آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

آسیاب

شعر و غیره؛ و لاغیر

مشخصات بلاگ
آسیاب

بسم الله
محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم
.............
آن نخل ناخلف که تبر شد ز ما نبود
ما را زمانه گر شکند، ساز می شویم...
صائب
.............
این قید " و غیره و لاغیر " ی که بالا آمده را از سریال روزی روزگاری به یاد دارم.
.............
اگر احیانا علاقه ای بود، نقل مطالب آزاد است!
.............
و آسیابی که گاه در تلگرام می چرخد:
https://telegram.me/asiaban57

طبقه بندی موضوعی
محبوب ترین مطالب

۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

بسم الله

نقی معمولی و خانواده و همراهانش در سوریه سرگردانند و سوار بر نفربری به سوی لاذقیه می روند. رادیویی در نفربر می یابند. روشنش می کنند و موجش را می چرخانند تا می رسد به جایی که دارد آهنگی شاد و مناسب برای گرم شدن مجلس پخش می کند! نقی ـ که اتفاقاً گاهی خیلی هم رگ غیرتش بیرون می جهد ـ می گوید همین را نگه دارید و خواهرزاده اش می ایستد و روبروی دختران نوجوان نقی و زن او می رقصد و آنها هم دست می زنند. زن نقی هم به بهتاش دست فرمان می دهد و او هم شیوه های مختلف رقص را اجرا می کند... نقی با غیرت هم می خندد و دست می زند! خدا را شکر که عناصر داعش می رسند و کار به جاهای باریکتر نمی رسد!

سر و کله ی داعشی ها که پیدا می شود، مجلس رقص تمام می شود و مجلس ذکر شروع می شود! این یا خدا می گوید و او یا ابالفضل. مادر بهتاش که تا چند لحظه قبل با دست زدن و خندیدن پسرش را تشویق می کرد، نذر می کند که اگر به علی آباد برگشت سفره ی ابالفضل بدهد. خدا خدا ها و یا ابالفضل ها ظاهراً جواب می دهند و این جمع که در چند ثانیه از مجلس رقص به مجلس ذکر رسیده بودند، دوباره خطر را بیخ گوششان نمی بینند و احساس نیازی هم به خدا و ابالفضل نمی کنند...

این نوشته فقط به پنج دقیقه از این تلوزیون پر از مزخرف کار ندارد. حرف این است که جای خدا و دین در زندگی ما کجاست؟ آیا نقش خدا و پیر و پیغمبر همین است که وقتی بر جانمان ـ که هزارانش قدر ثانیه ای از حیات آنها ارزش ندارد ـ به خطر افتاد نذرشان کنیم؟ و وقتی می خواهیم خوش باشیم حاضر نباشیم بشنویم که آنها چه گفته اند و چه خوشی ای را می پسندند و چه خوشی ای را نه؟

پ.ن. چه راست گفت آن استاد عزیزمان که می گفت خدای شما "خادم" است، حال آنکه باید "مخدوم" باشد؛ این دین تان را باید در کوزه گذاشت و آبش را خورد!

  • آسیابان

بسم الله

لابد نشانه ی روشنفکری است و کلاس دارد که فردی بگوید من نه در بند «اصولگرایی» هستم و نه «اصلاح طلبی»/ از رأی به روحانی و تبلیغ لیست امید پشیمان نیستم ولی می دانم که اصلاح طلبی هم دیگر آش دهان سوزی نیست/... و بعد از همه ی اینها بگوید «من سمت مردم هستم و حرف همان است که مردم بگویند».
این حرفها کلاس دارد و لابد خوب هم لایک می گیرد و طرفدار جمع می کند. این نوشته هم نه در پی داوری بین اصولگرایی و اصلاح طلبی است و نه می خواهد بگوید حتماً باید طرفدار یکی از این دو بود و پای آن ماند.
حرف این است که وظیفه ی اهل تفکر و خواص، پیروی از مردم نیست؛ بلکه دستگیری از مردم است. هیچ دلیلی به نظر نمی رسد که هر چه در میان مردم پر طرفدارتر باشد، درست تر باشد. هنر این است که انسان و به ویژه خواص و مدعیان جامعه، سمت "حق" باشند و دیگران را هم به آن سمت ببرند...
اگر این معیار که برخی ها با پُز روشنفکری آن را مطرح می کنند درست باشد، باید در عاشورا به کدام سمت مایل شد؟ سمتی که مردانش کم از صد نفر هستند یا سمتی که شمارشان را تا صدهزار نیز نوشته اند؟

پ.ن یک. این نوشته به معنی بی اعتنایی و تحقیر مردم ـ که خودم هم جزء شان هستم ـ نیست. بحث بر سر معیار جهتگیری هاست.
پ.ن دو. عضو حزب باد بودن تا مدتی قبل فحش بود! حالا گویا نیست...

  • آسیابان