آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
آدرس آسیاب در پیام رسان ایتا:
https://eitaa.com/asiab57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

طیب

دوشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۳۵ ق.ظ

بسم الله


اول یک عذرخواهی کنم بابت دیر تأیید شدن نظرات و ننوشتن ها و نخواندن ها... حدود دو هفته ای جایی بودم فارغ از اینترنت و... بین کوه های "وسف" قم با آن آب و هوای خوشش که گاهی به پوشیدن گرمکن می کشاندم!

دوم؛ هم در آستانه ی عرفه هستیم که با آمدنش، بوی محرم پخش می شود... هم روز حرکت مولا از مکه است و هم روز شهادت مسلم و هانی... و باز همان پرسش های قدیمی اما هنوز مهم که چه شد که برخی به کاروان سیدالشهدا رسیدند و برخی نه... و هم سالگرد ماجرای بیست و هشت مرداد سی و دو. ربط این دو چیست؟

ربطشان را نمی دانم؛ اما کتابی که این روزها خواندم به هر دوشان ربط داشت. اسم "طیب" را خیلی از ما شنیده ایم؛ اما شاید کمتر در موردش شناخت تفصیلی داشته باشیم. طیب حاج رضایی، از لوطی های بامرام تهران بوده که هم در بیست و هشت مرداد و در بازگرداندن محمدرضای پهلوی نقش جدی داشته و هم یک هیأت دار اساسی بوده؛ طوری که گاهی سیصد گوسفند را پروار می کرده برای یک محرم! و روز عاشورا صد دیگ غذا در جنوب تهران بار می گذاشته... هم جشن تولد پسر شاه را برگزار کرده و هم ـ آن طور که گفته اند ـ همان روز چنان در گوش نصیری (رئیس ساواک) نواخته که او روی زمین پهن شده... هم جلوی پای سادات فقیر از جا بر می خاسته، هم حاضر به یک عذرخواهی و درخواست عفو از شاه نشده... و ده سال بعد از گرفتن عنوان "تاج بخشی" بر تیری بسته شد و تیرباران شد... چون حاضر نشد به امام ره تهمت بزند...

طیب آدم عجیب و بزرگی بوده. شاید از میان خاطرات شهدای انقلاب و جنگ که خوانده ام، سخت ترین امتحان را طیب داده ـ و چه خوب هم امتحان را داده. بعضی ها از دنیا می گذرند در حالی که طعم ثروت و شهرت و قدرت را نچشیده اند... برخی می گذرند، در حالی که این ها را چشیده اند. و طیب از این دست بوده...

طیب که گاه وقتی از کافه ها به خانه بر می گشت مجبور بود دهانش را آب بکشد، امام را دو سه روز بعد از ورود به ایران بر سر مزارش می کشد و درخواست او را می شنود که "تو عاقبت به خیر شدی؛ دعا کن خمینی هم عاقبت به خیر شود."

خواندن کتاب خاطرات طیب که گروه شهید ابراهیم هادی منتشر کرده، شاید چهار ساعت وقت ببرد. از دستش ندهید.


  • آسیابان

نظرات  (۵)

  • صحبتِ جانانه
  • ممنون بابت معرفی کتاب
    مرامش مدل قیدار امیرخانی بوده لابد!
    گردو تازه هم خوردین اخوی یا نه


    کتاب جذابی است
    چه عاقبت بخیر شده ای

    التماس دعا
    پاسخ:
    گردو که نه...

    بله.
    محتاجم

    سلام
    منم وسف بودم! شما برای بچه‌های ۹۴-۹۵ کلاس معرفی تلقی‌های مختلف از فقه حکومتی رو داشتید؟؟
    قصد مزاحمت و اذیت ندارم فقط دوست دارم ازتون مشورت بگیرم..

    پاسخ:
    سلام
    بله
    بزرگواری با عنوان "مخاطب" نظری گذاشته اند که شاید سؤال دیگران نباشد و نیاز به انتشار نداشته باشد. این چند خط را در پاسخ به ایشان می نویسم. ان شاء الله بی فایده نباشد

    من در جریان مباحثی که استادتان سر کلاس گفته اند نیستم و ایشان را هم نمی شناسم. در حد مطلبی که نوشته اید حدسهایی می زنم. و البته همین جا هم اعتراف می کنم که چیز زیادی نمی دانم و پیشنهاد می دهم که سؤالتان را از افراد مناسب بپرسید. با وجود اعتراف به بی بضاعتی، سعی می کنم چیزهایی بنویسم که ارزش فکر کردن داشته باشند و خیلی سست نباشند.
    نگاه کنید! دو چیز را نباید با هم خلط کرد؛ این که ما در این دوران به حکم الله واقعی دسترسی نداشته باشیم به معنی رها شدنمان به حال خود نیست؛ به این معنی نیست که هفتاد درصد زندگی به خودمان واگذاشته شده. اولاً این نکته را در نظر داشته باشید که فقه حتا در همان سی درصد هم لزوماً مدعی رسیدن به احکام موجود در لوح محفوظ نیست. فقه ـ تا حد زیادی ـ دنبال رسیدن به "حجیت" است. و حجت را گمانم می دانید که یعنی آن چه قابل احتجاج باشد در روز قیامت... یک نکته ی مهم این است که خدا برای این دوران از ما چه خواسته است. آیا عمل به حکم واقعی را؛ که به آن دسترسی نداریم؟ یا عمل به آنچه حجت است؛ ولو موافق با حکم واقعی نباشد؟ تا جایی که من می فهمم، تکلیف ما عمل به حجت است و حکم الله در حق ما همین است (این را اصولیین مفصل بحث کرده اند که با این تحلیل، تکلیف از دست رفتن مصلحت واقعی چه می شود و... می توانید به اصول مرحوم مظفر رجوع کنید). پس نباید نگران بود که ما به حکم الله دسترسی نداریم. گرچه درک این وضعیت می تواند در پیدا شدن اضطرار به حضور معصوم مؤثر باشد...

    دوم اینکه در اصول فقه شیعه اموری چون مقاصد شریعت و استصلاح و مذاق شریعت و... جایگاه والایی ندارند. در اصول می گوییم که اصل در ظنون، عدم حجیت است و هر ظنی که می خواهد حجت شود باید به یقین منتهی شود. شاید در برخی زمینه عملاً گرفتار این امور شده باشیم، اما اولا حوزه ی وسیعی نیست و ثانیاً راه کار نهایی نیست و بیشتر مسأله ای اضطراری است که باید حل شود. شاید نکته ی بعد به همین حل شدن مربوط باشد.

    سومین نکته که گمانم خیلی مهم است این است که حوزه ی نیاز بشر به دین کجاست. آیا دین برای حوزه های خاصی است یا قرار است همه ی حوزه های زندگی را مدیریت کند؟ اگر ما بپذیریم که دین برای همه ی ابعاد زندگی حرف دارد (که بر این ادعا در جای خود استدلال شده) باید ببینیم آیا ما به حرفهای دین برای همه ی این ابعاد دست یافته ایم یا خیر. جواب قطعی اش این است: خیر... اما این جواب، به معنی امکان نداشتن چنین چیزی نیست. فقه ما در طول تاریخ ـ با توجه به وضع شیعه و وضع دنیا ـ خود را موظف با پاسخگویی به نیازهای برخی حوزه ها می دانسته و انصافا در آنها هم خوش درخشیده؛ یعنی توانسته به خوبی احکامی را برای آن حوزه ها به "حجیت" برساند. اما مشکل اینجاست که در سده ی اخیر و به ویژه بعد از انقلاب، ما با حوزه هایی مواجه شدیم که اساساً پیش از اینها برای فقه شیعه مطرح نشده بود و طبیعتاً جواب روشنی هم برای آنها نداشتیم. علاوه بر نداشتن جواب، چه بسا اصول فقه موجود ما هم برای پاسخگویی به آنها قدرت نداشت؛ یعنی طریق استنباط حکم آنها را هم درست نمی دانیم. اگر ما پذیرفته باشیم که این حوزه ها هم در قلمرو دین قرار دارند و اگر پذیرفته باشیم که وظیفه ی فقه، کشف احکام دین (با همان توضیحی که گذشت) است، نتیجه این می شود که باید دنبال افزایش ظرفیت فقه باشیم. با پرسشهای جدید سراغ منابع فقه رفتن، ظرفیتهای جدیدی از آنها را برای ما نمایان می کند... البته صرف پرسشهای جدید کافی نیست؛ بلکه باید فقه و اصول فقه ما هم ارتقا پیدا کنند به نحوی که بتوانند جز تکالیف فردی، تکالیف جمعی و تکالیف جمع را هم استنباط کنند؛ البته گمانم برای شما روشن ست که این حرف به معنی منفعل شدن فقه نیست... "حجیت" چیزی است که اگر فقه از دستش دهد، شاید هیچ چیز از فقه باقی نماند.

    من این حرف را که خدا ما را در این دوران به حال خود رها کرده قبول ندارم و فکر می کنم شما مبانی کلامی خوبی داشته اید که حس کرده اید این حرف با شناختی که از خدا و دینش دارید نمی سازد. ماهیت این بحث، بسیار بیشتر از فقهی بودن، کلامی است و به بحث حوزه ی اضطرار به دین بر می گردد. پیشنهاد می کنم اگر نخوانده اید، کتاب "قلمرو دین" آقای پیروزمند را حتماً با دقت بخوانید.

    در مورد صحبت دکتر بیگدلی هم این را بگویم که به نظرم جنس سخن ایشان با سخن آن استاد دیگر کاملاً متفاوت است. من سال قبل در کلاس آقای بیگدلی بودم و گمانم می دانم منظور شما کدام حرف ایشان است. اگر همان کلاسی که در ذهن من است منظورتان بوده، باید بگویم صحبت آقای بیگدلی بیشتر ناظر به وضع اجتماعی ایران بود؛ نه این که از امکان و امتناع فلسفی بحث کنند. تا جایی که بنده می شناسم، نگاه آقای بیگدلی به فقه اساسا با آن نگاه سی درصد و هفتاد درصدی متفاوت است.

    ببخشید که طولانی شد. ان شاء الله توضیح واضحات و بی فایده نبوده باشد. شاید ـ فقط شاید ـ اگر می دانستم چه قدر در حوزه ی کلام و فقه و فلسفه ی فقه مطالعه داشته اید بهتر بود.

    موفق باشید 
    ادامه ی گفت و گو با "مخاطب" بزرگوار (و با عرض معذرت از سایرین)

    ممنون از توضیحاتتون.
    در مورد صحبتهای استادی که نام بردید، دو سؤال برایم مطرح است:
    یکی اینکه منظورشان از نص چیست؟ یعنی چه تنها موضوعاتی که در نصوص آمده اند؟ آیا عمومات و اطلاقات را هم نص می دانند یا خیر؟
    دوم اینکه سند این ادعاشان چیست؟ یعنی با چه استدلالی می گویند هر جا نص نباشد حکم اباحه است؟

    یک نکته ی بسیار مهم هم این است که در فقه، موضوع شناسی بسیار مهم است و یکی از ضعفهای عمده ی ما ضعف در موضوع شناسی است. موضوع شناسی ضعیف به استنباط حکم هم ضربه ی اساسی می زند. وقتی موضوع را دقیق نشناسیم، قضاوت ما در مورد اینکه این موضوع حکم ـ حتی حکم منصوص ـ دارد یا نه متفاوت با وقتی است که موضوع را درست بشناسیم. استاد میرباقری بحثی درباره موضوع شناسی دارند که اگر پیدا کنید خوب است. اگر "ایتا" داشته باشید یا آدرس ایمیل بدهید شاید بتوانم برایتان بفرستم (صوتی است).
    استاد در آن بحث می گفتند با یکی از علما سوار هواپیما بودیم و او پرسید شما که منتقد علم جدید هستید، این هواپیما را هم بد و مثلا حرام می دانید؟ (نقل به مضمون). پاسخ استاد این بود که هواپیما یک موضوع بسیط نیست که خیلی راحت بگوییم در نصوص نیامده و وقتی تحلیلش می کنیم هیچ عنوانی حرامی هم ندارد (مثلا نه روی آهن نشستن حرام است؛ نه بالا رفتن آهن حرام است؛ و...!). استاد گفتند به آن فرد گفتم هواپیما چغندر که نیست که بکارید و در بیاید! ساخت هواپیما متوقف بر یک انقلاب صنعتی است و متوقف بر امور دیگر. برای شناخت موضوع هواپیما باید اینها را هم دید... اگر اینها را ببینیم، می فهمیم که صدور حکم برای هواپیما به این سادگی نیست که آیا بالا رفتن هواپیما حرام است یا نه!

    بسیاری موضوعات، خصوصا موضوعات محصول مدرنیته، موضوعات پیچیده (در مقابل بسیط) هستند و شناختشان به سادگی شناخت خمر و خون و... نیست. مثال بانک را احتمالا در دوره ها زیاد شنیده اید... اگر با این نگاه به موضوعات نظر کنیم، حتی اگر حرف آن استاد را بپذیریم، شاید ببینیم نسبت 30 به 70 نیست...

    احساس من این است که بسیار وسیع گذاشتن دایره ی مباحات توسط شارع، ممکن است به نقض غرض کشیده شود؛ خصوصا در اموری که به زندگی و جامعه جهت می دهند. این هم تأمل دیگری است که نسبت به این سخن دارم.

    اینکه چرا در این چهل سال در زمینه فقه حکومتی و حداکثری و... به جای راضی کننده ای نرسیدیم هم به نظرم تا حدودی ناشی از سهل گرفتن قضیه است. من منکر کم کاری ها نیستم. هنوز عده ی زیادی شاید اصلا ضرورت این بحثها را هم متوجه نباشند؛ چه رسد به وارد شدن و نظریه دادن و... . اما چهل سال برای چنین کاری اصلا زمان زیاد و حتی مناسبی نیست. من و شما اجمالا از سیر مدرنیته چیزهایی خوانده ایم و شنیده ایم. مقایسه ی چهل سال ما با چند قرن آنجا شاید بی فایده نباشد.

    درباره ی صحبت آقای بیگدلی هم نظری ندارم. یعنی چیز خاصی در این باره نمی دانم

    در مورد دغدغه داشتن نسبت به رشته ی فقه هم اولا به شما تبریک می گویم؛ و ثانیا ـ در حدی که بنده متوجه شده ام ـ این اطمینان را به شما می دهم که فقه، ولو فقه محدود در نصوص، آن قدر جا برای کار دارد که هزاران دغدغه مند می توانند عمری را در آن، کار مفید کنند؛ به شرط آن که جاهای کار دار آن را درست بشناسند (که خدا روزی من هم بکند). البته رد یا تصدیق این صحبت، و قصد ادامه دادن یا ندادن فقه با شماست...

    موفق باشید

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">