آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۳۲ مطلب با موضوع «شعر :: رباعی» ثبت شده است

بسم الله

آن قدر که تیر خورد هر جای کفن
چسبیده به تن بود سراپای کفن

قاسم کفنی جای زره خواهد داشت
اما پدرش کاش زره جای کفن...

  • آسیابان

بسم الله

او گوش و دهان دیگری خواهد ساخت
دستور زبان دیگری خواهد ساخت

«دنیای قشنگ نو» فرو خواهد ریخت
آن مرد جهان دیگری خواهد ساخت...

* «دنیای قشنگ/شگفت انگیز نو» نام یکی از رمان های مشهوری است که آرمانشهر غربی را تصویر کرده است.

میلاد «آن مرد» مبارک...
اللهم اجعلنا من شیعته و انصاره

  • آسیابان

بسم الله


تقویم دروغ است؛ چنین نیست بهار
این گونه غریب و دل غمین نیست بهار


سیاره ی رنج، هم چنان دل مرده است
پاییزِ بزک کرده ـ یقین ـ نیست بهار


بیست و دوم اسفند نود و پنج

  • آسیابان

بسم الله


چه نام مرثیه واری است «مادر پسران»

برای مادر تنهای بی پسر شده ای...


پ.ن یک. فدای بزرگی ات ای مادر چهار شهید کربلا...

پ.ن دو. عنوان و بیت بالا، هر دو از شاعر خوش ذوق و خوش فکر، محمدمهدی سیار است؛ از کتاب خواندنیِ رودخوانی؛ انتشارات شهرستان ادب (واقعاً آقای سیار، مایه ی امیدواری به آینده ی شعر متعهد است...).

پ.ن سه. یکی از بزرگواران مجدداً تذکر دادند که معرفی کتاب فراموش نشود؛ علی الحساب همین رودخوانی را شدیداً توصیه می کنم. حدود سه سال قبل که رودخوانی را خریدم، تا به خانه برسم خیلی از اشعارش را خواندم... این رباعی را هم همان موقع ها نوشتم:


از شهر، صدا، دود، شلوغی بی زار

با دستِ پر از خریدِ غم از بازار

بی خواب... سراغ رود خوانی رفتم

از شاعر بیدار عمیق ام، سیار


این را هم اعتراف کنم که "ام" بعد از عمیق در مصرع آخر، اصلا به دل خودم نمی چسبد! و یک نکته این که این مصرع، اشاره ای هم دارد به یکی دیگر از کتاب های سیار به نام "بی خوابی عمیق" که ایضاً خواندنی است... همین اسم اش به قدر کل برخی از کتاب ها قشنگ است!

  • آسیابان

بسم الله


سلام. این جا، یعنی شیراز، بعد از مدت ها شاهد بارش دل چسب باران است... به همین بهانه، چند رباعی بارانی که در چند سال اخیر سروده شده را می گذارم...


یک.

سوغاتی ای از عالم بالا باران

لبخند خدا به روی دنیا باران!

چون اشک به گونه ی هوای پاییز

لبخند لب بهار فردا باران


دو.

آن چشمه و آن جوی روان خشک شده ­ست

مانند کویر، دشت­مان خشک شده­ ست

باران! تو به پیر باغ­بان لطفی کن

چشمان ترش به آسمان خشک شده­ ست


سه.

لبخند خدا به روی مایی باران!

ای کاش همین طور بیایی باران!

مانند اذان، حال عجیبی داری

موسیقی دل چسب خدایی باران...


چهار.

(به قطرات آسمانی باران)

آیات شریفِ سوره­ ی بارانید

در گوشِ زمین، از آسمان می­ خوانید

او خواسته تا رابطه از سر گیریم

گویا سفرای حضرت رحمانید


پ.ن. خدایا شکرت...

یا علی

  • آسیابان

بسم الله

امروز بیا و سر به سجاده گذار
چون ابر ـ به یاد روز باران ـ تو ببار

ما منتظر هواشناسان هستیم
ای دشت! خودت نماز باران بگزار...

پ.ن به یاد قدیمی هایی که مثل ما اسیر بت علم مدرن نبودند... و وقتی می دیدند خشک سالی جدی ست، برخلاف ما که چشم مان به پیش بینی این سازمان و آن سایت است، راه می افتادند و نماز باران را با آدابش می خواندند... و آن قدر مطمئن بودند که با خودشان چتر هم می بردند...

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

این مطلب کوتاه را بخوانید:

طلبه ی دیپلمات


پ.ن یک. به مناسبت سالگرد شهادت میرزای جنگل...

پ.ن دو. یک رباعی: (بگذریم که ادعای گزافی در آن کرده ام...)


مسدود، مسیر آسمان این شهر

بی­ روح، اقامه و اذان این شهر

از نسل نجیب "جنگلی­" ها هستیم

تبعید شدیم در میان این شهر...


فروردین نود و چهار


زمانه بر سر جنگ است؛

یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله

 


 یک توده ی ابر تیره پیدا شده است

مهتاب اسیر دست آن ها شده است

 

خورشید غروب کرد و دنیا پس از او

با رأی سقیفه، شب یلدا شده است...

 

پ.ن. سرودن این شعر، مربوط به چند سال قبل است که در تقارنی جالب، شام غریبان حضرت رسول مصادف شده بود با شب یلدا... به امید صبح این شب بلند!

  • آسیابان

بسم الله


طبق برخی نقل ها، که ظاهرا ضعیف هم نیست، هفتم صفر است که شهادت امام مجتباست و گویا این یک جا کردن عزاداری ها در آخر صفر، از تدبیرهای برخی شیعیان بوده...

در هر صورت، این رباعی برای حضرتش... باشد که نظری به این روسیاه کنند...


آن قدر که تیر خورد هر جای کفن

پیوسته به تن بود سراپای کفن


قاسم کفنی جای زره خواهد داشت

اما پدرش کاش زره جای کفن...


التماس دعا؛ خاصه دوستانی که عازم کربلایند... سلام ما را هم برسانید...


زمانه بر سر جنگ است

یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

بازهم معذرت از نیمه تعطیل بودن این جا! و معذرت از صاحبان وبلاگ های خوبی که دنبال شان می کنم اما مدتی از خواندن مطالب شان محروم بودم. به صورت خلاصه، این مدت درگیر آماده کردن پایان نامه، دفاع، گیرهای اداری بعدش، و ثبت نام در دوره ی بعد دانشگاه و گرفتن خوابگاه و این ها بودم! و امروز بعد از چند روز که در خوابگاهم، اینترنت ام راه افتاد. و حالا سلامی می گویم و تبریکی برای عید؛ و این وعده که ان شاء الله این دوره ی برزخی آسیاب پایان یافت!

تقارن دل چسبی شد نوشتن دوباره و شب عید غدیر...

اللهم اجعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین...

این هم یک رباعی که چند سال قبل نوشته شد:


درهای جهان به روی مان بسته شده است

این یار ضعیف (پای مان) خسته شده است

امید ولی به دست مان می بندیم

دستی که به دامان علی بسته شده است


ان شاء الله به زودی بر در این در، اذن ورود بگیریم.


  • آسیابان