آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

قبرستان نوشت ها. مقدمه

دوشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۴، ۰۱:۱۵ ب.ظ

بسم الله


سلام.


گفته اند در تمدن مدرن، دو چیز است که باید از شهر دور ریخته شود: زباله و جنازه. زباله ها را جایی می ریزند و زمین را ـ صراحتم را ببخشید ـ به گند می کشند. جنازه ها را هم آن قدر دور می برند که چشم اهالی محترم شهر، به راحتی به آن ها نیافتد. اصلا شهر مدرن، باید از مرگ و یاد مرگ دور باشد؛ چون مرگ، قدرت دارد کمی آدمی را از یاد دنیا غافل کند؛ و این یاد دنیا و عشق دنیا ـ و به قول استاد میرباقری ـ تکالب بر سر دنیاست که موتور متحرکه ی تمدن مدرن است...

پس ما که قرار است به سمت مدرن شدن برویم، باید قبرستان ها را از شهرها دور کنیم. به جای این که هر محله ـ که معمولا پارک و پاساژ و... را حتما دارد ـ قبرستانی برای خود داشته باشد، مرده ها را از همه جای شهر می بریم و دور می ریزیم! (و اصلا مگر در شهر های جدید، محله باقی می ماند؟) چه بهتر که این دور، بعد از چند کیلومتر بیابان باشد! و نتیجه اش می شود این که بسیاری از مردم شهرهای بزرگ ما، شاید چند سالی یک بار هم چشم شان به قبرستان نیافتد. و به جایش هر روز در خیابان های شهر و کانال های تلوزیون و... هزار چیز می بینند که حرص شان به دنیا را زیاد کند تا چرخ سرمایه داری بچرخد. و ما هم روزی هفده رکعت نماز بخوانیم و ـ و با خیال مسلمانی ـ از خدا بخواهیم ما را در تاسیس مدرنیته ی اسلامی یاری کند! تا هم خدا را داشته باشیم و هم خرما را. (و این جا یک نفر را می خواهد که وقتی ما می گوییم مدرنیته ی اسلامی، بگوید مگه می شه؟ مگه داریم؟!)

مرگ و یاد مرگ، آن قدر قدرت دارد که شاید حرف اشتباهی نباشد که بگوییم می تواند سرنوشت یک تمدن را عوض کند. تمدنی را نابود کند و تمدنی نو بسازد...

و حالا که ما در بند تمدن غربی هستیم ـ اصلا حرف سیاسی نمی زنم، اشتباه نشود ـ ، شاید یکی از چیزهایی که می تواند ما را به اسیر بودن مان آگاه کند تا فکری به حال خلاصی از آن کنیم، مرگ است...


نمی دانم به خاطر این حرف ها بوده یا چیز دیگر، مدتی است تصمیم گرفته ام فاصله ی قبرستان رفتن هایم را، کم تر کنم. دوست دارم ماهی یک بار سری به یک قبرستان بزنم و چند دقیقه ای بین قبرها ـ که معمولا مرده هایشان را هم نمی شناسم ـ بچرخم. و در این میان، گاه چیزهایی جدیدی به ذهنم می رسد؛ یا چیزهایی که در ذهنم بوده ولی زیر گرد و غبار شهر خاک می خورده اند، خودی نشان می دهند. اگر عمری و توفیقی بود، شاید گاهی از این ها بنویسم. این نوشته مقدمه ای باشد برای قبرستان نوشت های آسیاب!


  • آسیابان

نظرات  (۹)

  • محسن رجب پور
  • سلام
    بسیار دلچسب بود و عالی، واقعا نگاه زیبایی داشتید.
    برایتان آرزوی موفقیت دارم به سبک درستش نه مدرن.
    پاسخ:
    سلام
    لطف دارید شما.
    موفق باشید
  • صحبتِ جانانه
  • آه از دست این مدرنیته...
    ترکش هاش رو همه خوردن کم و زیاد، داغن نمیفهمن
    سلام بزرگوار.

    هر چه از این مطالب می خونم و دقت می کنم و از زوایای مختلف به این دنیا نگاه می کنم، این حدیث پیامبر(ص) برام بیشتر تداعی می شه که از سختی نگه داشتن ایمان در این دوره سخن گفتن. واقعا سخته داداش، خدا رحم کنه به امثال بنده که ضعیفند. 
    پاسخ:
    سلام محمدآقا
    سخته. کاش بتوانیم...
  • صحبتِ جانانه
  • سلام

    دعوتید به این پست:


    http://dar-masire-zan-boodan.blog.ir/1394/09/25
    پاسخ:
    سلام
    تشکر
    مطلب خوبی بود
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    سلام.

    شخصاً از قبرستان نویسی های شما استقبال میکنم...
    فقط مثل **** ***** ***** ما را به قبرستان نفرستید..! 

    در آخرین سفرم به عتبات، داخل یکی از قبرهای آماده در وادی السلام رفتم. خیلی برام جالب بود. بقول شیرازی ها جای شما سبز..!!

     
    پاسخ:
    سلام.
    سبز باشید!
    البته ربطش را به قسمت ستاره دار نفهمیدم!
  • بُتِ بزرگ
  • سلام
    بسیار مفید و بامعنا نوشتید،

    هرگز شده زین خاک بجویی که تن کیست؟
    وین گردغم آلود غبار بدن کیست؟
    بر خاطر تو هیچ گذشته است به بستان
    کین پنبه نو خاسته آیا کفن کیست؟
    امروز که خاک دگران شد چمن ما
    تا روز دگر خاک من و تو چمن کیست؟
    پاسخ:
    سلام
    لطف دارید.
    شعر بسیار قشنگی بود. کاش شاعرش را هم نوشته بودید
    سلام.
    ما که درس و مشقمان حوالی بهشت زهراست ؛ هر روز یک سفر آخرت میریم :) !!!



    به پدیده ی عادی شدن معتقدید ؟؟؟
    من با اینکه زود به زود سری به قبرستان بزنیم موافقم ؛ اما با اینکه قبرستان در بطن شهر باشه و پخش بین محلات نه ... ( هر چند که حالا دیگه محله ای نمونده )
    پاسخ:
    سلام
    تشکر از حضور و نظرتون
    منظورتون از پدیده ی عادی شدن را نفهمیدم.

    عادی شدن.تکراری شدن.
    ساحل نشینان پس از مدتی صدای آب را نمی شنوند ... چه تلخ است قصه ی عادت ...
    پاسخ:
    منظورتان این است که اگر زیادی با مرگ مرتبط باشیم عادی می شود و اثرش را نمی گذارد؟
    اگر این است، به نظرم بعید است پذیرفتن ش.
    از یک سو تشویق های متون دینی به کثرت یاد مرگ این احتمال را ضعیف می کند. از سویی هم موجبات غفلت از مرگ آن قدر شده که شاید آدمی برود قبرستان و برگردد ولی به جای فکر به مردن، فکر کند تیپ اش چه قدر ضایع تر از سایر مردم ست! و این که سنگ قبر پدر بزرگش چه قدر بی کلاس تر از قبر کناری است! و این که دسته گل های مراسم کناری چه قدر قشنگ تر از دسته گل های مراسم ماست! و این که آگهی مرگ فلانی عجب کاغذ گلاسه ای دارد! و این که...

    قبرستان عادی شود ؛ نه مـــرگ !
    به نظرم مرگ عادی نمی شود ... حتی اگر آدمی تمام مدت فکر کند مرگ چیز سختی که نیست یک شب هایی بنشیند فکر کند
    می بیند مرگ ؛ چهار ستون ِ بدنش را می لرزاند ...

    از نوشتن این عادت منظورم عادی شدن ِ قبرستان است . و گرنه مرگ ؛ حتی اگر انکار هم کنیم برایمان عادی نخواهد شد ...

    پاسخ:
    بله!
    حتما نگاه ها در قبرستات رفتن، و حتا در دیدن و اندیشدین به مرگ متفاوت است.
    استاد میرباقری گاهی از اقامه بحث می کنند. تا جایی که خاطرم هست اقامه ی چیزی، مساعد کردن شرایط برای آن است. مثلا ما نماز خواندن داریم و مسجد ساختن؛ مسجد ساختن، اقامه ی نماز است...
    تمدن ها در رستای جهت خود اموری را اقامه می کنند. به نظرم دور کردن قبرستان ها از دید مردم، اقامه ی دنیاگرایی است (هرچند شاید معدودی از مردم مقاومت کنند و اثر نپذیرند) و نزدیک کردن قبرستان ها به دید مردم، اقامه ی آخرت گرایی (گرچه باید شرایط دیگری هم باشد تا به آسیبی که شما فرمودید، دچار نشویم).
    از توجه و حوصله تان در بحث متشکرم.
    یا علی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">