آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

... خواب در چشم ترم می شکند!

پنجشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۳۱ ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام.

شاید برای سوء تفاهم پیش نیامدن، بهتر باشد اول پی نوشت ها را بخوانید!

 

برای «هرکس» که »همه چیزش» را به حرص می فروشد...

در خواب عمیق دِه ما، برد که برد

آن دزد، جناب کدخدا، برد که برد

افسوس که حرصِ نانِ خشکی نسیه

آن مزرعه­ یِ نقدِ مرا برد که برد...

 

پ.ن یک. من هنوز نمی دانم در متنی که ظاهراً در وین نوشته شده، چه شده است؛ چه داده ایم و چه گرفته ایم؟ و وزن این دو، چه مناسبتی با هم دارد. اگر صحبت­های فؤاد ایزدی و حاج آقای نبویان را بخوانم یا بشنوم، احتمالاً حالی متفاوت می یابم با وقتی صحبت های روحانی و ظریف و صالحی را... غصه ی عمیق این روزهای من این هم نیست که درِ کدام مرکز هسته ای بسته می شود یا نمی شود. تلخی این روزها از تلاش هایی ست که می کوشد «صلح کل» برقرار کند. من نسبت برخی حرف ها را با «انقلاب اسلامی» نمی فهمم. انقلابی که دنبال رفع فتنه از جهان بود؛ انقلابی که دنبال برافراشتن پرچم لا اله الا الله بر فراز عالم بود؛ انقلابی که می گفت تا ظلم هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم؛ انقلابی که آمریکا را شیطان بزرگ می دانست... حالا طی این دو سه دهه چه شده که برخی فکر می کنند «دنیا عوض شده است»؛ برخی در «دشمن داشتن ما» تردید دارند؛ برخی دولت امریکا را «محترم» می دانند و رئیس قاتلش را «منطقی و مؤدب»! غصه، تلاش برای «تعامل سازنده با جهان» ـ بخوانید سه چهار کشور قل چماق ـ است... ماهیت استیلاجوی غرب عوض شده یا... من نمی فهمم برخی از انقلاب چه تعریفی دارند که تردید دارند انقلاب دشمن داشته باشد!! من حال «جامعه» را خوب نمی بینم...چنین حرف هایی را به مردم سال شصت نمی شد تحویل داد... درد من شاید بیش تر از حال برخی مردم باشد تا بعضی مسئولین... شعر را با این نگاه بخوانید... به نظر من آن چه دارد ـ با حال برخی از ما ـ از دست می رود، بسیار ارزشمند تر از چند هزار سانتریفیوژ است و آن چه برخی دنبال «آزاد» شدنش هستند، فراتر از مقداری پول بلوکه شده است...

پ.ن دو. چند روز قبل مرد میان سالی در اتوبوس کنارم بود. گفت چرا ایران با «هیتلر» هم کاری نکرد که حالا «صنعتی» شده باشد... من حال «جامعه» را خوب نمی بینم...

پ.ن سه: اگر این جور غم ها را مسخره می دانید و دوست ندارید هیچ وقت سراغ تان بیاید، این چند توصیه را از من بشنوید: هیچ وقت از فاصله ی 3 متری به آثار شهید آوینی نزدیک تر نشوید؛ هیچ وقت «انقلاب اسلامی» رضا داوری را ورق هم نزنید؛ هیچ وقت شعرهای محمدکاظم کاظمی را نخوانید؛ امام و آقا را هم ـ اگر می خواهید دوست بدارید ـ در حد دو پیرمرد نورانی دوست داشته باشید که هر روز قرآن می خوانند و آب باقی مانده ی ته لیوان شان را دور نمی ریزند!

والسلام.


  • آسیابان

نظرات  (۳)

سلام. برادر. یاد یه بیت از پروین اعتصامی افتادم.

ندیدی لاشه های مطبخ خونین شهرا را
اگر دیدی چرا بر سفره اش هر روز مهمانی
قصه غصه هایم غم انگیز است.

درد اینجاست که بنام امام و به اسم اسلام، دین را از محتوا تهی میکنند.
دردناک تر اینکه، بدعت های انقلاب هم بیشتر توسط معممین اتفاق می افتد.  
تا هنوز مادری با صلوات گهواره را ارام ارام حرکت میدهد
تا شیر داغ  هییت  گلو را میسوزاند
تا وقتی کهه ندای امام را میشنویم که میگوید جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم
نهضت ادامه دارد ...
پاسخ:
احسنت

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">