آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

۱۲۷ مطلب با موضوع «1357» ثبت شده است

بسم الله

هرمز، یکی از پولدارهای گردن کلفت محله، چند خروس جنگی آورده بود آن سر کوچه و آن ها را دو به دو به جان هم می انداخت. خیلی از مردهای بزرگ محله از هرمز دل خوشی نداشتند. یکی می گفت «وقتی محتاج صد هزار تومان پول بودم همین هرمز حاضر نشد به من قرض دهد؛ می گفت یا سی درصد بالاتر می گیرم یا نمی دهم. آخرش هم به من قرض نداد و رفت و چند خروس و کفتر دیگر خرید و پسر من نتوانست عمل کند و چشمش پنجاه درصد بینایی اش را از دست داد». آن دیگری می گفت «شش ماه در کارگاه هرمز حمالی کردم؛ آخرش پول یک ماه را داد و هیچ جوره زیر بار بقیه نرفت». پدرم که هنوز یک پایش  می لنگد می گوید «حدود سی سال قبل هرمز مست کرده بود و توی کوچه جلوی مادرتان را گرفته بود. با آنکه هیکلش دوتای من بود یقه اش را گرفتم و چسباندمش به دیوار و کنار دیوار زدمش روی زمین. مادرتان جیغ زد و فرار کرد. هرمز هم از زیر کتش قمه ای در آورد و فرو کرد بالای زانوی من...». حالا دیگر هرمز آن ابهت سی سال قبل را ندارد. البته بچه ها و نوچه هایش هنوز هم زور می گویند. کار هرمز حالا شده همین که خروس جنگی بخرد و بیندازد به جان هم. نوچه هایش ولی زور می گویند...

هرمز دیگر آن ابهت و زورگویی را ندارد. خیلی از بچه های نوچوان، خاصه آنها که تازگی به محل آمده اند، سابقه ی هرمز را نمی دانند. دورش جمع می شوند و دعوای خروس ها را می بینند. گاهی جنگ خروس ها آن قدر جالب می شود که مغازه دارها هم در مغازه را روی هم می گذارند و می آیند تماشا. حسن آقا که پارچه فروشی دارد می گفت یک روز که آمدم جنگ خروس ها را ببینم، دخل مغازه را خالی کرده بودند. دو سه تا از کاسب های دیگر محله هم همین حرف را می زدند. یکی از زن های همسایه هم می گفت «آن روز که کوچه پر بود از سر و صدای افرادی که دور خروس ها جمع شده بودند، صد متر آن طرف تر یک موتور با دو سرنشین که هر دو کلاه کاسکت داشتند جلویم را گرفتند و دست بند و گردندبندم را به زور بردند. هر چه جیغ کشیدم، صدا به گوش کسی نرسید ـ بس که سر و صدای دور خروس ها زیاد بود». بعضی ها می گفتند کار کارِ بچه ها و نوچه های هرمز است. دعوای خروس ها پوششی شده برای آنها...

اما به هر حال نوجوان های محله با دعوای خروس ها خیلی صفا می کنند و سرشان گرم است...

ادامه دارد...

  • آسیابان

بسم الله


عزیزی مطلبی در نقد فیلتر شدن تلگرام نوشته بود؛ شاید با محوریت خواص جریان آزاد اطلاعات. در گروهی مشترک، نقدی بر آن نوشتم و او نوشته ام را در کانال خودش منتشر کرد (البته این به معنی پذیرشش نبود). شاید بد نباشد که اینجا هم گذاشته شود:


"جریان آزاد اطلاعات" عنوانی است که امروزه حتما زیاد طرفدار دارد و به کار قانع کردن می آید. ولی شاید بشود در موردش تردید داشت. این اطلاعاتی که با تلگرام و... به راحتی و وسعت منتشر می شود، هم راست را شامل می شود و هم دروغ را؛ هم بازی کردن با آبروی این و آن را. هم به شفافیت کمک می کند و هم از طرف دیگری باعث زیاد شدن دروغ و شایعه و پنهان شدن حقیقت است و در نتیجه کم شدن شفافیت. به قول سعدی "نبینی که هر جا بلند است گرد/ نبیند نظر، گرچه بیناست مرد". نمی خواهم بگویم این آشفته شدن فضا و سخت شدن دیدن واقعیت، تنها اثری است که تلگرام دارد و تلگرام اثری در دیده شدن واقعیتهای پنهان ندارد؛ ولی فکر می کنم باید سر جمع حساب کرد (که حتما شما هم حساب کرده ای و در نتیجه با هم اختلاف داریم). رسانه اگر به صورت منحصر در اختیار مسئولان غیر عادل باشد حتما بد است؛ ولی چه قدر درست است ما رسانه مان را در اختیار افرادی بگذاریم که در اعلام دشمنی شان با ما پرده پوشی کامل هم نمی کنند؟
می شد به تلگرام برای رفع عیوب دل بست؛ ولی عملا چه اتفاقی افتاد؟ چه قدر عیبها کم شدند و چه قدر اعصاب مردم ـ در بسیاری موارد با دروغ و کم و زیاد کردن ـ  و اقتصاد مملکت به هم ریخت؟

این روزها خیلی سر و صدا شد که پلیس زنی در گشت ارشاد، دختری را زده. من نمی دانم ماجرا چه بوده و هیچ دفاعی هم از این پلیس نمی کنم. این خبر باعث حجم جدیدی از حمله ها به پلیس و گشت ارشاد و حجاب شد. ولی شاید یک درصد این خبر به این پرداخته نشد که گمانم در همان استان خراسان، فردی همسر و سه نفر از اقوامش را کشته و وقتی پلیس برای دستگیری اش می رود، یکی از نیروهای پلیس را هم شهید می کند. اگر در تلگرام و... به این دو، متناسب با بزرگی شان پرداخته می شد خوب بود؛ ولی عملا چه می شود؟

یک کتک زدن پلیس ایران چه قدر سر و صدا می کند و ذهن چند میلیون آدم را مشغول می کند! اما چند نفر آنها خبر دارند ح. (به احتمال بسیار زیاد) بر اثر کتکی که به جرم پوشیدن لباس روحانیت در تهران خورد، دیسک کمرش پاره شده و عصبهایش هم تا حدی از بین رفته و خرج عملش حدود 15 میلیون تومان است...

یقین ندارم؛ ولی فکر می کنم پیام رسان های داخلی هم تا حد زیادی بتوانند در نشان دادن ایرادها ـ برای رفع شان ـ کمک کنند. تقریبا اطمینان دارم که کنترل شدید بر این پیام رسان ها نه ممکن است و نه عاقلانه.

حرف آخر هم اینکه به نظرم امروز بیشتر از اینکه مشکل، در خبر نداشتن مردم از ایرادها باشد در جای دیگری است. فضای تلگرام (در عین حال که خوبی هم دارد) به ابزاری برای پمپاژ ناامیدی و دروغ و شایعه تبدیل شده و اگر این اتفاق را در تناسب با جنگ تمام عیاری که علیه ایران وجود دارد ببینیم شاید فیلتر شدنش را در مجموع درست بدانیم. بعید می دانم افرادی که هیچ کداممان در دشمنی شان تردید نداریم، از آزاد بودن تلگرام در ایران ناراحت باشند؛ گرچه حتما می کوشند از فیلتر شدنش هم بهره ی خودشان را ببرند.

  • آسیابان

بسم الله

فکر می کنم افرادی با نیات مختلف پیگیر حضور زنان در ورزشگاه ها هستند. برخی از فهم زیادشان است (البته منظور از فهم زیاد این است که می دانند برای رسیدن به هدفشان باید چه چیزی را تبدیل به مطالبه ی قشری پر سر و صدا ـ ولو کم تعداد ـ کنند؛ هرچند آن هدف کاملاً نامقدس باشد)؛ عده ای از سادگی شان؛ عده ای از عیش جویی و بی بند و باری شان؛ و...

کاری به این ندارم. مسأله این است که مثلاً پای فیفا به این قضیه باز شود ـ که شده ـ و این قانون ما را نقض قواعد فیفا بداند ـ که دانسته. دنیا هم که ـ جان عمه شان ـ دنیای عقل جمعی است. لابد عقلای فیفا می نشینند و تصمیم می گیرند و مثلاً ایران را در صورت اصرار بر این قانون، از فلان میزبانی یا فلان مسابقات محروم می کنند. شبیه کاری که مثلاً فیلا شاید در ماجرای بازی نکردن کشتی گیران ما با نمایندگان رژیم کودک کش انجام دهد. اگر اینها پیش بیاید چه می شود؟ احتمالاً یک موج رسانه ای و پویش در فضای مجازی رخ می دهد که این قانون نوشته و آن قانون نانوشته برای چه؟ فلان مسئول هم چهارتا کلمه ی قصار سر هم می کند که بعله... با این ماجراها حداقل گروه اولی که گفتم به هدفش می رسد و شاید سایر گروه ها هم برسند یا نرسند. این هم مسأله ی من نیست...

مسأله این است که تا کجا می شود در ساختار دنیای جدید غرق شد؟ اگر چند سال دیگر کمیته ی جهانی المپیک قانون گذاشت که هر کشوری نگذارد ورزشکاران مرد و زنش در همه ی رشته ها در مسابقات انتخابی شرکت کنند، نمی تواند در هیچ رشته ای در المپیک حاضر شود ما چه می کنیم؟ و این را هم اضافه کرد که همه باید با لباس های مصوب در مسابقات باشند... (یادمان باشد رشته ی شنا هم داریم!).

خدا رحمت کند پوریای ولی را که در ظاهر برای دل پیرزنی و مشکل رقیبش و در اصل برای بندگی حق و شکست نفس، کشتی را رها کرد و رفت که رفت. ما چیزی را داریم که برایش حاضر باشیم کشتی و فوتبال را بگذاریم و بگذریم؟ واقعاً چیزی داریم؟

همین بحث را در غیر از ورزش هم می شود مطرح کرد... حدّ یقف این قضایا کجاست؟

پ.ن. فقها از یک آیه ی "لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا" چه برداشت ها که نکرده اند. حتی برخی گفته اند مسلمان نباید اجیر کافر شود (تقریباً معادل مفهوم کارگر امروزی). یعنی در این حد تسلط کافر بر مسلمان نیز مردود است. و حالا برای ورزش و سیاست و اقتصاد ما، در کجا تصمیم گرفته می شود؟

  • آسیابان

بسم الله

قبلاً بیان شد که برای شناخت درست انقلاب اسلامی، باید این پدیده را در بستر تاریخ دید. با وجود اعتراف به بی بضاعتی خودم در این زمینه ـ مثل سایر زمینه ها ـ به نظرم رسید که بد نیست برخی کتابها که به حصول چنین شناختی کمک می کنند در اینجا معرفی شوند. اولین مجموعه ای که در این باره معرفی شد، یک دوره ی مختصر و مفید تاریخ تمدن بود. با مطالعه ی این مجموعه، شناختی از غرب به معنی تاریخی اش به دست می آید؛ اما این شناخت باید شکلی فلسفی تر و نظری تر پیدا کند.
غالباً وقتی "غرب" را می شنویم ذهنمان یا روی کشورهای پیش رفته و منظم می رود و یا روی کشورهای سلطه گر (که البته شاید مصداق این دو یکی باشد!). شاید هم اولین چیزی که به ذهن می رسد کشورهای سمت چپ نقشه ی جغرافیا باشند. اما به نظر، غربی که انقلاب اسلامی در تقابل ذاتی با آن قرار دارد هیچ کدام از اینها نیست... غرب به این معنی هم شامل بلوک سیاسی غرب می شود و هم بلوک سیاسی شرق؛ یعنی هم غرب سیاسی غربی است و هم شرق سیاسی. البته در اسم گذاری دعوایی نیست؛ مهم این است که مراد از غرب به این معنا (به تعبیر دکتر داوری، غرب تاریخی) مشخص شود.
برای به دست آوردن چنین تصویری از غرب، دو کتاب را پیشنهاد می دهم:

یک) درباره ی غرب؛ دکتر رضا داوری. این کتاب، مجموعه ی مقالات است و خصوصا چند مقاله ی ابتدای کتاب برای آنچه اینجا بیان شد بسیار مفید هستند.
دو) مبانی نظری غرب مدرن. شهریار زرشناس. در این کتاب با مفهوم تمدنی اموری چون اومانیسم، سکولاریسم، سوبژکتویسیم و راسیونالیسم ـ که مبانی نظری غرب هستند ـ آشنا می شویم و همچنین از برخی از ایدئولوژی های مهم غرب مثل لیبرالیسم، فیمینیسم و... نیز شناختی اجمالی پیدا می کنیم.

خواندن این کتابها کمک می کند تا مثلاً اومانیسم را به "کرامت انسان" ترجمه نکنیم و یا سکولاریسم را صرفاً جدایی دین از سیاست نپنداریم و...

  • آسیابان

بسم الله


کمی طولانی است؛ ولی ارزش سه چهار دقیقه وقت گذاشتن را دارد!


سخنان مهم دکتر جلیلی در جمع اصحاب رسانه:

✅ امروز همه کسانی که در عرصه فرهنگ و کار رسانه هستند است اذعان دارند که در یک «جنگ رسانه‌ای» هستیم . شواهد این موضوع آنقدر زیاد است که قابل انکار نیست .

✅ «فتنه زرد» از مسایل سیاسی تا اقتصادی، رسانه‌ای و... را در بر میگیرد برای همین در بسیاری از اوقات مشاهده می کنید که یک موضوعی که هیچ اهمیتی ندارد، ناگهان ضریب اول را در رسانه‌های مختلف پیدا می کند.

✅ چطور اگر یک امام جمعه در یک جا جشن تولد برای نوه‌اش بگیرد بلافاصله این خبر در همه رسانه ها منتشر می شود اما اگر امام جمعه سرپل ذهاب از روز اول زلزله برای همدردی با مردم  تا امروز در چادر زندگی کند در هیچ رسانه ای منعکس نمی شود!؟

✅ اگر یک فرماندار فلان ایالت امریکا چنین کاری می‌کرد، در رسانه های دنیا بازتاب پیدا می کرد ولی چرا چنین خبری نباید در اینجا ضریب پیدا بکند؟

✅ فردوسی شاعر بزرگ ایرانی به عنوان یک رسانه، از «افسانه‌» های ما «حماسه» درست کرد اما در واقعیات امروز حماسه‌های بزرگتری وجود دارد که متاسفانه خود ما آنها را می‌پوشانیم!

✅ امروز در کوچه پس ‌کوچه‌های کرمانشاه اسطوره ها و حماسه‌هایی وجود دارد که در رسانه ها خبری از آن ها نیست.

✅ اخیرا به منزل شهید فریدون احمدی از شهدای مدافع حرم کرمانشاه رفتم. وقتی از منزل شهید بیرون آمدم دیدم آنجا نوشته میدان فردوسی! پیش خود گفتم اگر امروز فردوسی بود، برای این فریدون چه حماسه‌ای خلق می‌کرد؟ آن وقت رسانه های ما چه کار می‌کنند؟

✅ شهید فریدون احمدی 14 ماه در اسارت گروه های تکفیری بود و در حالی که زیر سخت ترین شکنجه آن ها بود، با لطائف الحیل از طریق شبکه های مجازی توانست به داخل کشور از عملیات های گروه های تکفیری اطلاعات بدهد و بعد هم به شهادت برسد. این عظمت کم است؟  چرا صدا و سیما چنین اسطوره هایی را معرفی نمیکند؟

✅در مناطق زلزله زده قرار بود ظرف مدت کوتاهی 8000 کانکس نصب بشود اما در فرصت کوتاه تری سپاه این کار را انجام داد ولی چنین موفقیتی در رسانه ها ضریب پیدا نمی کند در حالی که خود آنها می گویند در یکی از ایالت های آمریکا بعد از گذشت سه ماه از طوفان، وضع به حال عادی حتی در ضرورات اولیه بر نمی گردد!

✅ امروز نیروهای انقلابی در مناطق زلزله زده کرمانشاه هر 27 روز یک خانه 140 متری آن هم فقط با55 میلیون تومان هزینه می سازند. چرا اینها نباید در رسانه ها ضریب پیدا بکند؟ چرا برای دیدن چنین حماسه هایی حتما باید در کوچه های روستاهای کرمانشاه رفت تا مطلع شد؟

✅ اگر خدای نکرده یک اختلاس انجام شود چه موج بزرگ رسانه‌ای ایجاد می شود اما چنین موفقیت هایی اصلا در رسانه ها دیده نمی شود.

✅ بدانید هر موضوع کاذبی که مطرح می‌شود، برای این است که یک موضوع اصلی پوشانده بشود.

✅ اگر اختلافی بین شیعه و سنی در یک جا باشد، سریع آن را بزرگ می‌کنند اما در مناطق زلزله زده کرمانشاه وقتی شیعه، سنی، کرد، فارس و... همه در کنار هم با صبوری کمک می کنند در رسانه ها منعکس نمی شود.

✅ وقتی به یک روستای زلزله زده رفتم دیدم یک طلبه سید از اسلامشهر تهران از سه ماه قبل به کرمانشاه آمده و به اهالی روستایی که همگی از اهل سنت هستند خدمت می کند. این زیبایی کمی است که در رسانه ها سانسور شده است؟

✅ هیات های مذهبی شیعه کرمانشاه برای کمک به برادران و خواهران اهل سنت بسیج شده اند. چرا اینها نباید دیده بشود؟ آن هم در محیطی که دشمن تمام تلاش را برای اختلاف افکنی انجام می دهد.

✅ممکن است ابزار رسانه در هر دوره ای فرق کند و یک روز شعر باشد، همانطور که فردوسی با هنرمندی این رسانه را به بهترین شکل به کار گرفت و یک وقت هم رسانه در قالب فناوری‌های جدید ارتباطی باشد اما مهم این است که از اینها چگونه استفاده می‌کنیم؟ و چه ضریبی به موضوعات واقعی می‌دهیم؟


منبع: کانال تلگرام دکتر جلیلی.

  • آسیابان

بسم الله

اولین مجموعه کتابی که برای "شناخت انقلاب اسلامی در تاریخ" پیشنهاد می کنم، یک دوره ی جمع و جور ـ و البته به نسبت خوب ـ تاریخ تمدن است. اگر این مجموعه را ببینید، یک مرور اجمالی بر تاریخ بشر از دوران باستان تا دوره ی معاصر می کنید و شناختی اجمالی از شرق (ایران و چین و...) و غرب (یونان و روم) باستان، قرون وسطی، تمدن مسلمین (و نه تمدن اسلامی به معنی دقیق)، رنسانس، دوران مدرن، نگاه های انتقادی در دوران مدرن و... پیدا می کنید. آماری که در این کتاب ها از جنگ های بین الملل اول و دوم و از نحوه ی تصرفات بشر در طبیعت داده شده هم قابل توجه هستند. کتاب ها قلم و طراحی خوبی دارند و تصاویر زیادی هم در آنها به کار رفته که خواندش را دلچسب تر می کند.
اسم کلی مجموعه، "روایت تفکر، فرهنگ، و تمدن از آغاز تا کنون" است و هر جلدش یک اسم دارد. به ترتیب:

جلد اول: آسمان به زمین الصاق شد
جلد دوم: دوباره به آسمان نگاه کن
جلد سوم: من به قدرت رسید
جلد چهارم: این عصر قرمز است
جلد پنجم: در جهت عکس حرکت کن

از تعداد نسبتاً بالای جلدهای کتاب نترسید! اولاً تعداد صفحات هر جلدش آن قدرها بالا نیست؛ ثانیاً عکس هم در کتاب فراوان است؛ و ثالثاً مطالب کتاب جذاب است و احتمالا همراهش خواهید شد...

کتاب را دفتر نشر معارف چاپ کرده و قیمت بالایی هم ندارد.

اینجا را کلیک کنید تا با این مجموعه آشناتر شوید و ـ با تخفیف ـ سفارشش بدهید.


  • آسیابان

بسم الله

مقدمه ی دوم

برخی موافقین و مخالفین، انقلاب اسلامی را حرکتی در تضاد با مدرنیته می دانند؛ آن هم نه صرفاً تضاد سیاسی. دو اصطلاح غرب و شرق در عالم سیاست کاربرد داشته و دارد؛ شرق را معمولاً به شوروی سابق و روسیه و چین امروز می گویند و غرب را به امریکا و اروپا. اما همه ی اینها در مدرن بودن مشترکند و تفاوتشان در عوارض است. آنها که انقلاب را مخالف مدرنیته می دانند می گویند انقلاب اسلامی در ذات با شرق و غرب سیاسی تفاوت دارد و نه در عرضیات (و این هم یک سطح از آن شعار مشهور «نه شرقی، نه غربی» است...).
این سخن نه چیزی است که باز کردنش کار یک مطلب کوتاه باشد؛ و نه تبیین آن از این قلم بر می آید. ولی حرفی است که شنیدن آن، قطعاً برای افرادی که می خواهند له یا علیه انقلاب موضع بگیرند و رفتارهای نظام را نقد و تحلیل کنند مهم و ضروری است.
شروع دوران مدرن را عصر رنسانس می دانند و رنسانس را که در لغت «نوزایی» معنی می دهد، از نو زاده شدن و نوعی بازگشت به یونان (و شاید روم) باستان می شمرند. یونان و روم چه بوده اند که مدرنیته بازگشت به آنهاست؟ فرق اساسی یونان و روم، با ایران و چین باستان چه بوده؟ در قرون وسطی چه تحولاتی رخ داد که بعد از حدود هزار سال، دوباره اندیشه ی بازگشت به یونان و روم در اروپا شکل گرفت (تمایز محوری این دورانها چه بوده؟). اگر به ربط «انقلاب و مدرنیته»، «مدرنیته و دوران باستان»، «دوران باستان و قرون وسطی» و... توجه کنیم، شاید نتیجه این بشود که بدون شناختی ـ ولو اجمالی ـ از اینها، شناخت انقلاب میسر نمی شود. اگر قرار باشد انقلاب را در تاریخ بفهمیم همه ی اینها مهم می شوند؛ گرچه در نگاه اول، یاد آور زنگهای کسل درس تاریخ در مدرسه باشند!

شاید کتابهایی که ـ به خواست خدا ـ در این چند روز معرفی می کنم، به روشن شدن این سؤالها کمک کنند و پاسخهایی هم برای آن ها ارائه دهند.

  • آسیابان

بسم الله


فکر می کنم برای شناخت انقلاب اسلامی، لازم است انقلاب را در تاریخ ببینیم. البته این شرط لازم شناخت انقلاب است و نه شرط کافی آن. یعنی چه انقلاب را در تاریخ ببینیم؟ معمولاً وقتی می خواهند انقلاب را تحلیل کنند، حداکثر چند دهه قبل از دهه ی پنجاه شمسی را مروری می کنند: رحلت آیت الله بروجردی و تسلیت شاه به مرحوم حکیم در نجف؛ اعتراض امام به لایحه ی انجمن های ایالتی؛ اعتراض به کاپیتالوسیون؛ پانزده خرداد؛ و... تا 12 بهمن و 22 بهمن...

اما به نظر می رسد چنین نگاه هایی نمی تواند تحلیلی درست و کامل از انقلاب به دست دهد. مدتی قبل یکی از رفقا جمله ای از هانتیگتون (استراتژیست امریکایی) فرستاده بود که واقعاً قابل تأمل است:
دشمنِ پس از جنگ سرد [= انقلاب اسلامی] خطرناک تر از دشمن جنگ سرد [= شوروی] است؛ چراکه انقلاب ایران سرمنشأ عقلانیت متفاوتی است و دشمن سابق چون ما می اندیشید.

برداشت ما از این سخن چیست؟ من فکر می کنم گوینده ی این حرف، خیلی بهتر از خیلی از مسئولین جمهوری اسلامی، انقلاب را فهمیده است. فهمیدن انقلاب در تاریخ، به معنی موافقت با انقلاب نیست؛ به معنی شناخت آن است. بعد از این شناخت، هم می شود با انقلاب موافقت کرد و هم مخالفت؛ ولی این دو، با مبنای درست و حسابی خواهد بود. هانتیگتون انقلاب را در تاریخ فهمیده و شدیداً با آن دشمن است؛ شهید آوینی هم انقلاب را در تاریخ فهمیده و ذوب در آن شده است.

ان شاء الله سعی می کنم در چند مطلب، تعدادی کتاب معرفی کنم که به پیدا کردن دیدی تاریخی به انقلاب کمک کنند. البته این معرفی ها و حرف ها برای برخی دوستان ـ و شاید همه شان ـ در حکم زیره به کرمان بردن است؛ آن هم زیره ای که حتماً اعلی یا عالی نیست؛ دوستان ببخشند.

  • آسیابان

بسم الله


وزیر خارجه ی فرانسه ـ که یکی از کشورهای اروپایی است و ما بعد از نومیدی از امریکا فکر کردیم پناه خوبی هستند ـ فرموده اگر ایران در بحث موشکی همکاری نکند، همچنان به تمایل برای توسعه ی سلاح هسته ای متهم خواهد بود. و لابد این اتهام یعنی وعده های کشکی ما رسماً هم کشک.

وطن امروز این جمله را گذاشته و تیتر زده "بازگشت به نقطه صفر". ولی فکر می کنم این به یک معنی بازگشت به نقطه ی زیر صفر است. اگر شروع مذاکرات آقای ظریف ـ که زمانی طرفدارانش ذوق زده می گفتند "ظریفه، ظریفه، شش کشور رو حریفه!" ـ نقطه ی صفر حساب شده، باید گفت آن زمان از برکت مجاهدت امثال شهید شهریاری و شهید احمدی روشن، هم قلب اراک را داشتیم و هم مقدار زیادی آب سنگین و اورانیوم غنی شده؛ تأسیسات هسته ای مان هم پلمب نشده بود... همانهایی که شد مایه ی فتح الفتوح دولت ژنرالها و در قبالش این همه دستاورد به دست آورده ایم! (شکوه جشن تولد دو سالگی برجام را ندیدید؟!)

البته امیدی ـ به قول دوستی امید احمقانه ای ـ هم وجود دارد که به یک معنی بازگشت به نقطه ای بالاتر از صفر باشد. برخی مسئولان را که نمی دانم چه قدر دنبال کسب تجربه اند؛ اما اگر مردم تجربه ی برجام را فراموش نکنند، شاید توجه کنند که خر همان خر است؛ روزی اسمش امریکاست و روزی اروپا.

پ.ن. چه قدر خنده دار ـ البته از نوع خنده ی تلخ تر از گریه ـ است که گاهی برخی آقایون دیپلمات می گویند فلان کار طرف مقابل "بی اخلاقی" است! آخر در دنیایی که با اداره ی همین حضرات اروپایی و امریکایی میلیونها زن و کودک عراقی و افغانی به خاک و خون کشیده می شوند، چیزی کشک تر از اخلاق وجود دارد؟! واقعاً فکر کرده اید این حضرات دغدغه ی این را دارند که کارشان مطابق موازین اخلاق است یا نه! زهی خیال خام.

  • آسیابان

بسم الله

إنّما بَدءُ وقوعِ الفِتَنِ أهواءٌ تُتَّبَعُ و آراءٌ تُبتَدَعَ؛ یُخالَفُ فیها کتابُ اللهِ، و یَتَوَلَّی علیها رجالٌ رجالاً علی غَیرِ دینِ اللهِ. فَلو أنَّ الباطلَ خَلَصَ مِن مِزاجِ الحَقِّ لَم یَخفَ عَلی المُرتادینَ؛ وَ لَو أنَّ الحقَّ خَلَصَ مِن لَبسِ الباطلِ، انقَطَعَت عنه ألسُنُ المُعاندینَ. وَ لکِن یُوخَذُ مِن هذا ضِغثٌ و مِن هذا ضِغثٌ، فیُمزَجان! فَهنالِکَ یَستَولی الشیطانُ عَلی اولیائِه و ینجو « الذینَ سَبَقَت لَهُم مِن اللهِ الحُسنی »

به راستی آغاز #فتنه ها، هوا هایی است که تبعیت می شوند و نظراتی که به بدعت، گذارده می شوند. در این نظرات با کتاب خدا مخالفت می شود و بر اساس آنها، گروهی از مردمان گروهی را ـ بر مبنایی غیر دینی ـ ولیّ خود می گیرند. پس اگر #باطل ممزوجی از #حق با خود نداشت، بر جویندگان پوشیده نمی ماند؛ و اگر حق دچار ترکیب با باطل نبود، زبان اهل عناد از ـ خرده گیری به ـ آن بریده می شد. اما قسمتی از حق و قسمتی از باطل گرفته و ترکیب می شوند. اینجاست که شیطان بر دوستان و پیروان خود استیلا می یابد و آنانی نجات می یابند که از مشمول نیکی خدا بوده اند...

(خطبه ی 50 نهج البلاغه. ترجمه ی آزاد؛ با نظر به ترجمه ی مرحوم محمد دشتی)

پ.ن. خیلی وقتها چیزی که "حق" است، در عمل و با توجه به اقتضائات وجود خارجی و عینی، دچار آمیختگی با "باطل" می شود. باید به خدا پناه برد که مبادا در چنین جاهایی چشممان به باطلهای عارضی خیره شود و حق بودن اصل را هم منکر شویم... حکایت باطل هم همین است. شاید هیچ باطلی نباشد که آذین هایی از حق به خود نبسته باشد. اگر فقط حق های عارضیِ یک باطل را ببینیم چه بسا باطل بودنش را نفهمیم... کار عمرو عاص ها همین بوده... امروز هم عمرو عاص ها کم نیستند و خیلی شان ـ که شاید عمرو عاص هم پیش شان لنگ بیندازد ـ از داخل صفحه های موبایل و تلوزیون با ما حرف می زنند... قرآنی را محافظ معاویه می کنند و کار را به جایی می رسانند که برخی قربة الی الله بر لشکر امیرالمؤمنین شمشیر بکشند. باید مراقب بود.

  • آسیابان