آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

۵۴ مطلب با موضوع «سیاسی» ثبت شده است

بسم الله


کمی طولانی است؛ ولی ارزش سه چهار دقیقه وقت گذاشتن را دارد!


سخنان مهم دکتر جلیلی در جمع اصحاب رسانه:

✅ امروز همه کسانی که در عرصه فرهنگ و کار رسانه هستند است اذعان دارند که در یک «جنگ رسانه‌ای» هستیم . شواهد این موضوع آنقدر زیاد است که قابل انکار نیست .

✅ «فتنه زرد» از مسایل سیاسی تا اقتصادی، رسانه‌ای و... را در بر میگیرد برای همین در بسیاری از اوقات مشاهده می کنید که یک موضوعی که هیچ اهمیتی ندارد، ناگهان ضریب اول را در رسانه‌های مختلف پیدا می کند.

✅ چطور اگر یک امام جمعه در یک جا جشن تولد برای نوه‌اش بگیرد بلافاصله این خبر در همه رسانه ها منتشر می شود اما اگر امام جمعه سرپل ذهاب از روز اول زلزله برای همدردی با مردم  تا امروز در چادر زندگی کند در هیچ رسانه ای منعکس نمی شود!؟

✅ اگر یک فرماندار فلان ایالت امریکا چنین کاری می‌کرد، در رسانه های دنیا بازتاب پیدا می کرد ولی چرا چنین خبری نباید در اینجا ضریب پیدا بکند؟

✅ فردوسی شاعر بزرگ ایرانی به عنوان یک رسانه، از «افسانه‌» های ما «حماسه» درست کرد اما در واقعیات امروز حماسه‌های بزرگتری وجود دارد که متاسفانه خود ما آنها را می‌پوشانیم!

✅ امروز در کوچه پس ‌کوچه‌های کرمانشاه اسطوره ها و حماسه‌هایی وجود دارد که در رسانه ها خبری از آن ها نیست.

✅ اخیرا به منزل شهید فریدون احمدی از شهدای مدافع حرم کرمانشاه رفتم. وقتی از منزل شهید بیرون آمدم دیدم آنجا نوشته میدان فردوسی! پیش خود گفتم اگر امروز فردوسی بود، برای این فریدون چه حماسه‌ای خلق می‌کرد؟ آن وقت رسانه های ما چه کار می‌کنند؟

✅ شهید فریدون احمدی 14 ماه در اسارت گروه های تکفیری بود و در حالی که زیر سخت ترین شکنجه آن ها بود، با لطائف الحیل از طریق شبکه های مجازی توانست به داخل کشور از عملیات های گروه های تکفیری اطلاعات بدهد و بعد هم به شهادت برسد. این عظمت کم است؟  چرا صدا و سیما چنین اسطوره هایی را معرفی نمیکند؟

✅در مناطق زلزله زده قرار بود ظرف مدت کوتاهی 8000 کانکس نصب بشود اما در فرصت کوتاه تری سپاه این کار را انجام داد ولی چنین موفقیتی در رسانه ها ضریب پیدا نمی کند در حالی که خود آنها می گویند در یکی از ایالت های آمریکا بعد از گذشت سه ماه از طوفان، وضع به حال عادی حتی در ضرورات اولیه بر نمی گردد!

✅ امروز نیروهای انقلابی در مناطق زلزله زده کرمانشاه هر 27 روز یک خانه 140 متری آن هم فقط با55 میلیون تومان هزینه می سازند. چرا اینها نباید در رسانه ها ضریب پیدا بکند؟ چرا برای دیدن چنین حماسه هایی حتما باید در کوچه های روستاهای کرمانشاه رفت تا مطلع شد؟

✅ اگر خدای نکرده یک اختلاس انجام شود چه موج بزرگ رسانه‌ای ایجاد می شود اما چنین موفقیت هایی اصلا در رسانه ها دیده نمی شود.

✅ بدانید هر موضوع کاذبی که مطرح می‌شود، برای این است که یک موضوع اصلی پوشانده بشود.

✅ اگر اختلافی بین شیعه و سنی در یک جا باشد، سریع آن را بزرگ می‌کنند اما در مناطق زلزله زده کرمانشاه وقتی شیعه، سنی، کرد، فارس و... همه در کنار هم با صبوری کمک می کنند در رسانه ها منعکس نمی شود.

✅ وقتی به یک روستای زلزله زده رفتم دیدم یک طلبه سید از اسلامشهر تهران از سه ماه قبل به کرمانشاه آمده و به اهالی روستایی که همگی از اهل سنت هستند خدمت می کند. این زیبایی کمی است که در رسانه ها سانسور شده است؟

✅ هیات های مذهبی شیعه کرمانشاه برای کمک به برادران و خواهران اهل سنت بسیج شده اند. چرا اینها نباید دیده بشود؟ آن هم در محیطی که دشمن تمام تلاش را برای اختلاف افکنی انجام می دهد.

✅ممکن است ابزار رسانه در هر دوره ای فرق کند و یک روز شعر باشد، همانطور که فردوسی با هنرمندی این رسانه را به بهترین شکل به کار گرفت و یک وقت هم رسانه در قالب فناوری‌های جدید ارتباطی باشد اما مهم این است که از اینها چگونه استفاده می‌کنیم؟ و چه ضریبی به موضوعات واقعی می‌دهیم؟


منبع: کانال تلگرام دکتر جلیلی.

  • آسیابان

بسم الله


وزیر خارجه ی فرانسه ـ که یکی از کشورهای اروپایی است و ما بعد از نومیدی از امریکا فکر کردیم پناه خوبی هستند ـ فرموده اگر ایران در بحث موشکی همکاری نکند، همچنان به تمایل برای توسعه ی سلاح هسته ای متهم خواهد بود. و لابد این اتهام یعنی وعده های کشکی ما رسماً هم کشک.

وطن امروز این جمله را گذاشته و تیتر زده "بازگشت به نقطه صفر". ولی فکر می کنم این به یک معنی بازگشت به نقطه ی زیر صفر است. اگر شروع مذاکرات آقای ظریف ـ که زمانی طرفدارانش ذوق زده می گفتند "ظریفه، ظریفه، شش کشور رو حریفه!" ـ نقطه ی صفر حساب شده، باید گفت آن زمان از برکت مجاهدت امثال شهید شهریاری و شهید احمدی روشن، هم قلب اراک را داشتیم و هم مقدار زیادی آب سنگین و اورانیوم غنی شده؛ تأسیسات هسته ای مان هم پلمب نشده بود... همانهایی که شد مایه ی فتح الفتوح دولت ژنرالها و در قبالش این همه دستاورد به دست آورده ایم! (شکوه جشن تولد دو سالگی برجام را ندیدید؟!)

البته امیدی ـ به قول دوستی امید احمقانه ای ـ هم وجود دارد که به یک معنی بازگشت به نقطه ای بالاتر از صفر باشد. برخی مسئولان را که نمی دانم چه قدر دنبال کسب تجربه اند؛ اما اگر مردم تجربه ی برجام را فراموش نکنند، شاید توجه کنند که خر همان خر است؛ روزی اسمش امریکاست و روزی اروپا.

پ.ن. چه قدر خنده دار ـ البته از نوع خنده ی تلخ تر از گریه ـ است که گاهی برخی آقایون دیپلمات می گویند فلان کار طرف مقابل "بی اخلاقی" است! آخر در دنیایی که با اداره ی همین حضرات اروپایی و امریکایی میلیونها زن و کودک عراقی و افغانی به خاک و خون کشیده می شوند، چیزی کشک تر از اخلاق وجود دارد؟! واقعاً فکر کرده اید این حضرات دغدغه ی این را دارند که کارشان مطابق موازین اخلاق است یا نه! زهی خیال خام.

  • آسیابان

بسم الله


در برخی کتب کلامی و فلسفی استدلالی برای ضرورت نبوت اقامه شده که این روزها خوب درک می شود. این استدلال را جناب بوعلی نیز در نمط نهم اشارات و تنبیهات آورده. خلاصه و ساده ی استدلال این است: آدمی زندگی اجتماعی دارد و زندگی اجتماعی نیازمند نظم است و نظم متوقف بر وجود قواعدی نظم دهنده. این قواعد را باید کسی تعیین کند که خود، ذی نفع نباشد (و البته علم و... هم داشته باشد). حالا چه کسی است که قطعاً از این قواعد نه ذی نفع است و نه می خواهد با اینها از خودش ضرری را دفع کند؟ خدا. و خدا هم این قواعد را از طریق انبیاء به انسان ها می رساند...

خوب؛ لابد عقلای عصر جدید در این استدلال یا یک سری مبانی دیگر با جناب ابوعلی سینای ما اختلاف داشته اند که قائل به دموکراسی و پارلمان و قانون و... شده اند. و در این فضا، استدلال ابن سینا ـ شاید بهتر از زمان خودش ـ فهم می شود. وقتی مثلاً مجلس یا هیأتی از مدیران و... قانون هایی وضع می کنند که قرار است بر خودشان حاکم باشد. در این وضع اگر فرد در بند هوای خود باشد ـ که از این دست افراد، از فراوان ترین گونه های انسانها هستند ـ هوایش حاکم بر قانونی می شود که قرار است بر خودش حاکم باشد! فکرش را بکنید: فردی در بند شکم و رفاه پرستی خودش باشد و بخواهد سرنوشت بیت المال مسلمین را با رأیی تصویب کند! چه چیز می خواهد این فرد را قانع کند که نان شب برخی مردمی که در چند کیلومتری شما زندگی می کنند (و یا زنده اند!)، مهم تر از این است که ماشین شما چه مدلی است یا مبلمان دفترتان چگونه است؟

پ.ن. الحق که بوعلی پر بیراه نگفته!

  • آسیابان

بسم الله

سه ـ چهار سال قبل بود که آقای روحانی و برخی اطرافیان و رسانه های حامی اش، گه گاه دم از به "همه پرسی" گذاشتن مذاکره با امریکا  می زند. این مدل حرفها فارغ از این که چه قدر مبنای محکمی داشته باشد، خواسته یا ناخواسته یک جور روشنفکر بودن را نشان می دهد و غالباً هم به کام عوام الناس شیرین می آید (در این باره قبلاً مطلبی نوشته بودم). حالا دیگر شاید "سودمند بودن مذاکره با امریکا" و "قابل اعتماد بودن این دولت" و "لزوم خوش بینی به دنیا و مذاکرات" برای درصد زیادی از مردم به بداهت چند سال قبل نباشد. اما هنوز راه برای حرفهای روشنفکرانه و موافق ذائقه ی کف جامعه باز است؛ مثلاً پر رنگ کردن حقوق شهروندی. لابد اگر کسی هم نقدی داشته باشد می شود مخالف حقوق مردم!
بگذریم. این روزها یکی از دغدغه های مردم، برخی خبرهایی است که از لایحه ی بودجه می رسد. مثل بنزین 1500 تومانی یا قطع یارانه تعداد زیادی از مردم. این جا شاید بشود یک سؤال از آقای روحانی پرسید: چرا در این چیزها دم از همه پرسی نمی زنید؟ چه اشکال دارد از مردم ـ حتی نه همه ی مردم، بلکه از همان هایی که به شما رأی دادند ـ یک نظرخواهی فراگیر بکنید؟ با منطق شما، لابد مردم در اینجا هم می توانند خیر خود را بفهمند.

پ.ن یک. روحانی و جهانگیری و تیم شان، در دوره انتخابات کم از برنامه ی اقتصادی داشتن دم نزدند. یک سؤال ساده ی دیگر: آیا در آن برنامه می دانستید که قرار است بنزین 50 درصد گران شود؟ اگر نمی دانستید که چه برنامه ای بوده؟! اگر می دانستید، آیا از حقوق شهروندی این نیست که مردم بدانند این فردی که دارد از آنها رأی می گیرد، چند ماه دیگر می خواهد با قیمت بنزین چه کند؟
پ.ن دو. علم یا فن "منطق" برای فلسفه نوشته شده. اول الأوایل منطق و فلسفه هم محال بودن اجتماع و ارتفاع نقیضین است. اگر منطق می خواست برای سیاست ـ به معنی رایجش ـ نوشته شود، شاید اول الأوایلش ضرورت اجتماع نقیضین بود.


پ.ن سه. همان طور که در عنوان آمده، سعی ام در جدل به معنی خاص منطقی اش هست؛ نه چشم بستن و بد گفتن از دولت. خدا کند هیچ گاه از دایره ی انصاف و تقوا خارج نشویم.

  • آسیابان

بسم الله


چندان پیگیر اخبار روز نیستم؛ این را هم نه به عنوان خوبی می گویم و نه بدی؛ وصف است. اما ظاهراً یکی از موضوعات داغ این روزها قضیه ی آقای سپنتا نیکنام است؛ منتخب مردم یزد برای شورای شهر که چون مسلمان نیست، شورای نگهبان در مورد او موضع گرفته و ظاهراً تا حال قرار بر این شده که او عضو شورا نباشد. برخی هم گفته اند ممکن است مجمع تشخیص مصلحت ورود کند. چند روز قبل یکی از خوانندگان کانال در این مورد سؤالی پرسید (البته با رویکردی فقهی شاید؛ و نه سیاسی) و جواب دادم که در جریان ماجرا نیستم. الآن هم چندان اطلاعی ندارم؛ اما شاید این چند خط را خواندن بی فایده نباشد. گرچه این حرف هم مثل خیلی دیگر از گفته ها و واگویه های این جا، خلاف مشهورات و مقبولات روز باشد؛ باشد.

دو سه روز قبل دیدم آقای علی مطهری در این باره نامه ای خطاب به دو تن از فقهای شورای نگهبان نوشته ـ که البته مثل خیلی دیگر از اوقات، این نامه هم سرگشاده است ـ و سعی کرده در چند خط، نظر شورا را نقد کند. هرچند قصدم بررسی و نقد نظر آقای مطهری نیست، اما شاید برای روشن شدن نکته ای که خواستم بگویم، نقل قسمتی از صحبت او مفید باشد. در قسمتی از نامه آمده:
"به نظر می‌رسد که حضور یک شهروند زرتشتی در شورایی که اکثریت قوی مسلمان دارد، آن هم شورای شهر که وظیفه‌اش صرفا ایجاد نظم و انضباط و زیبایی و رعایت اصول شهرسازی و تصویب بودجه شهرداری آن شهر است و نه تصمیم‌گیری درباره مسیر و سرنوشت امت اسلام، مصداق قاعده نفی سبیل نیست.
او صرفا از طرف مردم مسلمان و زرتشتی وکالت در این امور دارد نه ولایت و حکومت بر سرنوشت آنها. گفته‌اید اگر کاندیداتوری این افراد آزاد باشد ممکن است در شهری که اکثریت مسلمان دارد اینها در شورای شهر اکثریت پیدا کنند؛ مطلبی که احتمال تحقق آن صفر است." (منبع: پایگاه خبری آفتاب).

در قسمتی از نامه آقای مطهری به وظیفه ی شورای شهر اشاره کرده و شاید به گونه ای سخن گفته که گویا این وظایف چندان ربطی به مسلمان بودن و نبودن ندارد. یک نکته ـ که البته باید اهلش آن را باز کنند و اینجا صرفا اشاره ای می کنم ـ این است که آیا شهرسازی دینی و غیر دینی نداریم؟ از این بگذریم.
در همین بحث وظایف شورای شهر مطهری به اجمال به "تصویب بودجه برای شهرداری" اشاره کرده. آیا دین فرد، در این اثر ندارد که مثلاً در رأی گیری برای تصویب بودجه های شهرداری در برخی موضوعات، چه نظری بدهد؟ مثلاً این که شهرداری بیش تر مسجد بسازد یا فرهنگسرا، در فرهنگسراها کلاس موسیقی بگذارد یا خانه داری، چه قدر خرج #توسعه ی شهر کند و چه قدر خرج #تعالی آن... اینها به دین فرد ربطی ندارد و آیا یک رأی در این امور نمی تواند اثر گذار باشد؟ آیا این امور و امثال شان، در "مسیر و سرنوشت" مسلمین اثرگذار نیست؟
بحث دیگر این است که اگر این باب باز شد و مثلاً مجلس قانون گذاشت که عضویت غیرمسلمان در شوراها ایرادی ندارد و ضمناً گفت اکثریت با مسلمانها ست، اگر خلاف این اتفاق افتاد چه باید کرد؟ اگر در روستایی که مثلاً شورا سه عضو دارد، دو عضو آن غیر مسلمان شدند چه؟ بگوییم اینها که ولایت ندارند و دادن اختیار به این ها عیبی ندارد؟ اگر فردا در این روستا به جای مسجد، بودجه تعیین شد برای کلیسا چه باید گفت؟!
آقای مطهری استاد فلسفه است. بعضی حرفها را شاید توقع نداشت از فلسفه خوانده ها شنید. این که ایشان می گوید احتمال تحقق شورایی با اکثریت غیرمسلمان صفر است، بر چه مبنایی است و این محال بودن از کجا آمده؟ تا سه سال قبل، چه کسی فکر می کرد در تهران، امثال حدادعادل و آقاتهرانی رأی نیاورند و افرادی رأی بیاورند که خیلی از رأی دهندگان به آن ها، نتوانند دو خط در موردشان بنویسند؟ لابد منظور آقای مطهری محال وقوعی بوده، نه محال عقلی. اما این احتمال محال وقوعی هم نیست.

پ.ن. من هیچ شناختی از آقای نیکنام ندارم. شاید ایشان از خیلی از مدعیان مسلمانی ـ مثل من ـ پاک دست تر و درست کار تر باشد. اما قانون گذاری جای نگاه به استثناءها نیست.

  • آسیابان

بسم الله

شیخ شهید مشروطه، یعنی شیخ فضل الله نوری نقدهای متعددی را نسبت به جریان مشروطه خواه مطرح نمود. طرفداران مشروطه هم تلاش کردند بسیاری از آن ها را جواب دهند. این که جواب ها چه قدر درست بوده یا نادرست را باید در جای خود خواند و بحث کرد؛ گرچه شاید فرجام کار مشروطه اجمالاً نشان دهد که حرف های کدام طرف به صواب نزدیک تر بود.
اما تا حالا ندیده ام جوابی به یکی از ایرادات ظاهراً ساده ی شیخ داده شده باشد. این سخن شیخ در ظاهر ساده است؛ اما شاید غیر ظاهربین ها عمق زیادی در آن ببینند. و از آن حرف هایی است که هنوز هم می تواند معیار باشد...

بیان شیخ شهید این است:
ای عزیز! اگر مقصود تقویت اسلام بود انگلیس حامی آن نمی شد... آخر مقبول کدام احمق است که کفر، حامی اسلام شود؟!

پ.ن. یکی از فرق های شیخ با طرف مقابلش این بوده که شیخ انگلیس و فرنگ را «کفر» می دید و برخی «ملل متمدن» یا حتا «دول مسیحی»... این دو نگاه هم هنوز ادامه دارد...

  • آسیابان

بسم الله


توضیح: متن زیر را دوم تیر 91 در وبلاگی که آن موقع ها داشتم نوشتم. بدون دخل و تصرفی می گذارمش این جا. عنوان مطلب در آن جا «ثم استقاموا ...» بود.


یک. این روز ها شاید مهم ترین خبر و دغدغه های کشور، دو چیز باشند: اول، نوسانات و گرانی ها در عرصه ی اقتصادی که بعضا مردم را اذیت می کنند و دوم دور جدید مذاکرات هسته ای است. دو مطلبی که ظاهرا با هم مرتبط اند. یک سوال و ایراد ممکن است مطرح شود ـ که شده است البته ـ : ایران با نظر به منابع کشف شده ی نفت و گاز، تا حدود هشتاد سال دیگر از این دو انرژی بهره مند است. اگر حدسی هم در مورد منابعی که در آینده کشف می شوند ـ ان شاء الله ـ بزنیم، ممکن است این مدت به بیش از یک قرن برسد. آیا بهتر نیست این اصرار بر داشتن فن آوری هسته ای را ـ نه فراموش کنیم، بلکه ـ بگذاریم برای زمانی که پایه های صنعتی و اقتصادی انقلابمان آن قدر قوی شده باشد که تحریم و فشار های اقتصادی نتوانند مردم را برنجانند؟ چه بسا این زمان، دیر نباشد. مثلا ده یا بیست سال دیگر.

دو. یک نفر به قسم دادن به جان مادرش حساس است. اگر یک ساعت التماسش کنی محض رضای خدا، صد تومان قرض بده، نمی دهد ولی اگر بگویی به جان مادرت... می دهد! یک کودک هست که هرچه با زبان خوش به او بگویند «عزیزم، ساکت باش، بنشین درست را بخوان» گویی به دیوار می گویی؛ اما اگر یک فرد خاص بگوید «بچه! بتمرگ پای درس و مشقت!!» می نشیند. و ممکن است برعکس باشد؛ یعنی با زبان ناخوش ننشیند و با زبان خوش بپذیرد. بحث تربیتی نمی کنم. نقطه ی مشترک در این موارد و مورادی از این قبیل این است که افراد ـ شاید با مسامحه بتوان گفت ـ «نقطه ضعفی» به طرف مقابل داده اند. کودکی که در مقابل زبان خشن، «جام» می شود و صاحب ثروتی که در برابر قسم به جان مادرش، «خام»!

سه. این را از این بنده ی حقیر خدا داشته باشید که خیالی بس خام است که اگر نقطه ضعفی در مسائل هسته ای به دشمن نشان دادیم، آنان دیگر بی خیال ما و نقطه ضعف مان می شوند. اگر دشمن دید حصر اقتصادی یا تهدید به جنگ یا جنگ یا ترور یا... می تواند ما را در بحث هسته ای عقب بنشاند، چه تضمینی داریم فردا آن را در بحث صنعت پیش نکشد؟ در حمایت هایمان از حزب الله و حماس پیش نکشد؟ در بحث های نظامی پیش نکشد؟ مثلا نگوید اگر ایران ساخت آذرخش یا شهاب یا سجیل را متوقف نکرد، فلان می کنیم. و این فلان، همان نقطه ضعفی است که ما در بحث هسته ای نشان داده ایم از آن می هراسیم؛ یعنی همان حصر اقتصادی یا تهدید یا... و آیا با این وضع، می توان به آن سطح مطلوب در صنعت و اقتصاد رسید؟

چهار. امام خامنه ای ـ روحی فداه ـ مدتی قبل فرمودند مشکل دشمن با ایران هسته ای نیست؛ با ایران اسلامی است. ( نقل به مضمون )

پنج. تا جایی که عقل ناقصم قد می دهد، دشمن زمانی دست از سر ما بر می دارد که مسلمان انقلابی نباشیم. دشمن نه با صرف انقلابی بودن مشکل دارد نه با صرف اسم اسلام. مخالفان سوری، انقلابی اند و آل سعود، اسم اسلام را یدک می کشند و همه با هم با دشمن، دوستند! و ان شاء الله آن روز نخواهد آمد که ما مسلمان انقلابی نباشیم. البته انقلابی بودنی که از دل اسلام بیرون می آید نه این که انقلابی بودن، خود یک ارزش باشد. پس دشمن زمانی دست از سر ما بر می دارد که ما مسلم به اسلام ناب محمدی ( صلی الله علیه و آله ) نباشیم. اسلام امریکایی که از خودشان است.

شش. الذین قالوا ربنا الله، ثم استقاموا تتنزل علیهم ملائکة... در مرحله ی استقامتیم برادر!

  • آسیابان

بسم الله

آتش به اختیار

مدتی قبل مطلبی نوشتم و گفتم به نظر من در مورد معنای «بصیرت» ی که حضرت آقا در جریان فتنه 88 خیلی روی به دست آوردنش تأکید کردند، اشتباه رخ داد. شاید ما فکر کردیم بصیرت یعنی جار زدن این که فلانی فلان روز در فلان جا با جورج سورس دیدار کرده... ولی بصیرت چیزی فراتر از این حرف هاست و به صرف «خبر داشتن» حاصل نمی شود.
کمی بعد از آن نوشته، آقا کلیدواژه ی جدیدی مطرح کردند: آتش به اختیار. حدس زدنش اصلاً سخت نبود که این واژه هم بین برخی از ما بد فهمیده می شود و شاید خراب شود...

دوستان دغدغه مند! آتش به اختیار این نیست که چشم مان را ببندیم و دهان مان را باز کنیم. این مثل این می ماند که کار سربازی که در جبهه به او گفته اند آتش به اختیار و او به سمت نیروی خودی یا آسمان آتش راه انداخته را هم اطاعت بدانیم!
اول باید دید سلاح ما چیست... با چه ابزاری می توان به دشمن ضربه زد؟ این خیلی مهم است.
دوم باید دشمن را دید و شناخت... نه هر که را دیدیم بزنیم و بگوییم اختیار آتش به خودمان داده شده!
سوم باید اولویت سنجی کرد... اگر شما یک خمپاره داشته باشید و بتوانید یا حمام اردوگاه دشمن را بزنید و یا اتاق فرماندهی را، زدن حمام حماقت است! ما خیلی دست مان باز نیست... حداقل این است که وقت خیلی زیادی نداریم و باید این وقت را در اولویت های درست خرج کرد.

لطفاً قبل از اجرای فرمان آتش به اختیار، از دیده بان ها گرا بخواهید و آتش خودتان و آبروی جبهه ی حق را حرام نکنید. ما قبل از هر اقدامی به فکر نیازمندیم...
البته مخاطب اول این نوشته باید خودم باشم.

یا علی

  • آسیابان

بسم الله

یک تحلیل و نگاه این است که تحریم های جدید، نشان دهنده ی باطل بودن و عملی نشدن وعده و ادعای #روحانی در مناظرات، مبنی بر برداشتن بقیه ی تحریم ها است. (غیر از هسته ای، که می گویند برداشته شده)
مخالفان دولت شاید بیش تر این تحلیل را داشته باشند و حالا هی خبر تحریم ها را دست به دست کنند و فیلم های روحانی را که می گوید بقیه ی تحریم ها را هم بر می دارم بازنشر کنند... تا نشان دهند این حرف نشدنی است و این چیزها.

یک تحلیل و نگاه دیگر این است که وضع تحریم های جدید، قطعه ای دیگر از پازلی باشد که روحانی با آن جملات یک قطعه اش را سر جایش گذاشت... اگر فی المثل هشت سال قبل به مردم می گفتند که باید در قلب اراک بتون بریزید وگرنه تحریم ها می ماند، احتمالاً درصد بالایی از مردم می گفتند بتون نمی ریزیم؛ تحریم ها بماند به درک! ولی وقتی تحریم ها سنگین شد و از این طرف هم روحانی و ظریف تریبون دار شدند، شد آن چه شد... تریبون داری و اختیارداری ظریف و روحانی ـ با کمال تأسف ـ ادامه یافت؛ و شاید قرار است همان برنامه در مورد موشکی و حقوق بشر و تروریسم هم اجرا شود. از آن سو تحریم ها سنگین می شود، و از این سو یک بار دیگر این حرف کم کم به مردم باورانده می شود که بله! می شود تحریم ها را برداشت؛ اگر بگذارند...
با این تحلیل دوم نمی شود خوشحال بود... شاید روحانی این قدر تجربه و تیزهوشی داشت که وقتی آن حرف را می زد، پیش بینی می کرد که یک ماه بعد این چنین می شود...

پ.ن. این که نوشتم قطعات یک پازل، به این معنی نیست که معتقد باشم زد و بندی در کار هست (که خدا نکناد). برای پر شدن یک جورچین، نیاز نیست همه یک نیت داشته باشند؛ مهم این است که قطعه ی خود را درست بگذارند!


زمانه بر سر جنگ است؛ یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله


«مکتب امام(ره) نمونه اسلام ناب است و مصداق اعتدال، شخص امام(ره) و رهبری(مدظله) هستند. رفتار و منطق ایشان است که  اعتدال را برای ما تعریف می‌کند.

متأسفانه برخی «اعتدال» را در مقابل «افراط»  قرار داده اند تا افراد انقلابی را افراطی قلمداد کنند؛ در حالی که اعتدال، هم در مقابل افراط (قرائت خشن) است و هم  تفریط(قرائت سازشکار)!

جریان سازشکار سعی می‌کند دوگانه «اعتدال» و «افراط» را به جامعه تلقین کند؛ ما در مقابل، برای خنثی‌سازی این طرح، سه گانه «افراط، اعتدال و تفریط» را در جامعه گسترش دهیم؛ سازشکاری، جریان تفریط است و اعتدال، جریان مقام معظم رهبری (مدظله)».

استاد سیدمحمّدمهدی میرباقری، ۹۴/۱۱/۳۰


  • آسیابان