغان­ ها مبارک!

 

یک عده هم در گیجی سیگار مُردند

عید سراسر دود بر آن­ ها مبارک!

 

بگذار خیلی هم نباشد طولِ عرضم

پایان مهمانی به مهمان ها مبارک


یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله

برداشت درست و فنی داشتن از آیات و روایات، کار سخت و پیچیده ای است و رعایت نکردن ضوابط این برداشت بسیار خطرناک است.
متأسفانه عدم رعایت ضوابط را در سطوح مختلف سواد، و در گرایش های متفاوت و متغایر سیاسی و اجتماعی می توان دید. صدای ضعیف امثال من که به جایی نمی رسد؛ اما شاید در حد مطالعه ی همین چند بزرگواری که این جا را می خوانند، بد نباشد برخی نکات ساده و البته مهم را بنویسم. با عرض معذرت از دوستانی که این ها را می خوانند و استاد بنده در این مباحث اند. امیدوارم بتوانم مطالب را ورای عقاید و علایق سیاسی ام بنویسم.

مقدمتاً در ضرورت بحث، به اختصار باید گفت که بدعت به دو شکل قابل تصور است: داخل کردن چیزی در دین که جزء دین نیست؛ و دوم خارج کردن جزئی از دین از آن.
به نظرم یکی از شیوه های نسبتاً پوشیده ی بدعت گذاری ـ که متأسفانه در چند دهه ی اخیر کم رواج نداشته است ـ این است که چیزی را که با هر دلیلی جز ادله ی دینی مشهوریت یا مقبولیت یافته است، به دین بچسبانیم. شبیه این کار را در مباحث علمی برخی دنبال می کردند. مثلاً در فیزیک یا نجوم یا بیولوژی یا... نظریه یا فرضیه ای داده می شود؛ عده ای تلاش می کنند بگویند 1400 سال پیش همین معنی در قرآن یا روایات آمده است. شاید کم ترین اشکال این کار در مباحث علمی این باشد که بسیاری از یافته های علمی به مرور رد می شوند و نظریات جدیدی جای آن ها را می گیرند. با این وصف ممکن است کم کم در باور دین داران، نسبت به دین رخنه های اساسی پیش بیاید. فعلا بحث مان درباره ی این نیست.
شبیه همین قضیه را در مسائل سیاسی و اجتماعی هم می شود دید؛ برخی از هر راهی جز استنباط دینی به نظراتی می رسند و بعد سعی می کنند برای آن نظر از دین شاهد بیاورند. شاید خطر این کار کم تر از کنار گذاشتن صریح دین نباشد؛ چون فقط این نیست که دین کنار گذاشته می شود؛ بلکه در کنار این، این وضع بی ربط به دین رنگ و لعاب دین می گیرد و کار را بر مؤمنین هم مشتبه می کند.
سلسله نوشته هایی که ان شاء الله به مرور در این جا خواهم گذاشت، در تلاش برای نشان دادن ضعف های این رویکرد است.

شاید اولین چیزی که برای استنباط از ادله ی دینی به آن نیاز است، زبان عربی دانستن باشد؛ البته نه در حد عربی مدارس! ان شاء الله در مطلب بعد با ذکر مثالی قضیه روشن تر می شود.

  • آسیابان

بسم الله


آورده اند که دو فرد در دِهی که اهلش خواندن و نوشتن نمی دانستند، مردم را ـ با انگیزه های متفاوت ـ به دو راه متفاوت می خواندند و هر یک مدعی علم و سواد و عقل بودند. و مردم متحیر بودند که این درست می گوید یا آن. او که مردم را به طریق ناصواب می خواند پیشنهادی داد تا معلوم آید کدام راست گو است و کدام دروغ گو. و این پیشنهاد مقبول افتاد. قرار شد مردم جمع شوند و این دو، هر یک بر کاغذی یک کلمه بنویسند تا مردم قضاوت کنند که کدام باسواد یا باسوادتر است.*
کلمه ای که قرار شد بنویسند «مار» بود. آن مردِ اهلِ سواد و صواب، روی کاغذش ـ مانند آدمی زاد ـ نوشت «مار»؛ و آن نابکار بر روی کاغذش طرح ماری کشید (خطی با شکل S مثلاً).
وقت قضاوت شد و مردم بالإتفاق دومی را راست گو و باسواد دانستند و آن دیگری را از شهر راندند...

* ظاهراً مردم آن ده،غیر از بی سوادی، از عقل نیز بهره ی چندانی نداشته اند و این مصیبت اصلی است؛ و الا آدم عاقل نباید قضاوت در دعوایی را بپذیرد که از اساس امکان تشخیص حق از باطل را در آن ندارد. گویا مردم آن ده نامتمدنِ عقب افتاده، شباهت غریبی با برخی از مردم این عصر داشته اند که شدیداً خودشیفته اند و از آن بی خبر؛ تا جایی که به جای گشتن دنبال معیار حق و باطل، خود را معیار این می دانند... بگذریم


این حکایت را احتمالاً خودتان هم شنیده بودید. این تکرار را مقدمه ای بدانید برای این نکته که «برخی حرف ها چون حساب هستند جواب ندارند؛ اما برخی حرف های دیگر هم هستند که یا جواب ندارند یا جواب دادن به آن ها خیلی سخت است... اما نه از فرط حساب بودن؛ بلکه از فرط بی حسابی!»

احتمالاً جواب دادن به حرف حساب، اگر ممکن هم باشد کار درستی نیست؛ اما باید کوشید به حرف های دسته ی دوم جواب داد. ولو این که مردم دِه های بزرگ امروز تو را هم هو کنند...

  • آسیابان