آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

۱۰ مطلب با موضوع «معرفی کتاب» ثبت شده است

بسم الله


سلام.

احتمالا شما هم این شبه جوک را شنیده اید که فردی را برای افتتاح ورزشگاهی ـ یا چیز دیگری در همین مایه ها ـ برده بودند. او از این می پرسد که این فوتبال چیست؛ می گویند یک توپ است و بیست و دو آدم که دنبالش می دوند. می گوید خب به هر نفر یک توپ بدهید که این قدر ندوند!

معمولا از شنیدن این سخن نسبتا با مزه، لب خندی بر لب ها می نشیند و اگر گفته شود این ماجرا واقعی است، به سادگی گوینده ی این حرف هم می خندیم. اما آیا این حرف، فقط می تواند ناشی از سادگی گوینده اش باشد؟ یا می توان این احتمال را هم داد که او چیزی را فهمیده و به ما تذکر داده که ما آن را نمی دانیم و تمایلی هم به دانستن آن نداریم؟ شاید هم می دانیم و ترجیح می دهیم تجاهل کنیم! چون ما به همین زندگی انس گرفته ایم. به این که نیمه شب ها پای جعبه ی جادو (یا همان خر دجال؛ به قول جناب یوسف علی میرشکاک) میخ کوب شویم و ببینیم آخر مسی می برد یا رونالدو. و منتظریم هر چهار سال یک بار جام جهانی فوتبال یا جام ملت های (واقعا جام ملت ها؟) فلان قاره باشد. و اگر المپیک هم بود که نور علی نور است...

بحث از این امور هم حوصله می خواهد و هم تخصص؛ که تقریبا هیچ کدام را ندارم. اما پیشنهاد مطالعه ی دو کتاب را می دهم که اگر آن ها را بخوانید و حرف هایش را کمی بپذیرید، دیدتان نسبت به ورزش قهرمانی رایج، حتما تغییر می کند... حدس می زنم برخی با دیدن اسم کتاب ها بگویند شما مخالف غربید و با هرچه اسم غرب رویش باشد هم چشم بسته مخالفت می کنید؛ مگر ورزش غربی و غیر غربی دارد؟ آن هم وقتی دنیا دهکده ای کوچک شده... پاسخ به این پرسش هم حوصله و تخصص می خواهد... . ولی فکر می کنم این پرسش ها و مشهورات خوش رنگ و لعاب که به نظر من محتوای درستی ندارند، دلیل خوبی برای نخواندن این کتاب ها نیست!


اسم کتاب ها بدون توضیح اضافه: داستان ورزش غرب ـ تربیت پهلوانی. هر دو از آقای اسماعیل شفیعی سروستانی.

با کلیک روی اسم کتاب ها، در موردشان بیش تر بخوانید و اگر دوست داشتید، سفارش شان بدهید که به نظرم حتما مفید است، ان شاء الله.


پ.ن. از بزرگواری که تذکر دادند برای از سر گیری معرفی کتاب تشکر می کنم.


یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله


سلام

چند روز قبل، کتاب «فقه اجتماعی» را می خواندم؛ مرتبط با موضوع پایان نامه ام. این کتاب مجموعه ای است از نظرات برخی اساتید حوزه و دانشگاه. مطلبی در آن دیدم که به نظرم برای شما هم جالب است: (البته در کتاب، با این قلم ننوشته!)

گفته بود چند سال قبل، نخست وزیر کشوری اروپایی، به جرم جاسوسی برای آمریکا دست گیر می شود. جرم او برای دادگاه ثابت شده بوده و حکمش هم مشخص: اعدام. ولی به او گفته بودند اگر بگویی چه کرده ام، راحت راحتت می کنیم! و الا اول پدرت را در می آوریم، بعد راحتت می کنیم!

ظاهرا آن بنده خدا هم به این نتیجه رسیده که بگذار این دم آخری، راحت باشیم... گفته بود از طرف آمریکا به من گفته شد دو کار را انجام بده، و من هم گفتم چشم! ـ و شاید این را هم آرام گفت که ای کاش زبانم لال شده بود و نگفته بودم!

اول این که آدم های به درد بخور را بگذار سر کار؛ یعنی بگذارشان سر کارهای به درد نخور. و آدم های به درد نخور را بگذار سر پست های به درد بخور و مهم.

دیم، کارهایی را که اولویت دارد، بگذار کنار؛ و بچسب به کارهای بی اولویت.

...

و بدین سان آن فرد که گور به قبرش ببارد، هم خود را به باد فنا داد و هم کشورش را.

والسلام.


پ.ن. کتاب فقه اجتماعی را انتشارات مرکز فقهی ائمه ی اطهار (س)، منتشر کرده؛ به کوشش جناب محمدباقر ربانی. اگر دوست دارید در موردش بیش تر بدانید و یا احیانا سفارشش بدهید، این جا را کلیک کنید.

  • آسیابان

بسم الله 

 
                                            مطلب دوم از "به بهانه ی انتخابات" ها.


سلام.

احتمالا عنوان مطلب برای تان غیر منتظره و عجیب بود. اگر حوصله کنید و این چند خط را بخوانید، شاید "اصول گرایی سکولار" را نه تنها ممکن، بلکه واقع شده و حتا رایج ببینید!

سکولاریسم را در فهم عام ـ و حتا دانشگاهی و... ـ معمولا به "جدایی دین از سیاست" ترجمه می کنند. ولی باید گفت جدایی دین از سیاست، تنها یکی از وجه های سکولاریسم است. برای نزدیک شدن به معنی سکولاریسم، نگاهی می کنیم به کتاب "مبانی نظری غرب مدرن" از آقای زرشناس:

سکولاریسم به معنای غیرقدسی کردن، غیردینی کردن، و به عبارتی عُرفی کردن امور است... سکولاریسم به تعبیر ساده تر یعنی حذف دین و نقش مرکزی و محوری آن از زندگی اجتماعی و سیاسی... سکولاریزاسیون، پروسه ی عرفی کردن امور است که از لوازم آن، جدایی دین از سیاست و حکومت است.

سکولاریسم می تواند بر تک تک رفتارهای ما حاکم باشد؛ چه وقتی کار سیاسی می کنیم، چه وقتی درس می خوانیم و دانشگاه و حوزه می رویم، چه وقتی کارهای روزمره مان را انجام می دهیم، و ـ حتا ـ چه وقتی که عبادت می کنیم! (که البته این سخن بگذار تا وقتی دگر! اگر عمر و توفیق باشد.)

اصول گرایی هم آب کر نیست که نجس نشود! اصول گرایی هم می تواند سکولار شود. البته شاید بگویید اصول گرایی سکولار، دیگر اصول گرایی نیست؛ بنده هم موافقم، ولی مساله این است که در این عالم، برای نام گذاری نیازی نیست راست بگویید! یعنی در حالی که چیزی اصول گرایی نیست، می شود به آن گفت اصول گرایی؛ همان طور که می شود به چیزی که فسادگری ست، گفت اصلاح طلبی! (و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون. سوره ی بقره، آیه ی یازده.)

پس اصول گرایی هم اگر در کسب قدرت، حفظ قدرت، و اهداف و راه کار های رسیدن به آن، نه دینی و بلکه عرفی عمل کند، سکولار است. چه خوش مان بیاید که به ما بگویند سکولار و چه نه.

اگر ما مدعی هستیم اصول گرایی مان مبنای دینی دارد، و دعوای مان با دیگران دعوا بر سر دین و اجرای آن است، باید مرد باشیم و در تک تک رفتارهای سیاسی مان تلاش کنیم از دین منحرف نشویم. افرادی که ابایی ندارند که سکولار باشند، دست شان از ما باز تر است. اگر روزی دیدید مدعیان اصول گرایی از همان ادبیات و شگردهای سکولارهای تابلودار استفاده می کنند، در اصول گرایی شان تردید کنید.

اگر دعوای ما با آن ها بر سر دین است، حق نداریم برای اثبات خود، رد آن ها، حفظ خود، و حذف آن ها غیردینی رفتار کنیم. وگرنه همه دور هم سکولار هستیم؛ یک عده خودمان را پشت اسم اسلام مخفی کرده ایم، و یک عده صاف و پوست کنده می گویند ما سکولاریم.

 

پ.ن یک. شاید نیاز به یادآوری هم نباشد که امیرالمومنین به شدت حساس بودند که از شیوه های معاویه ای استفاده نکنند؛ ولو کار به آن جا بکشد که کشید.

پ.ن دو. کتاب مبانی نظری غرب مدرن را نشر معارف چاپ کرده؛ و حتما خواندنی ست.

 

یا علی

  • آسیابان

بسم الله

 

سلام

شعر زیر، تا جایی که چشم من کار می کند، خیلی عمیق است. اگر درونش بیافتید، شاید به راحتی بیرون نیایید. پس با احتیاط بخوانید لطفا!

 

کمانگیر

 

مریز آبروی سرازیر ما را

به ما باز ده نان و انجیر ما را

 

خدایا اگر دستبند تجمل

نمی بست دست کمانگیر ما را،

 

کسی تا قیامت نمی کرد پیدا

از آن گوشه ی کهکشان تیر ما را

 

ولی خسته بودیم و یاران هم دل

به نانی گرفتند شمشیر ما را

 

ولی خسته بودیم و می برد طوفان

تمام شکوه اساطیر ما را

 

طلا را که مس کرد؛ دیگر ندانم

چه خاصیتی بود اکسیر ما را

 

شعر از استاد محمدکاظم کاظمی. کتاب قصه ی سنگ و خشت، نشر نیستان.

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

میلاد نبی اکرم و امام صادق را تبریک می گویم.

سه کتاب را در حال و هوای این روزها (هفده ربیع الاول، و نه دی) معرفی می کنم.

 

یک. آنک آن یتیم نظر کرده.

کودکی خیلی از هم نسلی های من، بسیار سیاه و سفید تر از کودکی های حالا بود. دوره ای که نه خبری از موبایل و تبلت و کامپیوتر بود، و نه تلوزیون بیست و چهار ساعته برنامه داشت، و نه شبکه پویایی بود! و این، از زمینه های گرم تر بودن جمع های خانوادگی آن موقع ها بود؛ و همین طور پر مشتری تر بودن رادیو. بعضی برنامه های رادیویی آن موقع ها واقعا ـ به قول بعضی گفتنی ـ جزء نوستالژی های نسل ماست؛ برنامه هایی مثل شب به خیر کوچولو، قصه ی ظهر جمعه، و از سرزمین نور.

حالا این ها چه ربطی به معرفی کتاب دارد؟ مساله این است که این کتاب به دو برنامه از سه برنامه ای که نوشتم ربط دارد. صدای قصه گوی ظهر جمعه ها، هنوز در گوش خیلی از بچه های دهه ی شصت، خاطره انگیز است. محمدرضا سرشار، که معروف به رضا رهگذر هم هست صاحب آن صدای گرم است. و اتفاقا آن قصه گو، قصه نویس هم بوده. و یکی از کارهایش، متن برنامه ی از سرزمین نور است که به زندگی حضرت رسول می پرداخت. زمانی رهبری در دیدار با دست اندر کاران این برنامه، به آقای سرشار گفته بودند اگر این کار شما بیست سال طول بکشد و شما همین یک کار را بکنید، ارزشش را دارد.

کتاب آنک آن یتیم نظر کرده، متن همان برنامه هاست. و مجموعه شان شده رمان زندگی پیامبر، از تولد تا هجرت حبشه. واقعا کتابی دل چسب و خواندنی است. خواندنش را شدیدا پیشنهاد می کنم. (از نکات جالب کتاب، تغییر مرتب راوی است. شاید در مجموع کتاب حدود پنجاه راوی داشته باشد. مثلا ده صفحه ی اول از زبان عبدالمطلب است، بعد از ابوطالب، حضرت خدیجه و... و بسیاری از اطرافیان پیامبر. و این شاید کمک کند به ملال آور نشده کتاب.) این کتاب را قبلا «به نشر» منتشر می کرد و حالا سوره ی مهر. قیمتش نسبتا بالاست؛ گمانم حدود سی هزار تومان؛ و شاید در چاپ های جدید گران تر هم شده باشد. می توانید این کتاب را امانت بگیرید و بخوانید. شاید بعد از این کار تصمیم بگیرید کتاب را بخرید! بس که عالی است! چاپ به نشر، حدود پانصد صفحه است.

لینک خرید کتاب.


دو. اصلاحات، ریشه ها و تیشه ها.

این کتاب، متن چند سخنوانی علامه مصباح یزدی در دوران اصلاحات است. برخلاف آن چه احتمالا زود به ذهن می آید، کتاب در مورد حوادث روزمره سیاسی آن موقع نیست؛ بلکه به صورت ریشه ای به صلاح و فساد و اصلاح و افساد در قرآن پرداخته. جالب این است که ـ مثلا ـ هم فرعون خود را اصلاح گر و حضرت موسی را مفسد می دانست، و هم در منطق قرآن فرعون مفسد است و موسی مصلح. پس باید دید چه می شود که برخی کاری را اصلاح می دانند و برخی همان را افساد می دانند؟ ملاک صلاح و فساد چیست؟ این کتاب به چنین مباحثی پرداخته. و با یافتن این ملاک ها، در مورد سیاست روز هم می توان موضع محکم تر و معقول تری داشت... کتاب را انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی چاپ کرده و حدود صد صفحه دارد.

لینک متن کتاب.

 

سه. کالبد شکافی فرهنگی فتنه ی هشتاد و هشت.

از استاد سید محمدمهدی میرباقری. متاسفانه هنوز خودم مطالعه اش نکرده ام. اجمالا بگویم این کتاب به این نپرداخته که مثلا فلان روز این قدر آدم به خیابان آمدند و فلان روز فلانی بیانیه داد و فلانی فلان کار کرد و...

یکی از مبناهای این کتاب، تقسیم بندی قرائت از اسلام به سه نوع است: قرائت سکولاریست ها، قرائت طرف داران مدنیته اسلامی، و قرائت طرف داران تمدن اسلامی. نویسنده تلاش دارد حوادث سال هشتاد و هشت را ذیل تقابل قرائت های اول و دوم، با قرائت سوم تحلیل کند. عمق نظر آقای میرباقری، قطعا این کتاب را مفید کرده.

جالب این است که در این کتاب، اسم احمدی نژاد و موسوی مجموعا سه بار آمده و عبارت مدرنیته ی اسلامی، بیش از بیست بار. و این نشان دهنده ی رویکرد این کتاب است. این کتاب را «کتاب فردا» چاپ کرده و حدودا صد و بیست صفحه است.

لینک معرفی و خرید کتاب.

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

شعر زیر، برای سید حسن حسینی...

(حدا کند نوشداروی طرح ژنریک مرحوم حسینی را خوانده باشید تا به فضای شعر نزدیک تر باشید.)


هرچه می سرود
حرف های گر گرفته ی دل غریب را
مثل جمله های یک اذان
در میان جمع سرد تاجران
غریب بود

هرچه می نوشت
حرف های سر به زیر ساده ی نجیب را
در میان صف تاجران بین بانک
کم محل شدند
حرف های ساده ی دلش
در هجوم منطق "چک "و ربا و سود
شعرهای "بی محل" شدند

شاعری که در میان سنگ و آهن و کذا
موذن غزل شده
در نگاه تاجران خواب
یک خروس بی محل شده...

مهر نود و سه

  • آسیابان

بسم الله

 

سلام.

به بهانه ی سالگرد پرواز قیصر امین پور...

 

آموخت به خویش سر زدن را قیصر

بی تاب و صبور در زدن را قیصر

رو داشت به سمت آسمان و آموخت

بی بال چه گونه پر زدن را قیصر

 

قیصر را ـ که خدا رحمتش کناد ـ بیش تر به شاعری می شناسیم. آن هایی که او را از نزدیک تر می شناسند، احتمالا شاعرانگی او را در زندگی اش هم لمس کرده اند... رباعی بالا را چند ماه قبل گفته بودم و حالا می گذارمش این جا. اگر با اشعار قیصر مأنوس باشید، احتمالا توضیح دادن بیت اول برای شما، بی وجه خواهد بود. گمانم «سر زدن به خود» از مواردی ست که در اشعار قیصر کم کورد توجه نبوده. مثلا خودش می گوید «با خودم چه کرده ام، من چه گونه گم شدم / باز می رسم به خود، از خودم که بگذرم؟». و یا در جایی دیگر با اشاره ای زیبا به اسمش می گوید «ای مسیحِ مهربان، زیر نام قیصرم!».

اما «بی تاب و صبور در زدن» به صورت ویژه اشاره دارد به این بیت قیصر: «دیری ست از خود، از خدا، از خلق دورم / با این همه در عین بی تابی صبورم». گرچه این را هم شاید در خیلی از اشعار او بتوان دید.

اما مصرع آخر اشاره ای دارد به یکی از شاه کارهای قیصر؛ که البته شعر نیست. هرچند از خیلی شعرها، شاعرانه تر است. کتاب کوچک «بی بال پریدن» قیصر را اگر نخوانده اید، حتما بخوانید. کتاب ظاهرا برای نوجوانان است؛ اما تا نود سالگی هم می شود خواندش و لذت برد! یک بار روخوانی این کتاب، که حدود شصت صفحه است، کم از یک ساعت وقت تان را می گیرد احتمالا. اما می تواند از یک ساعت های شیرین چند ماه تان، یا چند سال تان بشود. البته این شیرینی ممکن است با اشک هم دل چسب تر بشود... «بی بال پریدن» را نشر افق منتشر کرده؛ چاپ هجدهم این کتاب ـ دقت کردید؟! چاپ هجدهم! ـ که سال نود و سه منتشر شده، چهار هزار تومان قیمت دارد. در زیر چند خط این کتاب را ـ از نوشته ی زندگی در حاشیه ـ بخوانید:

...من در حاشیه به دنیا آمدم، در حاشیه بازی کردم. همراه سگ ها و گربه ها و مگس ها در حاشیه ی زباله ها گشتم تا چیز به درد بخوری پیدا کنم. من در حاشیه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم. در مدرسه گفتند «جا نداریم.». مادرم گریه کرد. مدیر مدرسه گفت: «آقای ناظم اسمش را در حاشیه ی دفتر بنویس تا ببینیم!». من در حاشیه ی روز، به مدرسه ی شبانه می روم. در حاشیه ی کلاس می نشینم. در حاشیه ی مدرسه می نشینم و توپ بازی بچه ها را نگاه می کنم، چون لباسم هم رنگ بچه ها نیست. من روزها در حاشیه ی خیابان کار می کنم و بعضی شب ها در حاشیه ی پیاده رو ی خوابم. من پاییز کار می کنم، زمستان کار می کنم، بهار کار می کنم، تابستان کار می کنم و در حاشیه ی کار، کمی هم زندگی می کنم...

 

 پ.ن. اشعار قیصر که درمتن به آن ها اشاره شد از این کتاب ها هستند (شاید البته از دو تا از این ها): دستور زبان عشق (نشر مروارید)، گل ها همه آفتابگردانند (نشر مروارید)، آینه های ناگهان (نشر افق).

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

پنج کتاب زیر را، در آستانه ی محرم پارسال در یک وبلاگ گروهی معرفی کرده بودم (البته پی نوشت را حالا می نویسم). پنج کتاب با قالب های متفاوت در مورد قیام سیدالشهدا. خدا بخواهد باز هم پیشنهادهایی خواهم کرد.


یک. تاریخی: قیام حسین علیه السلام. مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی. ( البته عنوان کامل کتاب این است: پس از پنجاه سال، پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین علیه السلام ) این کتاب را دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر کرده و حدود 200 صفحه دارد. گویی مرحوم شهیدی در این کتاب، می کوشد با رفتن در تار و پود جامعه ی صدر اسلام، ریشه های رفتار مردم در حادثه ی کربلا را بیابد. در قسمتی از مباحث ابتدای کتاب می خوانیم:

اگر یزید برای حفظ حکومت خود اصول مسلم اسلامی را نادیده گرفت، اگر عاملان یزید در شام و حجاز و عراق گوش به فرمان حاکم بودند و به مسلمانی و آیین این دین اهمیتی نمی دادند، اگر کوشش حاکم کوفه منحصر بدین بود که دمشق را راضی نگاه دارد تا دو روزی بیش تر در شغل خود باقی بماند و یا گرفتار بازخواست نشود، اگر سپاهیان سه ایالت شام، حجاز و عراق تا آن درجه به حکومت وفادار بودند که دین خود را در پای او قربانی می کردند ـ همان دینی که آنچه داشتند از آن داشتند. دینی که آنان را از کهتری به مهتری بالا برده بودـ چه شد که اجتماع مسلمانان آن روز در مقابل این حادثه تا آن حد خون سردی و بی اعتنایی نشان داد؟...

و در پی پاسخ به این سوال و سوالاتی از این دست، مرحوم شهیدی به سراغ وضع مردم، از پیش از ظهور اسلام تا سال 61 هجری می رود.

دو. رمان: نامیرا. نوشته ی صادق کرمیار. انتشارات نیستان. این رمان، به نظر من، شاید کار چند کتاب تحلیلی را در قالب یک داستان به شما ارائه بدهد. تعمد داشتم که نامیرا را پس از کتاب آقای شهیدی آوردم. اگر ابتدا کتاب مرحوم شهیدی را بخوانید، شاید بتوانید بعد از آن با نامیرا در کوچه پس کوچه های کوفه قدم بزنید و تاریخ آقای شهیدی را از نزدیک لمس کنید. شاید هم ـ مثل من ـ بر خودتان بیم ناک شوید که چه شباهتی ست بین ما و کوفیان... راستی این را هم بنویسم؛ رهبر کتاب خوان و عزیزمان راجع به این کتاب جملاتی به این مضمون فرموده اند: این کتاب نگاه درستی به ماجرای عاشورا دارد. هرکه می خواهد فتنه ی 88 را بشناسد، این کتاب را بخواند. و من می گویم این کتاب، پیش از سال 88 نوشته شده. ولی زیاد شنیده ایم که تاریخ، تکرار می شود...

سه. تحلیلی: آذرخش کربلا. علامه مصباح یزدی. انتشارات موسسه ی امام خمینی رحمت الله علیه. این کتاب برگرفته از سخنرانی های استاد مصباح است و در آن می توانید موضوعات گوناگونی مثل اهمیت بزرگ داشت قیام عاشورا، پیشینه ی تاریخی قیام عاشورا، انحراف جامعه در عصر امام حسین علیه السلام، اهداف قیام عاشورا و درس هایی از نهضت عاشورا را از نگاه تیز بین ایشان بخوانید. این کتاب، صرفا در گذشته سیر نمی کند و به تناسب، بحث های مربوط با امروز  نیز در لابه لای صفحات آن فراوان است.

چهار. سید مرتضایی(!): فتح خون. شهید سید مرتضا آوینی. انتشارات واحه. برایم سخت است معرفی این کتاب! بخوانیدش... ترکیبی از تاریخ و عرفان... و شاید چیزهای دیگر!

پنج. شعر: من می گویم، شما بگریید. به کوشش علی رضا قزوه. انتشارات سوره ی مهر. هرچه باشد محرم، سوای عقل، با احساس هم کار دارد. این کتاب، گل چینی از اشعار عاشورایی است؛ از قدیم تا حال. جالب است بدانید شعری از مولانا هم در این کتاب است که بسیار شنیده ایم آن را و شاعرش را نمی شناختیم... کجایید ای شهیدان خدایی / بلاجویان دشت کربلایی...

در ضمن کتاب های خوب دیگر در این موضوع فراوان است که برخی را هم می شناسم و دوست دارم! مثلا حماسه حسینی شهید مطهری، یاران شیدای حسین بن علی از استاد آقاتهرانی و کتاب آه. شاید خودم هم ندانم چرا این بسته ی پنج تایی را معرفی کردم!


پ.ن: نامیرا انصافا کتابی فوق العاده است. با اطمینان بالایی می توان گفت به خواندنش می ارزد؛ حتا اگر اهل رمان خواندن نباشید. خبر خوب هم این است که با این که چاپ قبل کتاب ـ گمانم ـ هفده هزار تومان بود، حالا چاپ جدید با هم کاری نویسنده و ناشر و کتاب فروشی ها و... دارد به قیمت شش هزار تومان عرضه می شود. احتمالا در سایت پاتوق کتاب فردا ـ که در پیوندهای وبلاگ است ـ هم بتوانید سفارش بدهید.


یا علی


  • آسیابان

بسم الله


سلام. عیدتان مبارک.


...علی مردی دشمن ساز و ناراضی ساز بود، این یکی دیگر از افتخارات بزرگ اوست. هر آدم مسلکی و هدف دار و مبارز و مخصوصا انقلابی که در پی عملی ساختن هدف های مقدس خویش است و مصداق قول خداست که: یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم (و در راه خدا می کوشند و از سرزنش سرزنش گری بیم نمی کنند) دشمن ساز و ناراضی درست کن است؛ لهذا دشمنانش، مخصوصا در زمان خودش، اگر از دوستانش بیش تر نبوده اند، کم تر هم نبوده و نیستند.

اگر شخصیت علی، امروز تحریف نشود و همچنان که بوده ارائه داده شود، بسیاری از مدعیان دوستی اش در ردیف دشمنانش قرار خواهند گرفت...


متن بالا، بریده ای از کتاب «جاذبه و دافعه ی علی علیه السلام» استاد شهید مطهری است. نمی دانم وجهی دارد که پیشنهاد مطالعه ی کتب ایشان را بدهم یا خیر؟! اصلا نیازی هست به رفقای انقلابی یادآوری کرد که کتاب های شهید مطهری را باید خواند؟!


شهید مطهری «دشمن سازی» را از افتخارات امیرالمومنین می شمرد. وای به حال ما و انقلاب مان اگر به جای دشمن سازی، به سازش با دشمن بیافتیم...


این هم غزلی... این هم پَر کاهی، تقدیم به آستان حضرتش:


می توان در تو خدا را خوب دید

در تو او، سیمای خود را می کشید


هرچه خوبی را خدایت ساخته

می توان یک دم نگاهت کرد و دید


تا تواند پَر کشد در آسمان

بال را باید کفِ پایت کشید


کهکشانی از ستاره، شب به شب

آسمان از چشمه ی چشمِ تو چید


قدرِ دریا خونِ دل دارد؛ نه آب

چاهِ غم خواری که دردت را چشید


عدل، چندی در مرامت خیره ماند

تا به معنایِ خودش کم کم رسید


وقت پیکارت ز بام  آسمان

می توان «إنّا فَتَحنا...» را شنید


قهرِ حق در دست هایت جا گرفت

مهرِ او در چشم هایت آرمید


می توان در عمقِ چشمت غرق شد

می توان در آسمانش پَر کشید


می توان دل بست بر چشمانِ تو

می توان از غیرِ چشمانت برید


...

واژه ها در وصف مولامان کم اند

باز باید واژه هایی آفرید...


این شعر، شنیده های شاعرش را موزون و مقفا آورده؛ نه دیده هایش را... شاعر این شعر، نتوانسته هیچ یک از «می توان» هایی را که در شعرش گفته، انجام دهد...

  • آسیابان

بسم الله

 

سلام.

تابستان امسال، با چند تحقیق کلاسی و امتحان زبانی که می خواستم بدهم ـ که در پست قبل گفتم چه شد ـ و برخی مسائل دیگر، بسیار کم مطالعه بود... مطالعه ای که نه برای نوشتن تحقیق باشد... چند روز است دوباره لذت کتاب خواندن نسبتا حسابی را یافته ام. یک کتاب آقای زرشناس که مدتی نیمه کاره بود (تاریخچه ی روشن فکری) و یک کتاب علی موسوی گرمارودی (جوشش و کوشش در شعر) را خواندم. شاید زمانی در مورد هر دو بنویسم. اجمالا، اگر در این زمینه ها مطالعه دارید، کتاب های خوبی هستند...

کتاب دیگری که خواندم و بسیار لذت بردم، کتاب «ولایت» است از رهبر انقلاب، امام خامنه ای. این کتاب، دربردارنده ی شش سخنرانی ماه رمضانی ایشان در سال های پیش از انقلاب است. اگر مطالب این کتاب را حالا هم متفکری نوشته بود، جالب بود؛ ولی شما مطالبی را می خوانید که حدود چهل سال از بیان شان گذشته... و هنوز بسیار خوب و مهم هستند. بحث کتاب تقریبا از این جا شروع می شود که پیامبر اکرم (ص)، به دنبال انسان سازی بودند. و راهی که ایشان برای انسان سازی داشتند، این نبود که مدرسه یا مکتب فلسفی و یا صومعه بسازند؛ ایشان دنبال کاری بودند که شاید کمی دیرتر جواب می داد، اما در صورت توفیق، «کارخانه ی انسان سازی» می شد... و این کارخانه ی انسان سازی، جامعه ی اسلامی است. جامعه ای که زمینه را برای خوب بودن فراهم می کند و برای بد بودن، نامساعد.

بحث پایانی کتاب در مورد هجرت است (البته نه هجرت نبی اکرم؛ بلکه وظیفه ای که شاید برعهده ی تک تک افرادی که توانش را دارند بیاید). در این بحث، این سوال مهم مطرح می شود که آیا فرد می تواند بدون قرار گرفتن تحت ولایت حق، مسلمان باشد یا خیر؟ (البته بحث در تقابل کردن با اهل سنت نیست.) و این سوالی است که برای امروز ما بسیار ضروری است... آیا می توان به جرگه ی ولایت طاغوت بزرگ عصر، که در قالب تمدن مدرن شکل یافته، پیوست و مسلمان بود؟...

کتاب صد و بیست صفحه دارد و کار پژوهش کده ی تحقیقات اسلامی و انتشارات زمزم هدایت است. شدیدا پیشنهاد می کنم بخوانیدش...

احتمال می دهم شش بحث این کتاب، در کتاب نسبتا قطور طرح کلی اندیشه ی اسلامی در قرآن هم آمده باشد.



یا حق

  • آسیابان