آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۱۰۹ مطلب با موضوع «1357» ثبت شده است

بسم الله



مثلِ بره می شویم، روزمره می شویم

سر به زیرِ سر به زیر، سر به راهِ سر به راه


محمدمهدی سیار. کتاب حق السکوت؛ نشر فصل پنجم.


پ.ن. باری در جمعی که همه تحصیل کرده بودند و دستِ کم دانشجوی دکتری، بحث از همین فرو رفتن سرها در گوشی ها و فرو رفتن هندزفری ها در گوش ها شد. فردی (که تحصیلاتش از بقیه بیشتر بود و به نحوی استاد جمع حساب می شد) از این گفت که این وضع، فرصت فکر کردن و این جور چیزها را از افراد می گیرد. من گفتم اصلا شاید این چیزها برای همین باشد. گفت این ها توهم توطئه هست... من چانه نزدم که حرفم را به کرسی بنشانم؛ ولی هنوز آن احتمال را می دهم...



  • آسیابان

بسم الله


مولوی عبدالکریم اسم تنها پسرش را گذاشته بود "زین العابدین"؛ مثل یک دوست چندین ساله از ما در منزلش پذیرایی کرد.
مولوی یونس گفت ما حنفی هستیم ولی محبّ اهل بیت علیهم السلام هم هستیم. گفت ما با شیعه سالهاست وصلت و الفت داشتیم و در مراسم محرم هم شرکت می کردیم تا اینکه یک روز چند طلبه افراطی از قم آمدند اینجا...

نود درصد مردم آن منطقه سنّی هستند؛ حالا از دفتر یکی از مراجع آمده اند و صدها میلیون تومان هزینه کرده اند تا حوزه علمیه شیعه بسازند و ساختند؛ آنهم در جایی که از نظر بهداشت و راهسازی و مدرسه و... در فقر مطلق است.

گفت مردم سنّی ما تا آنروز چیزی درباره وهابیت نشنیده بودند ولی این طلبه های شیعه ما را به جان هم انداختند. کار به جایی کشید مردم در مقابله به شبکه های وصال و کلمه رو آوردند و نتیجه اش شد... کمی پیشتر چند جوان از اهالی را با کمربند انتحاری در بندرعباس دستگیر کردند!

حالا دیوارهای منطقه پر شده بود از شعارهای سنی و شیعه... بوی تند تفرقه می آمد.
آن مدرسه علمیه با دخالت دفتر رهبری محدود شد ولی جای خراش چنگالهای چند افراطی کج فهم متعصب روی روح و روان مردم به چشم می آمد.

پ ن: امام جمعه شهرمجاور می گفت آن مرجع عالیقدر هم خودش در جریان ساختن چنین مدرسه ای نبوده اند و این دفتر معظم له بوده که وجوهات شرعی مردم را صرف چنین کاری کرده!


منبع: کانال تلگرام وحید یامین پور.


پی نوشت. مدتی قبل در وبلاگی که آن موقع ها دنبالش می کردم، مطلبی دیدم که دیدن جسارت به اهل سنت در آن سخت نبود. شاید خصوصی، تذکری با نویسنده اش که طلبه هم بود دادم و بحثی در گرفت. چه ادبیات زشتی! چه قدر اصرار داشت هی پشت سر هم بنویسد «برادرانتان»؛ احتمالا به این خیال که دارد مرا اذیت می کند. شاید کج فهمی او بود که مرا اذیت می کرد؛ نه این که مرا برادر افرادی می خواند که استخوان خرد کرده ای در فقه و سیاست چون آیت الله سیستانی بزرگ، در موردشان می گوید نگویید اهل سنت برادر ما هستند؛ آن ها جان ما هستند...

این را هم بنویسم تا این بحث است: می گفت به یکی از همین عمامه به سر هایی که به خیال خودشان خیلی مروج ولایت حضرت امیر هستند و اهل تبری، گفته بودند نمی خواهد دست از این مدل منبرهایت برداری؛ ولی به جای این که در قم یا اصفهان یا تهران یا فلان شهر شیعه نشین امن، این چنین گریبان پاره کنی در تبری، تشریف ببر در شهرهای سنی نشین سیستان و این حرف ها را بزن! چرا تو این جا در امن و امان این ها را بگویی و شیعیان آن جا [که مدت ها با برادران اهل سنت شان، برادرانه زندگی کردند] به خاک و خون کشیده شوند؟


یا مولا

  • آسیابان

بسم الله



آمدید
با لهیب آتشی درون دل
با دلی به گرمی امید
که بشکنید
شوکت دروغ فصل سرد را

آمدید
در زمان شرک نو
ـ جاهلیت مدرن ـ
دوره ی اصالت رفاه و سود
منطق کمال لذت بدون دغدغه
تا نشان دهید
امتداد اهل درد را

آمدید
در زمان مردهای زن زده
مردهای زن ذلیل
تا نشان دهید
کذب بودنِ
انقراض نسل مرد را...


* این نیمایی، بیش از یک سال قبل سروده شده. پیشکشی ناقابل است به مردان این روزگار؛ مدافعین حرم اهل بیت و حریم انقلاب اسلامی. دیدم این روزها، که شهید حججی دوباره دل ها را لرزاند، وقت بدی برای انتشارش نیست.

  • آسیابان

بسم الله




رفتار ذلت بار و آبرو بر این حضرات، یادم را به رفتار مردی انداخت که این نمایندگان، چند وقتی یک بار با تاج گل به حرمش می روند و با آرمان هایش بیعت می کنند...
نماینده ی شوروی، که جایگاهش در دنیای آن موقع شاید کم تر از جایگاه امریکای امروز نبوده، می آید دیدار امام. شنیده ام قبل از دیدار سعی می کنند برخی رفتارهای رایج در دیدارهای دیپلماتیک را به امام بگویند تا آن ها را رعایت کند؛ مثلاً چگونه و کی دست دادن و از این چیزها. طرف می آید و جواب گورباچف را می خواند. امام در چند جمله ی بسیار کوتاه جواب می دهند؛ با این مضمون که این حرف ها جواب حرف من نبود و به زبان خودمانی، شما نفهمیدید من چه گفتم. امام بعد از این صحبت کوتاه برمی خیزد. بقیه هم پا می شوند. امام یکی از دست ها را پشت کمر خود می گذارد و راه می افتد. از جلوی فرستاده ی گورباچف هم رد می شود بی آن که حتا با او دست دهد یا صحبت خاصی کند!
و حالا این آقایان مدعی بیعت با آرمان ها و انقلاب او هستند.




بدبختی این است که این افراد ـ با این سطح از عزت نفس ـ تصمیم گیران این مملکت هستند. این ها می نشینند آن جا و با رأی هایی که قطعاً ریشه در روحیات و فهم شان دارد، برای نظامی که میراث خمینی کبیر است تصمیم می گیرند!


پ.ن یک. تَکرار می کنم: حالا حالاها باید از این مجلس خورد...


پ.ن دو.

به بوق و کوس می بری، به روم و روس می بری

نه مام توست این وطن؟ که را عروس می بری؟

علی معلم

  • آسیابان

بسم الله

بحث «سلفی» گرفتن می شود.
(با حالت استفهام انکاری) می گویم اگر مولانا موبایل داشت، از خودش سلفی می گرفت؟ اصلا خودش برای خودش این قدر اهمیت داشت که سوژه ی عکاسی اش شود؟!

می گوید اگر مولانا موبایل داشت، از شمس عکس می گرفت.

می گویم همین است فرق بشر جدید و قدیم...

  • آسیابان

بسم الله


توضیح: متن زیر را دوم تیر 91 در وبلاگی که آن موقع ها داشتم نوشتم. بدون دخل و تصرفی می گذارمش این جا. عنوان مطلب در آن جا «ثم استقاموا ...» بود.


یک. این روز ها شاید مهم ترین خبر و دغدغه های کشور، دو چیز باشند: اول، نوسانات و گرانی ها در عرصه ی اقتصادی که بعضا مردم را اذیت می کنند و دوم دور جدید مذاکرات هسته ای است. دو مطلبی که ظاهرا با هم مرتبط اند. یک سوال و ایراد ممکن است مطرح شود ـ که شده است البته ـ : ایران با نظر به منابع کشف شده ی نفت و گاز، تا حدود هشتاد سال دیگر از این دو انرژی بهره مند است. اگر حدسی هم در مورد منابعی که در آینده کشف می شوند ـ ان شاء الله ـ بزنیم، ممکن است این مدت به بیش از یک قرن برسد. آیا بهتر نیست این اصرار بر داشتن فن آوری هسته ای را ـ نه فراموش کنیم، بلکه ـ بگذاریم برای زمانی که پایه های صنعتی و اقتصادی انقلابمان آن قدر قوی شده باشد که تحریم و فشار های اقتصادی نتوانند مردم را برنجانند؟ چه بسا این زمان، دیر نباشد. مثلا ده یا بیست سال دیگر.

دو. یک نفر به قسم دادن به جان مادرش حساس است. اگر یک ساعت التماسش کنی محض رضای خدا، صد تومان قرض بده، نمی دهد ولی اگر بگویی به جان مادرت... می دهد! یک کودک هست که هرچه با زبان خوش به او بگویند «عزیزم، ساکت باش، بنشین درست را بخوان» گویی به دیوار می گویی؛ اما اگر یک فرد خاص بگوید «بچه! بتمرگ پای درس و مشقت!!» می نشیند. و ممکن است برعکس باشد؛ یعنی با زبان ناخوش ننشیند و با زبان خوش بپذیرد. بحث تربیتی نمی کنم. نقطه ی مشترک در این موارد و مورادی از این قبیل این است که افراد ـ شاید با مسامحه بتوان گفت ـ «نقطه ضعفی» به طرف مقابل داده اند. کودکی که در مقابل زبان خشن، «جام» می شود و صاحب ثروتی که در برابر قسم به جان مادرش، «خام»!

سه. این را از این بنده ی حقیر خدا داشته باشید که خیالی بس خام است که اگر نقطه ضعفی در مسائل هسته ای به دشمن نشان دادیم، آنان دیگر بی خیال ما و نقطه ضعف مان می شوند. اگر دشمن دید حصر اقتصادی یا تهدید به جنگ یا جنگ یا ترور یا... می تواند ما را در بحث هسته ای عقب بنشاند، چه تضمینی داریم فردا آن را در بحث صنعت پیش نکشد؟ در حمایت هایمان از حزب الله و حماس پیش نکشد؟ در بحث های نظامی پیش نکشد؟ مثلا نگوید اگر ایران ساخت آذرخش یا شهاب یا سجیل را متوقف نکرد، فلان می کنیم. و این فلان، همان نقطه ضعفی است که ما در بحث هسته ای نشان داده ایم از آن می هراسیم؛ یعنی همان حصر اقتصادی یا تهدید یا... و آیا با این وضع، می توان به آن سطح مطلوب در صنعت و اقتصاد رسید؟

چهار. امام خامنه ای ـ روحی فداه ـ مدتی قبل فرمودند مشکل دشمن با ایران هسته ای نیست؛ با ایران اسلامی است. ( نقل به مضمون )

پنج. تا جایی که عقل ناقصم قد می دهد، دشمن زمانی دست از سر ما بر می دارد که مسلمان انقلابی نباشیم. دشمن نه با صرف انقلابی بودن مشکل دارد نه با صرف اسم اسلام. مخالفان سوری، انقلابی اند و آل سعود، اسم اسلام را یدک می کشند و همه با هم با دشمن، دوستند! و ان شاء الله آن روز نخواهد آمد که ما مسلمان انقلابی نباشیم. البته انقلابی بودنی که از دل اسلام بیرون می آید نه این که انقلابی بودن، خود یک ارزش باشد. پس دشمن زمانی دست از سر ما بر می دارد که ما مسلم به اسلام ناب محمدی ( صلی الله علیه و آله ) نباشیم. اسلام امریکایی که از خودشان است.

شش. الذین قالوا ربنا الله، ثم استقاموا تتنزل علیهم ملائکة... در مرحله ی استقامتیم برادر!

  • آسیابان

بسم الله

می گویند مستحب است آب را با سه نفس نوشید. و باز می گویند مستحب است در شب نشسته آب خورد.
شاید برخی ـ به تعبیر فقها ـ رجاءً سایر نوشیدنی ها را هم این طور بنوشند.
حالا فکر کنید یک نفر ـ دور از جان شما ـ بخواهد شراب بخورد و دنبال این باشد که در خوردن شراب آداب و مستحبات را رعایت کند! اگر این فرد از شما بپرسد که «آیا نوشیدن شراب با سه نفس مستحب است؟» چه می گویید؟!
پاسخ ساده و درست به این فرد این است که شراب خواری اساساً اسلامی نمی شود (و البته شاید گاهی برای حفظ جان، شراب خوردن بی اشکال یا لازم شود. با این کاری ندارم) و اگر تو دنبال رعایت حکم اسلام در باب شراب هستی، باید کلاً نوشیدن آن را بی خیال شوی.

می پرسید این بدیهیات را می نویسم که چه؟
ناسازگاری شراب خواری با اسلام برای ما روشن است و به سادگی تشخیص می دهیم که نمی شود هم دنبال نوشیدن شراب بود و هم رعایت مستحبات و واجبات در آن!
نکته ای که متأسفانه عمیقاً و به صورت فراگیر از آن غافلیم این است که خیلی چیزهای دیگر هم هستند که اساساً با اسلام نمی سازند و دینی کردن آن ها مثل شراب خواری اسلامی است! چه قدر به این فکر می کنیم که ساختارهای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی، چه قدر قابلیت دینی کردن دارند؟ نکند حکایت ما که مثلاً می خواهیم با زدن آیات قرآن و عکس شهدا در شهر، شهر را اسلامی کنیم حکایت همان فردی است که می خواهد برای رضای خدا، شراب شبش را نشسته نوش جان کند!

پ.ن. مدتی است به دلیل مشغله هایی، نوشتن هایم کم شده. اگر این پرت و پلاها چیزی است که وقفه افتادن میان شان عذرخواهی می خواهد، عذر می خواهم.

  • آسیابان

بسم الله

سخنی است بزرگ که هم علامه طباطبایی آن را فرموده و هم برخی دیگر از بزرگان. می گویند کل تعالیم اسلام، تفصیل «لا اله الا الله» است.

فکر می کنم متناظر با این می توان در مورد غرب هم گفت که همه ی محصولات غربی (غرب به معنی فرهنگی و تمدنی اش؛ نه لزوماً غرب جغرافیایی) اعم از علم و ایزار و ساختار و... تفصیل اومانیسم است.

پ.ن یک. اومانیسم به معنی کرامت انسان و مشابه های آن نیست؛ اومانیسم به صورت خلاصه یعنی «انسان خدایی» یا انسان محوری. یعنی بشر خود را مدار و محور بداند و برای خود این حق را قائل باشد که در مرکز عالم بایستد و آن را هر طور که خواست شکل دهد. اومانیسم البته می تواند به اشکال مختلفی بروز و ظهور کند؛ از دیکتاتوری تا دموکراسی... که همه شان در محوریت اهوای انسان مشترکند.
پ.ن دو. اگر اومانیسم را این طور معنا کنیم و آن را اساس مدرنیته بدانیم، نتیجه ی قطعی این می شود که مدرنیته ی اسلامی چیزی است مثل دایره ی مثلث. اگر این ممکن باشد، آن هم قابل تصور است!

  • آسیابان

بسم الله

بحثی در باب افزایش جمعیت. بخش سوم: عمل یا اقامه؟ ـ دو



در مطلب قبل به اختصار، تفاوت عمل و اقامه گفته شد. اقامه یعنی فراهم کردن شرایط مختلف (مادی، ساختاری، فکری و...) برای یک عمل. بدون اقامه هم می توان عمل کرد؛ اما سخت.
مثال عمل به دستور خواندن نماز، و اقامه ی نماز هم زده شد. در این مطلب ان شاء الله دو مثال دیگر مطرح می شود که به نظرم از جهاتی بهتر از مثال نماز هستند. امر به حیا و نهی از ربا از آموزه های اسلام اند. به صورت فردی می شود به هز یک از این دو عمل کرد یا دست کم برای عمل به این ها کوشید؛ یعنی شخصاً فرد تلاش کند با حیا باشد و ربا ندهد و نگیرد.
اما نکته ی مهم این است که گاهی در جامعه اقامه ی بی حیایی می شود؛ گاهی هم اقامه ی دادن و گرفتن ربا. چه طور؟
افراد هم سن و سال من، خانه های قدیمی را کمابیش دیده اند؛ منظورم خیلی قدیمی هم نیست البته. خانه هایی که در آن ها سه بخش خانه معمولاً جدا از ساختمان و در انتهای حیاط بودند: آشپزخانه، حمام، و توالت. بحث را ببریم روی آشپزخانه:
متعارف این بوده (و هنوز هم هست) که کارهای آشپزخانه بیشتر مربوط به بانوان خانه باشد. از سوی دیگر در اسلام بر پوشیدگی بانوان تأکید خاص شده. یکی از کارهایی که برای اقامه ی این امر در تمدن اسلامی انجام شده، همین جدا بودن آشپزخانه از محل های عمومی تر خانه است. برای با حیا بودن، آن آشپزخانه ها «مناسب تر» بودند تا آشپزخانه های open.
در دوره ی جدید و متناسب با مواجهه ی منفعلانه ی ما با فرهنگ و مظاهر غربی، این باور که باید باحیا بود هم سست شد (شاید بگویید شیوه های با حیایی تغییر کرد؛ این حرف را فعلا بگذاریم و بگذریم). این سستی، خودآگاه و ناخودآگاه در رفتارها و معماری و... اثر گذاشت و شاید ما فکر کردیم امثال شیخ بهایی خیلی هم باهوش نبوده اند؛ چون نفهمیده اند اگر آشپزخانه کنار پذیرایی باشد زحمت زن کم تر است تا این که آخر حیاط باشد! و ما که باورمان به حیا کم شد یا از بین رفت، و یا فکر کردیم می شود راحت تر باحیا بود، آشپزخانه ها را از ته حیاط آوردیم تنگ عمومی ترین جای خانه یعنی پذیرایی که بسیار پیش می آید که افراد نامحرم در آن آمد و شد کنند. و این مدل معماری، با حیا بودن زن را سخت کرد... چون مثلاً یا باید در آشپزخانه هم چادر بپوشد که طبیعتاً کار کردن را مشکل می کند، یا از این نوع پوشیدگی کوتاه بیاید...
پس می توان گفت آن آشپزخانه ها اقامه ی حیا می کرد و این آشپزخانه ها اقامه ی بی حیایی...

یک نکته ی مهم هم این است که ارتباط فکر با ساختار، یک سویه نیست. یعنی این نیست که فقط تغییر مدل فکر ما باعث شد آشپزخانه مان این طوری شود؛ بلکه این تغییر معماری و... کم کم روی فکر هم اثر می گذارد. برای نسل هایی که در خانه های open بزرگ می شوند، کم کم معنی حیا هم متفاوت می شود... اگر مادربزرگ های ما سخت شان بود که جلوی چشم نامحرم آشپزی و... کنند، دخترهای ما از کوچکی به این رفتارها عادت می کنند و قبحی در آن نمی بینند...

پ.ن یک. مثال ربا باز هم به بعد موکول شد!
پ.ن دو. این مدل حرف ها در چشم خیلی ها نشانه ی تحجر و ارتجاع و خشک مغزی است. امثال این اوصاف را از افراد مختلفی شنیده ام. توقع هم ندارم با زدن این حرف ها برایم هورا بکشند یا بکشید. فقط دوست دارم این برچسب هایی که به ما چسبیده مانع تأمل در حرف هایی که می زنیم نشود.

  • آسیابان

بسم الله

بحثی در باب افزایش جمعیت. بخش دوم: عمل و اقامه ـ یک


برخی از اندیشمندان معاصر، به صراحت به بیان تفاوت عمل با اقامه پرداخته اند. به صورت خاص استاد سیدمحمدمهدی میرباقری در این مورد مباحثی دارند. این مطلب، با استفاده از دیدگاه ایشان است؛ البته تا حدی که حافظه ی بنده و دیگر شرایط همکاری کنند.
ما گاهی به «عمل» به دستور یا کاری می پردازیم و گاهی به «اقامه» ی آن کار یا دستور. فرق این دو چیست؟ معنای عمل که تقریبا واضح است. مثلا فرض بفرمایید دستور داریم که نماز بخوانید؛ حیا داشته باشید؛ و ربا نخورید. گاهی ما به این دستورها ـ و یا به ضد آن ها ـ عمل می کنیم. مثلاً شما در خانه یا مسجد نماز می خوانید؛ و فرد دیگری نماز نمی خواند. شما در زندگی تان اهل حیا هستید؛ آن دیگری نیست. شما اهل ربا دادن و گرفتن نیستید؛ اما آن دیگری هست. کار هر دوی شما «عمل» است... حتا وقتی شما نماز جماعت می خوانید.
اقامه چیست؟ اقامه یعنی فراهم کردن زمینه و شرایط برای کاری؛ چه مثبت و چه منفی. این زمینه ممکن است فیزیکی باشد؛ ممکن است ساختارسازی و نظام سازی باشد؛ و چیزهای دیگر.
مثلاً چه؟ ما دستور داریم در مورد نماز اول وقت؛ گرچه استحبابی. عده ای به این دستور عمل می کنند. ولی عده ای به خاطر شرایط نمی توانند این کار را کنند. مثلاً دانشجو است و در زمان اذان کلاس دارد. حالا اگر معاونت آموزشی دانشگاه بیاید و بخش نامه کند که از نیم ساعت قبل تا نیم ساعت بعد از اذان تشکیل کلاس ممنوع است، این می شود اقامه. چون شرایط را فراهم می کند که «بشود» نماز اول وقت خواند. مثال دیگر ساخت نمازخانه و مسجد است. و قس علی هذا!

پ.ن یک. ذکر دو مثل حیا و ربا هم تعمدی بود و قصد نشان دادن نمونه ی عینی داشتم که به روشن تر شدن بحث کمک می کند. ولی برای طولانی نشدن مطلب، آن دو باشد برای قسمت بعد؛ اگر خدا بخواهد.
پ.ن دو. برای دیدن دقیق نظر استاد میرباقری در این مورد و هم چنین مباحث جدی دیگری، می توانید به کتاب «بینش تمدنی» رجوع کنید.

اشاره: پیش تر بخش اول (مقدمه ی) این مطلب در همبن جا گذاشته شد. می توانید آن را از این جا ببینید:

فرزند نآوری. یک

  • آسیابان