آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

بسم الله


کمی طولانی است؛ ولی ارزش سه چهار دقیقه وقت گذاشتن را دارد!


سخنان مهم دکتر جلیلی در جمع اصحاب رسانه:

✅ امروز همه کسانی که در عرصه فرهنگ و کار رسانه هستند است اذعان دارند که در یک «جنگ رسانه‌ای» هستیم . شواهد این موضوع آنقدر زیاد است که قابل انکار نیست .

✅ «فتنه زرد» از مسایل سیاسی تا اقتصادی، رسانه‌ای و... را در بر میگیرد برای همین در بسیاری از اوقات مشاهده می کنید که یک موضوعی که هیچ اهمیتی ندارد، ناگهان ضریب اول را در رسانه‌های مختلف پیدا می کند.

✅ چطور اگر یک امام جمعه در یک جا جشن تولد برای نوه‌اش بگیرد بلافاصله این خبر در همه رسانه ها منتشر می شود اما اگر امام جمعه سرپل ذهاب از روز اول زلزله برای همدردی با مردم  تا امروز در چادر زندگی کند در هیچ رسانه ای منعکس نمی شود!؟

✅ اگر یک فرماندار فلان ایالت امریکا چنین کاری می‌کرد، در رسانه های دنیا بازتاب پیدا می کرد ولی چرا چنین خبری نباید در اینجا ضریب پیدا بکند؟

✅ فردوسی شاعر بزرگ ایرانی به عنوان یک رسانه، از «افسانه‌» های ما «حماسه» درست کرد اما در واقعیات امروز حماسه‌های بزرگتری وجود دارد که متاسفانه خود ما آنها را می‌پوشانیم!

✅ امروز در کوچه پس ‌کوچه‌های کرمانشاه اسطوره ها و حماسه‌هایی وجود دارد که در رسانه ها خبری از آن ها نیست.

✅ اخیرا به منزل شهید فریدون احمدی از شهدای مدافع حرم کرمانشاه رفتم. وقتی از منزل شهید بیرون آمدم دیدم آنجا نوشته میدان فردوسی! پیش خود گفتم اگر امروز فردوسی بود، برای این فریدون چه حماسه‌ای خلق می‌کرد؟ آن وقت رسانه های ما چه کار می‌کنند؟

✅ شهید فریدون احمدی 14 ماه در اسارت گروه های تکفیری بود و در حالی که زیر سخت ترین شکنجه آن ها بود، با لطائف الحیل از طریق شبکه های مجازی توانست به داخل کشور از عملیات های گروه های تکفیری اطلاعات بدهد و بعد هم به شهادت برسد. این عظمت کم است؟  چرا صدا و سیما چنین اسطوره هایی را معرفی نمیکند؟

✅در مناطق زلزله زده قرار بود ظرف مدت کوتاهی 8000 کانکس نصب بشود اما در فرصت کوتاه تری سپاه این کار را انجام داد ولی چنین موفقیتی در رسانه ها ضریب پیدا نمی کند در حالی که خود آنها می گویند در یکی از ایالت های آمریکا بعد از گذشت سه ماه از طوفان، وضع به حال عادی حتی در ضرورات اولیه بر نمی گردد!

✅ امروز نیروهای انقلابی در مناطق زلزله زده کرمانشاه هر 27 روز یک خانه 140 متری آن هم فقط با55 میلیون تومان هزینه می سازند. چرا اینها نباید در رسانه ها ضریب پیدا بکند؟ چرا برای دیدن چنین حماسه هایی حتما باید در کوچه های روستاهای کرمانشاه رفت تا مطلع شد؟

✅ اگر خدای نکرده یک اختلاس انجام شود چه موج بزرگ رسانه‌ای ایجاد می شود اما چنین موفقیت هایی اصلا در رسانه ها دیده نمی شود.

✅ بدانید هر موضوع کاذبی که مطرح می‌شود، برای این است که یک موضوع اصلی پوشانده بشود.

✅ اگر اختلافی بین شیعه و سنی در یک جا باشد، سریع آن را بزرگ می‌کنند اما در مناطق زلزله زده کرمانشاه وقتی شیعه، سنی، کرد، فارس و... همه در کنار هم با صبوری کمک می کنند در رسانه ها منعکس نمی شود.

✅ وقتی به یک روستای زلزله زده رفتم دیدم یک طلبه سید از اسلامشهر تهران از سه ماه قبل به کرمانشاه آمده و به اهالی روستایی که همگی از اهل سنت هستند خدمت می کند. این زیبایی کمی است که در رسانه ها سانسور شده است؟

✅ هیات های مذهبی شیعه کرمانشاه برای کمک به برادران و خواهران اهل سنت بسیج شده اند. چرا اینها نباید دیده بشود؟ آن هم در محیطی که دشمن تمام تلاش را برای اختلاف افکنی انجام می دهد.

✅ممکن است ابزار رسانه در هر دوره ای فرق کند و یک روز شعر باشد، همانطور که فردوسی با هنرمندی این رسانه را به بهترین شکل به کار گرفت و یک وقت هم رسانه در قالب فناوری‌های جدید ارتباطی باشد اما مهم این است که از اینها چگونه استفاده می‌کنیم؟ و چه ضریبی به موضوعات واقعی می‌دهیم؟


منبع: کانال تلگرام دکتر جلیلی.

  • آسیابان

بسم الله

اولین مجموعه کتابی که برای "شناخت انقلاب اسلامی در تاریخ" پیشنهاد می کنم، یک دوره ی جمع و جور ـ و البته به نسبت خوب ـ تاریخ تمدن است. اگر این مجموعه را ببینید، یک مرور اجمالی بر تاریخ بشر از دوران باستان تا دوره ی معاصر می کنید و شناختی اجمالی از شرق (ایران و چین و...) و غرب (یونان و روم) باستان، قرون وسطی، تمدن مسلمین (و نه تمدن اسلامی به معنی دقیق)، رنسانس، دوران مدرن، نگاه های انتقادی در دوران مدرن و... پیدا می کنید. آماری که در این کتاب ها از جنگ های بین الملل اول و دوم و از نحوه ی تصرفات بشر در طبیعت داده شده هم قابل توجه هستند. کتاب ها قلم و طراحی خوبی دارند و تصاویر زیادی هم در آنها به کار رفته که خواندش را دلچسب تر می کند.
اسم کلی مجموعه، "روایت تفکر، فرهنگ، و تمدن از آغاز تا کنون" است و هر جلدش یک اسم دارد. به ترتیب:

جلد اول: آسمان به زمین الصاق شد
جلد دوم: دوباره به آسمان نگاه کن
جلد سوم: من به قدرت رسید
جلد چهارم: این عصر قرمز است
جلد پنجم: در جهت عکس حرکت کن

از تعداد نسبتاً بالای جلدهای کتاب نترسید! اولاً تعداد صفحات هر جلدش آن قدرها بالا نیست؛ ثانیاً عکس هم در کتاب فراوان است؛ و ثالثاً مطالب کتاب جذاب است و احتمالا همراهش خواهید شد...

کتاب را دفتر نشر معارف چاپ کرده و قیمت بالایی هم ندارد.

اینجا را کلیک کنید تا با این مجموعه آشناتر شوید و ـ با تخفیف ـ سفارشش بدهید.


  • آسیابان

بسم الله

مقدمه ی دوم

برخی موافقین و مخالفین، انقلاب اسلامی را حرکتی در تضاد با مدرنیته می دانند؛ آن هم نه صرفاً تضاد سیاسی. دو اصطلاح غرب و شرق در عالم سیاست کاربرد داشته و دارد؛ شرق را معمولاً به شوروی سابق و روسیه و چین امروز می گویند و غرب را به امریکا و اروپا. اما همه ی اینها در مدرن بودن مشترکند و تفاوتشان در عوارض است. آنها که انقلاب را مخالف مدرنیته می دانند می گویند انقلاب اسلامی در ذات با شرق و غرب سیاسی تفاوت دارد و نه در عرضیات (و این هم یک سطح از آن شعار مشهور «نه شرقی، نه غربی» است...).
این سخن نه چیزی است که باز کردنش کار یک مطلب کوتاه باشد؛ و نه تبیین آن از این قلم بر می آید. ولی حرفی است که شنیدن آن، قطعاً برای افرادی که می خواهند له یا علیه انقلاب موضع بگیرند و رفتارهای نظام را نقد و تحلیل کنند مهم و ضروری است.
شروع دوران مدرن را عصر رنسانس می دانند و رنسانس را که در لغت «نوزایی» معنی می دهد، از نو زاده شدن و نوعی بازگشت به یونان (و شاید روم) باستان می شمرند. یونان و روم چه بوده اند که مدرنیته بازگشت به آنهاست؟ فرق اساسی یونان و روم، با ایران و چین باستان چه بوده؟ در قرون وسطی چه تحولاتی رخ داد که بعد از حدود هزار سال، دوباره اندیشه ی بازگشت به یونان و روم در اروپا شکل گرفت (تمایز محوری این دورانها چه بوده؟). اگر به ربط «انقلاب و مدرنیته»، «مدرنیته و دوران باستان»، «دوران باستان و قرون وسطی» و... توجه کنیم، شاید نتیجه این بشود که بدون شناختی ـ ولو اجمالی ـ از اینها، شناخت انقلاب میسر نمی شود. اگر قرار باشد انقلاب را در تاریخ بفهمیم همه ی اینها مهم می شوند؛ گرچه در نگاه اول، یاد آور زنگهای کسل درس تاریخ در مدرسه باشند!

شاید کتابهایی که ـ به خواست خدا ـ در این چند روز معرفی می کنم، به روشن شدن این سؤالها کمک کنند و پاسخهایی هم برای آن ها ارائه دهند.

  • آسیابان

بسم الله


فکر می کنم برای شناخت انقلاب اسلامی، لازم است انقلاب را در تاریخ ببینیم. البته این شرط لازم شناخت انقلاب است و نه شرط کافی آن. یعنی چه انقلاب را در تاریخ ببینیم؟ معمولاً وقتی می خواهند انقلاب را تحلیل کنند، حداکثر چند دهه قبل از دهه ی پنجاه شمسی را مروری می کنند: رحلت آیت الله بروجردی و تسلیت شاه به مرحوم حکیم در نجف؛ اعتراض امام به لایحه ی انجمن های ایالتی؛ اعتراض به کاپیتالوسیون؛ پانزده خرداد؛ و... تا 12 بهمن و 22 بهمن...

اما به نظر می رسد چنین نگاه هایی نمی تواند تحلیلی درست و کامل از انقلاب به دست دهد. مدتی قبل یکی از رفقا جمله ای از هانتیگتون (استراتژیست امریکایی) فرستاده بود که واقعاً قابل تأمل است:
دشمنِ پس از جنگ سرد [= انقلاب اسلامی] خطرناک تر از دشمن جنگ سرد [= شوروی] است؛ چراکه انقلاب ایران سرمنشأ عقلانیت متفاوتی است و دشمن سابق چون ما می اندیشید.

برداشت ما از این سخن چیست؟ من فکر می کنم گوینده ی این حرف، خیلی بهتر از خیلی از مسئولین جمهوری اسلامی، انقلاب را فهمیده است. فهمیدن انقلاب در تاریخ، به معنی موافقت با انقلاب نیست؛ به معنی شناخت آن است. بعد از این شناخت، هم می شود با انقلاب موافقت کرد و هم مخالفت؛ ولی این دو، با مبنای درست و حسابی خواهد بود. هانتیگتون انقلاب را در تاریخ فهمیده و شدیداً با آن دشمن است؛ شهید آوینی هم انقلاب را در تاریخ فهمیده و ذوب در آن شده است.

ان شاء الله سعی می کنم در چند مطلب، تعدادی کتاب معرفی کنم که به پیدا کردن دیدی تاریخی به انقلاب کمک کنند. البته این معرفی ها و حرف ها برای برخی دوستان ـ و شاید همه شان ـ در حکم زیره به کرمان بردن است؛ آن هم زیره ای که حتماً اعلی یا عالی نیست؛ دوستان ببخشند.

  • آسیابان

سم الله

بر ساحل شکافته، پهلو گرفته بود
ماهی که از ادامه ی شب رو گرفته بود

آرامشی عجیب در اندام سرو بود
گویی تنش به زخم تبر خو گرفته بود

برخاست، رو به سمت بهاری که رفته بود
آهو عجیب بوی پرستو گرفته بود

دستی به دستگیره ی دروازه ی بهشت...
دست دگر بر آتش پهلو گرفته بود

آن شب چگونه مرگ به بانو جواز داد؟
او که همیشه اذن ز بانو گرفته بود

پشت زمین شکست، خدا گریه اش گرفت
وقتی علی دو دست به زانو گرفته بود

امید مهدی نژاد. کتاب رجز ـ مویه

  • آسیابان

بسم الله


وزیر خارجه ی فرانسه ـ که یکی از کشورهای اروپایی است و ما بعد از نومیدی از امریکا فکر کردیم پناه خوبی هستند ـ فرموده اگر ایران در بحث موشکی همکاری نکند، همچنان به تمایل برای توسعه ی سلاح هسته ای متهم خواهد بود. و لابد این اتهام یعنی وعده های کشکی ما رسماً هم کشک.

وطن امروز این جمله را گذاشته و تیتر زده "بازگشت به نقطه صفر". ولی فکر می کنم این به یک معنی بازگشت به نقطه ی زیر صفر است. اگر شروع مذاکرات آقای ظریف ـ که زمانی طرفدارانش ذوق زده می گفتند "ظریفه، ظریفه، شش کشور رو حریفه!" ـ نقطه ی صفر حساب شده، باید گفت آن زمان از برکت مجاهدت امثال شهید شهریاری و شهید احمدی روشن، هم قلب اراک را داشتیم و هم مقدار زیادی آب سنگین و اورانیوم غنی شده؛ تأسیسات هسته ای مان هم پلمب نشده بود... همانهایی که شد مایه ی فتح الفتوح دولت ژنرالها و در قبالش این همه دستاورد به دست آورده ایم! (شکوه جشن تولد دو سالگی برجام را ندیدید؟!)

البته امیدی ـ به قول دوستی امید احمقانه ای ـ هم وجود دارد که به یک معنی بازگشت به نقطه ای بالاتر از صفر باشد. برخی مسئولان را که نمی دانم چه قدر دنبال کسب تجربه اند؛ اما اگر مردم تجربه ی برجام را فراموش نکنند، شاید توجه کنند که خر همان خر است؛ روزی اسمش امریکاست و روزی اروپا.

پ.ن. چه قدر خنده دار ـ البته از نوع خنده ی تلخ تر از گریه ـ است که گاهی برخی آقایون دیپلمات می گویند فلان کار طرف مقابل "بی اخلاقی" است! آخر در دنیایی که با اداره ی همین حضرات اروپایی و امریکایی میلیونها زن و کودک عراقی و افغانی به خاک و خون کشیده می شوند، چیزی کشک تر از اخلاق وجود دارد؟! واقعاً فکر کرده اید این حضرات دغدغه ی این را دارند که کارشان مطابق موازین اخلاق است یا نه! زهی خیال خام.

  • آسیابان

بسم الله

یکی از دروس این ترممان در مورد قضاوت بود. کتاب یکی از فقهای معاصر را می خواندیم. این بحث در کتاب مطرح شده بود که آیا می شود غیرمسلمان را در کشور اسلامی قاضی کرد یا خیر. ظاهراً نظر حنفیه این است که این کار اشکال ندارد. در کتاب به نقد و نقل ادله ی حنفیه پرداخته شده بود. یکی از ادله ی حنفیه خیلی جالب بود: عمرو ابن عاص (همان مشاور مشهور معاویه) در مصر این کار را کرده و خلیفه ی دوم هم کارش را تأیید نموده!

چرا حنفیه این دلیل را می پذیرند و ما به آن می خندیم؟ چون آنها ـ احتمالاً ـ سنت همه ی صحابه را معتبر می شمرند و ما فقط سنت معصوم را حجت می دانیم... برای ما طنز است که بگوییم عمروعاص فلان کار را کرده پس درست است؛ طنز نیست؟

آدم نافهم و خودپسند در تاریخ کم نبوده و نیست. اما رفتار این مدل آدم ها برای ما حجت نیست؛ حتی شاید خیلی از رفتارشان برای ما فایده ای از جنس ادب آموزی لقمان داشته باشد. در نگاه شیعه، تنها رفتار معصومین است که حجت شمرده می شود...
باید دید چه کسانی به پیامبر و ائمه نقد می کردند و ایراد می گرفتند؛ سایر معصومین (و یا حتی خواص اصحابشان) یا افراد معمولی (و یا حتی پایین تر از معمولی)؟ و آیا ما می توانیم به استناد رفتار آنها بگوییم می شود معصوم را هم نقد کرد؟


پ.ن. این مطلب دنبال دادن حکم نهایی نیست؛ فقط شاید زاویه هایی را نشان دهد که توجه به آنها بحث را دقیق تر کند. در ضمن هیچ قضاوتی ندارم که روحانی چه گفت و منظورش در مورد معصومین چه بود.

  • آسیابان

بسم الله

إنّما بَدءُ وقوعِ الفِتَنِ أهواءٌ تُتَّبَعُ و آراءٌ تُبتَدَعَ؛ یُخالَفُ فیها کتابُ اللهِ، و یَتَوَلَّی علیها رجالٌ رجالاً علی غَیرِ دینِ اللهِ. فَلو أنَّ الباطلَ خَلَصَ مِن مِزاجِ الحَقِّ لَم یَخفَ عَلی المُرتادینَ؛ وَ لَو أنَّ الحقَّ خَلَصَ مِن لَبسِ الباطلِ، انقَطَعَت عنه ألسُنُ المُعاندینَ. وَ لکِن یُوخَذُ مِن هذا ضِغثٌ و مِن هذا ضِغثٌ، فیُمزَجان! فَهنالِکَ یَستَولی الشیطانُ عَلی اولیائِه و ینجو « الذینَ سَبَقَت لَهُم مِن اللهِ الحُسنی »

به راستی آغاز #فتنه ها، هوا هایی است که تبعیت می شوند و نظراتی که به بدعت، گذارده می شوند. در این نظرات با کتاب خدا مخالفت می شود و بر اساس آنها، گروهی از مردمان گروهی را ـ بر مبنایی غیر دینی ـ ولیّ خود می گیرند. پس اگر #باطل ممزوجی از #حق با خود نداشت، بر جویندگان پوشیده نمی ماند؛ و اگر حق دچار ترکیب با باطل نبود، زبان اهل عناد از ـ خرده گیری به ـ آن بریده می شد. اما قسمتی از حق و قسمتی از باطل گرفته و ترکیب می شوند. اینجاست که شیطان بر دوستان و پیروان خود استیلا می یابد و آنانی نجات می یابند که از مشمول نیکی خدا بوده اند...

(خطبه ی 50 نهج البلاغه. ترجمه ی آزاد؛ با نظر به ترجمه ی مرحوم محمد دشتی)

پ.ن. خیلی وقتها چیزی که "حق" است، در عمل و با توجه به اقتضائات وجود خارجی و عینی، دچار آمیختگی با "باطل" می شود. باید به خدا پناه برد که مبادا در چنین جاهایی چشممان به باطلهای عارضی خیره شود و حق بودن اصل را هم منکر شویم... حکایت باطل هم همین است. شاید هیچ باطلی نباشد که آذین هایی از حق به خود نبسته باشد. اگر فقط حق های عارضیِ یک باطل را ببینیم چه بسا باطل بودنش را نفهمیم... کار عمرو عاص ها همین بوده... امروز هم عمرو عاص ها کم نیستند و خیلی شان ـ که شاید عمرو عاص هم پیش شان لنگ بیندازد ـ از داخل صفحه های موبایل و تلوزیون با ما حرف می زنند... قرآنی را محافظ معاویه می کنند و کار را به جایی می رسانند که برخی قربة الی الله بر لشکر امیرالمؤمنین شمشیر بکشند. باید مراقب بود.

  • آسیابان

بسم الله

در تاریخ قیام سیدالشهداء این نکته در مورد افراد مختلفی نقل شده که به حضرت توصیه  و ـ یا به بیان خودمانی تر ـ نصیحت می کردند. می گفتند آقا نروید به سمت کوفه... شما که اهل کوفه را می شناسید... لااقل خانواده تان را نبرید. اصلاً چرا کوفه؟ بروید سمت یمن.
از این دست نصیحتها به امیرالمؤمنین هم می شد: معاویه را مدتی نگه دارید تا حکومتتان محکم شود و بعد خدمتش برسید. یا فیتیله ی عدالتخواهی را کمی پایین بکشید تا آتشش دامن خودتان را نگیرد... به امام مجتبی هم توصیه و نصیحت می کردند... به پیامبر اکرم هم همین طور. اینها را تاریخ برای ما نقل کرده.

همه ی اینها در تاریخ نقل شده؛ اما یک نکته اینجا مهم است: چه کسانی به معصومین توصیه و نصیحت می کردند و چه کسانی خیر. عبدالله ابن زبیر به سیدالشهداء توصیه می کرد. در تاریخ نوشته اند معاویه هم حضرت را نصیحت و نقد کرده. فلان عابری هم که حضرت را در مسیر کوفه دیده و حاضر به اجابت دعوت امام نشده ایشان را از رفتن به کوفه منع کرده. اینها درست است. اما کسی می تواند فقط و فقط یک توصیه و راهنمایی از حضرت ابوالفضل به امام پیدا کند؟ نسبت بزرگانی چون ابوالفضل و علی اکبر و حبیب و زهیر با امام چه بود جز "تبعیت محض"؟ همان نسبتی که سلمان و ابوذر با نبی اکرم و امیرالمؤمنین داشتند... آیا حضرت ابوالفضل به اندازه ی آن عابر، مردم کوفه را نمی شناخت تا به امام توصیه کند که به کوفه نروند؟ یا این که ایشان معرفتی به شأن سیدالشهداء داشت که می دانست خود حضرت معیار و منشاء حق و خیر هستند و نیازی به توصیه ی دیگران ندارند؟

حالا رفتار کدام گروه برای ما باید معیار باشد؟ آنها که خود را تابع محض معصوم می دانستند یا افرادی که خود را اعقل از پیامبر و ائمه می پنداشتند؟!

پ.ن یک. این عبارت را که معصومین معیار و منشأ حق و خیر هستند را از فرازهایی از زیارت جامعه ی کبیره الهام گرفته ام.
پ.ن دو. اصل این نگاه به رفتار افرادی چون حضرت ابوالفضل را نیز از بیانات استاد میرباقری استفاده کرده ام.

  • آسیابان

بسم الله

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِیمًا ﴿٦٤﴾ فَلَا وَرَبِّکَ لَا یُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لَا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیمًا ﴿٦٥﴾

 هیچ پیامبری را نفرستادیم جز آن که به خواست خداوند از او اطاعت شود، اگر آنان هنگامی که [با ارتکاب گناه و رفت وآمد با طاغوت] به خود ستم کردند نزد تو می آمدند و از خداوند درخواست آمرزش می کردند، و پیامبر هم برای آنان خواستار آمرزش می شد مسلّماً خداوند را بسیار توبه پذیر و مهربان می یافتند «64» به پروردگارت سوگند! آنان مؤمن [واقعی] نخواهند بود مگر آن که تو را در آنچه میان خود اختلاف دارند به داوری بپذیرند، سپس از داوری ات در باطنشان احساس دلتنگی [و نارضایتی] نکنند و [کاملاً] تسلیم [حکم تو] باشند «65»

آیات 64 و 65 سوره ی نساء. ترجمه ی استاد انصاریان

پ.ن. پیامبر را می شود نقد کرد؛ ولی این نقد، به نقد خدا می رسد. خدا را هم البته می شود نقد کرد و می شود بر اساس این نقد، دنیا و تمدن ساخت و سیاست نوشت و ریاست کرد. ولی آیا بشر حق دارد هر کاری را که می شود، انجام دهد؟

  • آسیابان