آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
آدرس آسیاب در پیام رسان ایتا:
https://eitaa.com/asiab57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر

بسم الله

شاید ضروری ترین آزمایش بر روی خون خاشقچی این باشد که رنگش چه فرقی با رنگ خون مردم یمن دارد...

پ.ن یک. بله؛ این جالب نیست که یک نفر وارد کنسولگری شود و بیرون نیاید. اما وحشتناک تر این است که هزاران کودک یمنی یا جان بدهند یا جان بکنند، و رسانه ها ـ که برای یک نفر، این طور آسمان ریسمان می کنند ـ خفه بمانند.

پ.ن دو. دیده بگشا بر ستم، رنجور دردستان، علی...

  • آسیابان

بسم الله

آن قدر که تیر خورد هر جای کفن
چسبیده به تن بود سراپای کفن

قاسم کفنی جای زره خواهد داشت
اما پدرش کاش زره جای کفن...

ایام شهادت حضرت امام مجتبی تسلیت...

  • آسیابان

بسم الله

فیلمی منتشر شده از مصاحبه ی یکی از بازیگران مشهور سینما. آنچه از این فیلم تقریبا یک دقیقه ای به دست می آید این است که این آدم ماهانه ده هزار دلار برای خانواده اش به خارج می فرستد؛ و دیگر اینکه "خم به ابروی پسرش نیامدن" برایش مهم تر از این است که برای هشتاد میلیون ایرانی چه پیش می آید.
چندان پیگیر این چیزها نیستم؛ ولی تا جایی که می دانم همین فرد از جمله افراد پُست گذار در محیط مجازی است با رویکرد انتقاد از وضع کشور. و البته از حامیان روحانی در سال 96.

همچنان چندان کاری با امثال این فرد ندارم؛ اما دلم می سوزد برای آن افرادی که عقل و دل و رأی و سمت و سوی شان را دست امثال این حضرات می دهند!


پ.ن یک. عنوان مطلب، قسمتی است از آیه ی هفتاد و یک سوره ی اسراء: روزی که هر مردمی را با پیشوایشان می خوانیم...

پ.ن دو. این نظر را دوست خوب نادیده ام، آقا سید مصطفای موسوی گذاشتند که منصفانه تر است این جا هم منتشر شود:

البته با این توضیح که اون فیلم ناقصه؛ و در واقع فحوای کلامش توی اون قسمت ۸۰ میلیون ایرانی اینه که الان من ۱.۵ میلیون فالوئر دارم برام مهم نیست (در مقابل ناراحتی بچه م) و حتی اگه ۸۰ میلیون ایرانی فالوئرم بودن هم باز مهم نبود.

البته در اصل قضیه تفاوتی ایجاد نمی کنه اما برای برای رعایت انصاف لازم دونستم گوشزد کنم
  • آسیابان

بسم الله


حماسه ی اربعین، نزدیک است. اخیراً افرادی ـ که بیان وصف آنها باشد برای او که عالم سرّ است ـ کوشیدند با طرح موضوعاتی، موشی بدوانند بین دو ملت بزرگ شیعه: ایران و عراق. اتحاد شیعیان بر محور چیزی مثل سیدالشهداء علیه السلام باعث ترس خیلی ها می شود... بگذریم.

در راهپیمایی اربعین، همراه داشتن عکس یا پرچم یا نوشته ای و نصب آن بر روی کوله پشتی یا لباس، کار متداولی است. به نظرم یکی از پیشنهادهای خوب برای راهپیمایی امسال این است که طرح ها، عکس ها، شعارها و جملاتی که بیانگر اتحاد و همدلی این دو ملت باشند آماده شوند و روی کوله ها ولباسها نصب شوند.

نوشتن این مطلب دست کم دو هدف دارد: رساندن این پیشنهاد به بزرگواران، به خصوص طراحان خوش ذوق که اینها را آماده کنند؛ دیگر گرفتن پیشنهادات دوستان در این زمینه. مثلاً به نظرتان چه جملات یا تصاویری برای این کار مناسب هستند؟

تا حالا پیشنهاداتی داده شده؛ مثلاً تصاویر مدافعین حرم عراقی و ایرانی در کنار هم، تصاویر حضرت آقا و آیت الله سیستانی در کنار هم، طراحی هایی از پرچم دو کشور که اتحاد را برسانند، جملاتی مثل "حب الحسین یجمعنا" و "ایران و العراق، لایمکن الفراق".

اگر پیشنهادی در این زمینه دارید بسم الله؛ اگر طراح هستید و می توانید یک ساعت وقت برای این کار بگذارید بسم الله؛ اگر می توانید با چند نفر از دوستانتان چنین کاری را شروع کنید و مثلاً صد طرح پاپ شده روی پارچه آماده کنید بسم الله...


پ.ن. برای چنین کارهایی منتظر نهادهای مثلاً فرهنگی نباشید؛ خیر بعضی ها این باشد که شر نرسانند جای شکر دارد! عکس سربازهای صهیونیست را در مرکز شهر ما نزنند، طرح اربعینی پیشکش! ما در دوره ی کار فرهنگی آتش به اختیاریم...

  • آسیابان

بسم الله

با یکی از رفقای خوبم در دانشگاه شیراز قدم می زدیم. همان روزها که مذاکرات منتهی به برجام در جریان بود. گفتم من که دیپلماسی و این چیزها سرم نمی شود و نمی دانم آنجا چه خبر است؛ ولی اگر تحریم هایی که امروز به اسم هسته ای دچارشان هستیم، برداشته شود و بعداً همان تحریم ها به خاطر چیز دیگری قرار داده شوند تکلیف چیست؟... البته پشتش هم گفتم لابد خود مذاکره کننده ها به فکر این چیزها هستند.
لابد هم مذاکره کننده ها به این فکرها بوده اند؛ ولی تجربه این چند سال نشان داده آن حرف ساده ای که آن روز زدم ـ و حرف سطح بالایی هم نبود ـ چندان بی ربط نبوده... پس بگذار باز هم یک حرف ساده بزنم!
این روزها خیلی ها وضعی را که دچارش هستیم، ربط می دهند به ترامپ و جمهوری خواه ها. وعده می دهند که ترامپ استیضاح هم نشود دو سال دیگر تمام است و بعید است دوباره رأی بیاورد. احتمالا رقیبش هم جان کری است که از بانیان برجام بود. او یا یکی دیگر از دموکرات های باهوش و مؤدب بیایند قضیه حل است. برجام بر می گردد یا فلان اتفاق خوب دیگر می افتد. لابد ما هم باید مثل بز اخفش سر تکان دهیم و مثل میش مش رضا به به کنیم!
اصلاً فرض را می گذاریم که دموکرات ها دوست های خونی ما هستند. این فرض را هم می گذاریم که ترامپ گورش را گم می کند یا پیدا می کند و می رود تویش کپه ی مرگ می گذارد و جان کری یا عزیز کری می آید... برجام بهتری هم برپا می شود و تحریم ها می روند سر گور ترامپ گل لگد می کنند. همه ی این ها قبول. ولی سؤال ساده ی من این است که اگر بعد از چهار سال یک ترامپ دیگر رأی آورد چه؟! باید دوباره بنشینیم تا استیضاح شود یا برود به جهنم؟! گمانم آقایان فکر نکرده اند می توانند با شرق و آفتاب یزد، رأی مردم نیویورک و واشنگتن و میامی را تعیین کنند!

پ.ن.
به دست غیر مبادا امیدواری ما
نیامده ست به جز ما کسی به یاری ما...
میلاد عرفان پور. کتاب بی خبری ها (شهرستان ادب)

  • آسیابان

بسم الله


دعاها و زیارات رسیده از معصومین، نه فقط باید برای ثواب خوانده شوند، بلکه اگر فردی اهل "گرفتن" باشد پر هستند از معارف. جمله ی بالا را در زیارت عاشورا خوانده ایم؛ اما فکر کرده ایم که چرا؟ همین طور دعا کنیم عذاب و لعن آل زیاد و آل مروان زیاد شود؟

شاید جواب این سؤال را بتوان در جمله ی قبل یافت: و هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین...

این افراد یک غلط کردند و آن فاجعه ی کربلا بود. غلط دیگرشان این بود که نه تنها از کارشان پشیمان نشدند، بلکه برای آنچه در عاشورا کردند شاد بودند و شادی کردند... حالا که این طور است، خدایا لعن و عذابشان را زیاد کن.

این نکته را زمانی از استاد میرباقری دیدم. خدایش نگاه دارد...


پ.ن. یادمان باشد هر گاه اشتباهی می کنیم، گناهِ شاد بودن به آن را بر گناهمان نیفزاییم. اولین گام توبه، پشیمانی است...

  • آسیابان
بسم الله

استاد سید محمدمهدی میرباقری:

«ما اگر سال ۶۱ هجری بودیم، آیا واقعاً لبیک گفته بودیم و خونمان را پیش روی امام حسین(ع) داده بودیم؟ یا اینکه طواف‌هایمان را می‌کردیم و می‌گفتیم موسم حج هست و بعد هم به خانه‌هایمان می‌رفتیم؟! یا اینکه مثل «طِرِمّٰاح» هنوز داشتیم گندم به یمن می‌بردیم؟! یا این که ظهر عاشورا اسبمان را بر می‌داشتیم و در می‌رفتیم؟! (ضحاک مشرقی با حضرت برخورد، گفت آقا تا امید پیروزی هست، من با شما هستم. ظهر عاشورا گفت آقا، دیگر امید پیروزی نیست. اسبش را سوار شد و رفت.) ما جزوِ کدام‌ها بودیم؟ آنهایی بودیم که شب عاشورا صفمان را جدا می‌کردیم و می‌رفتیم؟ وقتی خبر شهادت مسلم رسید، صفمان را جدا می‌کردیم و می‌رفتیم؟ واقعا کجای کار بودیم؟
البته الحمدالله قلوب محبین سیدالشهداء(ع) به برکت عاشورا همه نورانی است. ان‌شاءالله وقتی حضرت پا به رکاب بگذارند همه سربازیم. ولی سعید بن عبدالله با بقیه فرق می‌کند! دیگر اصحاب نماز خواندند، ولی او سپر آنها شده است. ما حاضر بودیم سپر امام حسین(ع) شویم تا حضرت نماز بخواند؟ تیرها را به جان بخریم که تیر به سیدالشهداء(ع) نخورد. این سوال امروز است که ما واقعا کجای کاریم؟ اگر نقطه‌قوت‌های اصحاب در ما نباشد و نقطه‌ضعف‌های دشمنان و آنهایی که با حضرت درگیر شدند و دنبال غنائم و پول بودند و خیمه حضرت را به طمع دنیا غارت کردند در ما باشد، چه؟! آنهایی که تا رفتند خودشان را جمع‌وجور کنند و به امام حسین(ع) برسند، کاروان حضرت رفت. آنهایی که دلشان می خواست بی‌تفاوت باشند و به قول معروف سری که درد نمی‌کند دستمال نمی‌پیچند. اگر این نقطه‌ضعف‌ها در ما باشد، ما سال ۶۱ هجری همان جاها قرار می‌گرفتیم.
ایام محرم، ایام این‌گونه محاسبه‌هاست. واقعا آدم باید محاسبه کند که کجاییم. اگر به جایگاه اصحاب رسیدید، خوشا به حالتان. یعنی اگر در عاشورای امام حسین(ع) بابی به روی شما از عاشورا باز شد و حاضر شدید خونتان را پیش روی امام حسین(ع) بدهید که «طوبی لکم و حسن مأب» و اگر نیست از الآن خودمان را آماده کنیم. روز این تصمیم‌های بزرگ عاشوراست. مثل شب قدر که تمام می‌شود از فردای شب قدر دوباره باید برای شب قدر بعد آماده شوی. اگر بشود، الحمدلله به یک درجه بالاتر می‌رسید. اگر کسی درب عاشورا به رویش باز شده و مثل حُر شده، بداند که از حر بالاتر هم در کربلا هست: حبیب هم هست. خودش را آماده کند برای سال بعد، تا حبیب بشود. پناه بر خدا اگر نشدیم، باید خیلی به امام حسین(ع) التماس کنیم. که آقا این قافله شما دارد می‌رود، اگر هنوز تعلقات داریم، قرض‌هایمان را ندادیم، نماز قضاهایمان را نخواندیم، وصیت‌نامه‌مان را ننوشته‌ایم و هزار هوس‌هایی که داریم و هنوز مرد این راه نشدیم، در روز عاشورا که درهای عاشورای حقیقی سال ۶۱ باز است، مصمم شویم که فدایی امام حسین(ع) باشیم.»

کانال استاد در ایتا: https://eitaa.com/mirbaqeri
  • آسیابان

بسم الله


- الان انکسر ظهری...


با چشم پر از خون بنگر این­جا را

تنها مگذار حضرت مولا را

یک مشت شغال دوره کردند این سو

این شیر کمر­شکسته­ ی تنها را

  • آسیابان

بسم الله


مدتی است گلهای حسن یوسف را گذاشته ام پشت دریچه ی زیرزمین. این روزها کم تر می روم داخل زیرزمین و گاهی چند روز یادم می رود به آنها آب بدهم. حسن یوسف هم نسبت به کم آبی، کم طاقت است؛ زود برگهایش آویزان می شود... حسن یوسف عاشق آب و نور است...

گاهی که حسن یوسف ها را تشنه می بینم، حالم گرفته می شود. از خودم دلگیر می شوم که چرا به یادشان نبودم. وقتی برایشان آب می برم، گاهی با آنها حرف می زنم و عذرخواهی می کنم...

تشنگی شاید از سخت ترین رنج ها برای موجودات زنده باشد. برادرزاده ام وقتی چهار ـ پنج ساله بود، گاهی که مثلاً سوار ماشین بودیم و آب نبود از تشنگی گریه می کرد... تشنه دیدن گل و آدم و حتی حیوانات سخت است... اگر کسی اهل گل داشتن باشد و دلش به سنگی من نشده باشد، شاید از دیدن حسن یوسف تشنه گریه کند...

بر شیعه ملامتی نیست که از داغ یوسف های تشنه ی کربلا چشمش چون چشم یعقوب شود...


پ.ن

بودند دیو و دَد همه سیراب و می مکید

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا...

(محتشم کاشانی)

  • آسیابان

بسم الله

بزرگواری از دنبال کنندگان کانال، تصویری از نوشته ی فردی در اینستاگرام برایم ارسال کرده اند و خواسته اند که در نقدش چیزی بنویسم. در آن نوشته ی اینستاگرامی، فرد در چند خط، چند توهین و اتهام مطرح کرده که لابد خودش باید جوابشان را بدهد ـ در آن روزی که جواب خواهند خواست. اگر بنا به جواب دادن به سبک خود او باشد من معذورم. بزرگی فرموده بود "ما یک تقسیم کار با مخالفین کرده ایم؛ ما از خشونت حرف می زنیم و آنها اجرا می کنند؛ آنها از تسامح حرف می زنند و ما اجرا می کنیم." حالا هم بگذار ما با این طیف مدعی روشن اندیشی و ادب و سعه ی صدر و تمدن، تقسیم کاری کنیم! شما به عزاداری ما بگو "کثافت کاری"؛ ما فحش نمی دهیم، می پرسیم معیارت در کثافت دیدن امور چیست؟ شما بگو ما برای یک چایی خیابان را بند می آوریم؛ ما می گوییم این نگاه، "تقلیل" عزاداری های سیدالشهداء است...
بدون اینکه بخواهم زیاده گویی کنم، سعی می کنم در چند نکته ی مختصر چیزی در اطاعت خواست آن بزرگوار بنویسم:

یک. "فحش دادن" و استفاده از ادبیات رکیک، چیزی نیست که فقط با ادب دینی ناسازگار باشد. هستند افرادی که نه پایبندی به دین دارند و نه مدعی آن هستند، اما ادب سخن گفتن و شنیدن دارند. این ادب، به چیزی در شخصیت آدمی بر می گردد. خوب است این را داشته باشیم...

دو. معمولاً اهل فکر جز اینکه ادب دارند، به صفت خوب دیگری هم آراسته اند و آن "تأنی" است. اهل فکر معمولاً حرفها و نظرات مخالف را خیلی سریع ـ ولو با رعایت ادب ـ رد نمی کنند؛ بلکه سعی می کنند آنها را فهم کنند و به عمق شان برسند. بدون هیچ قصد توهینی، واقعاً اگر فردی عزای ایام محرم را در حد حرص برای خوردن تحلیل کند، آن را نفهمیده... و تا چیزی را نفهمیم، معلوم نیست قضاوتمان نسبتی با حقیقت و واقعیت داشته باشد ـ و ارزشش در حد چند لایک گرفتن است.

سه. ریشه ی خیلی از این اختلافها، به این بر می گردد که ما آدمی را در جهان چه کاره بپنداریم. اینکه خنده بهتر است یا گریه، شاید برای مردم این عصر سؤالی مسخره باشد، اما جوابش آن قدرها بدیهی نیست... اگر آدمی را موجوی بدانیم که آمده است تا مدتی زندگی کند و برود که برود، شاید نتیجه اش این شود که پس بگذار دم غنیمت بدانیم و در این چند روزه خوش باشیم. اما اگر آدمی را از سطح "حیوان"، ولو حیوان سخن گو ، بالاتر بدانیم و فکر کنیم که کارهایی مهم تر از کارهای حیوانات دارد ـ آن هم نه فقط پیچیده تر کردن آنها ـ و قرار است تا ابد "باشد"، عاقلانه این است که خوشی را در خوشی این چند روز محدود نکنیم و به خوشی ماندگارتر فکر کنیم و معامله ای کنیم که ارزشش را داشته باشد. نه من صلاحیت طرح این بحث را دارم و نه این مطلب گنجایش آن را دارد؛ حرف این است که تا این سؤالهای کلیدی و مبنایی برایمان حل نشود، تکلیف اینکه در دنیا باید چگونه باشیم روشن نمی شود.

چهار. من منکر برخی اشتباهات در مراسمهای محرم نیستم و پیش از این هم نقدهایی در موردشان مطرح کرده ام. اما رفتار یک یا ده یا هزار فرد و هیأت، نباید مانع فهم فلسفه ی عزاداری شود. ما ـ حتی فارغ از نگاه شیعی و اسلامی ـ سیدالشهداء را فردی می دانیم که ظرفیت الگو بودن در بسیاری امور را دارند. عدالت خواه و ظلم ستیز بودن ایشان، حلم و صبر ایشان، آزادگی و رادمردی ایشان، بخشش و جود ایشان، و بسیاری صفات دیگر که در حضرت وجود داشته اموری اند که تک تک ما به آموختن و داشتن شان محتاجیم. یکی از فلسفه های عزاداری، یادآوری این صفات و ترویج آنها است؛ یکی دیگر، عیرت گیری های تاریخی است... و حرفهای عمیق تری که باید اهلش و در جای خودش بزنند ـ که تا حدی هم زده اند... (اگر کسی دنبالش باشد). شاید فردی منکر این محاسن برای مجالس عزا باشد؛ باشد، اما باید ادبیاتش را وزین کند و بگوید به چه دلیلی حب سیدالشهداء و پیوند روحی با ایشان، فرد را آزاده نمی کند؛ نه اینکه با ادبیات سخیف، مجالس عزاداری را با چایخانه ی رایگان اشتباه بگیرد.

پنج. حرف آخر هم اینکه اگر گاو پرستان هند، برای یکی از پیشوایانشان که هزار سال قبل برای احترام به گاو، حاضر نشده بود مسیر راه رفتن گاو را تغییر دهد و آن گاو، نوزاد آن فرد را زیر پا له کرده بود مراسم بزرگداشت بگیرند، خیلی از ـ به خیال خود ـ روشنفکرهای ما برای این مراسم ارزش یا دست کم احترام قائل بودند... ولو در حد یک سنت تاریخی. و گفته اند العاقل یکفیه الإشارة... (با عرض معذرت از ساحت سیدالشهداء برای بیان چنین مثال نامناسبی...)

یا حق

  • آسیابان