آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
آدرس آسیاب در پیام رسان ایتا:
https://eitaa.com/asiab57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

۱۱ مطلب با موضوع «زنگ تاریخ» ثبت شده است

بسم الله


اول یک عذرخواهی کنم بابت دیر تأیید شدن نظرات و ننوشتن ها و نخواندن ها... حدود دو هفته ای جایی بودم فارغ از اینترنت و... بین کوه های "وسف" قم با آن آب و هوای خوشش که گاهی به پوشیدن گرمکن می کشاندم!

دوم؛ هم در آستانه ی عرفه هستیم که با آمدنش، بوی محرم پخش می شود... هم روز حرکت مولا از مکه است و هم روز شهادت مسلم و هانی... و باز همان پرسش های قدیمی اما هنوز مهم که چه شد که برخی به کاروان سیدالشهدا رسیدند و برخی نه... و هم سالگرد ماجرای بیست و هشت مرداد سی و دو. ربط این دو چیست؟

ربطشان را نمی دانم؛ اما کتابی که این روزها خواندم به هر دوشان ربط داشت. اسم "طیب" را خیلی از ما شنیده ایم؛ اما شاید کمتر در موردش شناخت تفصیلی داشته باشیم. طیب حاج رضایی، از لوطی های بامرام تهران بوده که هم در بیست و هشت مرداد و در بازگرداندن محمدرضای پهلوی نقش جدی داشته و هم یک هیأت دار اساسی بوده؛ طوری که گاهی سیصد گوسفند را پروار می کرده برای یک محرم! و روز عاشورا صد دیگ غذا در جنوب تهران بار می گذاشته... هم جشن تولد پسر شاه را برگزار کرده و هم ـ آن طور که گفته اند ـ همان روز چنان در گوش نصیری (رئیس ساواک) نواخته که او روی زمین پهن شده... هم جلوی پای سادات فقیر از جا بر می خاسته، هم حاضر به یک عذرخواهی و درخواست عفو از شاه نشده... و ده سال بعد از گرفتن عنوان "تاج بخشی" بر تیری بسته شد و تیرباران شد... چون حاضر نشد به امام ره تهمت بزند...

طیب آدم عجیب و بزرگی بوده. شاید از میان خاطرات شهدای انقلاب و جنگ که خوانده ام، سخت ترین امتحان را طیب داده ـ و چه خوب هم امتحان را داده. بعضی ها از دنیا می گذرند در حالی که طعم ثروت و شهرت و قدرت را نچشیده اند... برخی می گذرند، در حالی که این ها را چشیده اند. و طیب از این دست بوده...

طیب که گاه وقتی از کافه ها به خانه بر می گشت مجبور بود دهانش را آب بکشد، امام را دو سه روز بعد از ورود به ایران بر سر مزارش می کشد و درخواست او را می شنود که "تو عاقبت به خیر شدی؛ دعا کن خمینی هم عاقبت به خیر شود."

خواندن کتاب خاطرات طیب که گروه شهید ابراهیم هادی منتشر کرده، شاید چهار ساعت وقت ببرد. از دستش ندهید.


  • آسیابان

بسم الله

اولین مجموعه کتابی که برای "شناخت انقلاب اسلامی در تاریخ" پیشنهاد می کنم، یک دوره ی جمع و جور ـ و البته به نسبت خوب ـ تاریخ تمدن است. اگر این مجموعه را ببینید، یک مرور اجمالی بر تاریخ بشر از دوران باستان تا دوره ی معاصر می کنید و شناختی اجمالی از شرق (ایران و چین و...) و غرب (یونان و روم) باستان، قرون وسطی، تمدن مسلمین (و نه تمدن اسلامی به معنی دقیق)، رنسانس، دوران مدرن، نگاه های انتقادی در دوران مدرن و... پیدا می کنید. آماری که در این کتاب ها از جنگ های بین الملل اول و دوم و از نحوه ی تصرفات بشر در طبیعت داده شده هم قابل توجه هستند. کتاب ها قلم و طراحی خوبی دارند و تصاویر زیادی هم در آنها به کار رفته که خواندش را دلچسب تر می کند.
اسم کلی مجموعه، "روایت تفکر، فرهنگ، و تمدن از آغاز تا کنون" است و هر جلدش یک اسم دارد. به ترتیب:

جلد اول: آسمان به زمین الصاق شد
جلد دوم: دوباره به آسمان نگاه کن
جلد سوم: من به قدرت رسید
جلد چهارم: این عصر قرمز است
جلد پنجم: در جهت عکس حرکت کن

از تعداد نسبتاً بالای جلدهای کتاب نترسید! اولاً تعداد صفحات هر جلدش آن قدرها بالا نیست؛ ثانیاً عکس هم در کتاب فراوان است؛ و ثالثاً مطالب کتاب جذاب است و احتمالا همراهش خواهید شد...

کتاب را دفتر نشر معارف چاپ کرده و قیمت بالایی هم ندارد.

اینجا را کلیک کنید تا با این مجموعه آشناتر شوید و ـ با تخفیف ـ سفارشش بدهید.


  • آسیابان

بسم الله

مقدمه ی دوم

برخی موافقین و مخالفین، انقلاب اسلامی را حرکتی در تضاد با مدرنیته می دانند؛ آن هم نه صرفاً تضاد سیاسی. دو اصطلاح غرب و شرق در عالم سیاست کاربرد داشته و دارد؛ شرق را معمولاً به شوروی سابق و روسیه و چین امروز می گویند و غرب را به امریکا و اروپا. اما همه ی اینها در مدرن بودن مشترکند و تفاوتشان در عوارض است. آنها که انقلاب را مخالف مدرنیته می دانند می گویند انقلاب اسلامی در ذات با شرق و غرب سیاسی تفاوت دارد و نه در عرضیات (و این هم یک سطح از آن شعار مشهور «نه شرقی، نه غربی» است...).
این سخن نه چیزی است که باز کردنش کار یک مطلب کوتاه باشد؛ و نه تبیین آن از این قلم بر می آید. ولی حرفی است که شنیدن آن، قطعاً برای افرادی که می خواهند له یا علیه انقلاب موضع بگیرند و رفتارهای نظام را نقد و تحلیل کنند مهم و ضروری است.
شروع دوران مدرن را عصر رنسانس می دانند و رنسانس را که در لغت «نوزایی» معنی می دهد، از نو زاده شدن و نوعی بازگشت به یونان (و شاید روم) باستان می شمرند. یونان و روم چه بوده اند که مدرنیته بازگشت به آنهاست؟ فرق اساسی یونان و روم، با ایران و چین باستان چه بوده؟ در قرون وسطی چه تحولاتی رخ داد که بعد از حدود هزار سال، دوباره اندیشه ی بازگشت به یونان و روم در اروپا شکل گرفت (تمایز محوری این دورانها چه بوده؟). اگر به ربط «انقلاب و مدرنیته»، «مدرنیته و دوران باستان»، «دوران باستان و قرون وسطی» و... توجه کنیم، شاید نتیجه این بشود که بدون شناختی ـ ولو اجمالی ـ از اینها، شناخت انقلاب میسر نمی شود. اگر قرار باشد انقلاب را در تاریخ بفهمیم همه ی اینها مهم می شوند؛ گرچه در نگاه اول، یاد آور زنگهای کسل درس تاریخ در مدرسه باشند!

شاید کتابهایی که ـ به خواست خدا ـ در این چند روز معرفی می کنم، به روشن شدن این سؤالها کمک کنند و پاسخهایی هم برای آن ها ارائه دهند.

  • آسیابان

بسم الله


فکر می کنم برای شناخت انقلاب اسلامی، لازم است انقلاب را در تاریخ ببینیم. البته این شرط لازم شناخت انقلاب است و نه شرط کافی آن. یعنی چه انقلاب را در تاریخ ببینیم؟ معمولاً وقتی می خواهند انقلاب را تحلیل کنند، حداکثر چند دهه قبل از دهه ی پنجاه شمسی را مروری می کنند: رحلت آیت الله بروجردی و تسلیت شاه به مرحوم حکیم در نجف؛ اعتراض امام به لایحه ی انجمن های ایالتی؛ اعتراض به کاپیتالوسیون؛ پانزده خرداد؛ و... تا 12 بهمن و 22 بهمن...

اما به نظر می رسد چنین نگاه هایی نمی تواند تحلیلی درست و کامل از انقلاب به دست دهد. مدتی قبل یکی از رفقا جمله ای از هانتیگتون (استراتژیست امریکایی) فرستاده بود که واقعاً قابل تأمل است:
دشمنِ پس از جنگ سرد [= انقلاب اسلامی] خطرناک تر از دشمن جنگ سرد [= شوروی] است؛ چراکه انقلاب ایران سرمنشأ عقلانیت متفاوتی است و دشمن سابق چون ما می اندیشید.

برداشت ما از این سخن چیست؟ من فکر می کنم گوینده ی این حرف، خیلی بهتر از خیلی از مسئولین جمهوری اسلامی، انقلاب را فهمیده است. فهمیدن انقلاب در تاریخ، به معنی موافقت با انقلاب نیست؛ به معنی شناخت آن است. بعد از این شناخت، هم می شود با انقلاب موافقت کرد و هم مخالفت؛ ولی این دو، با مبنای درست و حسابی خواهد بود. هانتیگتون انقلاب را در تاریخ فهمیده و شدیداً با آن دشمن است؛ شهید آوینی هم انقلاب را در تاریخ فهمیده و ذوب در آن شده است.

ان شاء الله سعی می کنم در چند مطلب، تعدادی کتاب معرفی کنم که به پیدا کردن دیدی تاریخی به انقلاب کمک کنند. البته این معرفی ها و حرف ها برای برخی دوستان ـ و شاید همه شان ـ در حکم زیره به کرمان بردن است؛ آن هم زیره ای که حتماً اعلی یا عالی نیست؛ دوستان ببخشند.

  • آسیابان

بسم الله

إنّما بَدءُ وقوعِ الفِتَنِ أهواءٌ تُتَّبَعُ و آراءٌ تُبتَدَعَ؛ یُخالَفُ فیها کتابُ اللهِ، و یَتَوَلَّی علیها رجالٌ رجالاً علی غَیرِ دینِ اللهِ. فَلو أنَّ الباطلَ خَلَصَ مِن مِزاجِ الحَقِّ لَم یَخفَ عَلی المُرتادینَ؛ وَ لَو أنَّ الحقَّ خَلَصَ مِن لَبسِ الباطلِ، انقَطَعَت عنه ألسُنُ المُعاندینَ. وَ لکِن یُوخَذُ مِن هذا ضِغثٌ و مِن هذا ضِغثٌ، فیُمزَجان! فَهنالِکَ یَستَولی الشیطانُ عَلی اولیائِه و ینجو « الذینَ سَبَقَت لَهُم مِن اللهِ الحُسنی »

به راستی آغاز #فتنه ها، هوا هایی است که تبعیت می شوند و نظراتی که به بدعت، گذارده می شوند. در این نظرات با کتاب خدا مخالفت می شود و بر اساس آنها، گروهی از مردمان گروهی را ـ بر مبنایی غیر دینی ـ ولیّ خود می گیرند. پس اگر #باطل ممزوجی از #حق با خود نداشت، بر جویندگان پوشیده نمی ماند؛ و اگر حق دچار ترکیب با باطل نبود، زبان اهل عناد از ـ خرده گیری به ـ آن بریده می شد. اما قسمتی از حق و قسمتی از باطل گرفته و ترکیب می شوند. اینجاست که شیطان بر دوستان و پیروان خود استیلا می یابد و آنانی نجات می یابند که از مشمول نیکی خدا بوده اند...

(خطبه ی 50 نهج البلاغه. ترجمه ی آزاد؛ با نظر به ترجمه ی مرحوم محمد دشتی)

پ.ن. خیلی وقتها چیزی که "حق" است، در عمل و با توجه به اقتضائات وجود خارجی و عینی، دچار آمیختگی با "باطل" می شود. باید به خدا پناه برد که مبادا در چنین جاهایی چشممان به باطلهای عارضی خیره شود و حق بودن اصل را هم منکر شویم... حکایت باطل هم همین است. شاید هیچ باطلی نباشد که آذین هایی از حق به خود نبسته باشد. اگر فقط حق های عارضیِ یک باطل را ببینیم چه بسا باطل بودنش را نفهمیم... کار عمرو عاص ها همین بوده... امروز هم عمرو عاص ها کم نیستند و خیلی شان ـ که شاید عمرو عاص هم پیش شان لنگ بیندازد ـ از داخل صفحه های موبایل و تلوزیون با ما حرف می زنند... قرآنی را محافظ معاویه می کنند و کار را به جایی می رسانند که برخی قربة الی الله بر لشکر امیرالمؤمنین شمشیر بکشند. باید مراقب بود.

  • آسیابان

بسم الله

کتابی دیدم با موضوع تاریخ بخشی از حیات امیرالمؤمنین. تردید داشتم که کتاب را بخرم یا نه. همین طور کتاب را تورقی کردم. قسمتی از صفحه ای که آمد چشمم را گرفت. ماجرای جنگ صفین بود و نام چند نماینده که امام برای ماجرایی فرستاده بودند را آورده بود. یکی از نام ها برایم خوب آشنا بود: شبث ابن ربعی. اگر کتاب بسیار خوب "نامیرا" ی صادق کرمیار را خوانده باشید، گمانم شما هم روی این نام حساس باشید... شبث در ماجرای کربلا ـ آن طور که در نامیرا آمده ـ از پیش گامان دعوت امام حسین به کربلا بوده. و البته ماجرا به گونه ای پیش می رود که سرانجام از نیروهای اصلی سپاه ابن سعد می شود.
فکر کنید روزی که امیرالمؤمنین شبث را ـ طبق آن چه در تاریخ نوشته شده ـ مأموریتی و نمایندگی ای داده بودند، چند نفر روی هر حسابی به این کار حضرت ایراد گرفته باشند و اعتراض کرده باشند و مثلاً از سپاه حضرت خارج شده باشند. به نظرتان این افراد حق داشته اند که بعد از عاشورا سر خود را بالا بگیرند و بگویند دیدید ما زودتر از علی، شبث را شناختیم؟! دیدید حق با ما بود؟ پس اعتراض و خروج ما از اردوگاه علی ایرادی نداشته که هیچ، نشانه ی بصیرت ما بوده!
شبث در زمان صفین یک آدم بود و در ماجرای عاشورا یک آدم دیگر. حداقل ظاهرش در آن جا چیزی بود و در این جا چیزی دیگر. این که یک نفر در صفین پا روی حق گذاشته باشد، با انحراف آینده ی شبث توجیه نمی شود...

به قول امام خمینی تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام (نقل به مضمون). تاریخ اسلام هم چنان در جریان است و این تاریخ هم شبث های دیگری خواهد داشت و هم حر های دیگری. حواس مان باشد وقتی شبث ها کج رفتند، زبان آنان که در کج روی جزء السابقون بوده اند دراز نشود!

  • آسیابان

بسم الله


رحلت یا شهادت نبی اکرم، جدا از داغی که به خودی خود دارد ـ و شاید بزرگ ترین داغ تاریخ باشد ـ آمیخته با دردهایی شده که هر کدام شان برای تلخ کامی یک تاریخ کافی است. گذشته از مصائبی که پس از این واقعه رخ داد، مانند ماجراهایی که برای دختر گرامی شان روی داد و یا حقوقی که از امیرالمؤمنین سلب شد، واقعه ای در آخرین ساعات حیات زمینی پیامبر روی داده که از تلخ ترین حوادث تاریخ است و مسیر تاریخی را متأثر از خود کرد. واقعه ای که شاید در چند سال اخیر، هیچ وقت نتوانسته ام راحت بخوانمش و انگار ترجیح می دهم یک خط در میان و سریع از آن بگذرم... از بس که این ماجرا زشت و رنج آور است. شاید مشکل از من است؛ اما شاید رنج و سختی ای که خواندن این مطلب برایم دارد، از خواندن مقاتل بیش تر باشد...

عن ابن عباس... قال: لما حضر رسول الله صلی الله علیه و آله و فی البیت رجال فیهم عمر بن الخطاب قال النبی صلی الله علیه و آله: هلم اکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده. فقال عمر: إنّ النبی قد غلب علیه الوجع و عندکم القرآن و حسبنا کتاب الله. فاختلف اهل البیت فاختصموا منهم من یقول قربوا یکتب لکم النبی کتابا لن تضلوا بعده و منهم من یقول ما قال عمر. فلما أکثروا اللغو و الإختلاف عند النبی قال رسول الله قوموا.
از ابن عباس نقل شده که گفت: هنگامی که پیامبر در حال احتضار قرار گرفت و در منزلش مردانی حضور داشتند که عمر ابن خطاب هم در میان آنان بود، فرمود: بیایید چیزی برای تان بنویسم که بعد از آن گمراه نشوید. عمر گفت: درد بر پیامبر چیره شده است، قرآن را دارید، کتاب خدا ما را بس است. پس از این سخن در میان حاضران در منزل اختلاف و منازعه شد؛ برخی می گفتند: بیایید پیامبر برای تان چیزی بنویسد که بعد از آن هرگز گمراه نشوید و برخی سخن عمر را می گفتند. وقتی در محضر پیامبر بسیار اختلاف کردند و سخنان بیهوده گفتند، پیامبر خدا فرمود برخیزید [و بروید].

بگذریم که در همان کتابی که آن فرد گفت برای ما کافی است آمده است «و ما ینطق عن الهوی. إن هو الا وحی یوحی»... بگذریم...
من فکر می کنم ربطی بین این قسمت از صحبت پیامبر که فرمودند «لا تضلوا بعده» با سخن آن فرد، که گفت آن چه قلم شرم دارد از نوشتن آن، وجود دارد. آیا اگر مثلا پیامبر فرموده بود می خواهم نصیحتی اخلاقی کنم هم آن فرد همین را می گفت؟ اگر فرعی فقهی را می فرمود باز هم چنین جسارتی به ایشان می شد؟ چه اشکالی داشت که پیامبر آن چه را می خواستند می فرمودند تا بعد سنجیده شود که ـ العیاذ بالله ـ از شدت درد بوده یا همانی بوده است که در غدیر هم گفته شده بود و همین فرد «بخٍ بخٍ» گفته بود؟...
بگذریم... گفت کتاب خدا ما را بس است... اما گویا در کتابی که نزد او بود، «الا المودة فی القربی» از قلم افتاده بود!

پ.ن. این ماجرا در کتب معتبر اهل سنت هم آمده. در برخی کتب، حرف آن فرد جسارت آمیز تر از چیزی است که در بالا آمد و واقعا من از نوشتن آن شرم دارم.
متن سخن ابن عباس و ترجمه اش را در این جا ـ با تلخیص اندکی ـ از پاورقی صفحه 280 کتاب «رحمت واسعه» (که مجموعه ای از سخنان مرحوم آیت الله بهجت در مورد امام حسین است) آورده ام. در این کتاب به سندهای زیر درباره ی این ماجرا ارجاع داده شده است: صحیح بخاری، ج7، ص9؛ مسند احمد، ج1، ص324؛ صحیح بخاری، ج5، ص137؛ صحیح مسلم، ج5، ص76؛ امالی مفید، ص36؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج1، 236؛ بحار الأنوار، ج22، ص473؛ و...

  • آسیابان

بسم الله


به دعوت یکی از دوستان، مدتی است که با برخی از دانشجویان کارشناسی یکی از بهترین دانشگاه های مربوط به حقوق کشور، اصول فقه کار می کنم. جایی که شاید بیش تر دانشجویانش رتبه ی دو رقمی داشته اند و شاید هیچ کس با رتبه ی چهار رقمی در آن قبول نشود. خلاصه، جمعی هستند از دانشجویان درس خوان و باهوش.

در یکی از جلسات بحث از وضع تعیینی و تعینی بود (که بگذریم یعنی چه). بعد از ارائه ی تعاریف و سعی در ارائه ی تعریفی روشن و محکم، برای خوب جا افتادن بحث، مثال هایی را مطرح کردم تا بحث کنیم که وضع این لغات تعیینی است یا تعینی. مثال ها را هم عمدتاً ار واژه های رایج سیاسی طرح کردم؛ البته با این تذکر که حرف ما اصلا سیاسی نیست و به دو طرف هم متلک می گوییم! پای تخته نوشتم: فتنه، سران فتنه، دلواپس ها، بیانیه خوانی،و ... . یکی از مثال ها را هم نوشتم «جریان انحرافی». آن چه برایم عجیب و تلخ بود این بود که حتا یک نفر از دوستانی که در کلاس بودند، نمی دانستند اصلاً جریانِ «جریان انحرافی» چیست! اصلاً بحث بر سر منحرف بودن و نبودن کسی یا رد و تأیید جریانی نیست؛ بحث این است که کسی نمی دانست این عنوان برای اشاره به چه جریانی به کار رفته و می رود... در حالی که حدود شش سال قبل، شاید این بحث یکی از دو سه بحث رایج و مهم فضای سیاسی کشور بود...

در مسیر برگشت از کلاس در فکر مصیبت تاریخ ندانی مان بودم که دیدم تقریبا تا وسط عرض خیابان جلو آمده ام! شکر خدا گویا راننده ای که مثل من فکرش درگیر باشد آن جا نبود؛ و الا شاید خودم هم به تاریخ پیوسته بودم!

منصفانه تر که فکر کردم، دیدم این ماجرا صرفاً ایراد دانشجویان نخبه ی آن جا نبود. چند نفر از هم سن و سال های دهه ی شصتی من حتا یک دوره تاریخ درست و حسابی از حوادث قبل و بعد انقلاب و دوران جنگ خوانده اند؟ من که نخوانده ام. و چند نفر از مردم جامعه ی ما الآن می توانند یک ربع در مورد مشروطه گزارش و تحلیلی ارائه کنند؟ تاریخ غرب و تاریخ تمدن و تاریخ صدر اسلام پیش کش!


  • آسیابان

بسم الله

شیخ شهید مشروطه، یعنی شیخ فضل الله نوری نقدهای متعددی را نسبت به جریان مشروطه خواه مطرح نمود. طرفداران مشروطه هم تلاش کردند بسیاری از آن ها را جواب دهند. این که جواب ها چه قدر درست بوده یا نادرست را باید در جای خود خواند و بحث کرد؛ گرچه شاید فرجام کار مشروطه اجمالاً نشان دهد که حرف های کدام طرف به صواب نزدیک تر بود.
اما تا حالا ندیده ام جوابی به یکی از ایرادات ظاهراً ساده ی شیخ داده شده باشد. این سخن شیخ در ظاهر ساده است؛ اما شاید غیر ظاهربین ها عمق زیادی در آن ببینند. و از آن حرف هایی است که هنوز هم می تواند معیار باشد...

بیان شیخ شهید این است:
ای عزیز! اگر مقصود تقویت اسلام بود انگلیس حامی آن نمی شد... آخر مقبول کدام احمق است که کفر، حامی اسلام شود؟!

پ.ن. یکی از فرق های شیخ با طرف مقابلش این بوده که شیخ انگلیس و فرنگ را «کفر» می دید و برخی «ملل متمدن» یا حتا «دول مسیحی»... این دو نگاه هم هنوز ادامه دارد...

  • آسیابان
بسم الله

یکی از بزرگ ترین ـ و شاید بزرگ ترین ـ مشکلی که در کار بسیاری از علمای مذهبی و خیرخواه طرفدار مشروطه بوده، خلط ناخواسته ی واژه ها و مفاهیم بوده. این بزرگواران، مفاهیمی را قبول داشتند؛ مثل عدالت، مشورت، مقید بودن حکومت به چیزی جز هوس پادشاه، و... خیلی از این مفاهیم را هم از متون دینی، یعنی قرآن و روایات، برداشت کرده بودند و البته درست هم برداشت کرده بودند. اما این جای کارشان می لنگید که فکر می کردند مثلا حریت (آزادی)، در همه ی فرهنگ و تمدن ها یک معنای واحد دارد... آن ها می دیدند که مثلاً امیرالمؤمنین علیه السلام بارها از عدالت و مساوات سخن گفته اند و مثلاً سیدالشهدا تأکید کرده اند روی حریت. از آن طرف هم می دیدند که آن چه شعار روشنفکران مشروطه خواه ـ که کارشان عمدتاً ترجمه ی سطحی نظرات غربی بوده ـ آزادی، برادری و برابری است. حتماً این علمای متقی به برخی رفتارهای روشنفکران نقد داشته اند؛ ولی شاید نقدشان در این حد بوده که فلان روشنفکر اهل نماز نیست و آن دیگری اهل شراب هم هست. ولی به هر حال در عرصه ی اجتماع همان را می گویند که ما می گوییم... این خلط متأسفانه تا جایی پیش رفته که برخی علمای درجه ی یک آن دوره، در باب مشروطه ـ که خوب یا بد ذاتاً زاده ی غرب است ـ نوشته اند که این مصداق "هذه بضاعتنا ردت الینا" است... یعنی این مال خودمان بوده که غربی ها زودتر آن را از منابع ما استفاده کرده اند. شاید بزرگ ترین آسیب را در ماجرای مشروطه از این جا خوردیم...

پ.ن. متأسفانه این ماجرا هنوز هم ادامه دارد. مثال ساده اش خلط دموکراسی با مرم سالاری است... یا حرف از حقوق بشر اسلامی و...
  • آسیابان