آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۴۲ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

بسم الله


سلام. این جا، یعنی شیراز، بعد از مدت ها شاهد بارش دل چسب باران است... به همین بهانه، چند رباعی بارانی که در چند سال اخیر سروده شده را می گذارم...


یک.

سوغاتی ای از عالم بالا باران

لبخند خدا به روی دنیا باران!

چون اشک به گونه ی هوای پاییز

لبخند لب بهار فردا باران


دو.

آن چشمه و آن جوی روان خشک شده ­ست

مانند کویر، دشت­مان خشک شده­ ست

باران! تو به پیر باغ­بان لطفی کن

چشمان ترش به آسمان خشک شده­ ست


سه.

لبخند خدا به روی مایی باران!

ای کاش همین طور بیایی باران!

مانند اذان، حال عجیبی داری

موسیقی دل چسب خدایی باران...


چهار.

(به قطرات آسمانی باران)

آیات شریفِ سوره­ ی بارانید

در گوشِ زمین، از آسمان می­ خوانید

او خواسته تا رابطه از سر گیریم

گویا سفرای حضرت رحمانید


پ.ن. خدایا شکرت...

یا علی

  • آسیابان

بسم الله

امروز بیا و سر به سجاده گذار
چون ابر ـ به یاد روز باران ـ تو ببار

ما منتظر هواشناسان هستیم
ای دشت! خودت نماز باران بگزار...

پ.ن به یاد قدیمی هایی که مثل ما اسیر بت علم مدرن نبودند... و وقتی می دیدند خشک سالی جدی ست، برخلاف ما که چشم مان به پیش بینی این سازمان و آن سایت است، راه می افتادند و نماز باران را با آدابش می خواندند... و آن قدر مطمئن بودند که با خودشان چتر هم می بردند...

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

این مطلب کوتاه را بخوانید:

طلبه ی دیپلمات


پ.ن یک. به مناسبت سالگرد شهادت میرزای جنگل...

پ.ن دو. یک رباعی: (بگذریم که ادعای گزافی در آن کرده ام...)


مسدود، مسیر آسمان این شهر

بی­ روح، اقامه و اذان این شهر

از نسل نجیب "جنگلی­" ها هستیم

تبعید شدیم در میان این شهر...


فروردین نود و چهار


زمانه بر سر جنگ است؛

یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله

 


 یک توده ی ابر تیره پیدا شده است

مهتاب اسیر دست آن ها شده است

 

خورشید غروب کرد و دنیا پس از او

با رأی سقیفه، شب یلدا شده است...

 

پ.ن. سرودن این شعر، مربوط به چند سال قبل است که در تقارنی جالب، شام غریبان حضرت رسول مصادف شده بود با شب یلدا... به امید صبح این شب بلند!

  • آسیابان

بسم الله


طبق برخی نقل ها، که ظاهرا ضعیف هم نیست، هفتم صفر است که شهادت امام مجتباست و گویا این یک جا کردن عزاداری ها در آخر صفر، از تدبیرهای برخی شیعیان بوده...

در هر صورت، این رباعی برای حضرتش... باشد که نظری به این روسیاه کنند...


آن قدر که تیر خورد هر جای کفن

پیوسته به تن بود سراپای کفن


قاسم کفنی جای زره خواهد داشت

اما پدرش کاش زره جای کفن...


التماس دعا؛ خاصه دوستانی که عازم کربلایند... سلام ما را هم برسانید...


زمانه بر سر جنگ است

یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

بازهم معذرت از نیمه تعطیل بودن این جا! و معذرت از صاحبان وبلاگ های خوبی که دنبال شان می کنم اما مدتی از خواندن مطالب شان محروم بودم. به صورت خلاصه، این مدت درگیر آماده کردن پایان نامه، دفاع، گیرهای اداری بعدش، و ثبت نام در دوره ی بعد دانشگاه و گرفتن خوابگاه و این ها بودم! و امروز بعد از چند روز که در خوابگاهم، اینترنت ام راه افتاد. و حالا سلامی می گویم و تبریکی برای عید؛ و این وعده که ان شاء الله این دوره ی برزخی آسیاب پایان یافت!

تقارن دل چسبی شد نوشتن دوباره و شب عید غدیر...

اللهم اجعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین...

این هم یک رباعی که چند سال قبل نوشته شد:


درهای جهان به روی مان بسته شده است

این یار ضعیف (پای مان) خسته شده است

امید ولی به دست مان می بندیم

دستی که به دامان علی بسته شده است


ان شاء الله به زودی بر در این در، اذن ورود بگیریم.


  • آسیابان

بسم الله


سلام

بازخوانی دو رباعی که پارسال برای شهدای منا سروده شدند:


این خسته ی زیر دست و پا را بپذیر

مهمان توایم؛ میزبانا! بپذیر

عید است و زمان ذبح قربانی ها

قربانیِ من، من ام؛ خدایا بپذیر...


اطراف حریمِ دوست غوغا شده است

انگار دری ـ به سمتِ او ـ وا شده است

بستند مسیرِ رودشان را ـ چون سنگ!

این برکه ولی راهی دریا شده است...


به امید نابودی شجره ی ملعونه ی طواغیت.

یا علی

  • آسیابان

بسم الله


سلام


بیرون زدم از کوچه ی سردی، دل سرد

آرام... پُرم کرد خیابان از درد

باید بروم کوه کمی گریه کنم

ای جاده رفیق نیمه راهی؛ برگرد...


پ.ن. پیشنهاد می دهم این جا را بخوانید. البته این پیشنهاد به رباعی بالا ارتباطی ندارد!

یا علی

  • آسیابان

بسم الله


سلام.


در (مذمت) شهر

گه نیت راه می کنی، دیوار است

در آینه آه می کنی، دیوار است


انگار که نیست تکیه گاهی، هرچند

هر قدر نگاه می کنی دیوار است...


پ.ن. این رباعی مدت ها نیمه کاره مانده بود. یک قسمت اش در شیراز نوشته شده بود و چند ماه رها مانده بود؛ تا این که مدتی قبل سفری کوتاه به تهران اتفاق افتاد. در راه برگشت، نرسیده به قم، رباعی کامل شد!

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

بازخوانی یک رباعی قدیمی...


لب­ریز شده زندگی ­ام از برکات

یک لقمه دهم به مستمندی؟! هیهات

تا معده جواب می دهد، خواهم خورد

گور پدر هر که ندارد... صلوات


اردیبهشت نود و سه


پ.ن. وای بر ما اگر چنین باشیم؛ یا شویم.


یا علی مددی

  • آسیابان