آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
آدرس آسیاب در پیام رسان ایتا:
https://eitaa.com/asiab57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

من و مجنون دو اسیریم که غم، شادی ماست...

جمعه, ۹ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۵۹ ب.ظ

بسم الله


ده ـ دوازده سالی هست که عروسی قوم و خویش ها نرفته ام. نه آن قدرها مهم هستم که نرفتنم حاشیه ساز شود و نه عروسی رفتن را آن قدر دوست دارم که نرفتنش سخت باشد. دیشب عروسی یکی از اقوام بود که از کودکی، رفاقتی با هم داشتیم ـ هرچند عقل رس تر که شدیم، این رفاقت کم رنگ تر شد...

شنیده بودم قرار است مراسم جمع و جوری باشد و دعوتی ها هم زیاد نباشند و بیشتر حالت ولیمه ای پیدا کند. فرصت بدی نبود برای دیدار آشناها. گفتم می آیم...

بیرون از خانه کاری داشتم. به بقیه ی اهل خانه که قصد عروسی رفتن داشتند گفتم شما بروید، خودم می آیم. بیرون رفتم و دنبال کار و بار خودم بودم که گوشی زنگ زد. پدرم بودند. گفتند مراسم آن قدرها هم ساکت نیست... انگار حرف دیگری هم بود که گفتنش به راحتی جمله ی اول نبود... پدرم با کمی تأخیر و شاید تردید، گفتند زنانه و مردانه هم جدا نیست؛ اگر دوست نداری نیا. تشکر کردم و قطع کردم...

تلخ بود و تلخ هست. اولین مراسم این مدلی در خاندان ما بود؛ خاندانی که نوعاً نسبتی با دینداری دارند... این گونه مراسم ها، هم نشان دهنده ی کم شدن غیرت و حیا ـ به معنای سنتی و اصیل این دو ـ هستند و هم زمینه سازی برای کم تر شدن شان...

زمان زیادی از تماس پدرم نگذشت که تصمیمی که می باید را گرفتم: نمی روم؛ هر که هم ناراحت بشود بشود... یادم افتاد یکی ـ دو شب قبل، اطلاعیه ی مراسم هفتگی هیأت را دیده بودم. راهم را کج کردم به سمت صراط مستقیم هیأت... هیأت مدتی است در مکان موقت تشکیل می شود و هنوز جلسه های هفتگی این محل را نرفته بودم. از در اصلی مسجد وارد شدم. چند قدم بیشتر نرفته بودم داخل که نوجوانی حدوداً 14 ساله به سرعت آمد سمتم و نسبتاً جدی گفت «این ورودی خانم هاست؛ باید از آن سمت می رفتید... اما حالا که داخل آمدید بیایید و از این راه بروید داخل مجلس». دمت گرم نوجوان... نگذارید غیرت فراموش شود!

رفتم داخل هیأت... غم و تباکی مجلس، بارها شیرین تر از خنده هایی بود که می شد در عروسی تحویل این و آن داد. مداحی ها، قابل قیاس با خزعبلاتی که آنجا مجبور به شنیدن شان می شدم نبود. و شام هیأت ـ که اساساً وجود نداشت ـ خیلی خوش مزه تر از جوجه و کوبیده ی عروسی بود...

  • آسیابان

نظرات  (۳)

  • صحبتِ جانانه
  • نذارید اینطوری بشه فامیلتون
    بزرگترها رو به فکر و چاره بیاندازید با تاکید و اصرار
    سلام 

    احسنت 
    این بچه ها در کودکی و نوجوانی با غیرت هستن اینکه در فضای مسموم جامعه و متاسفانه خانواده ها قرار میگیرند انکار همون بچه سابق نیستن 
    وضع عروسی ها این روزها خوب نیست 
    پاسخ:
    سلام علیکم

    ...
  • بایّ ذنب قتلت؟
  • خب حداقلش میتونید خداروشکر گزار باشید ک خانواده شمارو مجبور ب حضور نمیکنن!
    و بازتر شکر خدا کنید ک بدتر ازون مجبور نیستید مراسم عروسی خودتون رو ب اون سبک تحمل کنید...
    و خیلی بیشتر باز باید خدارو شکر کنید که حق رفتن ب هیئت از شما سلب نشده...
    و در هر نفسی شکر خدا کنید ک شما حق انتخاب دارید!
    هستیم (با قاطعیت میگم هستیم چون مطمئنم من تنها نیستم) کسانی ک در آستانه ی قرن پانزدهم هجری شمسی! و در وانفسای زندگی صنعتی مدرنیته ی قرن بیست و یکم میلاد مسیح! و در میانه ی پانزده قرن بعد از نزول آخرین و کامل ترین دین خدا و پیامبری ک زنده بگور کردن دختران رو مذمت کرد، زنده زنده و در حال نفس کشیدن زنده بگور میشیم و درعین حال ک زندی مادی رو تجربه میکنیم روحی داریم ک در بدو تولد زنده بگور شده.
    پاسخ:
    چه عرض کنم؟
    شکرهایی را که گفتید حتماً لازم هستند. ممنون از یادآوری مفیدتان
    و در رابطه با وضعیتی که در مورد خودتان و امثالتان گفتید فقط یک نکته را عرض کنم: تکلیف انسان این است که از هر نقطه ای که هست، راهی به سمت خدا بیابد... نقاط شروع حرکت هم طبیعتا متفاوت هستند. مطمئن باشید روح شما زنده به گور نشده؛ از همان جایی که هستید راهتان را بیابید. سلوک آدم ها با هم فرق دارد... (البته در مورد تکلیفتان در شرایطی که با آن مواجه هستید به نظرم باید از دفتر مرجع تان یا فرد مورد اطمینانی راهنمایی بگیرید)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">