آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
آدرس آسیاب در پیام رسان ایتا:
https://eitaa.com/asiab57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

جای خالی را با یک کلمه پر کنید

يكشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۷، ۰۷:۱۸ ب.ظ

بسم الله


در جهان یک راه هست و آن ......... است.


پ.ن. نظرات بزرگواران را خواهم دید و نظر خودم را چند روز دیگر خواهم نوشت؛ ان شاء الله.

  • آسیابان

نظرات  (۷)

  • صحبتِ جانانه
  • راه رفتن:|
  • مصطفا موسوی
  • هم بن بست
    پاسخ:
    ...

    بعد هم می گویند اجتماع ضدین محال است!

  • یابن صراط المستقیم
  • بنام خدا
    موضوع انشا من : راهی برای نرفتن
    یک روز که من بچه تر بودم من به همراه پدرمان در راه مزرعه خود میرفتیم که پدرم راهی را در کنار به من نشان داد و گفت فرزندم این راه که میبینی مدتها و سالهای دراز است که در اینجا است بطوری که در کتب تاریخی فراوانی از این راه و اعتبارش یاد شده و تاکید شده که همه کس رفتنی اش استند و حتی هستند انسانهایی که این راه را به راهی قبول ندارند اما از خوبیهایش بسیار گفته اند! و در جهان جز این راه راهی نیست که به آخرش برسد! و من گفتم اما پدر ما هر روز دست کم روزی پنج بار این راه را میرویم و برمیگردیم اما در آن جاده مسافری تابحال ندیده ام و پدرم گفت فرزندم زیرا که آن راه پای رفتن خود را طلب می کند و مدعیان زیادی تابحال از خوبی های آن راه گفته اند و ما حتی در دِهِ کوچک خودمان پیرمرادانی داریم که مدام وصف آن راه می نمایند بی آنکه در همه عمرِ درازِ خویش قدمی در آن نهاده باشند و من در آن لحظه بی آنکه فکر کنم ناگهان پرسیدم که پدر آیا شما هم یکی از همان پیرمرادان نیستید؟!
    و پدر در جواب سکوتی سنگین نمود و گفت فرزند تو نمی دانی که این راه "راهِ خیلی خیلی خیلی خییییییلیییییی سختی " است!
    :|
    این بود انشای من.

    +بچه تر که بودم و پای رفتنم به خار و خاشاک دنیا کمتر آلوده بود و پینه های بسته از وابستگی به هر زنجیر نداشت و در سر هزار سودا بود وهر هزار او بود تا اسمش می آمد چشم هام برق امید میزد و پاهام ذوق رفتن میکرد اما امان از این دل که شور نرسیدن میزد که حق هم داشت...
    حالا هم که سرعت پیشروی سپاه سپید در سرزمین سر! بیشتر شده فقط آه است که از نهاد لشکر از هم پاشیده ی دل برمیخیزد و حتی تبعید خود به سرزمینی دور هم بی فایده بوده و تنها حاصلش حسرت فراق است از هوایی که گاه عطر او در سر سودازده می نشاند.
    میلاد صاحب جامعه کبیره مبارک🌷

    پاسخ:
    ممنون از انشای زیبایتان که گویی وصف الحال بود...

    بر شما نیز مبارک
    راه علیست
    پاسخ:
    سلام اخوی

    جواب شما تقریبا همان جواب مدنظر بود. پس بگذارید فعلا مسکوت بماند!


    پ.ن. و حالا از مسکوتیت خارج می شود!
    در مورد بحثی که "مخاطب" مطرح کردند، چند خطی در نظرات مطلب قبل (طیب) نوشتم. گفتم گفته باشم!
    علی ست...


    شاید به مناسبت نزدیک بودن عید غدیر
    پاسخ:
    تشکر. همان است که در نظرم بود

    نظر شما هم فعلا مسکوت می ماند

    پ.ن. و حالا از مسکوتیت خارج می شود!
    شما هم باید مثل جناب رئوف این پست را مسابقه می کردید و به ما جایزه میدادید! 
    پاسخ:
    چه بگویم!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">