آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

بسم الله

هرمز، یکی از پولدارهای گردن کلفت محله، چند خروس جنگی آورده بود آن سر کوچه و آن ها را دو به دو به جان هم می انداخت. خیلی از مردهای بزرگ محله از هرمز دل خوشی نداشتند. یکی می گفت «وقتی محتاج صد هزار تومان پول بودم همین هرمز حاضر نشد به من قرض دهد؛ می گفت یا سی درصد بالاتر می گیرم یا نمی دهم. آخرش هم به من قرض نداد و رفت و چند خروس و کفتر دیگر خرید و پسر من نتوانست عمل کند و چشمش پنجاه درصد بینایی اش را از دست داد». آن دیگری می گفت «شش ماه در کارگاه هرمز حمالی کردم؛ آخرش پول یک ماه را داد و هیچ جوره زیر بار بقیه نرفت». پدرم که هنوز یک پایش  می لنگد می گوید «حدود سی سال قبل هرمز مست کرده بود و توی کوچه جلوی مادرتان را گرفته بود. با آنکه هیکلش دوتای من بود یقه اش را گرفتم و چسباندمش به دیوار و کنار دیوار زدمش روی زمین. مادرتان جیغ زد و فرار کرد. هرمز هم از زیر کتش قمه ای در آورد و فرو کرد بالای زانوی من...». حالا دیگر هرمز آن ابهت سی سال قبل را ندارد. البته بچه ها و نوچه هایش هنوز هم زور می گویند. کار هرمز حالا شده همین که خروس جنگی بخرد و بیندازد به جان هم. نوچه هایش ولی زور می گویند...

هرمز دیگر آن ابهت و زورگویی را ندارد. خیلی از بچه های نوچوان، خاصه آنها که تازگی به محل آمده اند، سابقه ی هرمز را نمی دانند. دورش جمع می شوند و دعوای خروس ها را می بینند. گاهی جنگ خروس ها آن قدر جالب می شود که مغازه دارها هم در مغازه را روی هم می گذارند و می آیند تماشا. حسن آقا که پارچه فروشی دارد می گفت یک روز که آمدم جنگ خروس ها را ببینم، دخل مغازه را خالی کرده بودند. دو سه تا از کاسب های دیگر محله هم همین حرف را می زدند. یکی از زن های همسایه هم می گفت «آن روز که کوچه پر بود از سر و صدای افرادی که دور خروس ها جمع شده بودند، صد متر آن طرف تر یک موتور با دو سرنشین که هر دو کلاه کاسکت داشتند جلویم را گرفتند و دست بند و گردندبندم را به زور بردند. هر چه جیغ کشیدم، صدا به گوش کسی نرسید ـ بس که سر و صدای دور خروس ها زیاد بود». بعضی ها می گفتند کار کارِ بچه ها و نوچه های هرمز است. دعوای خروس ها پوششی شده برای آنها...

اما به هر حال نوجوان های محله با دعوای خروس ها خیلی صفا می کنند و سرشان گرم است...

ادامه دارد...

  • آسیابان

بسم الله


عزیزی مطلبی در نقد فیلتر شدن تلگرام نوشته بود؛ شاید با محوریت خواص جریان آزاد اطلاعات. در گروهی مشترک، نقدی بر آن نوشتم و او نوشته ام را در کانال خودش منتشر کرد (البته این به معنی پذیرشش نبود). شاید بد نباشد که اینجا هم گذاشته شود:


"جریان آزاد اطلاعات" عنوانی است که امروزه حتما زیاد طرفدار دارد و به کار قانع کردن می آید. ولی شاید بشود در موردش تردید داشت. این اطلاعاتی که با تلگرام و... به راحتی و وسعت منتشر می شود، هم راست را شامل می شود و هم دروغ را؛ هم بازی کردن با آبروی این و آن را. هم به شفافیت کمک می کند و هم از طرف دیگری باعث زیاد شدن دروغ و شایعه و پنهان شدن حقیقت است و در نتیجه کم شدن شفافیت. به قول سعدی "نبینی که هر جا بلند است گرد/ نبیند نظر، گرچه بیناست مرد". نمی خواهم بگویم این آشفته شدن فضا و سخت شدن دیدن واقعیت، تنها اثری است که تلگرام دارد و تلگرام اثری در دیده شدن واقعیتهای پنهان ندارد؛ ولی فکر می کنم باید سر جمع حساب کرد (که حتما شما هم حساب کرده ای و در نتیجه با هم اختلاف داریم). رسانه اگر به صورت منحصر در اختیار مسئولان غیر عادل باشد حتما بد است؛ ولی چه قدر درست است ما رسانه مان را در اختیار افرادی بگذاریم که در اعلام دشمنی شان با ما پرده پوشی کامل هم نمی کنند؟
می شد به تلگرام برای رفع عیوب دل بست؛ ولی عملا چه اتفاقی افتاد؟ چه قدر عیبها کم شدند و چه قدر اعصاب مردم ـ در بسیاری موارد با دروغ و کم و زیاد کردن ـ  و اقتصاد مملکت به هم ریخت؟

این روزها خیلی سر و صدا شد که پلیس زنی در گشت ارشاد، دختری را زده. من نمی دانم ماجرا چه بوده و هیچ دفاعی هم از این پلیس نمی کنم. این خبر باعث حجم جدیدی از حمله ها به پلیس و گشت ارشاد و حجاب شد. ولی شاید یک درصد این خبر به این پرداخته نشد که گمانم در همان استان خراسان، فردی همسر و سه نفر از اقوامش را کشته و وقتی پلیس برای دستگیری اش می رود، یکی از نیروهای پلیس را هم شهید می کند. اگر در تلگرام و... به این دو، متناسب با بزرگی شان پرداخته می شد خوب بود؛ ولی عملا چه می شود؟

یک کتک زدن پلیس ایران چه قدر سر و صدا می کند و ذهن چند میلیون آدم را مشغول می کند! اما چند نفر آنها خبر دارند ح. (به احتمال بسیار زیاد) بر اثر کتکی که به جرم پوشیدن لباس روحانیت در تهران خورد، دیسک کمرش پاره شده و عصبهایش هم تا حدی از بین رفته و خرج عملش حدود 15 میلیون تومان است...

یقین ندارم؛ ولی فکر می کنم پیام رسان های داخلی هم تا حد زیادی بتوانند در نشان دادن ایرادها ـ برای رفع شان ـ کمک کنند. تقریبا اطمینان دارم که کنترل شدید بر این پیام رسان ها نه ممکن است و نه عاقلانه.

حرف آخر هم اینکه به نظرم امروز بیشتر از اینکه مشکل، در خبر نداشتن مردم از ایرادها باشد در جای دیگری است. فضای تلگرام (در عین حال که خوبی هم دارد) به ابزاری برای پمپاژ ناامیدی و دروغ و شایعه تبدیل شده و اگر این اتفاق را در تناسب با جنگ تمام عیاری که علیه ایران وجود دارد ببینیم شاید فیلتر شدنش را در مجموع درست بدانیم. بعید می دانم افرادی که هیچ کداممان در دشمنی شان تردید نداریم، از آزاد بودن تلگرام در ایران ناراحت باشند؛ گرچه حتما می کوشند از فیلتر شدنش هم بهره ی خودشان را ببرند.

  • آسیابان

بسم الله

خبر سنگین بود: مرتضوی گم شده! فردی که از سال ها قبل اسمش بر سر زبان ها افتاده بود و برای پرونده ی کهریزک و تأمین اجتماعی متهم بود، بعد از نهایی شدن حکمش غیبش زده بود. اگر فردی معمولی بود، کار راحت تر بود؛ مسأله این است که او مدتی قاضی بوده و دادستان تهران هم شده بود و بی گمان در قوه ی قضاییه با بسیاری کسان سلام و علیک و رابطه ی فراتر از سلام و علیک داشته.

این طور بود که تحلیل ها شروع شد... چند شب قبل داخل صف نانوایی بودم و بالأخره به نتیجه رسیدم ارزشش را ندارد نیم ساعت خزعبلات جلویی ها را بشنوم برای گرفتن نان. حیف از اعصاب و این معده که شاید دلش نمی آید اعصاب به هم بریزد و او مثل آدم کارش را بکند! صف را رها کردم و رفتم. طرف با اطمینانی که گویا می خواست بگوید الآن شب است، می گفت که بعله؛ چنان است و چنین است و فراری اش داده اند و از خودشان بوده و معلوم است که کاری به او ندارند و الخ. و آن دیگری هم پا را فراتر می گذاشت و پیش می رفت. در چنین فضاهایی اگر شما بگویید از کجا می دانید، اگر آن قدر سؤال و خودتان را جدی بگیرند که بخواهند جوابی بدهند، معمولاً نگاه عاقل اندر سفیهی به تو می اندازند و ادله ی محکمه پسندشان را ارائه می دهند! در همین حد که "معلوم است" و "چشمت را باز کن جوان" و "واقعیت را ببین" و "اولی اش نیست" و... و اگر تو بگویی این ها که دلیل نشد که هیچ؛ لابد جیره خواری و از "خودشان"!

امروز خبر رسید مرتضوی دستگیر شده. نمی دانم فردی که آن شب در نانوایی با آن اطمینان حرف می زد ـ که قطعاً یکی از بسیاران بود ـ چه قدر از وجدان بهره دارد که لااقل پیش خودش کمی شرمنده بشود. اما تقریباً یقین دارم این اتفاق و امثالش، هیچ تغییری در قضاوت ها و موضع گیری ها و سطح تحلیل های او و امثالش ندارد... کاش کمی با تقوا تر بودیم.


لینک و آدرس آسیاب در پیام رسان ایتا: https://eitaa.com/asiab57

  • آسیابان

بسم الله

نقی معمولی و خانواده و همراهانش در سوریه سرگردانند و سوار بر نفربری به سوی لاذقیه می روند. رادیویی در نفربر می یابند. روشنش می کنند و موجش را می چرخانند تا می رسد به جایی که دارد آهنگی شاد و مناسب برای گرم شدن مجلس پخش می کند! نقی ـ که اتفاقاً گاهی خیلی هم رگ غیرتش بیرون می جهد ـ می گوید همین را نگه دارید و خواهرزاده اش می ایستد و روبروی دختران نوجوان نقی و زن او می رقصد و آنها هم دست می زنند. زن نقی هم به بهتاش دست فرمان می دهد و او هم شیوه های مختلف رقص را اجرا می کند... نقی با غیرت هم می خندد و دست می زند! خدا را شکر که عناصر داعش می رسند و کار به جاهای باریکتر نمی رسد!

سر و کله ی داعشی ها که پیدا می شود، مجلس رقص تمام می شود و مجلس ذکر شروع می شود! این یا خدا می گوید و او یا ابالفضل. مادر بهتاش که تا چند لحظه قبل با دست زدن و خندیدن پسرش را تشویق می کرد، نذر می کند که اگر به علی آباد برگشت سفره ی ابالفضل بدهد. خدا خدا ها و یا ابالفضل ها ظاهراً جواب می دهند و این جمع که در چند ثانیه از مجلس رقص به مجلس ذکر رسیده بودند، دوباره خطر را بیخ گوششان نمی بینند و احساس نیازی هم به خدا و ابالفضل نمی کنند...

این نوشته فقط به پنج دقیقه از این تلوزیون پر از مزخرف کار ندارد. حرف این است که جای خدا و دین در زندگی ما کجاست؟ آیا نقش خدا و پیر و پیغمبر همین است که وقتی بر جانمان ـ که هزارانش قدر ثانیه ای از حیات آنها ارزش ندارد ـ به خطر افتاد نذرشان کنیم؟ و وقتی می خواهیم خوش باشیم حاضر نباشیم بشنویم که آنها چه گفته اند و چه خوشی ای را می پسندند و چه خوشی ای را نه؟

پ.ن. چه راست گفت آن استاد عزیزمان که می گفت خدای شما "خادم" است، حال آنکه باید "مخدوم" باشد؛ این دین تان را باید در کوزه گذاشت و آبش را خورد!

  • آسیابان

بسم الله

لابد نشانه ی روشنفکری است و کلاس دارد که فردی بگوید من نه در بند «اصولگرایی» هستم و نه «اصلاح طلبی»/ از رأی به روحانی و تبلیغ لیست امید پشیمان نیستم ولی می دانم که اصلاح طلبی هم دیگر آش دهان سوزی نیست/... و بعد از همه ی اینها بگوید «من سمت مردم هستم و حرف همان است که مردم بگویند».
این حرفها کلاس دارد و لابد خوب هم لایک می گیرد و طرفدار جمع می کند. این نوشته هم نه در پی داوری بین اصولگرایی و اصلاح طلبی است و نه می خواهد بگوید حتماً باید طرفدار یکی از این دو بود و پای آن ماند.
حرف این است که وظیفه ی اهل تفکر و خواص، پیروی از مردم نیست؛ بلکه دستگیری از مردم است. هیچ دلیلی به نظر نمی رسد که هر چه در میان مردم پر طرفدارتر باشد، درست تر باشد. هنر این است که انسان و به ویژه خواص و مدعیان جامعه، سمت "حق" باشند و دیگران را هم به آن سمت ببرند...
اگر این معیار که برخی ها با پُز روشنفکری آن را مطرح می کنند درست باشد، باید در عاشورا به کدام سمت مایل شد؟ سمتی که مردانش کم از صد نفر هستند یا سمتی که شمارشان را تا صدهزار نیز نوشته اند؟

پ.ن یک. این نوشته به معنی بی اعتنایی و تحقیر مردم ـ که خودم هم جزء شان هستم ـ نیست. بحث بر سر معیار جهتگیری هاست.
پ.ن دو. عضو حزب باد بودن تا مدتی قبل فحش بود! حالا گویا نیست...

  • آسیابان

بسم الله

یک. اگر درست یادم باشد، نوروز 82 بود. آن سالها نوروز مصادف بود با ماه محرم و صفر. چند ماه بود که پدربزرگ به رحمت خدا رفته بود و شاید در همین چند ماه، بی بی خیلی بزرگتر شده بود و دیگر "بزرگ" خانه بود... ایام تعطیلات نوروز را رفتم روستایمان. حرمت محرم آن قدر بود که نوروز را از "عید" بودن در آورد. قرار بود روز اول فروردین را برویم سر خاک پدربزرگ. بی بی گفت وقتی با آشناها روبرو می شوید نگویید "عیدتان مبارک"؛ بگویید "سال نو مبارک" یا "سال خوبی داشته باشید"... آن سال، خیلی ها با پیراهن مشکی سال را نو کردند.

دو. یا حضرت هادی، ما شاگردهای خوبی نبودیم و نیستیم؛ اما در "جامعه ی کبیره" ی شما آموخته ایم که "روح و نور و طینت" شما، همان روح و نور و طینت سیدالشهداء است. آموخته ایم که باید همان "تولایی" به شما را داشته باشیم که به امیرالمؤمنین داریم. (أنّ أرواحکم و نورکم و طینتکم واحدة، طابت و طهرت، بعضها من بعض... أمنتُ بکم، و تولّیتُ آخرکم بما تولّیتُ اوّلَکم).

سه. امسال هم روز اول فروردین برای ما "عید" نیست عاشورای امام هادی است... اول فروردین امسال، روز اول سال است؛ همین.

  • آسیابان

بسم الله


یادداشتی از علی علیزاده

🔹هواپیمایی که به کوه خورده به جای شمع، کشتی غرق شده سانچی به جای ماهی قرمز، خاک خشکسالی زده به جای سمنو، آدمی که زیر سبزه دارد له میشود، پولی که زیر تار عنکبوت بی ارزش و محصور شده، آینه ترک خورده و ...
🔸این هفت سین ایران ستیزی است. هفت سین امیدکُشی است. هفت سین کلنگی کردن دل و ذهن و اندیشه هشتاد میلیون ایرانی است.
🔹این روی جلد مجله «اصفهان نیم روز» است. این روی جلد دقیقا هم‌راستای پروژه ترامپ-بن‌سلمان است: حمله به امنیت ذهنی ایرانیان و تخریب امید ملی به آینده. این روی جلد نماد کامل «ایران‌ستیزی» است. باید مقابل این نگاه ضدایرانی ایستاد. نه اینکه با دادستانی و بستن روزنامه برایشان مشروعیت کاذب خرید. نه! با بسیج افکار عمومی و آگاهی.
🔸شک نکنید که دشمنان خارجی نحوه نگاه مردم مقاوم این سرزمین به زندگی را هدف گرفته‌اند. شک نکنید که در میانه جنگ روانی سختی قرار گرفته‌ایم که در ریاض و واشنگتن و تل آویو و لندن طراحی شده. داریم مجازات میشویم. با بمبهای تبلیغاتی روزانه. فقط به این دلیل که نمیخواهیم نوکر آمریکا باشیم. فقط به این دلیل که نمیخواهیم موشکهایمان را هم واگذار کنیم. و عده‌ای نادان و عده‌ای فاقد کرامت ملی و عده‌ای بدون بصیرت بر آتش این جنگ روانی از داخل می‌دمند.
🔹ما میدانیم که ضعفهای فراوانی داریم. اما ما میدانیم توان‌مان بیشتر از ضعفهایمان است. همان توانی که انقلاب را ممکن کرد. همان توانی که هشت سال مقاومت در جنگ را و چهل سال مقاومت برابر آمریکا را ممکن کرد و امروز ما را به مهم‌ترین قدرت مستقل منطقه و چشم امید مردم مظلومش تبدیل کرده.
🔸 «سیاهنمایی» امروز ابزار جدید دشمن برای حمله به ایران است. باید افکار عمومی را مقابل این هجمه و موج حمله جدید بسیج کرد. باید با سیاهنمایی ضدایرانی چه از سوی دشمن خارجی و چه از سوی ناآگاهان جنگ جناحی ایستاد.

به کانال تلگرام علی علیزاده بپیوندید و آن را به دیگران هم معرفی کنید.

  • آسیابان

بسم الله

طوطیِ باهوشی بود. گوشه ی پذیرایی خانه نشسته بود و صدای انفجارهای چهارشنبه سوری را از بیرون می شنید.
بارها شنیده بود که صاحبش و دیگران، از هوش زیاد او تعریف کرده بودند. گاهی هم از گوشه و کنار، شنیده بود که آدم ها عاقل ترین جانوران هستند. برایش سؤال بود که عقل او چه کمی از آدم ها دارد.
از سر شب، صدای انفجار ترقه ها بیشتر می شد.

در خودش تواضعی حس کرد: راست می گویند که آدم ها از ما باهوش ترند. من هرچه فکر می کنم، فرقی بین امشب با دیشب و فردا شب نمی بینم؛ ولی لابد فرقی هست که آدم ها امشب این قدر سر و صدا می کنند! تسلیم؛ آنها عاقل ترند.

  • آسیابان

بسم الله

امروز می نویسد "دخترک هایی که در برج میلاد رقصیده بودند احضار شدند." خبر سنگینی است و مثل بمب صدا می کند: کشاندن دخترهای خردسال به دادگاه. شاید چند میلیون نفر این مطلب را مستقیم یا باواسطه می خوانند. لابد خیلی ها هم ناراحت می شوند و بدبین یا بدبین تر می شوند و فحشی می دهند و...
فردا مطلب دیروزش را از صفحه ی اصلی اش حذف می کند و می نویسد مطلبی که دیروز گذاشتم مبنای محکمی نداشت!

سابقه ی زدن حرف مفت در عالم، تقریباً به میزان حضور این موجود دو پای مختار است. امروز هم حرف مفت زیاد است و فرقش با قبل این است که حرفهای مفت خیلی سریع و وسیع پخش می شوند. زور من و شما هم به این جریان نمی رسد. ولی هیچ توقع زیادی نیست که چند کار ساده را از خود بخواهیم:

1- از هر جایی دنبال کسب خبر نباشیم. واقعاً عاقلانه است اگر چند بار دروغگویی فرد یا رسانه ای را دیدیم، باز هم خودمان را در معرض دروغ شنوی از او قرار دهیم؟
2- برای حرفهایی که می شنویم، ولو مقدار کمی، احتمال دروغ یا خطا کنار بگذاریم. هر حرفی را معیار قضاوت و موضع گیری قرار ندهیم.
3- هر چه را می بینیم و می شنویم، تا بین خود و خدا احساس حجتی نمی کنیم، پخش نکنیم.

این توصیه ها را ـ که گوینده اش هم شدیداً محتاج عمل به آن هاست ـ می شود به چشم راه هایی برای داشتن "دنیایی" بهتر دید. اما مهم تر از این، خراب یا خراب تر نشدن "آخرت" است... وَ مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَةً شَرّاً یَرَهُ. کمی مراقب تر باشیم.

  • آسیابان

بسم الله

خدا را شکر در این هشت سال دانشجویی فقه، این قدر از فقه فهمیده ام که نظر دادن در آن کار بی سوادهایی مثل من نیست. اما متأسفم که خیلی ها این را نمی فهمند...

گیرم دخترهایی که در برج میلاد مجلس را گرم کردند، هنوز نه سال نداشتند. و گیرم که رقص کودک غیر مکلف ـ اگرچه  ممیز باشد ـ بی اشکال باشد. اما باید به مفتی هایی که مفتی مفتی فتوا می دهند گفت آیا اگر رقص برای فردی حلال باشد، رقصاندن او هم برای دیگران حلال است؟! اگر فردی "مکلف" نباشد، شراب خوردن او هم ایرادی ندارد؛ با این استدلال به شهرداری تهران پیشنهاد بدهیم که در مهدکودک ها شراب پخش کند؟! بر فرض که آن دخترک ها مکلف نبودند، برنامه ریزان و برگزار کنندگان مجلس هم غیر مکلف بوده اند؟! این شاید ساده ترین اشکال فقهی است که می توان در مورد آن ماجرا مطرح کرد.

  • آسیابان