آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

۱۷ مطلب با موضوع «شعر :: آیینی» ثبت شده است

بسم الله

 


 یک توده ی ابر تیره پیدا شده است

مهتاب اسیر دست آن ها شده است

 

خورشید غروب کرد و دنیا پس از او

با رأی سقیفه، شب یلدا شده است...

 

پ.ن. سرودن این شعر، مربوط به چند سال قبل است که در تقارنی جالب، شام غریبان حضرت رسول مصادف شده بود با شب یلدا... به امید صبح این شب بلند!

  • آسیابان

بسم الله


طبق برخی نقل ها، که ظاهرا ضعیف هم نیست، هفتم صفر است که شهادت امام مجتباست و گویا این یک جا کردن عزاداری ها در آخر صفر، از تدبیرهای برخی شیعیان بوده...

در هر صورت، این رباعی برای حضرتش... باشد که نظری به این روسیاه کنند...


آن قدر که تیر خورد هر جای کفن

پیوسته به تن بود سراپای کفن


قاسم کفنی جای زره خواهد داشت

اما پدرش کاش زره جای کفن...


التماس دعا؛ خاصه دوستانی که عازم کربلایند... سلام ما را هم برسانید...


زمانه بر سر جنگ است

یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

بازهم معذرت از نیمه تعطیل بودن این جا! و معذرت از صاحبان وبلاگ های خوبی که دنبال شان می کنم اما مدتی از خواندن مطالب شان محروم بودم. به صورت خلاصه، این مدت درگیر آماده کردن پایان نامه، دفاع، گیرهای اداری بعدش، و ثبت نام در دوره ی بعد دانشگاه و گرفتن خوابگاه و این ها بودم! و امروز بعد از چند روز که در خوابگاهم، اینترنت ام راه افتاد. و حالا سلامی می گویم و تبریکی برای عید؛ و این وعده که ان شاء الله این دوره ی برزخی آسیاب پایان یافت!

تقارن دل چسبی شد نوشتن دوباره و شب عید غدیر...

اللهم اجعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین...

این هم یک رباعی که چند سال قبل نوشته شد:


درهای جهان به روی مان بسته شده است

این یار ضعیف (پای مان) خسته شده است

امید ولی به دست مان می بندیم

دستی که به دامان علی بسته شده است


ان شاء الله به زودی بر در این در، اذن ورود بگیریم.


  • آسیابان

بسم الله


سلام.

دو رباعی نسبتا قدیمی، به بهانه ی این روزها:


یک.

پیمان شکنند و از سپیدی بی­ زار

این مردم کوفی صفتِ شام تبار

بنگر که میان شیعیان تنهایم...

شمشیر! قدم بر سر و چشمم بگذار


دو.

یک­ وقت چو کوه و وقت دیگر چون بید

پر­خشم چو سیـل و مهربان چون خورشید

مردی که میان جنگ پیک اجل است

از اشک یتیمی دل شب می لرزید...


این جا هم می توانید غزلی را بخوانید که حدود ده ماه قبل در آسیاب منتشر شد.



پ.ن یک. اهدنا الصراط المستقیم.

پ.ن دو. ایام شهادت مولا تسلیت.

پ.ن سه. نام ما را بنویسید به ایوان نجف / نشد از نام سگ کهف کتاب آلوده. (از خودم نیست)


  • آسیابان

بسم الله


سلام.

نیمه ی شعبان و میلاد امام عصر را تبریک می گویم. یک غزل و یک رباعی به مناسبت این ایام...


غزل:

بی تو ماییم و حسرت لبخند

ای نگاه تو رخصت لبخند

 

بر لبِ خشکِ شیعیانِ حسین

قرن­ ها مانده حسرت لبخند

 

طی عمری که بی تو می­ گذرد

لحظه­ ای نیست فرصت لبخند

 

غیر زخم عمیق و کاری ما

کس ندارد جسارت لبخند

 

شده تسخیر غصه و افسوس

در دل ما سفارت لبخند

 

«سنت» ی بوده در جهان قدیم

مانده تنها «روایت» لبخند

 

کم کَمَک شسته می­ شود با اشک

برگ ­های حکایت لبخند...

 

این جهان زیر و رو شده آقا!

گریه دارد بشارت لبخند:

 

جمعه­ هامان به گریه می­ گذرد

تا ظهور تو حضرت لبخند!



رباعی:

دوران هبوط مان پر از نام شماست

فریاد و سکوت مان پر از نام شماست


ما دست به دامان خداییم: عجّل!

عمری ست قنوت مان پر از نام شماست



پ.ن. یکی از خوش ذوقی های تقویم، این است که نیمه ی شعبان را روز جهانی مستضعفین نام نهاده اند. در منطق ما، اساس تقسیم کشورها و ملت ها و... تقسیم به امثال مستضعف و مستکبر است... قطب هایی که با هم نخواهند ساخت، مگر با تغییر ماهیت یک طرف. برخلاف تقسیم هایی چون پیشرفته و عقب مانده، توسعه یافته و کم تر توسعه یافته و... که ناخودآگاه، و یا شاید برای برخی خودآگاه، این را القا می کند که راه آن است که توسعه یافته ها رفته اند؛ و باقی هم باید مانند گوسفند از پی آن ها راه بروند؛ سر به زیر و سر به راه...


  • آسیابان

بسم الله

 

سلام. میلاد امیرالمونین را تبریک می گویم.

غزل زیر، داغِ داغ است؛ کار همین ساعات اخیر؛ و البته ناپخته. اگر بزرگواران راهنمایی کنند برای تقویت شعر، بسیار متشکر خواهم بود.

 

خوشا کسی که در این عمر، در پناه شماست

میان این همه بی راهه، سر به راه شماست

 

جهان چه هست؟ مسیری به سمت حضرت دوست

چراغ راه خداوند، روی ماه شماست

 

برای خال رخ کهکشان ما ـ کعبه،

چه افتخار بزرگی! که زادگاه شماست...

 

شکوه عدل شما بر زمین گران آمد

قیامت است ـ علی جان! ـ که دادگاه شماست (1)

 

شما و عدل و سخا، ما و بیم و امید

خوشا کسی که در آن روز، در پناه شماست

 

نگاه این همه درمانده سمت دست شما

امید این همه مظلوم بر نگاه شماست


....


کنون که عبد شمایند، بوذر و سلمان

سلام ما به محمد، که پادشاه شماست... (2)



1. این مصرع اشاره ای هست به مضمونی که در زیارت جامعه ی کبیره آمده؛ که حساب خلق، با اهل بیت است.

2. اشاره ای ست به روایتی از امام علی که فرموده اند: انما انا عبد من عبید محمد... یعنی من تنها بنده ای از بندگان محمدم...

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

یک دوبیتی برای امشب؛ و یک پی نوشت برای این روزها.


مباد حاجت بگیرد مثل مادر

به سویت پر بگیرد مثل مادر


مباد از خاطرات تلخ کوچه

خدا بابا بمیرد، مثل مادر


پ.ن. خانه ی ما، در یکی از مناطق «بالای» شهر شیراز است؛ ولی «بالا» شهر درجه یک هم نیست. البته پدرم وقتی این جا زمین گرفتند که تقریبا بیابان بود، و خیلی ها رغبت نمی کردند این طرف ها بیایند. به مرور و با چهره گردانی های روزگار بوقلمون، این جا مدتی شده بود از مناطق گران شیراز؛ گرچه حالا قیمت ها نسبتاً افت کرده، ولی هنوز خیلی هم از اسب نیفتاده (اصل که اصلا نداشته احتمالا که بخواهد از آن بیفتد یا نه). می پرسید خب این چه ربطی دارد به آسیاب و به این مطلب؟

چند سال قبل یک شهید گمنام آوردند و این حوالی دفن کردند. امروز دومین شهید گمنام را هم، کنار مقبره ی شهید قبلی به خاک سپردند ـ که متاسفانه در هیچ یک از این دو مراسم نبودم. شنیده ام قرار است مجموعا پنج شهید این جا دفن شوند... و شنیدم یکی از اهالی این حوالی جمله ای گفته که... گفته این جا را می کنند قبرستان، قیمت خانه هامان پایین می آید...

حق می دهید با نفرت نگاه خیابان ها و خانه های باکلاس و مغازه های رنگارنگ و ماشین های مدل بالای این حوالی کنم؟

  • آسیابان
بسم الله

سلام.
السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة.

یک.
هم زخم مرا ـ خدای من ـ مرهم ده
هم خواب به چشم مردم بی غم ده

آن روز به کودکان مولا چه گذشت
مادر که دعا کرد خدا مرگم ده...


دو.
یک مرد غریب بود و یک قوم عنود
یک خانه ی ساده و در و آتش و دود

یک سرو خمیده بود و یک یاس کبود
یک سرو شکسته ماند و آن یاس نبود...


سه.
........................................
........................................

میان کوچه ها مادر زمین خورد
خدایا! دست بابا باز باشد...


پ.ن یک. گفته اند برخی اعتراض کردند و گفتند حضرت یا شب گریه کنند یا روز. شاید این صدا مزاحم خواب شان بوده. و اگر آن ها خواب نبودند، تاریخ چنین نمی شد.

پ.ن دو. بیت اول شعر سوم نیامد. اگر بزرگواری توانست، این شعر را کامل کند.

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

میلاد نبی اکرم و امام صادق را تبریک می گویم.

سه کتاب را در حال و هوای این روزها (هفده ربیع الاول، و نه دی) معرفی می کنم.

 

یک. آنک آن یتیم نظر کرده.

کودکی خیلی از هم نسلی های من، بسیار سیاه و سفید تر از کودکی های حالا بود. دوره ای که نه خبری از موبایل و تبلت و کامپیوتر بود، و نه تلوزیون بیست و چهار ساعته برنامه داشت، و نه شبکه پویایی بود! و این، از زمینه های گرم تر بودن جمع های خانوادگی آن موقع ها بود؛ و همین طور پر مشتری تر بودن رادیو. بعضی برنامه های رادیویی آن موقع ها واقعا ـ به قول بعضی گفتنی ـ جزء نوستالژی های نسل ماست؛ برنامه هایی مثل شب به خیر کوچولو، قصه ی ظهر جمعه، و از سرزمین نور.

حالا این ها چه ربطی به معرفی کتاب دارد؟ مساله این است که این کتاب به دو برنامه از سه برنامه ای که نوشتم ربط دارد. صدای قصه گوی ظهر جمعه ها، هنوز در گوش خیلی از بچه های دهه ی شصت، خاطره انگیز است. محمدرضا سرشار، که معروف به رضا رهگذر هم هست صاحب آن صدای گرم است. و اتفاقا آن قصه گو، قصه نویس هم بوده. و یکی از کارهایش، متن برنامه ی از سرزمین نور است که به زندگی حضرت رسول می پرداخت. زمانی رهبری در دیدار با دست اندر کاران این برنامه، به آقای سرشار گفته بودند اگر این کار شما بیست سال طول بکشد و شما همین یک کار را بکنید، ارزشش را دارد.

کتاب آنک آن یتیم نظر کرده، متن همان برنامه هاست. و مجموعه شان شده رمان زندگی پیامبر، از تولد تا هجرت حبشه. واقعا کتابی دل چسب و خواندنی است. خواندنش را شدیدا پیشنهاد می کنم. (از نکات جالب کتاب، تغییر مرتب راوی است. شاید در مجموع کتاب حدود پنجاه راوی داشته باشد. مثلا ده صفحه ی اول از زبان عبدالمطلب است، بعد از ابوطالب، حضرت خدیجه و... و بسیاری از اطرافیان پیامبر. و این شاید کمک کند به ملال آور نشده کتاب.) این کتاب را قبلا «به نشر» منتشر می کرد و حالا سوره ی مهر. قیمتش نسبتا بالاست؛ گمانم حدود سی هزار تومان؛ و شاید در چاپ های جدید گران تر هم شده باشد. می توانید این کتاب را امانت بگیرید و بخوانید. شاید بعد از این کار تصمیم بگیرید کتاب را بخرید! بس که عالی است! چاپ به نشر، حدود پانصد صفحه است.

لینک خرید کتاب.


دو. اصلاحات، ریشه ها و تیشه ها.

این کتاب، متن چند سخنوانی علامه مصباح یزدی در دوران اصلاحات است. برخلاف آن چه احتمالا زود به ذهن می آید، کتاب در مورد حوادث روزمره سیاسی آن موقع نیست؛ بلکه به صورت ریشه ای به صلاح و فساد و اصلاح و افساد در قرآن پرداخته. جالب این است که ـ مثلا ـ هم فرعون خود را اصلاح گر و حضرت موسی را مفسد می دانست، و هم در منطق قرآن فرعون مفسد است و موسی مصلح. پس باید دید چه می شود که برخی کاری را اصلاح می دانند و برخی همان را افساد می دانند؟ ملاک صلاح و فساد چیست؟ این کتاب به چنین مباحثی پرداخته. و با یافتن این ملاک ها، در مورد سیاست روز هم می توان موضع محکم تر و معقول تری داشت... کتاب را انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی چاپ کرده و حدود صد صفحه دارد.

لینک متن کتاب.

 

سه. کالبد شکافی فرهنگی فتنه ی هشتاد و هشت.

از استاد سید محمدمهدی میرباقری. متاسفانه هنوز خودم مطالعه اش نکرده ام. اجمالا بگویم این کتاب به این نپرداخته که مثلا فلان روز این قدر آدم به خیابان آمدند و فلان روز فلانی بیانیه داد و فلانی فلان کار کرد و...

یکی از مبناهای این کتاب، تقسیم بندی قرائت از اسلام به سه نوع است: قرائت سکولاریست ها، قرائت طرف داران مدنیته اسلامی، و قرائت طرف داران تمدن اسلامی. نویسنده تلاش دارد حوادث سال هشتاد و هشت را ذیل تقابل قرائت های اول و دوم، با قرائت سوم تحلیل کند. عمق نظر آقای میرباقری، قطعا این کتاب را مفید کرده.

جالب این است که در این کتاب، اسم احمدی نژاد و موسوی مجموعا سه بار آمده و عبارت مدرنیته ی اسلامی، بیش از بیست بار. و این نشان دهنده ی رویکرد این کتاب است. این کتاب را «کتاب فردا» چاپ کرده و حدودا صد و بیست صفحه است.

لینک معرفی و خرید کتاب.

  • آسیابان

بسم الله


سلام.



مَرد

چون عبد خداوند جهان است عباس

محبوب زمین و آسمان است عباس

شاگرد علی و حسنین است این مرد

استاد تمام شیعیان است عباس...



بغض

هفتاد و دو لاله پیش رویت خشکید

هفتاد و دو سروِ لبِ جویت خشکید

حق داشت که تیغ در گلویت ننشست

هفتاد و دو بغض در گلویت خشکید...


باد

ما را سر آن باد که دیگر بشویم

خاریم کنون؛ لاله­ ی پرپر بشویم

پای غم بی سر شده ­ای سینه زدیم

ما را سرِ آن باد که بی سر بشویم


  • آسیابان