آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

اهل ایل و تبار بوقلمون

سه شنبه, ۴ اسفند ۱۳۹۴، ۰۸:۰۸ ق.ظ

بسم الله.


سلام.

این شعر تقدیم می شود به همه ی آنانی که زیر علمی سینه می زنند که قیمه اش جور تر است. اگر لازم باشد کارگزارانی هستند؛ بعدش دوم خردادی؛ بعدش عدالت طلب و مردمی؛ بعدش طرف دار مکتب ایرانی مشایی؛ بعدش معتدل؛ بعد ترش هم اگر رأی داشته باشد، لابد به داعش هم می پیوندند. اگر ببینند میزشان این طور جور می شود، حاضرند رو به کاخ سفید نماز بخوانند. و اگر برگردیم به سال پنجاه و هفت، انقلابی سه آتشه می شوند... حتا اگر گنجه ی خانه شان را خوب بگردی، احتمالا عکسی از جناب آریامهر پیدا می کنی برای روز مبادا؛ خدا را چه دیده ای، شاید فردا روزی پسرش برگشت! و البته در همه ی فرض های قبل، عکس امام و آقا را هم گوشه ای از اتاق شان زده اند به دیوار؛ مثل حرف های این بزرگان مظلوم...


به گمانم که روز خلقت خلق

بوده ای در جوار بوقلون


که چنینی پس از هزاران سال

هم چنان در شمار بوقلمون


یار دیروز! دشمن امروز!

اهل ایل و تبار بوقلمون!


گاه نان و پنیر می خوردی

گاه خوردی ناهار بوقلمون


گرچه بودی اوایل کارت

مدتی پیشکار بوقلمون،


لیک حالا ـ چو خوب می نگرم ـ

عمرو عاصی کنار بوقلمون!


ثابتی در مرام صد رنگی

بوده ای تو هماره بوقلمون


سخت مانند کوفیان هستی

مایه ی ننگ و عار بوقلمون


باز پاییز می رسد از راه

دل نده بر بهار بوقلمون


مرگ بر تو، تو مرد رنگارنگ

تف بر این روزگار بوقلمون.


اسفند نود و چهار.


پ.ن یک. این شعر مال هر که هست برداردش! شما هم بخوانید؛ اگر مصداقی برایش می شناسید، بلند نگویید. بگذارید هر که بوقلمون صفتی می شناسد، این شعر را به او هدیه کند. از تایید نظراتی که برای این شعر مصداق می آورند، معذورم.


پ.ن دو. به امید خدا حتما رای خواهم داد؛ هرچه جا داشته باشد هم می نویسم. به نظرم در شرایط فعلی، رای دادن به لیست ائتلاف اصول گرایان کار معقولی است؛ الا در فرض های خاص!

  • آسیابان

نظرات  (۶)

  • محسن رجب پور
  • قشنگ بود و متناسب.
    پاسخ:
    تشکر آقا محسن.
    خب سکوت میکنیم

    پاسخ:
    ممنون.
    حرف ها را ان شاء الله جمعه در صندوق می ریزیم
    به نظرم این وصله ها با صد من سریش هم به بوقلمون نمی چسبد...
    الآن جناب بوقلمون حق دارد به انجمن حمایت از حیوانات شکایت بفرماید.
    پاسخ:
    چه عرض کنم؟
    ایشالله بوقلمون ها بنده را حلال کنند!
    سلام برادر.

    به قول جناب بوقلمون ارزش چنین شخصی "غیرقابل قبوله" :)

    که مصداق این افراد هم کم نیستند.
    پاسخ:
    سلام بر رفیق شفیق نادیده

    :))
  • صحبتِ جانانه
  • دیر آمدم...دیر آمدم... در داشت می سوخت
    هیئت، میان "وای مادر" داشت می سوخت
    دیوار دم می داد؛ در بر سینه می زد
    محراب می نالید؛ منبر داشت می سوخت
    جانکاه: قرآنی که زیر دست و پا بود
    جانکاه تر: آیات کوثر داشت می سوخت
    آتش قیامت کرد؛ هیئت کربلا شد
    باغ خدا یک بار دیگر داشت می سوخت
    یاد حسین افتادم آن شب آب می خواست
    ناصر که آب آورد سنگر داشت می سوخت
    آمد صدای سوووت؛ آب از دستش افتاد
    عباس زخمی بود اصغر داشت می سوخت
    سربند یازهرای محسن غرق خون بود
    سجاد، از سجده که سر برداشت، می سوخت
    باید به یاران شهیدم می رسیدم
    خط زیر آتش بود؛ معبر داشت می سوخت
    برگشتم و دیدم میان روضه غوغاست
    در عشق، سر تا پای اکبر داشت می سوخت
    دیدم که زخم و تشنگی اینجا حقیرند
    گودال، گل می داد و خنجر داشت می سوخت
    شب بود و بعد از شام برگشتم به خانه
    دیدم که بعد از قرن ها در داشت می سوخت
    ما عشق را پشت در این خانه دیدیم
    زهرا در آتش بود؛ حیدر داشت می سوخت

    حسن بیاتانی
  • انــــــ ـار
  • فقط میشه سکوت کرد!