آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
آدرس آسیاب در پیام رسان ایتا:
https://eitaa.com/asiab57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۵ مطلب در تیر ۱۳۹۷ ثبت شده است

بسم الله


سر به زیر پیش رفت

  صفحه را که فتح کرد

    خنجری میان کتف او نشست

  ـ زنده بود؛

    حکم شد که مرده ای ـ

مرده ای بلند شد

  نعره ای کشید

    شیر شد!

      مرده ای به جای زنده ای وزیر شد


آبان 96 (با تغییر جزئی)

  • آسیابان

بسم الله


خندید؛ ولی خنده ی او از کین بود

افسوس بر "او" که آن زمان خوشبین بود


تضمین "کری" یکی دو حرفی کم داشت

تضمین کری ـ که منفجر شد ـ مین بود!


  • آسیابان

بسم الله


دیشب این مطلب را در وبلاگی دیدم. شما هم از خواندنش لذت ببرید و ان شا الله استفاده...


امتحانی به اسم پدر

  • آسیابان

بسم الله


اگر فیلم تبلیغاتی روحانی در سال 92 نبود، و اگر چند تک جمله ی حساب شده ی او در مناظرات و تبلیغات نبود، احتمالاً او نه فقط آن کم از یک درصدی که باعث رأی آوریش شد، بلکه چندین درصد دیگر از آراء را هم از دست می داد... هر چه بود، نویسنده و کارگردان قوی ای پشت روحانی بود و او هم خوب اجرا کرد...

یکی از جملات روحانی در فیلمش این بود که وقتی به سر کار می روم، از داخل ماشین چهره های گرفته ی مردم را که می بینم غمگین می شوم... (نقل به مضمون).

ما که بی سوادیم و نقدها به دولت هم که به قول برخی اکثرا برخاسته از کم عقلی است! اما گفته اند آرزو بر جوانان عیب نیست... و ما دعا می کنیم آقای روحانی در مسیر پاستور به توچال، نگاهی به چهره ی مردم کرده باشد ـ اگر شیشه ی ماشینش آن قدرها دودی نباشد.


پ.ن یک. شاید تأثر برانگیزتر از کار روحانی، توجیه کار او بود... آقایان نماد آزاداندیشی و انتقاد! باور کنید تنها راه حل مبارزه با مشکلات پشت میز نشینی رفتن به توچال نیست! می شود بین مردم هم ـ گرچه در حلقه ی فشرده ی محافظان ـ راه رفت... می شود به جنوب شهر، همان جا که خیلی از مردمش هنوز پای انقلاب ایستاده اند، رفت...

پ.ن دو. کاش روزی به جایی برسیم که خوب حرف زدن و خوب در فیلم ظاهر شدن، رأی آوری را تعیین نکند. هاشمی از جدی ترین حامی های روحانی بود و روحانی از دور و بری های هاشمی... کاش آن روز که فیلم او را می دیدیم فکر می کردیم که رفیق و مراد و مرید، درست تر فرد را نشان می دهند تا فیلم!

  • آسیابان

بسم الله


احتمال می دادم امروز دیگر پیدایش نشود؛ اما شد...

دیروز صبح بود که دیدم یک جوجه گنجشکِ هنوز پر نگرفته، افتاده توی پله های حیاط. برداشتم و گذاشتمش کناری تا زیر پا نیاید. گنجشکی که لابد مادرش بود سر و صدای زیادی راه انداخته بود. خانه ی ما به برکت چند درختی که دارد، از قدیم زیاد گنجشک به خود دیده. بارها شده که وقتی پا را از در هال بیرون می گذاری، چند گنجشک به سرعت می پرند و دورتر می روند. اما این گنجشک که دل نگران جوجه اش بود، دور و برت می آمد و سر و صدا می کرد؛ شاید صدایش تهدید بود یا تشکر یا التماس... نمی دانم.

سعی کردم آب و شکری به جوجه بدهم تا جانی بگیرد؛ نشد. دو سه ساعت بعد رفتم و نوکش را فرو کردم در ظرف آب... کمی آب خورد و انگار سر حال تر شد. مادرش مدام سر و صدا می کرد. گاهی می دیدی که چیزی به نوک گرفته و آورده تا احتمالاً به جوجه اش بدهد... اما نمی دانم چرا اصلاً ندیدم که بیاید کنار جوجه. چرا جوجه را با پاهایش نگرفت و نبرد؟ نمی دانم.

بعد از ظهر دوباره رفتم توی حیاط و دیدم که آنچه نباید می شد شده... جوجه گنجشک تحمل بیش از این نداشت گویا... کم کاری کرده بودم؟ نمی دانم.

مادرش مدام همانجا می گردید و سر و صدا می کرد. دلم می سوخت. ظرفی که جوجه را داخلش گذاشته بودم برعکس کردم و روزی جوجه انداختم تا مادرش نبیندش و شاید آرام شود. اما نشد که نشد... تا غروب همانجا چرخید و خواند... سوگواری می کرد؟ نمی دانم.

فکر کردم احتمالاً خواب شب، جوجه را از یاد مادرش می برد. صبح زود که رفتم داخل حیاط، گود کوچکی در باغچه کندم و جوجه را گذاشتم داخلش و خاک ریختم رویش... چند دقیقه بعد مادرش را دیدم که دوباره چیزی به نوک گرفته و آمده بالای پله ها؛ همان جایی که اول بار جوجه اش را دیدم... پدرم گفتند نمی خواهد بپذیرد... تا کی می خواهد ادامه دهد؟ نمی دانم.


پ.ن. به این فکر کردم که وقتی دیدن جان دادن یک جوجه گنجشک و این که نمی دانی چه کار برایش بکنی، و دیدن غم مادرش این قدر سخت است، مشابه اینها در مورد آدمی چه طور است؟... و این که آدم چه طور به جایی می رسد که نه تنها دیدن این چیزها برایش سخت نیست، بلکه خودش بچه ها را گرسنگی می دهد؛ نمی گذارد دیگران برای آنها کاری کنند؛ و غم مادران در سوگ فرزندان نشسته برایش پشیزی تلخی ندارد... دیروز و امروز که این ماجرا را دیدم، بارها به مادرهای یمنی فکر کردم...

آدمی ظرفیت زیادی دارد. می تواند "تر" و "ترین" باشد... می تواند اشرف مخلوقات شود و می تواند اخبث و اسفل آنها شود...

  • آسیابان