آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

۹۲ مطلب با موضوع «1357» ثبت شده است

بسم الله


گاهی به برخی دوستان می گفتم که به نظر من در مورد معنای بصیرت یک سوء تفاهم رخ داد. حضرت آقا در سال 88 بسیار تأکید کردند روی مسأله ی بصیرت. و سخنرانی ها و کلیپ ها و... فراوانی رواج گرفت در راستای بصیرت افزایی. مشکل این جا بود که برخی از ما فکر کردیم بصیرت افزایی یعنی لو دادن جلسات پنهان فتنه گران و دوستان شان با فلان جاسوس انگلیسی یا فلان طراح انقلاب های مخملی یا فلان حرف فلان تئوریسین ضد انقلاب یا...
این ها به جای خود و در اندازه ی خود شاید لازم و مفید باشد.
اما بصیرت چیزی ورای این هاست به نظرم... بصیرت الزاماتی دارد و موانعی. مثلاً تحلیل درست لازم دارد؛ شناخت مبانی فکری گروه های گوناگون را نیاز دارد و نسبت سنجی آن ها با اسلام؛ و...
و بصیرت، موانعی دارد...
یادم هست زمانی سخنی از علامه مصباح یزدی دیدم که گفته بودند «بزرگ ترین مانع بصیرت، حب دنیا است.» و ایشان فردی است که رهبری در موردشان فرمودند بصیرت به معنی واقعی کلمه در آقای مصباح وجود دارد.

دوستان خوبم! چه مقدار دنبال حل این مانع بصیرت در خودمان و دیگران بودیم؟ این حرف ها کجای تلاش های ما برای بصیرت افزایی در جامعه جا دارد؟

  • آسیابان

بسم الله


باز نشر «سند 2030 و چالش تمدنی» از وبلاگ پلکان.


در مورد 2030 منتظر بودم کمی اطلاعاتم کامل شود و خب البته به حمد الله دوستان زیادی هم دست به قلم شدند و گفتنی ها را گفتند؛ چیزی هم مد نظرم بود که آیت الله مکارم شیرازی امروز بیان کردند؛ حرف خیلی تازه ای نیست؛ جز تشریح آنچه گفته شده:

در کل، دولت قبول دارد که برخی قسمت های سند مطابق با فرهنگ دینی و بومی نیست؛ لذا آن را به قید استثناء پذیرفته است و همین را هم وجه توجیه کارِ خود قرار داده است. دوستی عزیز نوشته بود که این استثناء، استثنای اکثر است: یعنی بیشتر مواد را در بر می گیرد و لذا چنین استثنائی صحیح نیست و باید کل سند را رد کرد؛ همچنانکه کسی نمی تواند بگوید من تمام الفبای فارسی را بلدم؛ به جز حروف نقطه دار و دندانه دار! چنین کسی باید بگوید من الفبا را بلد نیستم.

این سخن البته متین است؛ اما اِشکال کار سند 2030 عمیق تر از این حرف هاست. فرض کنید یک نفر تصمیم به قتل فرد دیگری می گیرد؛ برای این منظور می رود پشت در خانه اش و در می زند؛ با او حال و احوال می کند؛ با اجازه به داخل خانه اش می رود؛ کفش هایش را در جاکفشی می گذارد؛ میوه ای را برداشته و پوست می گیرد؛ می خورد؛ و ناگهان همان چاقو را در شاهرگ میزبان فرو می کند! سپس جسد را در پتو پیچیده و به خارج از شهر می برد

تمام این اقدامات دارای یک روح و یک هدف پلید است: قتل. حالا ما نمی توانیم بگوییم قسمت های انسانی اش را قبول داریم در [زدن؛ در آوردن کفش؛ سلام و احوال پرسی] و قسمت های غیر انسانی اش را محکوم می کنیم [فرو کردن چاقو و انتقال دادن جسد]. این کار یک کلیت دارد؛ همه با هم یا درستند؛ یا نادرست. استثناء کردن در اینجا مخالف با روح عمل است.

مشکل اصلی در سند 2030، روح و کلیت آن – یعنی یک دست کردن آموزش های جهانی در راستای اهداف لیبرال دموکراسی غربی است: حتی اگر در این سند آمده باشد که باید به دانش آموزان قرآن آموخت، باز هم این بند محکوم است. این خیلی نکته ی مهمی است. وقتی مشکل با یک مجموعه و یک تمدن و یک بینش باشد، تمام اجزای آن با هم محکومند و فرضا که برخی کارها حُسن فعلی داشته باشند، حُسن فاعلی ندارند. مگر در دل آمریکا در همین ماه رمضان چراغ سبز روشن نمی شود؟ مگر کاخ سفید تبریک نمی گوید و حتی گاه افطاری نمی دهد؟ اصلا مگر در فرهنگ غربی، گاه دین داری شخصی ترویج داده نمی شود تا جلوی برخی افسردگی ها گرفته شود؟ مگر مراکز خیریه ندارند؟ مگر مثلا در کاباره ها و مشروب فروشی ها، نظم را رعایت نمی کنند؟ آیا می شود گفت نظمتان را قبول داریم ولی مشروب خوردتان را نه؟

مشکل بعدی – که ریشه در مشکل قبلی دارد- به تفسیر زمینه ای از متون باز می گردد؛ یک واژه در یک فرهنگ و جغرافیا، معنایی غیر از معنای آن واژه در فرهنگ و جغرافیای دیگری دارد. خدا رحمت کند آن بنده ی خدا را که بعد از شنیدن سخنان کارتر، گفته بود ایشان شدیداً متدین هست و همان چیزی را می گوید که ما هم می گوییم: آزادی، برابری، برادری و... . ایشان متوجه نبودند که آزادی در بیان کاتر، معادل حریت در کلام امام حسین(ع) نیست [با پوزش از این مقایسه].

وقتی یک سند غربی با رویکرد حقوق بشری ارائه می شود، خیلی بلاهت می خواهد که ما آن را معادل «کرامت ذاتی انسان در اسلام» بدانیم. اصلاً این واژه در آن فرهنگ یک معنای دیگر دارد؛ خشونت در آن فرهنگ یک معنای دیگر دارد؛ خانواده یک معنای دیگر دارد. توسعه یک معنای دیگر دارد و...

واژه ها در فرهنگ های گوناگون، معانی مختلفی می گیرند. خدا رحمت کند مولانا را؛ مثالی می زند و می گوید فردی آمد و طوطی خود را نگهبان انبارش قرار دادو گفت اگر دزد به سراغ اموال قیمتی آمد، من را خبر کن؛ صبح آمد و دید دزد همه ی طلا و جواهرات را برده است؛ از طوطی پرسد؛ طوطی گفت بله؛ فردی آمد و جواهرات را برد؛ گفت چرا بیدارم نکردی؟ طوطی گفت: چون آنچه نزد من گرانبهاست، قند و شکر است و آن فرد به سمت قند و شکر ها نرفت!!

تازه اینها در فرضی هست که فقط اختلاف فرهنگ باشد؛ آنچه امروز بین فرهنگ اسلامی و غربی در جریان هست، یک جنگ تمام عیار است. نمی دانم مشکل کجاست اما می دانم اهمیت این موضوع خیلی مهم تر از مسئله­ ی حرمت استعمال تنباکو  و آن مسئله­ ی مشهور هست.

پ.ن : مشکلی دیگر که برخی اساتید و دوستان اشاره داشتند، این است که این سند اصلا قابل استثناء خوردن نیست [حق تحفظ ندارد]؛ یعنی اگر مواد اصلی آن را استثناء کنیم، از مزایای آن بی بهره خواهیم بود...

 

 

  • آسیابان

بسم الله


پیشانی نوشت:

عسی أن تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم.

چه بسا چیزی را ناپسند بدارید در حالی که خیر شماست.

قرآن کریم.



یک. بعد از انتخابات سال 92 در دکه ای رفتم و هفته نامه ی نه دی را خریدم؛ فروشنده  که دید مشتری این هفته نامه ام ـ بدون این که هیچ آشنایی قبلی داشته باشیم ـ به شوخی و جدی گفت خطرناک هستیا... گمانم عین همین حکایت هفته ی بعد هم اتفاق افتاد. جواب دادم انصافاً ما خطرناکیم یا آن ها که رأی نمی آورند و #هشت_ماه مملکت را به هم می ریزند؟ گمانم جوابی نداد!

دو. چندین ماه است ساکن کوی دانشگاه تهران هستم؛ یکی از نقاط بد نام در آشوب و زد و خورد. تقریباً دو هفته قبل از انتخابات به شهرمان رفتم و یکی دو روز قبل از انتخابات قصد تهران کردم. یکی از نگرانی های جدی اهل خانه این بود که اگر کار به آشوب کشید و دوباره کوی به هم ریخت چه می شود... اگر می توانی بمان. به هر دلیلی برگشتم و حالا هم در کوی نشسته ام!

سه. فکر نکنم هیچ کدام از اهل خانه مان ـ مثل سایر مردم ـ الآن نگران فضای کوی باشند. اگر اهل خانه در مورد من نگرانی ای داشته باشند، در مورد غمی است که می دانند از نتیجه ی انتخابات بر دلم نشسته و به این زودی ها پا نمی شود. لبخندی که سال 92 بر لب ما حرام شد، گویا قرار نیست تا چهار سال دیگر حلال شود.

چهار. ما کم برچسب نخورده ایم و نمی خوریم... اما دوست دارم اگر فردا کسی برود در آن دکه و نه دی بخرد، فروشنده این قدر انصاف داشته باشد که نگوید خطرناک هستیا!


یا حق

  • آسیابان

بسم الله

خیلی وقت است فوتبال نگاه نمی کنم
اما یادم هست گاهی گزارشگرها می گفتند فلان تیم هم دارد نتیجه را می بازد و هم اخلاق را...

کاش گزارشگرهای عالم سیاست مجبور نشوند این را بگویند!

  • آسیابان

بسم الله

دو روز تا انتخابات مانده؛ انتخاباتی که «یکی» از وظایف ما در قبال انقلاب است؛ گرچه یک وظیفه ی مهم.
وظیفه ی دوستداران انقلاب این است که همواره بکوشند جامعه از وضع موجود به سمت وضع مطلوب حرکت کند. این وظیفه باقی است؛ چه روحانی رأی بیاورد و چه آقای رئیسی. نه با رأی آوردن روحانی دنیا برای ما تمام می شود و نه با رأی آورن رئیسی تکلیف برای ما... تکلیف ما باقی است؛ گرچه با توجه به شرایط تغییر می کند.

پ.ن به پیروزی جریان انقلابی در انتخابات بسیار امیدوارم و این را اصلاً بعید نمی دانم.
دعا فراموش نشود...

  • آسیابان

بسم الله

روحانی بسیار کوشیده تا به مردم بقبولاند که رأی دادن به آقای رئیسی مساوی است با بازگشت به دوره ی احمدی نژاد. آقای رئیسی هم جمله ی ماندگار "نه بازگشت به گذشته؛ نه تحمل وضع موجود؛ تغییر به نفع مردم" را خوب تحویل او داد.

فارغ از پاسخ آقای رئیسی، من تردید دارم که این دوگانه سازی لزوماً به نفع روحانی باشد. آقای روحانی! شما و امثال شما خاطره ی بدی از دوره ی احمدی نژاد دارید؛ اما غلط است که فکر کنید همه ی مردم این گونه اند. شما احتمالاً می دانید که اگر احمدی نژاد در صحنه بود شاید بدون هیچ تبلیغی 10 میلیون رأی داشت. ده میلیونی که حداقل در چهار سال اول دوره ی احمدی نژاد طعم خدمت را چشیده بودند؛ طعم مردمی بودن رئیس جمهور را چشیده بودند؛ و...
ده میلیونی که برای خیلی شان احمدی نژاد یک پدیده ی منحصر به فرد بود و شاید ترجیح می دادند رأی سفید بدهند اما به فرد دیگری رأی ندهند. ده میلیونی که حالا ـ بر اثر حرف های شما ـ شاید به این نتیجه رسیده باشند که می توان از بین همین نامزدها یک دولت اهل خدمت و مردمی دیگر تشکیل داد...
آقای روحانی دوگانه ای را راه انداخته که معلوم نیست به سودش باشد.

پ.ن. حضرت آقا در سال 92 فرمودند دولت بعد باید خوبی های دولت قبل را داشته باشد و ضعف هایش را نه... به نظر می رسد می توان در این انتخابات به سمت چنین دولتی رفت...

  • آسیابان

بسم الله

او گوش و دهان دیگری خواهد ساخت
دستور زبان دیگری خواهد ساخت

«دنیای قشنگ نو» فرو خواهد ریخت
آن مرد جهان دیگری خواهد ساخت...

* «دنیای قشنگ/شگفت انگیز نو» نام یکی از رمان های مشهوری است که آرمانشهر غربی را تصویر کرده است.

میلاد «آن مرد» مبارک...
اللهم اجعلنا من شیعته و انصاره

  • آسیابان

بسم الله



آخرین مقاتله ما به مثابه سپاه عدالت نه با دموکراسی غرب که با اسلام آمریکایی است ، که اسلام آمریکایی از خود آمریکا دیر پاتر است . اگر چه این یکی نیز و لو «هزار ماه» باشد به یک «شب قدر» فرو خواهد ریخت و حق پرستان و مستضعفان وراث زمین خواهند شد.


سید شهید ما؛ آقا مرتضای آوینی

  • آسیابان

بسم الله

850000*12=10200000
200000000/10200000=19.60

می پرسید چیست؟
یک. حقوق 850 هزار تومانی یک کارگر معدن در طول سال مجموعاً می شود ده میلیون و دویست هزار تومان
دو. سرمایه ی دختر مظلوم وزیر برای واردات لباس، طبق ادعای آقای جهانگیری دویست میلیون تومان بوده
سه. اگر یک کارگر معدن حتا ریالی خرج نکند، با این حقوقش بعد از نوزده سال و حدوداً هفت ماه می تواند معادل سرمایه ی واردات دختر وزیر (و نه دارایی او) پول پس انداز کند

پ.ن یک. البته حساب و کتاب بالا با این فرض است که حقوق کارگر معدن به او داده شود؛ نه این که مثلاً سه سال بگذرد و حقوق نگیرد
پ.ن دو. برای جمع کردن چنین پولی کارگران معدن باید خوب به یاد داشته باشند که اگر دندان شان هم خرد شد، نباید برای گذاشتن دندان عملی دستی به حقوق هایی که می گیرند بزنند


یا علی


آسیاب در تلگرام: telegram.me/asiaban57


  • آسیابان

بسم الله

بعضی برج عاج نشین ها وقتی برای مردمی کوخ نشین اتفاقی می افتد، مثلاً همین ماجرای غم انگیز معدن، از مردم می خواهند باور کنند که که در غم شان شریک هستند؛ با شگردهایی که بلدند و نیازی به گفتن ندارد.
انگار این ها نمی دانند یا خودشان را به نادانی زده اند که غم مردم تنها در زمان مرگ شان نیست... شمایی که آن بالا مسابقه ی دزدی و اشرافیت راه انداخته اید بعید است غم مرد هایی را بفهمید که شرمنده ی پسربچه شان هستند که بعد از چند سال نتوانسته اند برایش یک دوچرخه ـ حتا دست دوم ـ بخرند...
اگر مردانگی ای در وجود تان هست، در این دست غم های بیچارگانی که به بلای شما مبتلا شده اند هم شریک شوید.


پ.ن. البته مستضعف ها، مستکبران را در غم فقر و نداری خود شریک می دانند؛ خیلی زیاد. شراکتی شبیه نقش علت در معلول...

  • آسیابان