آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

۱۲۳ مطلب با موضوع «1357» ثبت شده است

بسم الله


کمی طولانی است؛ ولی ارزش سه چهار دقیقه وقت گذاشتن را دارد!


سخنان مهم دکتر جلیلی در جمع اصحاب رسانه:

✅ امروز همه کسانی که در عرصه فرهنگ و کار رسانه هستند است اذعان دارند که در یک «جنگ رسانه‌ای» هستیم . شواهد این موضوع آنقدر زیاد است که قابل انکار نیست .

✅ «فتنه زرد» از مسایل سیاسی تا اقتصادی، رسانه‌ای و... را در بر میگیرد برای همین در بسیاری از اوقات مشاهده می کنید که یک موضوعی که هیچ اهمیتی ندارد، ناگهان ضریب اول را در رسانه‌های مختلف پیدا می کند.

✅ چطور اگر یک امام جمعه در یک جا جشن تولد برای نوه‌اش بگیرد بلافاصله این خبر در همه رسانه ها منتشر می شود اما اگر امام جمعه سرپل ذهاب از روز اول زلزله برای همدردی با مردم  تا امروز در چادر زندگی کند در هیچ رسانه ای منعکس نمی شود!؟

✅ اگر یک فرماندار فلان ایالت امریکا چنین کاری می‌کرد، در رسانه های دنیا بازتاب پیدا می کرد ولی چرا چنین خبری نباید در اینجا ضریب پیدا بکند؟

✅ فردوسی شاعر بزرگ ایرانی به عنوان یک رسانه، از «افسانه‌» های ما «حماسه» درست کرد اما در واقعیات امروز حماسه‌های بزرگتری وجود دارد که متاسفانه خود ما آنها را می‌پوشانیم!

✅ امروز در کوچه پس ‌کوچه‌های کرمانشاه اسطوره ها و حماسه‌هایی وجود دارد که در رسانه ها خبری از آن ها نیست.

✅ اخیرا به منزل شهید فریدون احمدی از شهدای مدافع حرم کرمانشاه رفتم. وقتی از منزل شهید بیرون آمدم دیدم آنجا نوشته میدان فردوسی! پیش خود گفتم اگر امروز فردوسی بود، برای این فریدون چه حماسه‌ای خلق می‌کرد؟ آن وقت رسانه های ما چه کار می‌کنند؟

✅ شهید فریدون احمدی 14 ماه در اسارت گروه های تکفیری بود و در حالی که زیر سخت ترین شکنجه آن ها بود، با لطائف الحیل از طریق شبکه های مجازی توانست به داخل کشور از عملیات های گروه های تکفیری اطلاعات بدهد و بعد هم به شهادت برسد. این عظمت کم است؟  چرا صدا و سیما چنین اسطوره هایی را معرفی نمیکند؟

✅در مناطق زلزله زده قرار بود ظرف مدت کوتاهی 8000 کانکس نصب بشود اما در فرصت کوتاه تری سپاه این کار را انجام داد ولی چنین موفقیتی در رسانه ها ضریب پیدا نمی کند در حالی که خود آنها می گویند در یکی از ایالت های آمریکا بعد از گذشت سه ماه از طوفان، وضع به حال عادی حتی در ضرورات اولیه بر نمی گردد!

✅ امروز نیروهای انقلابی در مناطق زلزله زده کرمانشاه هر 27 روز یک خانه 140 متری آن هم فقط با55 میلیون تومان هزینه می سازند. چرا اینها نباید در رسانه ها ضریب پیدا بکند؟ چرا برای دیدن چنین حماسه هایی حتما باید در کوچه های روستاهای کرمانشاه رفت تا مطلع شد؟

✅ اگر خدای نکرده یک اختلاس انجام شود چه موج بزرگ رسانه‌ای ایجاد می شود اما چنین موفقیت هایی اصلا در رسانه ها دیده نمی شود.

✅ بدانید هر موضوع کاذبی که مطرح می‌شود، برای این است که یک موضوع اصلی پوشانده بشود.

✅ اگر اختلافی بین شیعه و سنی در یک جا باشد، سریع آن را بزرگ می‌کنند اما در مناطق زلزله زده کرمانشاه وقتی شیعه، سنی، کرد، فارس و... همه در کنار هم با صبوری کمک می کنند در رسانه ها منعکس نمی شود.

✅ وقتی به یک روستای زلزله زده رفتم دیدم یک طلبه سید از اسلامشهر تهران از سه ماه قبل به کرمانشاه آمده و به اهالی روستایی که همگی از اهل سنت هستند خدمت می کند. این زیبایی کمی است که در رسانه ها سانسور شده است؟

✅ هیات های مذهبی شیعه کرمانشاه برای کمک به برادران و خواهران اهل سنت بسیج شده اند. چرا اینها نباید دیده بشود؟ آن هم در محیطی که دشمن تمام تلاش را برای اختلاف افکنی انجام می دهد.

✅ممکن است ابزار رسانه در هر دوره ای فرق کند و یک روز شعر باشد، همانطور که فردوسی با هنرمندی این رسانه را به بهترین شکل به کار گرفت و یک وقت هم رسانه در قالب فناوری‌های جدید ارتباطی باشد اما مهم این است که از اینها چگونه استفاده می‌کنیم؟ و چه ضریبی به موضوعات واقعی می‌دهیم؟


منبع: کانال تلگرام دکتر جلیلی.

  • آسیابان

بسم الله

اولین مجموعه کتابی که برای "شناخت انقلاب اسلامی در تاریخ" پیشنهاد می کنم، یک دوره ی جمع و جور ـ و البته به نسبت خوب ـ تاریخ تمدن است. اگر این مجموعه را ببینید، یک مرور اجمالی بر تاریخ بشر از دوران باستان تا دوره ی معاصر می کنید و شناختی اجمالی از شرق (ایران و چین و...) و غرب (یونان و روم) باستان، قرون وسطی، تمدن مسلمین (و نه تمدن اسلامی به معنی دقیق)، رنسانس، دوران مدرن، نگاه های انتقادی در دوران مدرن و... پیدا می کنید. آماری که در این کتاب ها از جنگ های بین الملل اول و دوم و از نحوه ی تصرفات بشر در طبیعت داده شده هم قابل توجه هستند. کتاب ها قلم و طراحی خوبی دارند و تصاویر زیادی هم در آنها به کار رفته که خواندش را دلچسب تر می کند.
اسم کلی مجموعه، "روایت تفکر، فرهنگ، و تمدن از آغاز تا کنون" است و هر جلدش یک اسم دارد. به ترتیب:

جلد اول: آسمان به زمین الصاق شد
جلد دوم: دوباره به آسمان نگاه کن
جلد سوم: من به قدرت رسید
جلد چهارم: این عصر قرمز است
جلد پنجم: در جهت عکس حرکت کن

از تعداد نسبتاً بالای جلدهای کتاب نترسید! اولاً تعداد صفحات هر جلدش آن قدرها بالا نیست؛ ثانیاً عکس هم در کتاب فراوان است؛ و ثالثاً مطالب کتاب جذاب است و احتمالا همراهش خواهید شد...

کتاب را دفتر نشر معارف چاپ کرده و قیمت بالایی هم ندارد.

اینجا را کلیک کنید تا با این مجموعه آشناتر شوید و ـ با تخفیف ـ سفارشش بدهید.


  • آسیابان

بسم الله

مقدمه ی دوم

برخی موافقین و مخالفین، انقلاب اسلامی را حرکتی در تضاد با مدرنیته می دانند؛ آن هم نه صرفاً تضاد سیاسی. دو اصطلاح غرب و شرق در عالم سیاست کاربرد داشته و دارد؛ شرق را معمولاً به شوروی سابق و روسیه و چین امروز می گویند و غرب را به امریکا و اروپا. اما همه ی اینها در مدرن بودن مشترکند و تفاوتشان در عوارض است. آنها که انقلاب را مخالف مدرنیته می دانند می گویند انقلاب اسلامی در ذات با شرق و غرب سیاسی تفاوت دارد و نه در عرضیات (و این هم یک سطح از آن شعار مشهور «نه شرقی، نه غربی» است...).
این سخن نه چیزی است که باز کردنش کار یک مطلب کوتاه باشد؛ و نه تبیین آن از این قلم بر می آید. ولی حرفی است که شنیدن آن، قطعاً برای افرادی که می خواهند له یا علیه انقلاب موضع بگیرند و رفتارهای نظام را نقد و تحلیل کنند مهم و ضروری است.
شروع دوران مدرن را عصر رنسانس می دانند و رنسانس را که در لغت «نوزایی» معنی می دهد، از نو زاده شدن و نوعی بازگشت به یونان (و شاید روم) باستان می شمرند. یونان و روم چه بوده اند که مدرنیته بازگشت به آنهاست؟ فرق اساسی یونان و روم، با ایران و چین باستان چه بوده؟ در قرون وسطی چه تحولاتی رخ داد که بعد از حدود هزار سال، دوباره اندیشه ی بازگشت به یونان و روم در اروپا شکل گرفت (تمایز محوری این دورانها چه بوده؟). اگر به ربط «انقلاب و مدرنیته»، «مدرنیته و دوران باستان»، «دوران باستان و قرون وسطی» و... توجه کنیم، شاید نتیجه این بشود که بدون شناختی ـ ولو اجمالی ـ از اینها، شناخت انقلاب میسر نمی شود. اگر قرار باشد انقلاب را در تاریخ بفهمیم همه ی اینها مهم می شوند؛ گرچه در نگاه اول، یاد آور زنگهای کسل درس تاریخ در مدرسه باشند!

شاید کتابهایی که ـ به خواست خدا ـ در این چند روز معرفی می کنم، به روشن شدن این سؤالها کمک کنند و پاسخهایی هم برای آن ها ارائه دهند.

  • آسیابان

بسم الله


فکر می کنم برای شناخت انقلاب اسلامی، لازم است انقلاب را در تاریخ ببینیم. البته این شرط لازم شناخت انقلاب است و نه شرط کافی آن. یعنی چه انقلاب را در تاریخ ببینیم؟ معمولاً وقتی می خواهند انقلاب را تحلیل کنند، حداکثر چند دهه قبل از دهه ی پنجاه شمسی را مروری می کنند: رحلت آیت الله بروجردی و تسلیت شاه به مرحوم حکیم در نجف؛ اعتراض امام به لایحه ی انجمن های ایالتی؛ اعتراض به کاپیتالوسیون؛ پانزده خرداد؛ و... تا 12 بهمن و 22 بهمن...

اما به نظر می رسد چنین نگاه هایی نمی تواند تحلیلی درست و کامل از انقلاب به دست دهد. مدتی قبل یکی از رفقا جمله ای از هانتیگتون (استراتژیست امریکایی) فرستاده بود که واقعاً قابل تأمل است:
دشمنِ پس از جنگ سرد [= انقلاب اسلامی] خطرناک تر از دشمن جنگ سرد [= شوروی] است؛ چراکه انقلاب ایران سرمنشأ عقلانیت متفاوتی است و دشمن سابق چون ما می اندیشید.

برداشت ما از این سخن چیست؟ من فکر می کنم گوینده ی این حرف، خیلی بهتر از خیلی از مسئولین جمهوری اسلامی، انقلاب را فهمیده است. فهمیدن انقلاب در تاریخ، به معنی موافقت با انقلاب نیست؛ به معنی شناخت آن است. بعد از این شناخت، هم می شود با انقلاب موافقت کرد و هم مخالفت؛ ولی این دو، با مبنای درست و حسابی خواهد بود. هانتیگتون انقلاب را در تاریخ فهمیده و شدیداً با آن دشمن است؛ شهید آوینی هم انقلاب را در تاریخ فهمیده و ذوب در آن شده است.

ان شاء الله سعی می کنم در چند مطلب، تعدادی کتاب معرفی کنم که به پیدا کردن دیدی تاریخی به انقلاب کمک کنند. البته این معرفی ها و حرف ها برای برخی دوستان ـ و شاید همه شان ـ در حکم زیره به کرمان بردن است؛ آن هم زیره ای که حتماً اعلی یا عالی نیست؛ دوستان ببخشند.

  • آسیابان

بسم الله


وزیر خارجه ی فرانسه ـ که یکی از کشورهای اروپایی است و ما بعد از نومیدی از امریکا فکر کردیم پناه خوبی هستند ـ فرموده اگر ایران در بحث موشکی همکاری نکند، همچنان به تمایل برای توسعه ی سلاح هسته ای متهم خواهد بود. و لابد این اتهام یعنی وعده های کشکی ما رسماً هم کشک.

وطن امروز این جمله را گذاشته و تیتر زده "بازگشت به نقطه صفر". ولی فکر می کنم این به یک معنی بازگشت به نقطه ی زیر صفر است. اگر شروع مذاکرات آقای ظریف ـ که زمانی طرفدارانش ذوق زده می گفتند "ظریفه، ظریفه، شش کشور رو حریفه!" ـ نقطه ی صفر حساب شده، باید گفت آن زمان از برکت مجاهدت امثال شهید شهریاری و شهید احمدی روشن، هم قلب اراک را داشتیم و هم مقدار زیادی آب سنگین و اورانیوم غنی شده؛ تأسیسات هسته ای مان هم پلمب نشده بود... همانهایی که شد مایه ی فتح الفتوح دولت ژنرالها و در قبالش این همه دستاورد به دست آورده ایم! (شکوه جشن تولد دو سالگی برجام را ندیدید؟!)

البته امیدی ـ به قول دوستی امید احمقانه ای ـ هم وجود دارد که به یک معنی بازگشت به نقطه ای بالاتر از صفر باشد. برخی مسئولان را که نمی دانم چه قدر دنبال کسب تجربه اند؛ اما اگر مردم تجربه ی برجام را فراموش نکنند، شاید توجه کنند که خر همان خر است؛ روزی اسمش امریکاست و روزی اروپا.

پ.ن. چه قدر خنده دار ـ البته از نوع خنده ی تلخ تر از گریه ـ است که گاهی برخی آقایون دیپلمات می گویند فلان کار طرف مقابل "بی اخلاقی" است! آخر در دنیایی که با اداره ی همین حضرات اروپایی و امریکایی میلیونها زن و کودک عراقی و افغانی به خاک و خون کشیده می شوند، چیزی کشک تر از اخلاق وجود دارد؟! واقعاً فکر کرده اید این حضرات دغدغه ی این را دارند که کارشان مطابق موازین اخلاق است یا نه! زهی خیال خام.

  • آسیابان

بسم الله

إنّما بَدءُ وقوعِ الفِتَنِ أهواءٌ تُتَّبَعُ و آراءٌ تُبتَدَعَ؛ یُخالَفُ فیها کتابُ اللهِ، و یَتَوَلَّی علیها رجالٌ رجالاً علی غَیرِ دینِ اللهِ. فَلو أنَّ الباطلَ خَلَصَ مِن مِزاجِ الحَقِّ لَم یَخفَ عَلی المُرتادینَ؛ وَ لَو أنَّ الحقَّ خَلَصَ مِن لَبسِ الباطلِ، انقَطَعَت عنه ألسُنُ المُعاندینَ. وَ لکِن یُوخَذُ مِن هذا ضِغثٌ و مِن هذا ضِغثٌ، فیُمزَجان! فَهنالِکَ یَستَولی الشیطانُ عَلی اولیائِه و ینجو « الذینَ سَبَقَت لَهُم مِن اللهِ الحُسنی »

به راستی آغاز #فتنه ها، هوا هایی است که تبعیت می شوند و نظراتی که به بدعت، گذارده می شوند. در این نظرات با کتاب خدا مخالفت می شود و بر اساس آنها، گروهی از مردمان گروهی را ـ بر مبنایی غیر دینی ـ ولیّ خود می گیرند. پس اگر #باطل ممزوجی از #حق با خود نداشت، بر جویندگان پوشیده نمی ماند؛ و اگر حق دچار ترکیب با باطل نبود، زبان اهل عناد از ـ خرده گیری به ـ آن بریده می شد. اما قسمتی از حق و قسمتی از باطل گرفته و ترکیب می شوند. اینجاست که شیطان بر دوستان و پیروان خود استیلا می یابد و آنانی نجات می یابند که از مشمول نیکی خدا بوده اند...

(خطبه ی 50 نهج البلاغه. ترجمه ی آزاد؛ با نظر به ترجمه ی مرحوم محمد دشتی)

پ.ن. خیلی وقتها چیزی که "حق" است، در عمل و با توجه به اقتضائات وجود خارجی و عینی، دچار آمیختگی با "باطل" می شود. باید به خدا پناه برد که مبادا در چنین جاهایی چشممان به باطلهای عارضی خیره شود و حق بودن اصل را هم منکر شویم... حکایت باطل هم همین است. شاید هیچ باطلی نباشد که آذین هایی از حق به خود نبسته باشد. اگر فقط حق های عارضیِ یک باطل را ببینیم چه بسا باطل بودنش را نفهمیم... کار عمرو عاص ها همین بوده... امروز هم عمرو عاص ها کم نیستند و خیلی شان ـ که شاید عمرو عاص هم پیش شان لنگ بیندازد ـ از داخل صفحه های موبایل و تلوزیون با ما حرف می زنند... قرآنی را محافظ معاویه می کنند و کار را به جایی می رسانند که برخی قربة الی الله بر لشکر امیرالمؤمنین شمشیر بکشند. باید مراقب بود.

  • آسیابان

بسم الله


در برخی کتب کلامی و فلسفی استدلالی برای ضرورت نبوت اقامه شده که این روزها خوب درک می شود. این استدلال را جناب بوعلی نیز در نمط نهم اشارات و تنبیهات آورده. خلاصه و ساده ی استدلال این است: آدمی زندگی اجتماعی دارد و زندگی اجتماعی نیازمند نظم است و نظم متوقف بر وجود قواعدی نظم دهنده. این قواعد را باید کسی تعیین کند که خود، ذی نفع نباشد (و البته علم و... هم داشته باشد). حالا چه کسی است که قطعاً از این قواعد نه ذی نفع است و نه می خواهد با اینها از خودش ضرری را دفع کند؟ خدا. و خدا هم این قواعد را از طریق انبیاء به انسان ها می رساند...

خوب؛ لابد عقلای عصر جدید در این استدلال یا یک سری مبانی دیگر با جناب ابوعلی سینای ما اختلاف داشته اند که قائل به دموکراسی و پارلمان و قانون و... شده اند. و در این فضا، استدلال ابن سینا ـ شاید بهتر از زمان خودش ـ فهم می شود. وقتی مثلاً مجلس یا هیأتی از مدیران و... قانون هایی وضع می کنند که قرار است بر خودشان حاکم باشد. در این وضع اگر فرد در بند هوای خود باشد ـ که از این دست افراد، از فراوان ترین گونه های انسانها هستند ـ هوایش حاکم بر قانونی می شود که قرار است بر خودش حاکم باشد! فکرش را بکنید: فردی در بند شکم و رفاه پرستی خودش باشد و بخواهد سرنوشت بیت المال مسلمین را با رأیی تصویب کند! چه چیز می خواهد این فرد را قانع کند که نان شب برخی مردمی که در چند کیلومتری شما زندگی می کنند (و یا زنده اند!)، مهم تر از این است که ماشین شما چه مدلی است یا مبلمان دفترتان چگونه است؟

پ.ن. الحق که بوعلی پر بیراه نگفته!

  • آسیابان

بسم الله

دانشکده ی ما دانشجوی اهل سنت کم ندارد. اصلاً رشته ای داریم که مختص اهل سنت است. پس طبیعی است که در وضوخانه ببینی کسی دارد به سبک اهل سنت وضو می گیرد یا در نمازخانه دوستانی را ببینی که دست بسته نماز می خوانند.
گرچه تا حال تقابلی جدی میان شیعیان و اهل سنت دانشکده ندیده ام، اما قرابت خاصی هم چشمم را نگرفته. انگار دیواری نامرئی بین دو طرف هست.
دیروز یکی از سنی های دانشکده مشغول وضو گرفتن بود و به فاصله ی یک متری اش دانشجوی دیگری بود که لابد ادعای شیعه بودن داشت. برادر شیعه مان شروع کرده بود به خواندن یک مداحی؛ که البته شاید بیش تر مدح شیعیان امیرالمؤمنین بود تا مدح حضرت! چندان دقت نکردم تا ابیات را به ذهنم بسپارم؛ ولی مثلا یک جایش خلقت بهشت را هم گویی صدقه ی سر شیعیان می دانست. سواد بحث کلامی کردن را ندارم که بگویم سبب خلق بهشت چه بوده و چه نبوده. این بحث ها باشد برای آنها که سوادش را دارند. اما دو نکته به ذهنم رسید در این باره:
یک) اولاً گفت «آن که یافت می نشود، آنم آرزوست!»... شیعه بودن ادعایی است که خیلی از دهان من و امثال من بزرگتر است. بزرگی فرموده بود به جای این حمد که برای روز عید غدیر وارد شده که «الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین...» باید بگوییم «اللهم اجعلنا من المتمسکین...». اگر شیعه سلمان بود، ما چه کاره ایم؟ واقعیت این است که من خودم گاهی وقتی می خواهم دعا کنم که «اللهم اجعلنی من شیعة امیرالمؤمنین»، از بزرگی این دعا و کوچکی خودم شرم می کنم و به این فکر می کنم که خواستن این ـ با توجه به حالم ـ چه قدر درست است و چه قدر پررویی؟!
دو) اثری که خواندن این اشعار بیخ گوش یک سنی دارد چیست؟ اگر امیرالمؤمنین اینجا بودند، این کار را تأیید می کردند یا رد؟ مشکل امروز ما این است که به سنی ها یادآوری کنیم که ما علت خلق بهشتیم؟!

و سخن آخر این که در روایت داریم نماز خواندن پشت سر اهل سنت، مانند نماز خواندن پشت سر رسول الله است. البته استناد به مثل این روایات و برداشت از آنها کار اجتهادی می خواهد؛ اما بعید می دانم او که این شعر را می خواند این کار اجتهادی را کرده باشد و فهمیده باشد الآن نباید به مضمون این روایات پای بند بود!

پ.ن. المتقدم لهم مارق، و المتأخر عنهم زاهق، واللازم لهم لاحق. خوشا به حال این دسته ی سوم. برای امثال من، همین که «لاحق» نیستیم ادل الدلیل است که یا پیش افتاده ایم و یا عقب افتاده؛ یا در بعضی کارها پیش افتاده و در بعضی عقب افتاده...

  • آسیابان

بسم الله

(طولانی است؛ ولی به نظرم ارزش خواندن دارد)

یکم) یک بار یکی از اساتیدمان از این می گفت که یکی از مشکلات هتل های ایران برای گرفتن درجه های بین المللی این است که در تعیین جهت سنگ توالت، محدودیت دارند. محدودیت شان چیست؟ جهت قبله. (می دانیم که قضای حاجت در حال پشت یا رو به قبله بودن حرام است.) مثلاً با توجه به حالت ساختمان و درِ ورودی سرویس بهداشتی و جهت نورگیر و... مناسب این است که سنگ توالت در جهت جنوب غرب ـ شمال شرق باشد؛ در حالی که قبله هم در همین مسیر است. حالا مثلاً آن نهاد بین المللی که متولی رتبه بندی هتل هاست گیر می دهد که اگر سنگ توالت در این جهت نباشد، فردی که می خواهد از آن استفاده کند باید بعد از ورود به سرویس بهداشتی 90 درجه بچرخد؛ پس میزان رفاهش کم شود... برای همین شما به جای درجه ی B، درجه ی C را دریافت می کنید. نتیجه چیست؟ هتل ساز ایرانی یا باید قید درجه ی بالاتر (و در نتیجه پول بیش تر) را بزند؛ یا بگوید عقل حکم می کند در این جا برای رعایت مصالح(!) و به عنوان ثانوی، آن حکم فقهی را کنار بگذاریم ـ خاصه این که مشتری های این هتل، فرنگی اند و غیر مسلمان. (کاری که شنیده ام در برخی هتل ها دارد انجام می شود.)

دوم) قبله ی تهران کج است! یعنی شما اگر بخواهید در خیلی از ساختمان ها و مساجد تهران نماز بخوانید، باید با زاویه ی حدود 45 درجه بایستید. چرا؟ چون تهران رو به جنوب ساخته شده و قبله، جنوب غرب است. سمت جنوب بودن پنجره ها در ایران، از این جهت حسن است که زمستان ها آفتابگیر می شوند و تابستان ها نه (یعنی کم تر). اگر بخواهیم این حسن را داشته باشیم، باید ناجور و کج بودن قبله را هم بپذیریم. شاید توی ذوق بزند که نمازخانه مستطیلی باشد و امام جماعت و مأمومین نه رو به سمت یک ضلع، بلکه به سمت یک زاویه نماز بخوانند؛ اما این هزینه را، اگر شهرِ رو به آفتاب جنوب بخواهیم، باید داد. راهِ دیگر این است که کل نمازخانه را رو به جنوب غرب ساخت؛ اما این طور هم پِرتی زمین زیاد می شود و طراحی سخت تر و هزینه ها بیش تر؛ چون ساختمان های اطراف رو به جنوب هستند. اگر شهری بخواهد قبله اش توی ذوق نزند و این هزینه ها را هم ندهد، باید از اول در جهت قبله ساخته شود؛ ولو این که نورگیرش کم تر شود. جهت کلی شهر است که باعث می شود چیزی در آن متجانس باشد یا نه... (در این مثال، مسامحه ای بود و مثال را برای تقریب به ذهن زدم. امیدوارم فکر نکنید گیرِ من به سمتِ ساخت و سازها در تهران است! لبّ حرفم، جمله ی آخر بود.)

سوم) در چند روز اخیر، سه نفر از دوستانم یادداشتی را فرستادند (به طور خصوصی یا در گروه) که در آن گیری داده شده است به بحث دیه و شتر و... . شاید دیده باشید مطلب را. در این باره چند نکته ی سطحی (نه نادرست) می شود گفت. مثلاً می شود گفت در فقه، دیه منحصر به شتر نیست و امور متعددی است که بین آن ها تخییر وجود دارد. حالا اگر قانون گذار ایران دیه را بر مبنای شتر تعیین کرده، اگر ایرادی هست و پیشنهادی، مخاطب آن باید دستگاه تقنین باشد و نه حوزه ها و مراجع. یا می شود پرسید گیریم وارادات شتر به قصد شکستن قیمت آن زیاد شود؛ ایرادش کجاست؟ آخر اگر تقاضایی برای شتر در داخل نباشد، بیمه ها می خواهند شترها را در ساختمان های سنگی و شیشه ای خودشان نگه دارند؟ و... اما فکر می کنم نقد عمیق تر به ایراد مطرح شده را بتوان با نگاهی به بندهای بالا مطرح کرد. مسأله این جاست که ما یک سیستم اقتصادی وارداتی ـ التقاطی داریم. ما بانک و پول اعتباری و بورس و سهام و تئوری ها و ساختارهای اقتصادی را از غرب وارد کردیم ـ کاری به خوب و بدش ندارم ـ و سعی کردیم رنگ و لعابی دینی هم به این ها بزنیم. حالا این وسط می خواهیم حکم های جدا جدای اسلام را هم در وسط این نظام اقتصادی غیر اسلامی جا کنیم. این می شود حکایت همان رعایت قبله در سرویس بهداشتی هتل و توی ذوق زدن قبله در ساختمان های تهران! طبیعی است در سیستمی که اساساً اسلامی نیست، احکام اسلام نامتجانس باشند. راه حل چیست؟ راه ساده و روشنفکرانه این است که بگوییم عقل حکم می کند که این احکام، موضوعیت ندارند و فقه باید پویا (بخوانید ژله ای) باشد و... نتیجه ی این راه هم این می شود که دین و فقه، تابع هوی و هوس ما و علوم غربی شود. راه دوم که البته سخت است و زمانبر، این است که کلیت سیستم اقتصاد، اسلامی شود تا احکام اسلام در آن نامتجانس و لا یتچسبک(!) نباشند... مثل شهری که رو به قبله (جنوب غربی) ساخته شده؛ نه رو به جنوب و نه رو به غرب.
پ.ن. اگر نقد و سؤالی متوجه حوزه باشد این است که برای طراحی این سیستم چه کردید؛ نه این که چرا معیار دیه در قانون ایران قیمت شتر است.


کانال تلگرام آسیاب:

https://telegram.me/asiaban57

  • آسیابان

بسم الله

کتابی دیدم با موضوع تاریخ بخشی از حیات امیرالمؤمنین. تردید داشتم که کتاب را بخرم یا نه. همین طور کتاب را تورقی کردم. قسمتی از صفحه ای که آمد چشمم را گرفت. ماجرای جنگ صفین بود و نام چند نماینده که امام برای ماجرایی فرستاده بودند را آورده بود. یکی از نام ها برایم خوب آشنا بود: شبث ابن ربعی. اگر کتاب بسیار خوب "نامیرا" ی صادق کرمیار را خوانده باشید، گمانم شما هم روی این نام حساس باشید... شبث در ماجرای کربلا ـ آن طور که در نامیرا آمده ـ از پیش گامان دعوت امام حسین به کربلا بوده. و البته ماجرا به گونه ای پیش می رود که سرانجام از نیروهای اصلی سپاه ابن سعد می شود.
فکر کنید روزی که امیرالمؤمنین شبث را ـ طبق آن چه در تاریخ نوشته شده ـ مأموریتی و نمایندگی ای داده بودند، چند نفر روی هر حسابی به این کار حضرت ایراد گرفته باشند و اعتراض کرده باشند و مثلاً از سپاه حضرت خارج شده باشند. به نظرتان این افراد حق داشته اند که بعد از عاشورا سر خود را بالا بگیرند و بگویند دیدید ما زودتر از علی، شبث را شناختیم؟! دیدید حق با ما بود؟ پس اعتراض و خروج ما از اردوگاه علی ایرادی نداشته که هیچ، نشانه ی بصیرت ما بوده!
شبث در زمان صفین یک آدم بود و در ماجرای عاشورا یک آدم دیگر. حداقل ظاهرش در آن جا چیزی بود و در این جا چیزی دیگر. این که یک نفر در صفین پا روی حق گذاشته باشد، با انحراف آینده ی شبث توجیه نمی شود...

به قول امام خمینی تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام (نقل به مضمون). تاریخ اسلام هم چنان در جریان است و این تاریخ هم شبث های دیگری خواهد داشت و هم حر های دیگری. حواس مان باشد وقتی شبث ها کج رفتند، زبان آنان که در کج روی جزء السابقون بوده اند دراز نشود!

  • آسیابان