آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
آدرس آسیاب در پیام رسان ایتا:
https://eitaa.com/asiab57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۸ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

بسم الله

اخبار می گوید به یک پایگاه نظامی در افغانستان حمله شده و عده ی زیادی از سربازان کشته [شاید شهید دقیق تر باشد] شدند و عده ای هم مفقود... و تنها دو نفر هستند که جان به در برده اند. و این تنها یکی از چند حمله در این چند روز اخیر در افغانستان بوده.

نمی دانم؛ شاید بعضی از این سربازها یا دیگر قربانی های افغانی را من و شما دیده بودیم. شاید زمانی در خانه هایمان کارگری کرده بودند. شاید همسایه بودیم و با هم فوتبال بازی کرده بودیم. شاید شیعه های شان را در هیأت دیده بودیم و سنی های شان را، روز عید فطر یا قربان دیده بودیم که لباس نو پوشیده اند و صله رحم می کنند. شاید در صف نانوایی کنار هم ایستاده بودیم یا در مدرسه هم کلاس بودیم. شاید... شاید که نه؛ حتما زمانی هم وطن بودیم... قبل از آن که سیاست بازان بین مان مرز بکشند...

حالا خانواده های زیادی در افغانستان، داغ ـ یا داغی تازه ـ دیده اند. و آن ها این قدر داغ تازه دیده اند که دیگر داغ دیدن شان برای ما تازگی ندارد...

نه فقط برای ما مردم؛ که داغ دیدن این مردم مظلوم دیگر حتا انگار برای خیلی از مسئولین این مملکت هم چیزی نیست... کاش آن آقایانی که هنوز آوار انفجارهای پاریس برداشته نشده بود، پیام تسلیت شان را به مردم و مسئولین آن کشور خیرخواه و دوست (!) رساندند، پیامی هم به مادران مسلمانی می دادند که حالا در داغ جوان های شان در کابل و هرات و پشتو به سوگ نشسته اند.

  • آسیابان

بسم الله

شیخ شهید مشروطه، یعنی شیخ فضل الله نوری نقدهای متعددی را نسبت به جریان مشروطه خواه مطرح نمود. طرفداران مشروطه هم تلاش کردند بسیاری از آن ها را جواب دهند. این که جواب ها چه قدر درست بوده یا نادرست را باید در جای خود خواند و بحث کرد؛ گرچه شاید فرجام کار مشروطه اجمالاً نشان دهد که حرف های کدام طرف به صواب نزدیک تر بود.
اما تا حالا ندیده ام جوابی به یکی از ایرادات ظاهراً ساده ی شیخ داده شده باشد. این سخن شیخ در ظاهر ساده است؛ اما شاید غیر ظاهربین ها عمق زیادی در آن ببینند. و از آن حرف هایی است که هنوز هم می تواند معیار باشد...

بیان شیخ شهید این است:
ای عزیز! اگر مقصود تقویت اسلام بود انگلیس حامی آن نمی شد... آخر مقبول کدام احمق است که کفر، حامی اسلام شود؟!

پ.ن. یکی از فرق های شیخ با طرف مقابلش این بوده که شیخ انگلیس و فرنگ را «کفر» می دید و برخی «ملل متمدن» یا حتا «دول مسیحی»... این دو نگاه هم هنوز ادامه دارد...

  • آسیابان

بسم الله


سلام

این سؤال را به صورت خاص از بزرگوارانی می پرسم که این صفحه را اتفاقی باز نکرده اند. مثلاً از لیست "وبلاگ های به روز شده" بیان نیامده اند یا بر اثر اتفاقی دیگر. از بزرگوارانی می پرسم که مدتی است با این جا آشنایند و سر می زنند.


بدون تعارف، این جا چیزی می یابید که فایده ای داشته باشد برای تان؟

یا سر زدن تان از سر تفنن یا احیانا به خاطر رودربایستی های مجازی است؟


ممنون از بزرگوارانی که صادقانه جواب می دهند.

اگر جوابی رسید، شاید نمایش داده نشود.

  • آسیابان
بسم الله

یکی از بزرگ ترین ـ و شاید بزرگ ترین ـ مشکلی که در کار بسیاری از علمای مذهبی و خیرخواه طرفدار مشروطه بوده، خلط ناخواسته ی واژه ها و مفاهیم بوده. این بزرگواران، مفاهیمی را قبول داشتند؛ مثل عدالت، مشورت، مقید بودن حکومت به چیزی جز هوس پادشاه، و... خیلی از این مفاهیم را هم از متون دینی، یعنی قرآن و روایات، برداشت کرده بودند و البته درست هم برداشت کرده بودند. اما این جای کارشان می لنگید که فکر می کردند مثلا حریت (آزادی)، در همه ی فرهنگ و تمدن ها یک معنای واحد دارد... آن ها می دیدند که مثلاً امیرالمؤمنین علیه السلام بارها از عدالت و مساوات سخن گفته اند و مثلاً سیدالشهدا تأکید کرده اند روی حریت. از آن طرف هم می دیدند که آن چه شعار روشنفکران مشروطه خواه ـ که کارشان عمدتاً ترجمه ی سطحی نظرات غربی بوده ـ آزادی، برادری و برابری است. حتماً این علمای متقی به برخی رفتارهای روشنفکران نقد داشته اند؛ ولی شاید نقدشان در این حد بوده که فلان روشنفکر اهل نماز نیست و آن دیگری اهل شراب هم هست. ولی به هر حال در عرصه ی اجتماع همان را می گویند که ما می گوییم... این خلط متأسفانه تا جایی پیش رفته که برخی علمای درجه ی یک آن دوره، در باب مشروطه ـ که خوب یا بد ذاتاً زاده ی غرب است ـ نوشته اند که این مصداق "هذه بضاعتنا ردت الینا" است... یعنی این مال خودمان بوده که غربی ها زودتر آن را از منابع ما استفاده کرده اند. شاید بزرگ ترین آسیب را در ماجرای مشروطه از این جا خوردیم...

پ.ن. متأسفانه این ماجرا هنوز هم ادامه دارد. مثال ساده اش خلط دموکراسی با مرم سالاری است... یا حرف از حقوق بشر اسلامی و...
  • آسیابان

سم الله

یادم نمی آید هیچ وقت علاقه ی خاصی به درس تاریخ در من بوده باشد. شاید تنها کلاس های تاریخ مدرسه که خوب بودند، یکی کلاس تاریخ اسلام در دبیرستان مان بود که گذشته از موضوع درس و معلم خوبی که داشتیم، چون کلاس بعدازظهر بود و ما خسته ی سه کلاس صبح، خیلی اوقات می خوابیدیم و معلم مان هم اعتراضی نمی کرد. یک بار گمانم دوستان شمرده بودند که از حدود 24 نفر، 17 نفر خواب بودیم! البته این ـ اگر اشتباه نکنم ـ مربوط به ماه رمضان بود که رمق مان را کشیده بود! کلاس دیگر هم دوباره در دبیرستان بود و درس تاریخ ایران و جهان که برای ما نه رسمی بود و نه واحد داشت! و معلم گلی هم داشتیم که روحش شاد... مدتی قبل به رحمت خدا رفت و حضور ما در این کلاس هم خیلی وقت ها به قول حافظ مصداق حاضر غایب بود! جز این دو، شاید درس تاریخ از مسخره ترین درس های دوره ی تحصیل بود. جان کندن برای این که یادت باشد مسعود عزنوی به هند حمله می کرد یا محمود؟ اول کوه نور را آورد یا دریای نور را؟ آق قیونول ها چه فرقی با قره قیونول ها داشتند؟ ایران در دوره ی سلجوقی بزرگ تر بود یا غزنوی؟ مادها قدیمی تر بودند یا پادها؟ کدام شاه فرزندش را کشت و کدام شاه زاده پدرش را؟ و از این حرف هایی که حالا هم فایده شان را نمی فهمیم؛ چه رسد به دوره ی ابتدایی و راه نمایی!
جدای از درس های تاریخ، شخصاً هم علاقه ی خاصی به خواندن تاریخ نداشتم. شاید علت ش هم خاطره ی بدی بود که آموزش و پرورش و بعضی معلم های بی علم و ادبش برای مان به یادگار گذاشته بودند...

مدتی است نه صرفاً به قصد تاریخ خوانی، بلکه متناسب با مطالعاتم در حدود رشته و علایقم، کشیده شده ام به خواندن تاریخ مشروطه. یکی از جالب ترین و مهم ترین و درس آموزترین دوره های تاریخی ایران؛ که ربط زیادی هم به امروز ما دارد. جالب این است که این مطالعه برایم جنبه ی یک کار ناگزیر و ناخوشایند ندارد و شده است یکی از حوزه های مورد علاقه ام برای مطالعه. خیلی زیاده گویی نکنم. جدا از توصیه به شما برای مطالعه در مورد این دوره ی تاریخی مهم، خواستم بگویم که ان شاء الله از این پس گاهی نکاتی را درباره ی دوره ی مشروطه (و یا برخی دیگر از مسائل مربوط به تاریخ را) در این جا خواهم گذاشت. البته نه به سبک کتاب های تاریخ مدرسه! و البته هدفم هم صرف تاریخ نویسی نیست که اولاً بلد نیستم و ثانیاً هم بلد نیستم. اگر خواستید تاریخ بخوانید می توانید به کتاب های متعددی که در این باره وجود دارد رجوع کنید.

  • آسیابان

بسم الله


سی و یک شهریور و شب دوم محرم بود که از شیراز راه افتادم به قصد تهران. کلاس های این ترم مان شنبه و یکشنبه اند و معمولاً بین یکشنبه تا شنبه ی بعد، کار خاصی ندارم که ضرورتی باشد تهران بمانم. ولی خب معمولاً همین جا هستم و درون خوابگاه. شنبه و یکشنبه ی این هفته تاسوعا و عاشورا بود و تعطیل و این یعنی فاصله ی حدود دو هفته ای بین کلاس ها. مردد بودم که در این فاصله بروم شیراز یا نه و بالاخره تصمیم این شد که تهران بمانم. تلفنی با خواهرم صحبت می کردم. خواهری که وقتی شیراز هستم هم شاید گاه یک ماه بگذرد و همدیگر را نبینیم؛ خواهری که جز من هم برادر دارد، پدر و مادر و خواهر دارد، همسر و فرزند دارد، خانه و زندگی دارد و... پرسید نمی آیی؟ گفتم خیلی بعید است. تصمیم ندارم بیایم. تازه چند روز است آمده ام تهران؛ بگذار مدتی بگذرد که هم شما دل تنگ شوید و هم خودم. گفت هر جور صلاح می دانی؛ ولی من اگر نیم ساعت قبل هم دیده باشمت باز دلم برایت تنگ می شود!

می دانم که راست می گوید. اصلاً جنس محبت خواهر به برادر عجیب چیزی است. (و بدا به حال بچه های امروز که خیلی شان پسرند و بدون علاقه ی خواهر؛ یا خواهرند و بدون علاقه به برادری!)

و می دانم که آن طور ها هم آش دهن سوزی نیستم که در حق اطرافیانم خوبی های خاصی کرده باشم که بخواهند خیلی دوستم داشته باشند. ولی خب ـ به قول ما ـ خون می جوشد!

*

محبت خواهر به برادر عجیب است. محبت عمه به برادرزاده هم همین طور؛ دست کم ظرفیت این وجود دارد که بین این دو علاقه ی زیادی شکل بگیرد. و چیزی که مثَل محبت و علاقه است، محبت مادر به فرزند است. دوری هر کدام از این آشناها، می تواند به خواهر و مادر و عمه ها آسیب بزند. خدا نکند این دوری ناشی از داغ باشد... خدا نکند این داغ، داغ جوان باشد. خدا نکند این جوان ها ـ و غیر جوان ها ـ خیلی خوب بوده باشند و خدا نکند آن داغ دیده، چند داغ با هم دیده باشد...

زینب کبری ـ سلام الله علیها ـ در کربلا، دست کم داغ پنج برادر دید، داغ چهار برادرزاده دید و داغ دو فرزند... (آن هم چه برادران و برادرزادگان و فرزندانی... و آن هم چه داغ دیدنی...) و تازه در این وضع، اسارتش در بند قومی دون و لئیم آغاز شد و قافله سالاری اش در کاروانی تشکیل شده از زنان و کودکان داغ دیده و مردی دچار بیماری سخت، در مسیری که از میان «کوفه» می گذشت و به «شام» می رسید... و با این همه رنج، او قرار بود پیامبر عاشورا باشد و انصافاً چه خوب پیامبری بود.

تصور این وضع هم سخت است، حتا برای نیم ساعت؛ چه رسد به تحمل اش...


سلام علی قلبها الصبور و لسانها الشکور

  • آسیابان

بسم الله


آن گونه که در تاریخ ها نوشته اند، برخی در توصیف مردم کوفه برای امام حسین می گفته اند «قلوبهم معک، و سیوفهم علیک»؛ یعنی دل مردم کوفه با تو است و شمشیرشان علیه تو.

این حرف ـ گرچه شاید بی مسامحه نباشد ـ هشداری است برای همه ی ما. ممکن است دل مان و عقیده مان به یک سو باشد؛ اما آب به آسیاب سوی دیگری بریزیم. عامل این می تواند عدم فهم درست وظیفه، دل بستگی، تعصب، بی عمق بودن و... باشد.

این پرسش، پرسشی بسیار جدی است که چه چیزهایی مانع مردم کوفه شد در راه یاری حسین ابن علی ـ علیه السلام ـ و حتا بی طرف نشستن. این پرسش، بسیار جدی است...


پ.ن. از کتاب هایی که کمک می کند به پاسخ این پرسش نزدیک شویم، نامیرا ی صادق کرمیار است. رمانی که واقعاً خواندنی است.

  • آسیابان

بسم الله


گاهی [به عزاداری‌ها اشکالات ناصحیحی صورت می‌گیرد.] از جمله آنها این است که: «امام حسین(ع) بیش از اینکه تشنه اشک باشد تشنه لبیک بود.
درست است که امام حسین(ع) می‌خواست لبیک‌گو بسازد، اما لبیک‌گویش را خودش تربیت می‌کند. تا اشک نریزیم و زنده نشویم، این تربیت حاصل نمی‌شود. باید دورانی بگذرد و عالم با اشک، به حیات طیبه برسد که پس از آن است که می‌تواند ندای امام حسین(ع) را بشوند؛ زیرا هر گوشی صدای امام حسین(ع) را نمی‌شنود؛ قرآن کریم می‌فرماید: «وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ». پس آنان که در قبرهایشان زندگی می‌کنند - که محیط ولایت جور قبر است - نمی‌توانند دعوت امام حسین(ع) را بشوند.
انسان‌ها باید ابتدا زنده شوند، بعد دعوت را بشنوند و لبیک بگویند. امام حسین(ع) ابتدا انسان‌ها را زنده می‌کنند، سپس به مرحله لبیک می‌رسانند. بله، امام حسین(ع) تشنه لبیک است، اما کسانی لبیک می‌گویند که دوران حزن را با امام حسین(ع) طی کنند و تا طی نکنند به امام لبیک نمی‌گویند.


استاد سیدمحمدمهدی میرباقری. (کانال تلگرام استاد: ostadmirbaqeri)


  • آسیابان