آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱۰ مطلب با موضوع «شعر دیگران» ثبت شده است

بسم الله


چه نام مرثیه واری است «مادر پسران»

برای مادر تنهای بی پسر شده ای...


پ.ن یک. فدای بزرگی ات ای مادر چهار شهید کربلا...

پ.ن دو. عنوان و بیت بالا، هر دو از شاعر خوش ذوق و خوش فکر، محمدمهدی سیار است؛ از کتاب خواندنیِ رودخوانی؛ انتشارات شهرستان ادب (واقعاً آقای سیار، مایه ی امیدواری به آینده ی شعر متعهد است...).

پ.ن سه. یکی از بزرگواران مجدداً تذکر دادند که معرفی کتاب فراموش نشود؛ علی الحساب همین رودخوانی را شدیداً توصیه می کنم. حدود سه سال قبل که رودخوانی را خریدم، تا به خانه برسم خیلی از اشعارش را خواندم... این رباعی را هم همان موقع ها نوشتم:


از شهر، صدا، دود، شلوغی بی زار

با دستِ پر از خریدِ غم از بازار

بی خواب... سراغ رود خوانی رفتم

از شاعر بیدار عمیق ام، سیار


این را هم اعتراف کنم که "ام" بعد از عمیق در مصرع آخر، اصلا به دل خودم نمی چسبد! و یک نکته این که این مصرع، اشاره ای هم دارد به یکی دیگر از کتاب های سیار به نام "بی خوابی عمیق" که ایضاً خواندنی است... همین اسم اش به قدر کل برخی از کتاب ها قشنگ است!

  • آسیابان

بسم الله

 

عالم آدمی که عوض می شود، بار معنایی کلمات برای او عوض می شوند. کلمه علی الظاهر همان است؛ اما واقعاً همان نیست. مثلاً فکر کن "خدا"یی که پیامبران می گفتند با "خدا"یی که کانت می گوید یکی نیستند. حالا شاید ما غافل از این، خوش باشیم که کانت هم که خدا را قبول دارد! مثلاً "علم". علم در عالم اسلامی یک معنی داشته و در عالم غربی یک چیز دیگر شده... و ما شاید غافل از این تغییر معنا، فلان علم ذاتاً سکولار را بخوانیم و خوش باشیم که داریم به توصیه ی نبی اکرم در مورد کسب علم عمل می کنیم...

مثلاً بگو "عشق". عشق در عالم سنتی ما یک معنی داشته و امروز یک معنی دیگر. دو معنای کاملاً متضاد، که اصلاً شاید جمع شدن شان در یک فرد محال باشد... یکی نتیجه ی از خود گسستن بوده و یکی تجلی خود پرستی است...

آقایونی که به معنی امروز عاشقید! عاشق باشد! ولی لطفاً برای بیان عشق تان به اشعار شعرای هم سلک خودتان تمسک کنید! حافظ و عطار و مولانا را از این دایره بیرون بگذارید...

 

حافظ گفت:

ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق

گفتم ای خواجه ی غافل! هنری بهتر از این؟

 

و عطار شرط راست بودن ادعای عشق را گسستن از خود و هر دو عالم می داند و می گوید:

گر ز خود و هر دو کون، پاک تبرا شوی

راست بود آن زمان از تو تولای عشق...

 

عشق در ادبیات این بزرگان را باید در این فضا فهمید؛ ولو این که ما نفهمیم این چیزها را... ولی لطفاً برای پیام های ولنتاین تان دور این ها را خط بکشید و به شعرایی که به معنی مبتذل امروزی عاشق اند دخیل ببندید!

 

پ.ن. رحمت به روح  قیصر امین پور که چه خوش گفت:

در بند خویش بودن، معنای عشق نیست

چونان که زنده بودن معنای زندگی...

(کتاب دستور زبان عشق)

 

یا علی مددی
  • آسیابان

بسم الله


سلام.

باز نشر یک مطلب به مناسبت سال گرد شهادت آن مرد.


قله ی ماندگار

  • آسیابان

بسم الله


حدیث آدمی و چرخِ آسیاب زمان

حدیث جام بلور است و صخره ی سنگین...


حکیم قیصر امین پور


پ.ن. خوشا پریدنِ با این شکسته بالی ها... (باز هم حکیم قیصر امین پور).


زمانه بر سر جنگ است؛

یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

بیتی است از جناب حافظ در انتهای غزلی که احتمالا همه خوانده اید و شنیده اید:


عشقت رسد به فریاد، گر خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی، با چارده روایت...


البته ممکن است در نسخه های گوناگون، این بیت به شکل های متفاوت آمده باشد.

مدت ها این بیت را برای خودم این طور معنا می کردم که "اگر مانند حافظ، قرآن را در چهاره روایتش از حفظ بخوانی، عشق به فریادت می رسد". حالا این که منظور از چهارده روایت و عشق و به فریاد رسیدن چیست را باید از اهلش پرسید؛ که من نه اهلش هستم و نه پرسیده ام! ولی تازگی دیدم می شود بیت را طور دیگری معنا کرد که به نظرم درست تر است: "گرچه خودت مانند حافظ قرآن را در چهارده روایت از حفظ بخوانی، باز این عشق است که می تواند به فریادت رسد و کاری از خودت ساخته نیست". به عبارتی، شاید بهتر باشد تأکید روی "عشقت رسد به فریاد" باشد، نه روی ادامه ی بیت.

شاید حرفی که زدم برای شما هیچ تازگی نداشت البته.


پ.ن. الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور...


یا علی

  • آسیابان

بسم الله

 

سلام

طبق تقویم، هنوز محرم نرسیده بود. نشسته بودیم سر کلاس اصول فقه. استاد مقدمه ای گفت در مورد ماه محرم و عزاداری و... و گذشت. دوستانی که اصول فقه خوانده اند دیده اند که یکی از مباحث مهم اصول، بحث اوامر است که در آن «امر» از جنبه های مختلف بررسی می شود. مثلا این که اصلاً امر یعنی چه؛ و در شرع به چه صورت هایی اتفاق افتاده است؛ و امر شارع دلالت بر وجوب دارد یا استحباب و... . در اصول بسیار اتفاق می افتد که رابطه ی مکلف و شارع را، تشبیه می کنند به رابطه ی عبد (برده) و مولا (مالک برده). مثلاً می گویند اگر مولا بنده اش را امر کند به خرید چیزی، عقلا از این لزوم را می فهمند... . بحث کلاس به این سمت رفت که امر حتماً قرار نیست زبانی باشد؛ بلکه گاهی با این که مولا چیزی را نگفته، عبد می فهمد که باید این کار را انجام دهد و بلکه اهمیت بیش تر آن را نسبت به برخی اوامر زبانی نیز می فهمد؛ و می فهمد که اگر فقط قدرت دارد یکی را اطاعت کند، باید همان را اطاعت کند که بر زبان مولا هم نگذشته...

حالا مثال این چیست؟ فرض کنید مالکِ برده ای به او بگوید برو فلان چیز را از بازار بخر و عبد راه بیفتد، اما در مسیر ببیند که فرزند مولا در آب افتاده و دارد غرق می شود... این جا باید چه کرد؟ گمانم شما هم می گویید که این عبد اگر فهم و شعور داشته باشد، باید بی درنگ به یاری فرزند مولا بشتابد... این بحثی بود که در کلاس اصول مطرح شد و از آن عبور شد.

شاید اگر این کلاس در آستانه ی محرم نبود، چیزی به ذهنم نمی رسید... ولی ذهن من ناگاه رفت به عصر عاشورا... گیرم که در قرآن و کلام رسول خدا این قدر تأکید بر محبت اهل بیت و اطاعت از آن ها نشده بود... آن ها که می دیدند فرزند مولای عالم، دارد در دریای خود جان می دهد، و می دانستند که این مرد همان است که کودکی اش در آغوش و بر دوش نبی اکرم بوده باید چه می کردند...

 

پ.ن یک. با دوتا از رفقا، مدت کوتاهی به دنبال پاسخ این پرسش گشتیم که چه شد عده ای از قافله ی سیدالشهدا ـ علیه السلام ـ جا ماندند و عده ای نه؟ به حدود بیست عامل دست یافتیم و البته متأسفانه کار متوقف شد... شاید در آینده آن ها را برای شما هم بنویسم. فقط اگر ـ خدایی نگرده ـ حال و روزتان چون من باشد، شاید حس کنید چه قدر از آن عواملی که در بازمانده ها از سپاه مولا وجود داشت، در وجودتان ریشه دوانده...


پ.ن دو.

نمی دانم این چند بیت حافظ را تا حالا با نیم نگاهی به عاشورا خوانده اید یا نه...

رندان «تشنه لب» را آبی نمی دهد کس

گویی «ولی» شناسان، رفتند از این ولایت

 

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کآنجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

 

ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان، در سایه ی عنایت

 

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت

 

از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان، وین راه بی نهایت...

 

پ.ن سه. اگر در مجلسی حالی یافتید، همه ی شیعیان را یاد کنید... شیعیان مظلوم یمن و بحرین و سوریه و عراق و لبنان و افغانستان را یادتان نرود... اگر مرا هم بین دعاهایتان جا دادید، متشکرم.

 

یا علی مدد

  • آسیابان

بسم الله



استاد سید محمدمهدی میرباقری:
«همه ائمه معصومین (ع) واجد علم الهی هستند؛ منتها مأموریت ائمه معصومین (ع) متفاوت است...
اگر امام صادق (ع) علم را در عالم بسط دادند و منتشر کردند و آن معنویتی را که نبی اکرم (ص) و ائمه معصومین (ع) جاری کرده بودند، مقنن فرمودند، بر اساس یک مأموریت واضح و روشن الهی بود. امام صادق (ع) علم خود را بر اساس مأموریت الهی و به اندازه ظرفیت تاریخیِ بشر، تجلی و تنزل داده اند.
یکی از آثار کوچک این وجود مقدس، روایات «توحید صدوق» است که برای فهم این معنا کافی است. اگر وجود مقدس امام صادق (ع) نبود، جریان دشمنان اهل بیت (ع) در اصل توحید دست می‌بردند». (۸۹/۸/۱۲)


منبع: کانال تلگرام در محضر آیت الله میرباقری (ostadmirbaqeri@)


پ.ن.

... حضرت صادق اگر ساقی نبود

یک نشان از شیعگی باقی نبود


فقه شمشیر امام صادق است

هرکه بی شمشیر شد نالایق است


فاءِ فیض و قایِ قرب و هایِ هو

می دهد بر اهل تقوا آبرو ...


مرحوم محمدرضا آقاسی


  • آسیابان

بسم الله


تو مگو ما را بـدان شــه بار نیسـت

با کریمان، کارها دشوار نیستــــــ ...


مولوی



پ.ن یک. میلاد کریم اهل بیت مبارک.

پ.ن دو. تا جایی که می دانم، «بار» در مصرع اول این بیت، و خیلی جاهای دیگر شعر قدیم، یعنی اجازه... چنان که به جای محترمی که ورود به آن اجازه می خواهد، «بارگاه» می گویند.

پ.ن سه. به امید روزی که بر مزار کریم اهل بیت، بارگاهی درخور ساخته شود... بعد از کم شدن شر آل سعود.

  • آسیابان

بسم الله


انتظار به معنای این است که ما باید خود را برای سربازی امام زمان آماده کنیم ... سربازی منجی بزرگی که میخواهد با تمام مراکز قدرت و فساد بین‌المللی مبارزه کند، احتیاج به خودسازی و آگاهی و روشن‌بینی دارد... ما نباید فکر کنیم که چون امام زمان خواهد آمد و دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد، امروز وظیفه‌ای نداریم؛ نه، بعکس، ما امروز وظیفه داریم در آن جهت حرکت کنیم تا برای ظهور آن بزرگوار آماده شویم. اعتقاد به امام زمان به معنای گوشه‌گیری نیست... . امروز اگر ما میبینیم در هر نقطه‌ی دنیا ظلم و بی‌عدالتی و تبعیض و زورگویی وجود دارد، اینها همان چیزهایی است که امام زمان برای مبارزه با آنها می‌آید. اگر ما سرباز امام زمانیم، باید خود را برای مبارزه با اینها آماده کنیم.


امام خامنه ای. سی ام مهر ماه هشتاد و یک. (منبع: khamenei.ir)


پ.ن یک: زمانی در مجله ی راه این نکته ی لطیف را خواندم که داریم برترین عمل، انتظار فرج است... یعنی انتظار از مقوله ی عمل است... تیتر زیبایی آن مطلب این بود: انتظار بر وزن انفعال!

پ.ن دو: دعاگران همه البته، مجرب است دعاهاشان / ولی حقیر یقین دارم که انتظار همان جنگ است.

محمدکاظم کاظمی

  • آسیابان

بسم الله

 

سلام

شعر زیر، تا جایی که چشم من کار می کند، خیلی عمیق است. اگر درونش بیافتید، شاید به راحتی بیرون نیایید. پس با احتیاط بخوانید لطفا!

 

کمانگیر

 

مریز آبروی سرازیر ما را

به ما باز ده نان و انجیر ما را

 

خدایا اگر دستبند تجمل

نمی بست دست کمانگیر ما را،

 

کسی تا قیامت نمی کرد پیدا

از آن گوشه ی کهکشان تیر ما را

 

ولی خسته بودیم و یاران هم دل

به نانی گرفتند شمشیر ما را

 

ولی خسته بودیم و می برد طوفان

تمام شکوه اساطیر ما را

 

طلا را که مس کرد؛ دیگر ندانم

چه خاصیتی بود اکسیر ما را

 

شعر از استاد محمدکاظم کاظمی. کتاب قصه ی سنگ و خشت، نشر نیستان.

  • آسیابان