آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

۲۱ مطلب با موضوع «معرفی کتاب» ثبت شده است

بسم الله

گاهی به برخی رفقا گفته ام اگر کل کتاب "ارمیا" ی رضا امیرخانی، فقط یک جمله اش بود، باز هم خوب بود. آنجا که بعد از ماجراهایی که باید در کتاب خواند، رفیق ارمیا در زمین فوتبال به او می گوید "دفاع کن"؛ ارمیا می پرسد "از چه دفاع کنم؟!" و زمین را ول می کند و می رود.
حالا همین حرف را در مورد "ر ه ش" امیرخانی می زنم... و البته قطعا این به معنی نادیده گرفتن کل کتاب نیست.

مدتهاست رمان نمی خوانم؛ اما رهش را دیروز از حمید هدیه گرفتم و امروز آخرش نوشتم در تاریخ 8 و 9 اسفند 96 مطالعه شد.

امیرخانی و کتابهایش برای اهل ادبیات و داستانخوان ها ناشناخته نیستند که من بخواهم در موردشان چیزی بگویم. رهش را هم مثل ارمیا، نشر افق منتشر کرده است.

  • آسیابان

بسم الله

این روزها نامه ای که دکتر داوری درباره ی علم دینی نوشته به صورتهای مختلف در فضای مجازی منتشر می شود. متأسفانه این مدل حرفها معمولاً برای عده ی زیادی ایجاد سوء تفاهم می کند. این مدل حرفها، فارغ از درست یا نادرست بودنش، قطعاً سیاسی نیست؛ اما عده ای دوست دارند به قضیه بُعد سیاسی بدهند. همان طور که از آن طرف وقتی داوری #غرب را نقد می کند، نقدش با نقدهای سیاسی و روزمره زمین تا آسمان فرق دارد.
سخنان امثال داوری آن قدر سطحی نیست که برای فهم یک صفحه اش، خواندن همان یک صفحه کافی باشد. مراد داوری از "غرب"، "علم"، "علم انسانی"، "عالم دینی" و... و مثلاً تقدم زمانی یا رتبی عالم دینی بر علم دینی، لزوماً همان چیزی نیست که به ذهن هر فردی ـ ولو استاد دانشگاه ـ می رسد.
قطعاً این دیدگاه دکتر داوری ارزش اندیشیدن و دقت و مطالعه دارد (و البته این سخن هم چیزی نیست که دکتر داوری جدیداً اظهار کرده باشد؛ و آنهایی که اهل تحقیق در بحث علم دینی هستند با این نگاه آشنا بوده اند). اما جو گیر شدن در موافقت یا مخالفت با آن درست نیست و قطعاً با سَبک دکتر داوری نیز ـ که تفکر و فهم عمیق است ـ ناسازگار است. اگر کسی می خواهد برای این اظهار نظر به داوری فحش بدهد یا ذوق زده شود، مختار است؛ ولی از راه درست دور افتاده. برای فهم درست و پذیرش یا نقد نظر دکتر داوری، باید با ادبیات و فضای فکری ایشان آشنا بود و این آشنایی هم یک روزه به دست نمی آید.
اگر کسی واقعاً دنبال فهم دیدگاه این متفکر است، شاید ناچار باشد دست کم این سه کتاب او را بخواند: درباره ی غرب، درباره ی علم، علوم انسانی و برنامه ریزی توسعه.

پ.ن. نکته ی آخر هم این است که در بحث علم دینی، هنوز بر سر اصطلاحات توافق وجود ندارد. ممکن است متفکری بگوید علم دینی امتناع دارد و آن دیگری بگوید ممکن است و سخن این دو هم تناقض نداشته باشد؛ بلکه دعوا بر سر نام گذاری باشد. در هر حال چه بسا این حرفهای عمیق، در فضای بی در و پیکر و سطحی شبکه های اجتماعی به فنا بروند!

  • آسیابان

بسم الله

قبلاً بیان شد که برای شناخت درست انقلاب اسلامی، باید این پدیده را در بستر تاریخ دید. با وجود اعتراف به بی بضاعتی خودم در این زمینه ـ مثل سایر زمینه ها ـ به نظرم رسید که بد نیست برخی کتابها که به حصول چنین شناختی کمک می کنند در اینجا معرفی شوند. اولین مجموعه ای که در این باره معرفی شد، یک دوره ی مختصر و مفید تاریخ تمدن بود. با مطالعه ی این مجموعه، شناختی از غرب به معنی تاریخی اش به دست می آید؛ اما این شناخت باید شکلی فلسفی تر و نظری تر پیدا کند.
غالباً وقتی "غرب" را می شنویم ذهنمان یا روی کشورهای پیش رفته و منظم می رود و یا روی کشورهای سلطه گر (که البته شاید مصداق این دو یکی باشد!). شاید هم اولین چیزی که به ذهن می رسد کشورهای سمت چپ نقشه ی جغرافیا باشند. اما به نظر، غربی که انقلاب اسلامی در تقابل ذاتی با آن قرار دارد هیچ کدام از اینها نیست... غرب به این معنی هم شامل بلوک سیاسی غرب می شود و هم بلوک سیاسی شرق؛ یعنی هم غرب سیاسی غربی است و هم شرق سیاسی. البته در اسم گذاری دعوایی نیست؛ مهم این است که مراد از غرب به این معنا (به تعبیر دکتر داوری، غرب تاریخی) مشخص شود.
برای به دست آوردن چنین تصویری از غرب، دو کتاب را پیشنهاد می دهم:

یک) درباره ی غرب؛ دکتر رضا داوری. این کتاب، مجموعه ی مقالات است و خصوصا چند مقاله ی ابتدای کتاب برای آنچه اینجا بیان شد بسیار مفید هستند.
دو) مبانی نظری غرب مدرن. شهریار زرشناس. در این کتاب با مفهوم تمدنی اموری چون اومانیسم، سکولاریسم، سوبژکتویسیم و راسیونالیسم ـ که مبانی نظری غرب هستند ـ آشنا می شویم و همچنین از برخی از ایدئولوژی های مهم غرب مثل لیبرالیسم، فیمینیسم و... نیز شناختی اجمالی پیدا می کنیم.

خواندن این کتابها کمک می کند تا مثلاً اومانیسم را به "کرامت انسان" ترجمه نکنیم و یا سکولاریسم را صرفاً جدایی دین از سیاست نپنداریم و...

  • آسیابان

بسم الله

اولین مجموعه کتابی که برای "شناخت انقلاب اسلامی در تاریخ" پیشنهاد می کنم، یک دوره ی جمع و جور ـ و البته به نسبت خوب ـ تاریخ تمدن است. اگر این مجموعه را ببینید، یک مرور اجمالی بر تاریخ بشر از دوران باستان تا دوره ی معاصر می کنید و شناختی اجمالی از شرق (ایران و چین و...) و غرب (یونان و روم) باستان، قرون وسطی، تمدن مسلمین (و نه تمدن اسلامی به معنی دقیق)، رنسانس، دوران مدرن، نگاه های انتقادی در دوران مدرن و... پیدا می کنید. آماری که در این کتاب ها از جنگ های بین الملل اول و دوم و از نحوه ی تصرفات بشر در طبیعت داده شده هم قابل توجه هستند. کتاب ها قلم و طراحی خوبی دارند و تصاویر زیادی هم در آنها به کار رفته که خواندش را دلچسب تر می کند.
اسم کلی مجموعه، "روایت تفکر، فرهنگ، و تمدن از آغاز تا کنون" است و هر جلدش یک اسم دارد. به ترتیب:

جلد اول: آسمان به زمین الصاق شد
جلد دوم: دوباره به آسمان نگاه کن
جلد سوم: من به قدرت رسید
جلد چهارم: این عصر قرمز است
جلد پنجم: در جهت عکس حرکت کن

از تعداد نسبتاً بالای جلدهای کتاب نترسید! اولاً تعداد صفحات هر جلدش آن قدرها بالا نیست؛ ثانیاً عکس هم در کتاب فراوان است؛ و ثالثاً مطالب کتاب جذاب است و احتمالا همراهش خواهید شد...

کتاب را دفتر نشر معارف چاپ کرده و قیمت بالایی هم ندارد.

اینجا را کلیک کنید تا با این مجموعه آشناتر شوید و ـ با تخفیف ـ سفارشش بدهید.


  • آسیابان

بسم الله

مقدمه ی دوم

برخی موافقین و مخالفین، انقلاب اسلامی را حرکتی در تضاد با مدرنیته می دانند؛ آن هم نه صرفاً تضاد سیاسی. دو اصطلاح غرب و شرق در عالم سیاست کاربرد داشته و دارد؛ شرق را معمولاً به شوروی سابق و روسیه و چین امروز می گویند و غرب را به امریکا و اروپا. اما همه ی اینها در مدرن بودن مشترکند و تفاوتشان در عوارض است. آنها که انقلاب را مخالف مدرنیته می دانند می گویند انقلاب اسلامی در ذات با شرق و غرب سیاسی تفاوت دارد و نه در عرضیات (و این هم یک سطح از آن شعار مشهور «نه شرقی، نه غربی» است...).
این سخن نه چیزی است که باز کردنش کار یک مطلب کوتاه باشد؛ و نه تبیین آن از این قلم بر می آید. ولی حرفی است که شنیدن آن، قطعاً برای افرادی که می خواهند له یا علیه انقلاب موضع بگیرند و رفتارهای نظام را نقد و تحلیل کنند مهم و ضروری است.
شروع دوران مدرن را عصر رنسانس می دانند و رنسانس را که در لغت «نوزایی» معنی می دهد، از نو زاده شدن و نوعی بازگشت به یونان (و شاید روم) باستان می شمرند. یونان و روم چه بوده اند که مدرنیته بازگشت به آنهاست؟ فرق اساسی یونان و روم، با ایران و چین باستان چه بوده؟ در قرون وسطی چه تحولاتی رخ داد که بعد از حدود هزار سال، دوباره اندیشه ی بازگشت به یونان و روم در اروپا شکل گرفت (تمایز محوری این دورانها چه بوده؟). اگر به ربط «انقلاب و مدرنیته»، «مدرنیته و دوران باستان»، «دوران باستان و قرون وسطی» و... توجه کنیم، شاید نتیجه این بشود که بدون شناختی ـ ولو اجمالی ـ از اینها، شناخت انقلاب میسر نمی شود. اگر قرار باشد انقلاب را در تاریخ بفهمیم همه ی اینها مهم می شوند؛ گرچه در نگاه اول، یاد آور زنگهای کسل درس تاریخ در مدرسه باشند!

شاید کتابهایی که ـ به خواست خدا ـ در این چند روز معرفی می کنم، به روشن شدن این سؤالها کمک کنند و پاسخهایی هم برای آن ها ارائه دهند.

  • آسیابان

بسم الله


فکر می کنم برای شناخت انقلاب اسلامی، لازم است انقلاب را در تاریخ ببینیم. البته این شرط لازم شناخت انقلاب است و نه شرط کافی آن. یعنی چه انقلاب را در تاریخ ببینیم؟ معمولاً وقتی می خواهند انقلاب را تحلیل کنند، حداکثر چند دهه قبل از دهه ی پنجاه شمسی را مروری می کنند: رحلت آیت الله بروجردی و تسلیت شاه به مرحوم حکیم در نجف؛ اعتراض امام به لایحه ی انجمن های ایالتی؛ اعتراض به کاپیتالوسیون؛ پانزده خرداد؛ و... تا 12 بهمن و 22 بهمن...

اما به نظر می رسد چنین نگاه هایی نمی تواند تحلیلی درست و کامل از انقلاب به دست دهد. مدتی قبل یکی از رفقا جمله ای از هانتیگتون (استراتژیست امریکایی) فرستاده بود که واقعاً قابل تأمل است:
دشمنِ پس از جنگ سرد [= انقلاب اسلامی] خطرناک تر از دشمن جنگ سرد [= شوروی] است؛ چراکه انقلاب ایران سرمنشأ عقلانیت متفاوتی است و دشمن سابق چون ما می اندیشید.

برداشت ما از این سخن چیست؟ من فکر می کنم گوینده ی این حرف، خیلی بهتر از خیلی از مسئولین جمهوری اسلامی، انقلاب را فهمیده است. فهمیدن انقلاب در تاریخ، به معنی موافقت با انقلاب نیست؛ به معنی شناخت آن است. بعد از این شناخت، هم می شود با انقلاب موافقت کرد و هم مخالفت؛ ولی این دو، با مبنای درست و حسابی خواهد بود. هانتیگتون انقلاب را در تاریخ فهمیده و شدیداً با آن دشمن است؛ شهید آوینی هم انقلاب را در تاریخ فهمیده و ذوب در آن شده است.

ان شاء الله سعی می کنم در چند مطلب، تعدادی کتاب معرفی کنم که به پیدا کردن دیدی تاریخی به انقلاب کمک کنند. البته این معرفی ها و حرف ها برای برخی دوستان ـ و شاید همه شان ـ در حکم زیره به کرمان بردن است؛ آن هم زیره ای که حتماً اعلی یا عالی نیست؛ دوستان ببخشند.

  • آسیابان

بسم الله

بریده هایی از انجیل برنابا؛ به بهانه ی میلاد حضرت مسیح.

[عیسی فرمود] آیا نمی دانی خدمت به خدای واجب است که مقدم داشته شود بر پدر و مادر؟ (فصل نهم)

پس چون شیطان رفت، فرشتگان آمدند و تقدیم نمودند برای یسوع [= عیسی] هر آنچه محتاج بود... آن گاه [طایفه] خواهش نمودند از او که بماند با ایشان؛ زیرا کلمات او مانند کلمات کاتبان نبود، بلکه اثرکننده بود. (فصل سیزدهم)

اما یهودای اسخریوطی؛ پس [عیسی] او را وکیل قرار داد بر آنچه داده می شد برای صدقات؛ که او [= یهودا] پس می ربود [= می دزدید] ده یک [= یک دهم] را از هر چیزی. (فصل چهاردهم)

[عیسی] فرمود شما خود نیستید که مرا اختیار نموده اید؛ بلکه من شما را اختیار نموده ام تا شاگرد من باشید. پس هر گاه جهان شما را دشمن بدارد، حقا که شما شاگردان من خواهید بود؛ زیرا جهان همیشه دشمن بندگان و خدمتکاران خدای بوده. (فصل هجدهم)

پ.ن. اجیل بَرنابا جزء چهار انجیلی که معمولاً مسیحیان آنها را دارند و می خوانند نیست. خدا داند؛ برخی می گویند به خاطر ارتباط زیادی که با اسلام دارد حذف شده. در کتاب رحمت واسعه، سخنی از آیت الله بهجت ره در مورد انجیل برنابا و تطابق های عجیب و زیادش با روایات خودمان آورده شده. البته این کتاب هم مانند سایر انجیل های موجود، گفته ها و خاطرات اصحاب حضرت عیسی است و نه کتابی آسمانی؛ بنابراین نمی شود چشم بسته همه چیزش را پذیرفت. آن طور که صریحاً در قرآن مجید آمده، انجیل کتابی آسمانی بوده. ظاهراً این کتاب یا در گذر تاریخ کلاً نابود شده و یا هست؛ اما مخفی.

  • آسیابان

بسم الله

کتابی دیدم با موضوع تاریخ بخشی از حیات امیرالمؤمنین. تردید داشتم که کتاب را بخرم یا نه. همین طور کتاب را تورقی کردم. قسمتی از صفحه ای که آمد چشمم را گرفت. ماجرای جنگ صفین بود و نام چند نماینده که امام برای ماجرایی فرستاده بودند را آورده بود. یکی از نام ها برایم خوب آشنا بود: شبث ابن ربعی. اگر کتاب بسیار خوب "نامیرا" ی صادق کرمیار را خوانده باشید، گمانم شما هم روی این نام حساس باشید... شبث در ماجرای کربلا ـ آن طور که در نامیرا آمده ـ از پیش گامان دعوت امام حسین به کربلا بوده. و البته ماجرا به گونه ای پیش می رود که سرانجام از نیروهای اصلی سپاه ابن سعد می شود.
فکر کنید روزی که امیرالمؤمنین شبث را ـ طبق آن چه در تاریخ نوشته شده ـ مأموریتی و نمایندگی ای داده بودند، چند نفر روی هر حسابی به این کار حضرت ایراد گرفته باشند و اعتراض کرده باشند و مثلاً از سپاه حضرت خارج شده باشند. به نظرتان این افراد حق داشته اند که بعد از عاشورا سر خود را بالا بگیرند و بگویند دیدید ما زودتر از علی، شبث را شناختیم؟! دیدید حق با ما بود؟ پس اعتراض و خروج ما از اردوگاه علی ایرادی نداشته که هیچ، نشانه ی بصیرت ما بوده!
شبث در زمان صفین یک آدم بود و در ماجرای عاشورا یک آدم دیگر. حداقل ظاهرش در آن جا چیزی بود و در این جا چیزی دیگر. این که یک نفر در صفین پا روی حق گذاشته باشد، با انحراف آینده ی شبث توجیه نمی شود...

به قول امام خمینی تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام (نقل به مضمون). تاریخ اسلام هم چنان در جریان است و این تاریخ هم شبث های دیگری خواهد داشت و هم حر های دیگری. حواس مان باشد وقتی شبث ها کج رفتند، زبان آنان که در کج روی جزء السابقون بوده اند دراز نشود!

  • آسیابان

بسم الله


آن گونه که در تاریخ ها نوشته اند، برخی در توصیف مردم کوفه برای امام حسین می گفته اند «قلوبهم معک، و سیوفهم علیک»؛ یعنی دل مردم کوفه با تو است و شمشیرشان علیه تو.

این حرف ـ گرچه شاید بی مسامحه نباشد ـ هشداری است برای همه ی ما. ممکن است دل مان و عقیده مان به یک سو باشد؛ اما آب به آسیاب سوی دیگری بریزیم. عامل این می تواند عدم فهم درست وظیفه، دل بستگی، تعصب، بی عمق بودن و... باشد.

این پرسش، پرسشی بسیار جدی است که چه چیزهایی مانع مردم کوفه شد در راه یاری حسین ابن علی ـ علیه السلام ـ و حتا بی طرف نشستن. این پرسش، بسیار جدی است...


پ.ن. از کتاب هایی که کمک می کند به پاسخ این پرسش نزدیک شویم، نامیرا ی صادق کرمیار است. رمانی که واقعاً خواندنی است.

  • آسیابان

بسم الله


میلاد امام کاظم علیه السلام مبارک.

هنوز غرق سکوت تواند زندان ها
و پای بند نگاهت دل نگهبان ها

تو مثل یک نفس تازه حبس می گشتی
تویی که در نفست گم شدند طوفان ها

نشد طلوع کنی تا تو را طواف کنند
تقیه کار شدند آفتاب گردان ها

چه خلوت خوشی... آرام زیر لب گفتی
و سجده کردی جای تمام انسان ها

تو یوسفی و مجازات یوسفی این است
چنین دهند گواهی تمام قرآن ها

شعر از دکتر محمدمهدی #سیار


پ.ن. سیار بی گمان از رویش های مبارک ادبیات متعهد در سال های اخیر است. ذوق خوب و زبان روان ـ و در عین حال قوی ـ و دیدی عمیق، سیار را از افراد برگزیده ی شعر این چند سال کرده؛ در حالی که این شاعر محجوب دهه ی شصتی، به خواست خدا، وقت زیادی برای پیشرفت دارد و چیزی در من می گوید، او ترکیبی است از مرحوم سیدحسن حسینی و مرحوم قیصر امین پور... از سیار تاکنون چند کتاب شعر منتشر شده که همگی خواندنی هستند: حق السکوت، بی خوابی عمیق، و رودخوانی. شاید تنها اسم دومین کتاب او (بی خوابی عمیق) از کل برخی کتابهای شعر قشنگ تر باشد!


  • آسیابان