آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

۱۸ مطلب با موضوع «معرفی کتاب» ثبت شده است

بسم الله

اولین مجموعه کتابی که برای "شناخت انقلاب اسلامی در تاریخ" پیشنهاد می کنم، یک دوره ی جمع و جور ـ و البته به نسبت خوب ـ تاریخ تمدن است. اگر این مجموعه را ببینید، یک مرور اجمالی بر تاریخ بشر از دوران باستان تا دوره ی معاصر می کنید و شناختی اجمالی از شرق (ایران و چین و...) و غرب (یونان و روم) باستان، قرون وسطی، تمدن مسلمین (و نه تمدن اسلامی به معنی دقیق)، رنسانس، دوران مدرن، نگاه های انتقادی در دوران مدرن و... پیدا می کنید. آماری که در این کتاب ها از جنگ های بین الملل اول و دوم و از نحوه ی تصرفات بشر در طبیعت داده شده هم قابل توجه هستند. کتاب ها قلم و طراحی خوبی دارند و تصاویر زیادی هم در آنها به کار رفته که خواندش را دلچسب تر می کند.
اسم کلی مجموعه، "روایت تفکر، فرهنگ، و تمدن از آغاز تا کنون" است و هر جلدش یک اسم دارد. به ترتیب:

جلد اول: آسمان به زمین الصاق شد
جلد دوم: دوباره به آسمان نگاه کن
جلد سوم: من به قدرت رسید
جلد چهارم: این عصر قرمز است
جلد پنجم: در جهت عکس حرکت کن

از تعداد نسبتاً بالای جلدهای کتاب نترسید! اولاً تعداد صفحات هر جلدش آن قدرها بالا نیست؛ ثانیاً عکس هم در کتاب فراوان است؛ و ثالثاً مطالب کتاب جذاب است و احتمالا همراهش خواهید شد...

کتاب را دفتر نشر معارف چاپ کرده و قیمت بالایی هم ندارد.

اینجا را کلیک کنید تا با این مجموعه آشناتر شوید و ـ با تخفیف ـ سفارشش بدهید.


  • آسیابان

بسم الله

مقدمه ی دوم

برخی موافقین و مخالفین، انقلاب اسلامی را حرکتی در تضاد با مدرنیته می دانند؛ آن هم نه صرفاً تضاد سیاسی. دو اصطلاح غرب و شرق در عالم سیاست کاربرد داشته و دارد؛ شرق را معمولاً به شوروی سابق و روسیه و چین امروز می گویند و غرب را به امریکا و اروپا. اما همه ی اینها در مدرن بودن مشترکند و تفاوتشان در عوارض است. آنها که انقلاب را مخالف مدرنیته می دانند می گویند انقلاب اسلامی در ذات با شرق و غرب سیاسی تفاوت دارد و نه در عرضیات (و این هم یک سطح از آن شعار مشهور «نه شرقی، نه غربی» است...).
این سخن نه چیزی است که باز کردنش کار یک مطلب کوتاه باشد؛ و نه تبیین آن از این قلم بر می آید. ولی حرفی است که شنیدن آن، قطعاً برای افرادی که می خواهند له یا علیه انقلاب موضع بگیرند و رفتارهای نظام را نقد و تحلیل کنند مهم و ضروری است.
شروع دوران مدرن را عصر رنسانس می دانند و رنسانس را که در لغت «نوزایی» معنی می دهد، از نو زاده شدن و نوعی بازگشت به یونان (و شاید روم) باستان می شمرند. یونان و روم چه بوده اند که مدرنیته بازگشت به آنهاست؟ فرق اساسی یونان و روم، با ایران و چین باستان چه بوده؟ در قرون وسطی چه تحولاتی رخ داد که بعد از حدود هزار سال، دوباره اندیشه ی بازگشت به یونان و روم در اروپا شکل گرفت (تمایز محوری این دورانها چه بوده؟). اگر به ربط «انقلاب و مدرنیته»، «مدرنیته و دوران باستان»، «دوران باستان و قرون وسطی» و... توجه کنیم، شاید نتیجه این بشود که بدون شناختی ـ ولو اجمالی ـ از اینها، شناخت انقلاب میسر نمی شود. اگر قرار باشد انقلاب را در تاریخ بفهمیم همه ی اینها مهم می شوند؛ گرچه در نگاه اول، یاد آور زنگهای کسل درس تاریخ در مدرسه باشند!

شاید کتابهایی که ـ به خواست خدا ـ در این چند روز معرفی می کنم، به روشن شدن این سؤالها کمک کنند و پاسخهایی هم برای آن ها ارائه دهند.

  • آسیابان

بسم الله


فکر می کنم برای شناخت انقلاب اسلامی، لازم است انقلاب را در تاریخ ببینیم. البته این شرط لازم شناخت انقلاب است و نه شرط کافی آن. یعنی چه انقلاب را در تاریخ ببینیم؟ معمولاً وقتی می خواهند انقلاب را تحلیل کنند، حداکثر چند دهه قبل از دهه ی پنجاه شمسی را مروری می کنند: رحلت آیت الله بروجردی و تسلیت شاه به مرحوم حکیم در نجف؛ اعتراض امام به لایحه ی انجمن های ایالتی؛ اعتراض به کاپیتالوسیون؛ پانزده خرداد؛ و... تا 12 بهمن و 22 بهمن...

اما به نظر می رسد چنین نگاه هایی نمی تواند تحلیلی درست و کامل از انقلاب به دست دهد. مدتی قبل یکی از رفقا جمله ای از هانتیگتون (استراتژیست امریکایی) فرستاده بود که واقعاً قابل تأمل است:
دشمنِ پس از جنگ سرد [= انقلاب اسلامی] خطرناک تر از دشمن جنگ سرد [= شوروی] است؛ چراکه انقلاب ایران سرمنشأ عقلانیت متفاوتی است و دشمن سابق چون ما می اندیشید.

برداشت ما از این سخن چیست؟ من فکر می کنم گوینده ی این حرف، خیلی بهتر از خیلی از مسئولین جمهوری اسلامی، انقلاب را فهمیده است. فهمیدن انقلاب در تاریخ، به معنی موافقت با انقلاب نیست؛ به معنی شناخت آن است. بعد از این شناخت، هم می شود با انقلاب موافقت کرد و هم مخالفت؛ ولی این دو، با مبنای درست و حسابی خواهد بود. هانتیگتون انقلاب را در تاریخ فهمیده و شدیداً با آن دشمن است؛ شهید آوینی هم انقلاب را در تاریخ فهمیده و ذوب در آن شده است.

ان شاء الله سعی می کنم در چند مطلب، تعدادی کتاب معرفی کنم که به پیدا کردن دیدی تاریخی به انقلاب کمک کنند. البته این معرفی ها و حرف ها برای برخی دوستان ـ و شاید همه شان ـ در حکم زیره به کرمان بردن است؛ آن هم زیره ای که حتماً اعلی یا عالی نیست؛ دوستان ببخشند.

  • آسیابان

بسم الله

بریده هایی از انجیل برنابا؛ به بهانه ی میلاد حضرت مسیح.

[عیسی فرمود] آیا نمی دانی خدمت به خدای واجب است که مقدم داشته شود بر پدر و مادر؟ (فصل نهم)

پس چون شیطان رفت، فرشتگان آمدند و تقدیم نمودند برای یسوع [= عیسی] هر آنچه محتاج بود... آن گاه [طایفه] خواهش نمودند از او که بماند با ایشان؛ زیرا کلمات او مانند کلمات کاتبان نبود، بلکه اثرکننده بود. (فصل سیزدهم)

اما یهودای اسخریوطی؛ پس [عیسی] او را وکیل قرار داد بر آنچه داده می شد برای صدقات؛ که او [= یهودا] پس می ربود [= می دزدید] ده یک [= یک دهم] را از هر چیزی. (فصل چهاردهم)

[عیسی] فرمود شما خود نیستید که مرا اختیار نموده اید؛ بلکه من شما را اختیار نموده ام تا شاگرد من باشید. پس هر گاه جهان شما را دشمن بدارد، حقا که شما شاگردان من خواهید بود؛ زیرا جهان همیشه دشمن بندگان و خدمتکاران خدای بوده. (فصل هجدهم)

پ.ن. اجیل بَرنابا جزء چهار انجیلی که معمولاً مسیحیان آنها را دارند و می خوانند نیست. خدا داند؛ برخی می گویند به خاطر ارتباط زیادی که با اسلام دارد حذف شده. در کتاب رحمت واسعه، سخنی از آیت الله بهجت ره در مورد انجیل برنابا و تطابق های عجیب و زیادش با روایات خودمان آورده شده. البته این کتاب هم مانند سایر انجیل های موجود، گفته ها و خاطرات اصحاب حضرت عیسی است و نه کتابی آسمانی؛ بنابراین نمی شود چشم بسته همه چیزش را پذیرفت. آن طور که صریحاً در قرآن مجید آمده، انجیل کتابی آسمانی بوده. ظاهراً این کتاب یا در گذر تاریخ کلاً نابود شده و یا هست؛ اما مخفی.

  • آسیابان

بسم الله

کتابی دیدم با موضوع تاریخ بخشی از حیات امیرالمؤمنین. تردید داشتم که کتاب را بخرم یا نه. همین طور کتاب را تورقی کردم. قسمتی از صفحه ای که آمد چشمم را گرفت. ماجرای جنگ صفین بود و نام چند نماینده که امام برای ماجرایی فرستاده بودند را آورده بود. یکی از نام ها برایم خوب آشنا بود: شبث ابن ربعی. اگر کتاب بسیار خوب "نامیرا" ی صادق کرمیار را خوانده باشید، گمانم شما هم روی این نام حساس باشید... شبث در ماجرای کربلا ـ آن طور که در نامیرا آمده ـ از پیش گامان دعوت امام حسین به کربلا بوده. و البته ماجرا به گونه ای پیش می رود که سرانجام از نیروهای اصلی سپاه ابن سعد می شود.
فکر کنید روزی که امیرالمؤمنین شبث را ـ طبق آن چه در تاریخ نوشته شده ـ مأموریتی و نمایندگی ای داده بودند، چند نفر روی هر حسابی به این کار حضرت ایراد گرفته باشند و اعتراض کرده باشند و مثلاً از سپاه حضرت خارج شده باشند. به نظرتان این افراد حق داشته اند که بعد از عاشورا سر خود را بالا بگیرند و بگویند دیدید ما زودتر از علی، شبث را شناختیم؟! دیدید حق با ما بود؟ پس اعتراض و خروج ما از اردوگاه علی ایرادی نداشته که هیچ، نشانه ی بصیرت ما بوده!
شبث در زمان صفین یک آدم بود و در ماجرای عاشورا یک آدم دیگر. حداقل ظاهرش در آن جا چیزی بود و در این جا چیزی دیگر. این که یک نفر در صفین پا روی حق گذاشته باشد، با انحراف آینده ی شبث توجیه نمی شود...

به قول امام خمینی تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام (نقل به مضمون). تاریخ اسلام هم چنان در جریان است و این تاریخ هم شبث های دیگری خواهد داشت و هم حر های دیگری. حواس مان باشد وقتی شبث ها کج رفتند، زبان آنان که در کج روی جزء السابقون بوده اند دراز نشود!

  • آسیابان

بسم الله


آن گونه که در تاریخ ها نوشته اند، برخی در توصیف مردم کوفه برای امام حسین می گفته اند «قلوبهم معک، و سیوفهم علیک»؛ یعنی دل مردم کوفه با تو است و شمشیرشان علیه تو.

این حرف ـ گرچه شاید بی مسامحه نباشد ـ هشداری است برای همه ی ما. ممکن است دل مان و عقیده مان به یک سو باشد؛ اما آب به آسیاب سوی دیگری بریزیم. عامل این می تواند عدم فهم درست وظیفه، دل بستگی، تعصب، بی عمق بودن و... باشد.

این پرسش، پرسشی بسیار جدی است که چه چیزهایی مانع مردم کوفه شد در راه یاری حسین ابن علی ـ علیه السلام ـ و حتا بی طرف نشستن. این پرسش، بسیار جدی است...


پ.ن. از کتاب هایی که کمک می کند به پاسخ این پرسش نزدیک شویم، نامیرا ی صادق کرمیار است. رمانی که واقعاً خواندنی است.

  • آسیابان

بسم الله


میلاد امام کاظم علیه السلام مبارک.

هنوز غرق سکوت تواند زندان ها
و پای بند نگاهت دل نگهبان ها

تو مثل یک نفس تازه حبس می گشتی
تویی که در نفست گم شدند طوفان ها

نشد طلوع کنی تا تو را طواف کنند
تقیه کار شدند آفتاب گردان ها

چه خلوت خوشی... آرام زیر لب گفتی
و سجده کردی جای تمام انسان ها

تو یوسفی و مجازات یوسفی این است
چنین دهند گواهی تمام قرآن ها

شعر از دکتر محمدمهدی #سیار


پ.ن. سیار بی گمان از رویش های مبارک ادبیات متعهد در سال های اخیر است. ذوق خوب و زبان روان ـ و در عین حال قوی ـ و دیدی عمیق، سیار را از افراد برگزیده ی شعر این چند سال کرده؛ در حالی که این شاعر محجوب دهه ی شصتی، به خواست خدا، وقت زیادی برای پیشرفت دارد و چیزی در من می گوید، او ترکیبی است از مرحوم سیدحسن حسینی و مرحوم قیصر امین پور... از سیار تاکنون چند کتاب شعر منتشر شده که همگی خواندنی هستند: حق السکوت، بی خوابی عمیق، و رودخوانی. شاید تنها اسم دومین کتاب او (بی خوابی عمیق) از کل برخی کتابهای شعر قشنگ تر باشد!


  • آسیابان

بسم الله


چه نام مرثیه واری است «مادر پسران»

برای مادر تنهای بی پسر شده ای...


پ.ن یک. فدای بزرگی ات ای مادر چهار شهید کربلا...

پ.ن دو. عنوان و بیت بالا، هر دو از شاعر خوش ذوق و خوش فکر، محمدمهدی سیار است؛ از کتاب خواندنیِ رودخوانی؛ انتشارات شهرستان ادب (واقعاً آقای سیار، مایه ی امیدواری به آینده ی شعر متعهد است...).

پ.ن سه. یکی از بزرگواران مجدداً تذکر دادند که معرفی کتاب فراموش نشود؛ علی الحساب همین رودخوانی را شدیداً توصیه می کنم. حدود سه سال قبل که رودخوانی را خریدم، تا به خانه برسم خیلی از اشعارش را خواندم... این رباعی را هم همان موقع ها نوشتم:


از شهر، صدا، دود، شلوغی بی زار

با دستِ پر از خریدِ غم از بازار

بی خواب... سراغ رود خوانی رفتم

از شاعر بیدار عمیق ام، سیار


این را هم اعتراف کنم که "ام" بعد از عمیق در مصرع آخر، اصلا به دل خودم نمی چسبد! و یک نکته این که این مصرع، اشاره ای هم دارد به یکی دیگر از کتاب های سیار به نام "بی خوابی عمیق" که ایضاً خواندنی است... همین اسم اش به قدر کل برخی از کتاب ها قشنگ است!

  • آسیابان

بسم الله


سلام.

احتمالا شما هم این شبه جوک را شنیده اید که فردی را برای افتتاح ورزشگاهی ـ یا چیز دیگری در همین مایه ها ـ برده بودند. او از این می پرسد که این فوتبال چیست؛ می گویند یک توپ است و بیست و دو آدم که دنبالش می دوند. می گوید خب به هر نفر یک توپ بدهید که این قدر ندوند!

معمولا از شنیدن این سخن نسبتا با مزه، لب خندی بر لب ها می نشیند و اگر گفته شود این ماجرا واقعی است، به سادگی گوینده ی این حرف هم می خندیم. اما آیا این حرف، فقط می تواند ناشی از سادگی گوینده اش باشد؟ یا می توان این احتمال را هم داد که او چیزی را فهمیده و به ما تذکر داده که ما آن را نمی دانیم و تمایلی هم به دانستن آن نداریم؟ شاید هم می دانیم و ترجیح می دهیم تجاهل کنیم! چون ما به همین زندگی انس گرفته ایم. به این که نیمه شب ها پای جعبه ی جادو (یا همان خر دجال؛ به قول جناب یوسف علی میرشکاک) میخ کوب شویم و ببینیم آخر مسی می برد یا رونالدو. و منتظریم هر چهار سال یک بار جام جهانی فوتبال یا جام ملت های (واقعا جام ملت ها؟) فلان قاره باشد. و اگر المپیک هم بود که نور علی نور است...

بحث از این امور هم حوصله می خواهد و هم تخصص؛ که تقریبا هیچ کدام را ندارم. اما پیشنهاد مطالعه ی دو کتاب را می دهم که اگر آن ها را بخوانید و حرف هایش را کمی بپذیرید، دیدتان نسبت به ورزش قهرمانی رایج، حتما تغییر می کند... حدس می زنم برخی با دیدن اسم کتاب ها بگویند شما مخالف غربید و با هرچه اسم غرب رویش باشد هم چشم بسته مخالفت می کنید؛ مگر ورزش غربی و غیر غربی دارد؟ آن هم وقتی دنیا دهکده ای کوچک شده... پاسخ به این پرسش هم حوصله و تخصص می خواهد... . ولی فکر می کنم این پرسش ها و مشهورات خوش رنگ و لعاب که به نظر من محتوای درستی ندارند، دلیل خوبی برای نخواندن این کتاب ها نیست!


اسم کتاب ها بدون توضیح اضافه: داستان ورزش غرب ـ تربیت پهلوانی. هر دو از آقای اسماعیل شفیعی سروستانی.

با کلیک روی اسم کتاب ها، در موردشان بیش تر بخوانید و اگر دوست داشتید، سفارش شان بدهید که به نظرم حتما مفید است، ان شاء الله.


پ.ن. از بزرگواری که تذکر دادند برای از سر گیری معرفی کتاب تشکر می کنم.


یا علی مددی

  • آسیابان

بسم الله


سلام

چند روز قبل، کتاب «فقه اجتماعی» را می خواندم؛ مرتبط با موضوع پایان نامه ام. این کتاب مجموعه ای است از نظرات برخی اساتید حوزه و دانشگاه. مطلبی در آن دیدم که به نظرم برای شما هم جالب است: (البته در کتاب، با این قلم ننوشته!)

گفته بود چند سال قبل، نخست وزیر کشوری اروپایی، به جرم جاسوسی برای آمریکا دست گیر می شود. جرم او برای دادگاه ثابت شده بوده و حکمش هم مشخص: اعدام. ولی به او گفته بودند اگر بگویی چه کرده ام، راحت راحتت می کنیم! و الا اول پدرت را در می آوریم، بعد راحتت می کنیم!

ظاهرا آن بنده خدا هم به این نتیجه رسیده که بگذار این دم آخری، راحت باشیم... گفته بود از طرف آمریکا به من گفته شد دو کار را انجام بده، و من هم گفتم چشم! ـ و شاید این را هم آرام گفت که ای کاش زبانم لال شده بود و نگفته بودم!

اول این که آدم های به درد بخور را بگذار سر کار؛ یعنی بگذارشان سر کارهای به درد نخور. و آدم های به درد نخور را بگذار سر پست های به درد بخور و مهم.

دیم، کارهایی را که اولویت دارد، بگذار کنار؛ و بچسب به کارهای بی اولویت.

...

و بدین سان آن فرد که گور به قبرش ببارد، هم خود را به باد فنا داد و هم کشورش را.

والسلام.


پ.ن. کتاب فقه اجتماعی را انتشارات مرکز فقهی ائمه ی اطهار (س)، منتشر کرده؛ به کوشش جناب محمدباقر ربانی. اگر دوست دارید در موردش بیش تر بدانید و یا احیانا سفارشش بدهید، این جا را کلیک کنید.

  • آسیابان